تاثیرمهاجرت کاری بر میزان اعتیاد نوجوانان وجوانان بخش عنبران:

تأثیر مهاجرت کاری بر اعتیاد دربخش عنبران
پیامدهای اجتماعی و خانوادگی مهاجرت کاری در مناطق محروم از اشتغال: مطالعه موردی منطقه نمین
چکیده
این مقاله به بررسی رابطه مستقیم بین کمبود فرصت‌های شغلی پایدار در منطقه نمین و پدیده مهاجرت کاری اجباری نیروی کار می‌پردازد. با تحلیل پیامدهای دوری طولانی‌مدت از کانون خانواده، فرضیه‌ای مطرح می‌شود که این انزوای اجتماعی و نیاز به پر کردن خلاء عاطفی، یکی از عوامل مؤثر در گرایش افراد به مصرف مواد مخدر و در نهایت اعتیاد است. هدف، برجسته ساختن ضرورت توجه سیاست‌گذاران به توسعه اقتصادی منطقه‌ای به عنوان یک راهکار پیشگیرانه اجتماعی است.

مقدمه
منطقه نمین، مانند بسیاری از مناطق در حاشیه توسعه، با معضل کمبود زیرساخت‌های صنعتی و کارخانه‌ای روبروست. این وضعیت، نیروی کار جوان و فعال منطقه را مجبور می‌سازد تا برای تأمین معاش به شهرهای دیگر یا حتی خارج از کشور مهاجرت کنند. این مهاجرت، هرچند از نظر اقتصادی برای فرد شاید ضروری باشد، اما هزینه‌های اجتماعی و روانی سنگینی را بر فرد و خانواده تحمیل می‌کند. این تحقیق بر آن است تا با تحلیل شرایط ویژه نمین، زنجیره ارتباطی بین مهاجرت کاری اجباری، انزوای اجتماعی، و افزایش خطر اعتیاد را ترسیم نماید و با ارائه راهکارهای سیاستی، گامی در جهت شکستن این چرخه مخرب بردارد.

بخش اول: ضرورت مهاجرت کاری و انزوای اجتماعی
۱. فقدان زنجیره ارزش محلی:

نبود صنایع تبدیلی یا کارخانه‌های تولیدی در منطقه نمین باعث شده است که هیچ فرصت شغلی در مقیاس بزرگ و دائم برای جوانان فراهم نشود. اقتصاد منطقه عمدتاً متکی بر کشاورزی سنتی و دامداری است که ظرفیت محدودی برای جذب نیروی کار جوان دارد. این شکاف اقتصادی منجر به ایجاد یک فشار ساختاری بر افراد برای ترک زادگاه خود می‌شود.

۲. دوری طولانی‌مدت از خانواده:

تعریف “مهاجرت کاری” در این منطقه اغلب به معنای دوری چندین ماهه یا حتی چندساله از خانواده است. این جدایی فیزیکی، پیوندهای عاطفی را تحت تأثیر قرار داده و اصل ثبات و امنیت عاطفی خانواده را به چالش می‌کشد. فرد مهاجر در غربت، فاقد حمایت‌های روزمره و گرمای کانون خانوادگی است.

۳. فقدان سازوکارهای مقابله‌ای:

نبود شبکه‌های حمایتی رسمی و غیررسمی قوی در محل کار یا محل سکونت موقت (مانند خوابگاه‌های کارگری)، فرد مهاجر را در مواجهه با استرس‌های شغلی، مالی و روانی ناشی از تنهایی، آسیب‌پذیر می‌سازد. این خلاء حمایتی، فرد را به سوی راهکارهای انفرادی و اغلب مخرب سوق می‌دهد.

بخش دوم: رابطه بین انزوا و گرایش به مواد مخدر
۱. پر کردن جای خالی عاطفی:

مواد مخدر در این بافت، اغلب به عنوان یک مکانیسم “خوددرمانی” ناکارآمد برای مقابله با هیجانات منفی ناشی از انزوا عمل می‌کنند. احساساتی مانند اضطراب، افسردگی، دلتنگی و حس تنهایی، فرد را مستعد جستجوی تسکین فوری می‌کند. مواد مخدر با ایجاد سرخوشی موقت، راهی برای فرار از واقعیت تلخ دوری و بی‌پناهی ارائه می‌دهند.

به بیان ریاضی، اگر ( S ) نشان‌دهنده سطح استرس و ( I ) نشان‌دهنده شدت احساس انزوا باشد، احتمال گرایش به مصرف مواد ( P ) را می‌توان تابعی از این دو متغیر دانست:

[

P = f(S, I) \quad \text{که در آن} \quad \frac{\partial P}{\partial S} > 0 , \frac{\partial P}{\partial I} > 0

]

۲. فرصت و محیط:

شرایط محیطی جدید، به‌ویژه در اقامتگاه‌های موقت کارگران مهاجر، می‌تواند به عنوان یک کاتالیزور عمل کند. قرار گرفتن در گروه‌های همکاری که خود ممکن است درگیر مصرف مواد باشند، دسترسی به مواد را آسان‌تر ساخته و هنجارهای اجتماعی گروه، مصرف را عادی‌سازی می‌کند.

۳. تداوم و اعتیاد:

چرخه معیوبی شکل می‌گیرد: استرس و انزوای ناشی از دوری، فرد را به مصرف مواد سوق می‌دهد. مصرف، تسکین موقتی ایجاد می‌کند، اما با از بین رفتن اثر ماده، فرد با عوارض خماری و احساس گناه و استرس مضاعف روبرو می‌شود که مجدداً او را به سمت مصرف می‌کشاند. این چرخه به سرعت منجر به وابستگی جسمی و روانی (اعتیاد) می‌شود:

[

\text{دوری} \rightarrow \text{استرس و انزوا} \rightarrow \text{مصرف مواد} \rightarrow \text{تسکین موقت} \rightarrow \text{عود استرس} \rightarrow \text{مصرف مجدد}

]

این وابستگی، بازگشت موفقیت‌آمیز فرد به خانواده و جامعه محلی را با موانع بسیار پیچیده‌تری مواجه می‌سازد.

بخش سوم: پیامدها
۱. آسیب‌های فردی:

اعتیاد، فروپاشی تدریجی سلامت جسمی (از جمله بیماری‌های قلبی-عروقی، کبدی و عفونی) و روانی (تشدید افسردگی، اضطراب و روان‌پریشی) فرد مهاجر را به دنبال دارد. این امر نه تنها توان کاری او را کاهش می‌دهد، بلکه او را به حاشیه جامعه مقصد نیز می‌راند.

۲. آسیب‌های خانوادگی:

نبود سرپرست فعال و سالم به مدت طولانی، بنیان خانواده را سست می‌کند. این وضعیت می‌تواند منجر به بروز مشکلات رفتاری و تحصیلی در فرزندان، افزایش تنش میان زوج‌ها و در نهایت فروپاشی کانون خانواده شود. گاهی اعتیاد فرد مهاجر، کل منابع مالی خانواده را نیز به نابودی می‌کشاند.

۳. هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی برای منطقه نمین:

اعتیاد مهاجران بازگشتی، مشکلات اجتماعی منطقه مبدأ را تشدید می‌کند. این پدیده منجر به کاهش بهره‌وری نیروی کار بالقوه، افزایش هزینه‌های بهداشتی و درمانی، گسترش شبکه‌های قاچاق مواد در منطقه و افزایش Potential برای بروز جرم و جنایت می‌شود. به عبارت دیگر، هزینه اقتصادی مهاجرت، فراتر از خروج نیروی کار، به شکل یک بحران بهداشت عمومی و امنیت اجتماعی به منطقه بازمی‌گردد.

نتیجه‌گیری و پیشنهادات سیاستی
یافته‌های این مطالعه موردی نشان می‌دهد که پدیده مهاجرت کاری اجباری در مناطق محروم از اشتغال مانند نمین، یک مسئله صرفاً اقتصادی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی چندبعدی با تبعات گسترده از جمله شیوع اعتیاد است. حل این بحران نیازمند عبور از نگاه تک‌بعدی و اتخاذ یک رویکرد توسعه‌ای جامع و چندبعدی است:

۱. توسعه اقتصادی منطقه‌ای و ایجاد اشتغال پایدار:

سرمایه‌گذاری هدفمند دولت و بخش خصوصی در صنایع تبدیلی و تکمیلی مرتبط با پتانسیل‌های منطقه (مانند کشاورزی و دامداری).
توسعه صنعت گردشگری با توجه به جاذبه‌های طبیعی و تاریخی نمین.
حمایت از ایجاد و توسعه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط (SMEs) و تعاونی‌های محلی با ارائه تسهیلات ارزان‌قیمت و آموزش‌های فنی.
۲. ایجاد شبکه‌های حمایت روانی-اجتماعی:

راه‌اندازی و تقویت «مراکز خدمات روان‌اجتماعی کارگران مهاجر» در شهرهای بزرگ مقصد (مانند تهران، تبریز یا شهرهای صنعتی).
ارائه خدمات مشاوره فردی و گروهی، برنامه‌های آموزشی مدیریت استرس و خلق‌وخو، و ایجاد گروه‌های همیاری در بین خود کارگران مهاجر.
استفاده از ظرفیت سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های ایران در کشورهای مقصد مهاجرت بین‌المللی برای ارائه حمایت‌های پایه.
۳. اجرای برنامه‌های آموزشی و پیشگیرانه جامع:

طراحی و اجرای کمپین‌های آگاه‌سازی در سطح شهرستان نمین با محوریت خطرات مهاجرت کاری کنترل‌نشده و ارتباط آن با آسیب‌هایی مانند اعتیاد.
گنجاندن واحدهای درسی یا کارگاه‌های آموزشی در مدارس و مراکز فنی‌وحرفه‌ای در مورد مهارت‌های زندگی، مدیریت مالی و راهکارهای مقابله سالم با استرس برای جوانانی که در معرض خطر مهاجرت هستند.
آموزش و توانمندسازی خانواده‌های دارای عضو مهاجر برای شناسایی علائم هشداردهنده و ارائه حمایت عاطفی مؤثر از راه دور.
در نهایت، شکستن چرخه «فقر فرصت شغلی ← مهاجرت اجباری ← انزوا ← اعتیاد» مستلزم عزمی ملی و برنامه‌ریزی دقیق مبتنی بر درک واقعیت‌های بومی مناطق محروم است. سرمایه‌گذاری در توسعه نمین، نه تنها یک ضرورت اقتصادی، بلکه یک اقدام اساسی در زمینه پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی عمیق است.

بقاع متبرکه شهرستان نمین:


تبلیغات
موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل
بقاع متبركه شهرستان نمين
براساس شواهد و مستندات تاريخي وادبي اين مرز بوم،ارادت و عشق به خاندان عصمت و طهارت و آل علي (ع) در طول چهارده قرن گذشته با گوشت و خون و رگ مردم ايران در آميخته و در اعتقادات و باورهاي شيعي تبلور يافته به صورت ‍ژرف و پاك در تمامي حركتهاي ملي و تاريخي اين سامان خود را به عيان نشان داده است.

ايرانيان از زمان حيات پيامبر اسلام چنان با اين دين انس و الفت نشان داده و چنان نقش تاريخي خود را نسبت به اين دين به نمايش گذاشته اند كه امكان چشم پوشي نسبت به اين حقيقت تاريخي را براي هميشه از ميان برده اند.

پس از رحلت پيامبر اكرم اين الفت با اهل بيت ايشان به صورت دوستي علي (ع) و فرزندان او در اين پهنه به صورت مكتب اعتقادي مردم اين سرزمين جلوه گري كرد تاجايي كه افتخار عنوان تنها شكور شيعي جهان و سردمدار پيروي از علي (ع) و فرزندان او را به دست آورد.

از همين روي همواره در طول تاريخ شاهديم كه هنگامي كه فشار بر ضد علويان اوج مي گرفت ، ايران پذيراي قدوم آنان بوده و به پذيرايي از خاندان علي مفتخر بوده است، ورود حضرت امام رضا (ع) به ايران و به شهادت رسيدن ايشان موجب افزايش ورود بسياري از افراد خاندان ايشان شد.

بسياري از اعراب شيعي در اثر فشار ، به ايران پناهنده شدند و در بسياري از نقاط اين ملك پراكنده شدند و بويژه در نواحي مركزي قم، اثفهان و فارس و خراسان اقامت گزيدند.

از جمله مندرجات كتب تاريخي همچون عمدۀ الطالب، مقابل الطالبين ، لباب الانساب و فخرالانساب و ساير كتب تراجم احوال و رجال و حتي تذكره هاي مختلف، حاكي از اقامت ابدي بسياري از اين مقدسات و بزرگان در اين سراست.

در اين قسمت به بقاع متبركه شهرستان نمين مي پردازيم:

زيارتگاه بابا حمزه (ع)

مقبره بابا حمزه در شمال شرقي شهرستان نمين، حدود مرزي ايران و آذربايجان ، در قبرستان قديمي روستاي ميناباد واقع شده است. اين بنا در تپه شرقي مشرف به روستا مستقر بوده و بابا حمزه به همراه فرزندان و اهل بيت خود در اين محل به خاك سپرده شده اند.

بناي كنوني مقبره از لحاظ كالبدي، يك ساختمان مستطيل شكل با ابعاد تقريبي 5�8 متر است كه با دو پنجره

نورگيري آن تأمين مي شود. ورودي مقبره در ضلع قبله واقع شده و در بخش داخلي آن چهار ستون چوبي

به چشم مي خورد كه بار سقف چوبي در بخش مياني را تحمل مي كند. سقف بنا با ساختار بومي بصورت تيرپوش مي باشد.

ساختمان قديمي مقبره در سال 1379 ه.ش به دليل فرسودگي زياد تخريب شده و بناي كنوني با مصالح بومي در همان محل، در ميان سنگ قبرهاي قديمي احداث شده است.

زيارتگاه بابا خزري (ع)

زيارتگاه بابا خزري در پانزده كيلومتري شمال شهرستان نمين ، در قريه عنبران عليا، در گورستان عمومي واقع در كوههاي غربي مشرف به روستا قرار گرفته است، ايشان نزد روستائيان به بابا خدا نيز معروف مي باشد.

باباخزري به روايت امام جمعه عنبران شاگرد شيخ صفي الدين اردبيلي و رابط مابين شيخ صفي و شيخ زاهد گيلاني بوده است. از وي در كتاب شيخ صفي الدين به بابا خزر اليواني نيز ياد شده است.

وي بابا خرم هم عصر و در طريقت شيخ شهاب الدين سهرودي (معروف به شيخ اشراق) بوده است. بناي اين امامزاده بسيار ساده و نوساز بوده و ابعاد تقريبي آن 5�4 متر مي باشد.

بقعه مباركه پير شبلي (ع)

زيارتگاه متبركه پير شبلي در شمال شرقي شهر نمين و در قريه مرزي ميناباد قرار گرفته است.

اين پير از نوادگان پير شبلي مي باشد كه در روستاي ميناباد زندگي مي كرده است. وي نسبت به مردم اردات خاصي داشته و مردم نيز از ايشان در گذشته وحال كرامات بسيار ديده اند. پير به ذكر خدا و قداستش محبوب مردم بوده و به همين دليل بعد از فوت وي مردم زيارتگاه مربوطه را بنا نموده اند.

در حريم اين زيارتگاه خانه هاي روستايي مستقر شده اند. مقبره اصلي چندين سال پيش تخريب و تجديد بنا گرديده و در ساختمان جديد از مصالحي چون سنگ لاشه ، سنگ مرمر با سازه بتني استفاده شده است.

بقعه متبركه پير جماعت (ع)

بقعه متبركه " پير جماعت" در پانزده كيلومتري شمالي شهرستان نمين و چهار كيلومتري شرقي شهر عنبران سفلي در روستايي به نام كُلَش واقع شده است. بناي مقبره در يك كيلومتري شمال روستاي مذكور به طرف مرز ايران و آذريجان توسط جاده پرپيچ و خم كوهستاني و صعب العبور قابل دسترسي است. مقبره پيره جماعت دور از مجموعه سكونتگاهي و در ميان قبور اهالي قرار گرفته است.

امامزاده كه پير جماد نيز ناميده مي شود از شاگردان شيخ صفي الدين اردبيلي بوده است. در سال 1304 ه.ش براي حفظ مرقد پير، بارگاهي توسط اهالي محل ساخته مي شود . آخرين تعميرات انجام گرفته بر اين ساختمان مربوط به سال 1364 ه.ش مي باشد.

بنا شامل يك گنبد خانه كوچك است كه پلان و بشن گنبد خانه بصورت دايره و ساختار آن استوانه اي شكل مي باشد. قبل از داخل شدن به گنبد خانه از ورودي جهت قبله، به اتاقي در ابعاد تقريبي 5/2�5/2 متر وارد مي شويم كه به عنوان پيش فضا عمل مي كند.

بقعه متبركه حاج محمود (ع)

بقعه متبركه حاج محمود معروف به �حاجي بابا� در روستاي عنبران عليا واقع شده است. اين روستا در پانزده كيلومتري شمال شهرستان نمين، در شش كيلومتري عنبران سفلي قرار گرفته است.

اين شخص به روايت ريش شفيدان روستا، اهل عنبران و عابد و عارفي بوده كه مورد احترام مردم قرار گرفته است. بناي مقبره در فاصله 200 متري از مقبره بابا خرم و در بخش مرتفع تري از كوههاي غربي مشرف به روستا استقرار يافته است.

اين بنا داراي حياطي به ابعاد تقريبي 5�6 متر بوده كه يك ورودي شرقي دسترسي را به حياط ممكن مي سازد. از حياط نيز يك ورودي كوچك ارتباط با دهليز را برقرار مي كند. اين بخش به صورت مستطيلي در امتداد بدنه عرضي بنا قرار گرفته كه با يك ورودي ديگر به گنبدخانه متصل مي شود.

گنبد خانه كه قسمت اصلي بناير مقبره تلقي مي شود ، داراي پلاني بصورت هشت و نيم هشت مي باشد كه بصورت نيمه كاره باقي مانده است.

مقبره حاج محمود نيز مانند ديگر مقابر اين منطقه در حريم داخلي قبرستان واقع شده است.

زيارتگاه تربت حور

در سي و شش كيلومتري شهرستان اردبيل و در دامنه كوههاي باغرو، روستاي سرسبز حور- از توابع ويلكيج جنوبي شهرستان نمين – جاي گرفته است.

در ضلع شرقي روستا مكان مقدسي بنام �تربه� واقع شده كه به نقل از اهالي محل، يكي از نوادگان زينب خاتون از فرزندان امام موسي (ع) در اين محل دفن شده است.

ساختماني آجري به ابعاد 6�6 متر كل بنا را تشكيل مي دهد. بنا داراي دو پنجره ، يكي رو به شمال و ديگري رو به غرب مي باشد. درب بنا نيز در همين ضلع قرار گرفته است. مقبره آخرين بار در سال 1364 ه.ش توسط اهالي محل مرمت گرديده است.

صدر چومن مجنون صفت حيران و سرگردان اوست

آن نهال تازه و آن عرعر قد و سيمين بدن رونق خلد برين و زينت باغ و چمن

از شرار ناز عشق سوخت بند بند من ز ابتداي عشق با آن خسرو شيرين سخن

گوي دل غلطان ز دست محنت چوگان اوست

گـر جـهان خـواهي بـرو در حـوزه آن مـاه باش مــي بخور از جام عشقش مالك آنرا باش

همچو من مستي كن و در رنج و درد و آه باش ظن بي بر من مبر اي محتسب آگاه باش

مـسـتي و مـخموريم از نرگس فتان اوست

در فراق يار خونخوار اي پسر خونخوار باش در غــم و هــجر آن مــاه وش بـيمار باش

از جـــراحـتــهـاي دل در نــاله هاي زار بـاش زخم دل �طاهر� مبادا به شود هشير باش

كـاين جراحت يادگار نارك مژگان اوست

اين استاد بزرگوار در 28 مرداد 1348 ه.ش به كاروان ايديت پيوست و زيارتگاهي در ميناباد توسط همسرش براي وي ساخته شد.

زيارتگاه شيخ مير علم

بقعه مباركه امامزاده "شيخ مير علم" در روستاي ميناباد واقع در شمال شرق شهرستان نمين، بر فراز كوههاي غربي مشرف بر روستا در نزديكي مرز ايران و آذربايجان واقع شده است.

به روايت اهالي و ريش سفيدان محل شيخ مير علم فرزند سيد جمال الدين تبريزي و يكي از نوادگان شيخ نصرالله است كه زادگاهش در شوروي سابق مي باشد.

بناي مقبره مستطيل شكل بوده و قسمت داخلي آن از يك دالان و دو گنبد خانه هشت ضلعي تشكيل شده است. نماي بيروني اين بنا با سيمان سفيد پوشانده شده و درب فلزي ، زائر را به داخل دالان هدايت مي كند. اين دلان با طلاق آهنگ پوشانده شده و در ضلع مقابل و سمت چپ، ورودي گنبد خانه ها واقع شده است.

ساختار بنا از سنگ لاشه و آجر بوده و داخل گنبد خانه ها بصورت كاربندي اجراء شده است. آسمانه طاقها در نهايت به وسيله نهنبن تركين، بسته شده است كه بسيار زيبا و مردم وار مي نمايد.

زيارتگاه گرده (ع)

اين بقعه كه در روستاي گرده، جنوب غربي شهرستان نمين و در يك كيلومتري كارخانه سيمان اردبيل واقع شده، مربوط به بانوي مجهول الهويه اي است كه مدفنش توسط شخصي از اهالي روستا به نام شاه حسين كشف شده است. شرح ماوقع بدين صورت است كه شاه حسين در خواب بانويي را مي بيند كه مي گويد، من از اهالي بيت ائمه هستم و قبر من در فلان مكان واقع شده است. خواهش مي كنم قبر مرا به خاطر اينكه قبر نامحرمي در كنارم مي باشد، جابجا كنيد. وي اعتنايي به اين مسئله نمي كند و سه شبانه روز اين خواب تكرار مي شود و به او تأكيد مي كند كه اين كار را انجام دهد. تا اينكه شاه محسين روز سوم محل مورد نظر را حفاري كرده و قبر را پيدا مي كند. كه پس از آن، مكان مكشوفه تبديل به زيارتگاه شده و در سال 1360ه.ش توسط اهالي روستا ساختماني بر روي آن ساخته مي شود. اين مقبره، قداست بسيار بالايي را بين اهالي روستا بخصوص زنان دارد.

بناي زيارتگاه، مستطيل شكل و بصورت بنا شده و سقف آن تخت با تير چوبي مي باشد. بدنه اين بنا با سنگ و آجر ساخته شده كه با اندود سيماني پوشانده شده است.

زيارتگاه متبركه اجاق مرني

روستاي مرني در هيجده كيلومتري شرقي شهرستان اردبيل و پنج كيلومتري مركز دهستان آبي بيگلو نمين واقع شده است.

در ضلع غربي روستا و داخل قبرستان، ساختماني به ابعاد 4�4 متر قرار دارد كه به گفته اهالي روستا در

زمان قديم ، طوقي از اين مكان بيرون آمده كه به همين دليل اين مكان را مقدس داشته و ساختماني براي آن بنا نموده اند. آخرين تغييرات در سال 1382 ه.ش در اين بنا صورت گرفته است.

زيارتگاه صوفي نور علي (ع)

مقبره �صوفي نور علي� در روستاي جيد- واقع در هفت كيلومتري شمالي شهرستان نمين از شهرهاي استان اردبيل- واقع گرديده و به امامزاده �صوفي ميرعلي� نيز معروف مي باشد.

ايشان از طايفه كاكي بوده- اين طايفه در حال حاضر نيز ساكن روستاي جيد مي باشند- كه با ذكر و عبادتش شهره روستا و محبوب مردم بوده است. بعد از فوت وي فردي به نام �اسلام� مقبره اي خشتي با اندود كاهگل بر روي قبر ايشان ساخته است كه در سال 1379 ه.ش به دليل نامناسب بودن وضعيت ساختاري تخريب شده و ساختمان فعلي بنا گرديده است.

اين مقبره پس از گذر از بخش شيعه نشين، در ارتفات غربي و در بخش سني نشين روستا واقع شده و قابل مشاهده مي باشد.

ساختمان فعلي زيارتگاه از وضعيت متوسطي برخوردار بوده و نماي ان سيماني است. در پيش ورودي بنا، صفه سنگي ساخته شده كه در دو طرف داراي دست اندازهاي سنگي مي باشد. سه پله از صفه، زائر را به ايوان (بخش نيمه باز) هدايت مي كند. جهت گيري ايوان به سمت قبله مي باشد كه با پنجره هاي جناحين نورگيري را تأمين و با يك درب ورودي زاير را به داخل مقبره هدايت مي كند. در دو طرف ايوان دو پايه با مقطع دايره به ساختمان بنا الحاق گشته كه نقش منار را در ساختمان ايفاء مي كند.

زيارتگاه شيخ محمد سعيد نقشبندي

بقعه متبركه "شيخ محمد سعيد نقشبندي" در پانزده كيلومتري شهرستان نمين و شش كيلومتري شهر عنبران در ارتفاعات شرقي مشرف به عنبران عليا قرار گرفته است. اين كوه به پيرگسگر معروف بوده و مقبره شيخ سعيد، در چند قدمي جنوبي قبر پير گسگر واقع شده است.

داخل قبه شيخ محمد سعيد نقشبندي سنگ مرمري به ابعاد 4/0�7/0�2 متر به چشم مي خورد كه اشعار زير بر روي ان نگاشته شده است:

االا ايها السارون في ظلم الدجي تعالو و زور و البدر في القبرها و يا

عــفـت آيــه لـلــه مـنـت عـفـاتها فـامـست سـوي الاسـلام سـود اخرافيا

رساتحت هذا القرب قطب زمانكم فـــاصـبــح ركـــن اللـهـدي مـنداعــيا

هــو الـنـقـشــندي الكبير الذي غذا عــلـي فـقـد و جـفـن الـطـريـقـه بـاكيا

سقي قبره ماناحت الورق شجرها مــن الله سـحـب لايـزلـــن هـــو اعـيا

شيخ محمد سعيد در سال 1288ه.ش متولد شده و در تاريخ 1308 ه.ش در روستاي سياه كوه واقع در خاك روسيه در خدمت استاد محمد افندي به تحصيل علم مي پردازد. در سال 1311ه.ش عازم استانبول شده و در 29 سالگي بعد از اقامت چهار ساله مدرك تحصيلي اش را از دست استاد الحاج حافظ عثماني حلمي بن حاج حافظ محمد علي وضفي اخذ كرده و عازم حرمين شريفين مي شود و دو سال در مكه مكرمه و مدينه منوره اقامت مي نمايد. بعد از گذر اين دو سال در محضر اساتيد وحي و قرآن، با سرمايه اي انبوه از علم و كمال و معنويت عازم قاهره مي گردد و در آنجا با "حاج عبدالله سكوتي اسالم" ديدار مي نمايد و در دانشگاه الزهراي مصر پيشرفت هاي لازم را بدست مي آورد.

بعد از مدتي پدرش وي را طي نامه اي احضار مي كند كه باعث مي شود شيخ در سال 1317ه.ش به تركيه بازگشت و از طريق تفليس و باكو وارد آستاراي كنوني شود. پس از بازگشت به وطن به دستور پدر ازدواج كرده و بعد از فوت پدر در سال 1320ه.ق تصميم به جهانگردي گرفته و به سفرنامه نويسي مي پردازد مسافرتش از تركمنستان، بخارا، سمرقند، خوفند و كاشمر آغاز شده كه برادر كوچكش "شيخ مظفر" نيز همراه ايشان بوده است. وي پس از يك سال به وطن برگشته و مجدداً در سال 13336ه.ق به روسيه مسافرت مي كند در اين سفر به تقاضاي تقي اف – يكي از علماي شيعه باكو- سيد محمد كريم، تفسيري از قرآن مجيد به زبان اذري بنام �كشف الحقايق� مي نويسد كه آن را به نام شيخ محمد سعيد در آورده و به ايشان اهدا مي نمايد. اين تفسير در سه جلد، در كتابخانه ايشان موجود است.

وي در سال 1340ه.ق به كردستان سفر مي كند و اين بار با برادرش شيخ عبدالصمد تا كركوك، بغداد و اطراف آن ادامه مي دهد. پس از بازگشت بقيه عمر خود را در عنبران، تالش و خلخال مي گذراند و در سال 1369ه.ق در 81 سالگي زندگي را بدرود گفته و در كنار قبر پدرش بزرگوارش به خاك سپرده مي شود.

بقعه متبركه بابا خرم (ع)

بقعه مباركه "بابا خرم" در روستاي عنبران عليا، در شانزده كيلومتري شمالي شهر نمين، بر فراز تپه غربي مشرف به روستا- روستا در حريم رودخانه واقع در دره شكل گرفته – قرار گرفته است.

اين مقبره در سال 1372ه.ش توسط مردم بازسازي شده و در سال 1379ه.ش ضريح در داخل آن نصب گرديده است. فرزندان ايشان سيد عدنان، سيدهادي و ميرعلي بوده اند.

محوطه بقعه امامزاده كه يكي از قبرستان هاي روستا مي باشد، از سمت شرق حصاركشي شده و با يك درب ورودي كوچك دسترسي لازم ايجاد گرديده است. زيارتگاه بابا خرم در فاصله 200 متري از زيارتگاه حاجي بابا واقع شده است.

ورودي اصلي بنا رو به قبله بوده و پيشخواني كه توسط قوس نيم دايره اجراء شده، دهانه ايواني به عمق

5/2 متري را تشكيل مي دهد. ايوان زائر را به گنبدخانه هدايت مي كند. فضاي داخلي گنبدخانه داراي كاشيكاري با كاشي هفت رنگ از طرحهاي شجره زندگي و نقوش اسليمي خطايي است كه با آيات و متون اسلامي مزين شده است.

عُلَم مقدس مسجد جامع سولا

روستاي سولا در سي كيلومتري شمال شرقي شهرستان اردبيل و پنج كيلومتري جنوب شهرستان نمين واقع شده است.

بنابه روايت اهالي شهرت عُلَم مسجد جامع سولا به "عُلَم جوش" مي باشد كه در روز عاشورا در دست افراد خاص به جوش مي آيد و هر كس نذري بر اين علم داشته باشد بدون اينكه خودش بخواهد علم به نشانه قبولي حاجت بر شانه اش مي نشيند.

در بعضي از روستاهاي نزديك سولا نيز مانند جگر كندي، كلّو و نوجده، عُلَمي با اين اعتقادات مردمي وجود دارد كه از لحاظ شكلي، عُلَم سولا و جگر كندي مشابه هم بوده و عُلَم روستاي كلّوبه شكل دست مي باشد. اين عُلَم به نشانه روز واقعه عاشورا توسط اهالي منطقه از كربلا به اين محل انتقال داده شده است.

بقعه متبركه سيد محمود امينجان (ع)

زيارتگاه مباركه سيد محمود امينجان معروف به "سلطان رسول پير شيخ سيد محمود" در نه كيلومتري شمال شهرستان نمين در گورستان نمين واقع در تپه شرقي مشرف به روستاي "ساري توربه" – محلي سرسبز كه انبوه درختان آن را احاطه كرده اند- مستقر شده است. در نزديكي مقبره درختي قديمي قرار گرفته است كه صاحبان حاجت براي نذر و نياز پارچه به آن مي بندند.

سلطان رسول پيرشيخ سيد محمود، هم عصر "سيد خرم" بوده و از لحاظ تاريخي به دوره صفوي (شيخ صفي الدين اردبيلي) بر مي گردد.

مقبره داراي بنايي كوچك و زيبا مي باشد كه بامصالح بومي در مقياسي مردم وار و محقرانه اجرا شده است. آستانه بنا با گنبد عرقچين پوشش داده شده و در كنار اين گنبد خانه اتاقكي با در كوتاه (ارتفاع يك متر) وجود دارد كه احتمالاً براي ذكر و سماء دراويش آن زمان و يا اقامت زائران استفاده مي شده است. فضاي داخلي اين مقبره به صورت هشت ضلعي منتظم است كه ورودي آن از سمت قبله مي باشد. به نقل از درويش مراقب مقبره، هر ضلع از بدنه را به يكي از پيامبران نسبت مي دهند كه ورودي آن به رسول اكرم (ص) ختم مي شود.

اكثر زائران اين مقبره به نقل يكي از دراويش مريد سيد محمود ، اكثر و دائماً از عنبران و مابقي از تهران، گيلان، نمين، جيد و كولش مي باشد و در ماه رمضان نيز از اردبيل جهت نذري به امام زاده تقرب مي جويند.

شايان ذكر است كه گويش مردم در اين منطقه ، زبان تالشي مي باشد.

بقعه متبركه پيربدرالدين (ع)

بقعه پيربدرالدين در شهر نمين و در خيابان اصلي شهر، مقابل ساختمان فرمانداري قرار گرفته است. پيربدرالدين از مريدان پير قطب الدين ميانجي- از فرزندان ابن عباس عم پيامبر (ص) – مي باشد . تاريخ زندگي وي به سال 650 ه.ق بر مي گردد.

وي كه در زنجان مسكن داشته، با شيخ شاه دينوري براي تبليغ دين به آستارا آمده و در اين زمان مردان زيادي به خدمت ايشان رسيده و كسب فضيلت نموده اند.

از قرائن چنين معلوم مي شود پير بدرالدين نميني از معروفترين اشخاص زمان خود بوده و مقبره ايشان در نمين به شيخ بدرالدين معروف مي باشد. بعضي از اهالي نمين ، پير بدرالدين را از اولاد شيخ صفي الدين اردبيلي مي دانند.

نماي مقبره پير، آجري ساده با ازاره سنگي دور تا دور آن و بدون تزئين و قاب بندي مي باشد. در قسمت پيشاني بنا تير چوبي به عنوان كلاف استفاده شده كه در نماي بيروني عيان است.

ورودي اين مقبره در ضلعي كه رو به قبله دارد، به اطاق كوچكي باز مي شود. براي وارد شدن به گنبد خانه بايد از درب ديگري در اين اتاق گذر كرد. در اتاق اول سنگي مرمر بسيار زيبايي با تزئينات و نوشته هاي برجسته وجود دارد كه مربوط به صاحب مقبره مي باشد. از تزئينات داخلي مقبره نيز بر روي گنبد و طاق نماهاي داخل نشانه هاي اندكي به چشم مي خورد كه بيانگر شكوه اين مقبره در دوره هاي قبل است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:27 توسط محمود محمد هدایتی | نظرات
این موسسه با شماره 341 به ثبت رسیده است و در زمینه تاریخ اردبیل در دوران های مختلف تاریخی فعالیت می کند و مجموعه آثار مکتوب خود را در قالب دفتر با عناوین مختلف جمع آوری و به چاپ می رساند .موسسه ضمن ارائه آثار خود در این وبلاگ جهت دریافت هرگونه کمک های فکری و پژوهشی و عکس و مطالب تاریخی آماده و پذیرای نظرات ارزشمند شما بازدیدکنندگان عزیز بوده همچنین این موسسه آماده هر گونه همکاری در زمینه ارائه خدمات برای پژوهش های تاریخی از جمله اسناد و منابع و عکس های تاریخی و... می باشد. شماره تماس 09149534846 ardabil341@gmail.com

نقش مطالعه در رشدوتوسعه کشورها:

اندکی توجه
همین وبس

روس‌ها از زمان صفویه به صورت عام واز عصر قاجار بصورت خاص و بالاخص در دوران کنونی در صحنه های اقتصادی وفرهنگی وسیاست خارجی کشورمان مدخلیت تام داشته و دارند در خصوص جنگهای ایران وروس یا جلسات سلطانیه ویا نبرد در اچمیازین، گرجستان و دربند، شروان، باکو، ارمنستان، گریبایدوف و... بسی مطالب ومضامین دیده ایم ویا خوانده ایم اما توجه نکرده ایم که در شوشی روسیه، وقتی آقا محمدخان قاجار با کاترین امپراتوریست روسیه می‌جنگید در آن کشور آموزش عمومی رایگان بر قرار بود ولی ما چندین سال بعدهم حتی در مشروطیت، رقم نیم در صد با سوادی را هم در ایران وحتی در طهران نداشته ایم وجود این توجه وبرنامه باعث شد که روسیه از یک شهر کوچک در حوزه جغرافیا، در مدت کوتاهی با وجود پطر کبیر و وراث سلطنتی بعدیش به یک کشور بزرگی که در برگیرنده 15 جمهوری تاریخی شود تبدیل شود
در همان دوران کافی است که بدانیم که از ناتوانی و نادانی وحتی خیانت پادشاهان قاجار وبعضی از علمای روحانی که حتی مصادر فتاوی جهادی بودندو در طی 3 قرارداد گلستان، ترکمانچای واخالی کاری را صورت دادند که با دستان خودشان نقشه شیر نشان ایران را تبدیل به نقشه گربه نشان کردند کسی نمی تواند بپذیرد یا باور کند حدت وشدت این حرمان وحسرت وخفت را تا الان هم کسی باور نمی کند که با خودشان ومیهن شان چه کرده اند حتی حرف قائم مقام فراهانی را که در قرارداد خفت بار نوشته بود که به مردی ویا نامردی نباید بگزاریم که این قرارداد، قرار داد شود به منصه عمل نرسانده اند
ولاکن از آن طرف، همانطوری که تجاوزات روسیه چه از ایران یا عثمانی و ژاپن استمرار می یافت بارقه فرهنگی وتوسعه علمی در روسیه بزرگ، چشمها را خیره می کرد روسیه همانند اروپا در فصای فرهنگی وعلمی جولان می داد دانشگاه‌های کشور فعال وبروز بودند ونوینسندگان محققان بزرگی یکی پس از دیگری ورود می کردند که جاذبه وجودی آنها در سطح جهانی رویت می شد
روایتی از نوع تلالو
از جمله آنها نویسندگانی چون تورگینف، نیکلای گوگول، بولگاکف، تولستوی، داستایوفسکی، ماکسیم گورکی، پوشکین، چنگیز آیتماتوف، وبالاخره آنتوان چخوف و غیره
در آن فضا استفاده از نقد، تحلیل و فرا تحلیل، امری عادی تلقی می شد
کما اینکه چخوف که پیشینه پزشکی داشت واستاد داستانهای کوتاه و نمایشنامه نویسی بود وقتی از ایشان در خصوص ماهیت جوامع شکست خورده سوال شد اینگونه پاسخ داد:
چه پاسخ جامعه شناسانه
می گوید
در جوامع شکست خورده، به ازای هر فرد عاقل، هزار احمق وجود دارد، و به ازای هر کلمه آگاهانه، هزار کلمه احمقانه.
اکثریت همیشه احمق باقی می‌مانند و دائماً خردمندان را شکست می‌دهند.
اگر می‌بینید:
موضوعات بی‌اهمیت بر بحث‌ها غالب هستند،
و افراد سبکسر در مرکز صحنه قرار دارند...
پس شما درباره یک جامعه بسیار شکست خورده صحبت می‌کنید. به آهنگ‌های بی‌معنی نگاه کنید
میلیون‌ها نفر آنها را می‌خوانند، با آنها می‌رقصند، و خوانندگان آنها به ستاره‌های درخشانی تبدیل می‌شوند که نظراتشان در امور زندگی در نظر گرفته می‌شود
در مورد دانشمندان، نویسندگان و متفکران؟
هیچ کس آنها را نمی‌شناسد،
و هیچ کس به آنها ارزش یا وزنی نمی‌دهد.
مردم کسانی را دوست دارند که آنها را بی‌هوش می‌کنند، نه کسانی را که آنها را بیدار می‌کنند.
آنها کسانی را دوست دارند که با چیزهای بی‌اهمیت آنها را می‌خندانند، بیشتر از کسانی که با حقیقت به آنها آسیب می‌رسانند.
خطر جهل در اینجاست:
دموکراسی برای جوامع جاهل مناسب نیست،
زیرا اکثریت جاهل سرنوشت شما را تعیین خواهند کرد این اظهار نظرکسی هست وقتی که فوت شد 44 ساله بود و2 سالی مانده بود که در ایران انقلاب بیداری ایرانیان یعنی مشروطیت شکل بگیرد
چقدر واقع بین بودند
به هرحال
یک دانشجوی افغانی ميگفت:
زمان تحصيلم در سوئيس با يكی از اساتيد دانشگاهمون رفتيم كافه نزديك دانشگاه تا قهوه بخوريم.
حرف از حكومت و اوضاع بد افغانستان شد كه استادم حرف جالبی زد كه همواره توی ذهنم نقش بست.
استادم گفت: فكر نكن برای كشورها قرعه كشی كرده اند و مردم سوئيس به خاطر شانس خوب اين حكومت گيرشون اومده و مردم افغانستان بد شانس بودن و به اين روز افتادند، بلكه هر ملتی حكومتی كه سزاورش هست رو ميسازه و اتفاقا مردم سوئيس حقشون داشتن حكومتی اينچنين هست و افغان ها هم لياقتشون بيشتر از اينی كه دارند، نيست.
دوستم ميگفت: كمی احساس تحقير كردم، به همين خاطر پرسيدم: افغان ها چه كاری بايد انجام دهند تا تغيير كنند؟
استاد فنجون قهوه رو از كنار دهانش پائين آورد و لبخندی زد و گفت:
هر سوئيسی در سال 10 كتاب ميخواند، تو اگر يك افغانی را ديدی از طرف من بهش بگو چنانچه مردم كشورت سالی يك كتاب بخوانند كشورت تغيير خواهد كرد.
این راه حل به کشورهای مشابه نیز قابل تعمیم است
نیست؟
نظر شما چیه؟
کامیاب باشید
و
مفرح

آب درقفس:

مقاله ای درمورد عدم برگشت آب به چرخه طبیعت وعدم تبخیر آن ودرنتیجه کمبود بارش های جوی ونهایتا خشکسالی وبحران آب .
عنوان: آب در قفس: بررسی خروج آب از چرخه طبیعی و پیامدهای آن بر کاهش بارش و خشکسالی
مقدمه: حیاتی‌ترین عنصر در معرض تهدید
چرخه هیدرولوژی (چرخه آب) قلب تپنده حیات بر روی کره زمین است؛ فرآیندی مداوم که در آن آب از اقیانوس‌ها تبخیر شده، به صورت ابر درآمده، و به شکل بارش به سطح زمین باز می‌گردد. این چرخه برای حفظ تعادل اکوسیستم‌ها، تأمین آب شیرین و تنظیم اقلیم ضروری است. با این حال، فعالیت‌های گسترده انسانی در دهه‌های اخیر، این چرخه حیاتی را به شدت دستکاری کرده و منجر به خروج مقادیر عظیمی از آب از مسیر طبیعی تبخیر و بازگشت جوی شده است که نتیجه مستقیم آن، تشدید پدیده کمبود بارش و خشکسالی‌های فراگیر است. این مقاله به تحلیل دقیق این مکانیسم‌های خروج آب و پیامدهای زیست‌محیطی آن‌ها می‌پردازد.

۱. نقش صنایع: مصرف از منبع، ممانعت از بازگشت
صنایع بزرگ (مانند نیروگاه‌ها، پتروشیمی‌ها و کارخانجات تولیدی) و صنایع کوچک، هر دو نیازمند مقادیر عظیمی آب برای خنک‌سازی، فرآوری و تولید هستند. این آب پس از مصرف، به دو شکل عمده از چرخه خارج می‌شود:

تبدیل به پساب آلوده: آبی که وارد فرآیند صنعتی شده، اغلب با مواد شیمیایی آلوده شده و در صورت عدم تصفیه صحیح، به جای بازگشت به سفره‌های زیرزمینی یا تبخیر سالم، به محیط زیست آسیب زده و فرآیند تبخیر طبیعی را مختل می‌کند. این آلودگی می‌تواند با تغییر خواص سطحی آب، نرخ تبخیر مؤثر را کاهش دهد.
استفاده در محصول نهایی: بخشی از آب به صورت دائمی در محصولات تولیدی (مانند بتن، فولاد یا مواد شیمیایی) تثبیت شده و دیگر به فاز گازی بازنمی‌گردد. این بخش از آب، از مدار فعال تبخیر-بارش خارج شده و به معنای حذف دائمی مولکول‌های آب از چرخه اتمسفری محلی تلقی می‌شود.
۲. کشاورزی مدرن: بحران برداشت بی‌رویه برای محصولات آب‌بر
بخش کشاورزی بزرگترین مصرف‌کننده آب شیرین در جهان است. تمرکز بر کشت محصولاتی که نیاز آبی بالایی دارند (مانند صیفی‌جات، برنج یا یونجه) در مناطقی که ظرفیت آبی محدودی دارند، برداشت آب زیرزمینی و سطحی را به سطحی غیرقابل بازگشت رسانده است.

این آبِ استخراج‌شده، اگرچه در نهایت تبخیر می‌شود، اما نه به صورت طبیعی از سطح زمین یا گیاه (از طریق تعرق کنترل‌شده و منطبق بر شرایط اقلیمی)، بلکه از طریق کانال‌های آبیاری یا در فرآیند تعرق کنترل‌نشده، که این امر تعادل منطقه‌ای تبخیر و تعرق را بر هم می‌زند و اغلب منجر به انتقال رطوبت به خارج از حوضه آبریز محلی می‌شود.

به عنوان مثال، برداشت آب از سفره‌های عمیق (آب‌های فسیلی) برای آبیاری، در واقع برداشت از ذخایری است که میلیون‌ها سال طول کشیده تا تشکیل شوند و نرخ تغذیه مجدد آن‌ها تقریباً صفر است. این برداشت، معادل برداشت از یک ذخیره ثابت است که توانایی بازگشت به چرخه جوی در کوتاه‌مدت را ندارد.

۳. مصرف خانگی و ساختارهای ذخیره‌سازی ایستا
مصرف روزانه خانوارها سهم قابل توجهی دارد، اما نکته کلیدی در این بخش، مدیریت نشت و ذخیره‌سازی است:

هدررفت شبکه‌ای: در بسیاری از مناطق، شبکه‌های توزیع آب شهری و بین شهری قدیمی، دچار فرسودگی هستند و نشتی‌های گسترده‌ای دارند. این آبِ نشت کرده، اگرچه در خاک فرو می‌رود، اما به دلیل نفوذپذیری کم خاک در مناطق شهری (به دلیل آسفالت و زیرساخت‌ها) یا انباشت در لوله‌های زیرزمینی، مدت زمان زیادی طول می‌کشد تا به آب‌های زیرزمینی دسترسی پیدا کند و از مسیر تبخیر طبیعی دور می‌ماند. همچنین، بخشی از آن در مناطق غیرقابل نفوذ محبوس می‌شود.

ذخیره‌سازی‌های ایستا (تانکرها و استخرها): انباشت آب در تانکرهای بزرگ ذخیره‌سازی آب کشاورزی و استخرهای آب کشاورزی، به جای استفاده فوری، آب را از مدار تبخیر سریع خارج می‌کند. آب در مخازن عمیق یا نیمه‌مدفون، نرخ تبخیر کمتری نسبت به تبخیر طبیعی از سطح خاک یا بر روی گیاهان (که فرایندی فعال‌تر است) دارد و به این ترتیب، آب به‌طور موقت (یا گاهی دائمی) از چرخه فعال جوی حذف می‌شود. تبخیر از سطح مخازن روباز نیز اغلب با آلودگی همراه است که کارایی آن را در بازگشت به جو کاهش می‌دهد.

۴. مکانیسم اصلی: اختلال در معادله تبخیر و بارش
چرخه آب نیازمند یک �زمان‌بندی� و �مکان� مشخص برای تبخیر است. این فرآیند با یک معادله ساده اما حیاتی توصیف می‌شود:

[ \text{بارش} = \text{تبخیر و تعرق} \text{تغییرات ذخیره (سطحی و زیرزمینی)} ]

وقتی منابع آب زیرزمینی یا رودخانه‌ها به سرعت توسط انسان تخلیه می‌شوند (یعنی بخش برداشت آب برای مصارف غیرتبخیری افزایش می‌یابد)، این ذخایر دیگر فرصت پیدا نمی‌کنند تا به صورت طبیعی از طریق تبخیر و تعرق مجدداً وارد اتمسفر شوند و ابر تشکیل دهند.

به عبارت دیگر، ما آب را در پایین‌دست، قبل از اینکه فرصت پرواز مجدد پیدا کند، برداشت می‌کنیم و آن را در جایی ذخیره می‌کنیم که تبخیر آن آهسته، ناکارآمد یا نامطلوب است (مانند استخرهای ذخیره که تبخیرشان به دلیل آلودگی یا عدم دسترسی مستقیم به خورشید، کم است). این انباشت و خروج، مستقیماً باعث کمبود رطوبت در جو منطقه و در نهایت کاهش بارش‌های منطقه‌ای می‌شود. خروج آب از چرخه طبیعی، اساساً نرخ تبخیر (E) را نسبت به ظرفیت منطقه برای تولید بارش (P) کاهش می‌دهد، که منجر به عدم تعادل هیدرولوژیکی و تشدید خشکسالی می‌شود.

نتیجه‌گیری: ضرورت بازگشت آب به چرخه فعال
خروج آب از چرخه طبیعت، به دلیل فعالیت‌های صنعتی، کشاورزی غیربهینه و هدررفت زیرساختی، یک زنگ خطر جدی برای آینده منابع آبی است. این پدیده، در واقع سرقت آب از آینده برای تأمین نیازهای لحظه‌ای است و پیامد آن، کاهش منابع جوی و تشدید خشکسالی است.

برای مقابله با کمبود بارش، راهکارهای زیر باید در اولویت قرار گیرند:

صنعت: اجرای کامل سیستم‌های بازچرخانی آب و تصفیه پیشرفته پساب‌ها برای اطمینان از اینکه آب مصرفی به گونه‌ای مدیریت شود که سریع‌ترین مسیر بازگشت به چرخه را طی کند.
کشاورزی: ترویج کشت‌های کم‌آب‌بر متناسب با اقلیم منطقه و جایگزینی روش‌های آبیاری سنتی با سیستم‌های قطره‌ای هوشمند، به منظور به حداقل رساندن تبخیر از سطح کانال‌ها و خاک.
زیرساخت: سرمایه‌گذاری فوری برای ترمیم شبکه‌های فرسوده شهری و مدیریت هدفمند ذخایر آب، با اولویت دادن به منابعی که سریع‌تر می‌توانند به فاز تبخیر بازگردند (مانند مدیریت آب‌های سطحی به‌جای اتکای صرف به آب‌های عمیق فسیلی).
بازگرداندن آب به مسیر طبیعی چرخه، نه تنها یک ضرورت زیست‌محیطی، بلکه یک الزام برای بقای جوامع وابسته به منابع آبی است. حفظ چرخه آب به معنای حفظ تعادل اقلیمی و تضمین بارش‌های آینده است. مقاله پیشنهادی ازطرف دانشمندجهانگیری به هوش مصنوعی

غنا واصالت وقدمت وتوانائیها وقابلیت های زبان کردی:

با غنا و اصالت و قدمت و توانائیها و قابلیتهای یکی از کهنترین و بزرگترین و پرواژه ترین زبانهای دنیا آشنا شوید !

بخش اول :

شاید بدون اغراق و بر طبق شواهد و قراین و مدارک موجود بتوان ادعا کرد که زبان کوردی یکی از کهنترین و شاید کهن ترین و بزرگترین و پر واژەترین و پرگویش ترین زبان زندەی دنیا و بشریت باشد

زبان کوردی کە هم اکنون زبان بیش از 70 میلیون نفر انسان کورد زبان و کوردتبار در دنیا است
که در کشورهایی چون ایران ، عراق ، ترکیە ، سوریە ارمنستان ، آذربایجان ،لبنان ، اسرائیل، عمان ، قزاقستان ، روسیه ، افغانستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، اروپا ، امریکا ، کانادا و استرالیا و سایر نقاط جهان ساکن هستند
این زبان به عنوان پر واژه ترین زبان جهان با بیش از 1 میلیون واژەی ثبت شده و نیز پرگویش ترین زبان جهان شناخته میشود که دارای حدود 420 گویش مختلف است
این زبان کهن به چندین دستە تقسیم میشود و هر دستە به چندین شاخە و هر شاخە به چندین گویش مختلف تقسیم میشود

از دستەهای اصلی زبان کوردی میتوان به :
کوردمانجی ، زازایی ، ایزدی ، بادینی سورانی ، گورانی یا هورامی ، و کوردی جنوبی اشارە کرد
و در این میان گویش کوردمانجی با حدود 40 میلیون گویشور پرگویشورترین گویش کهن زبان کوردی است .
در بحث غنای زبان کوردی بد نیست بدانید بە طور مثال دستەی کوردی جنوبی خود بە چندین شاخە مانند : گویشهای
کلهری ، زنگنەایی ، کلیایی ، گروسی (بیجاری ) ، بدرەایی ، لکی ، شیروانی ، کوردەلی، ئیلامی ، کرماشانی ، لری (لوری) بالاگریوەایی ، خانقینی ، ملکشایی ، صحنەایی وکنگاوری ، کلهری و گروسی در کلاردشت و پول و چهارقلعە و نوشهر و چالوس مازندران ، چواردولی در محمود آبادشاهین دژ آذربایجان غربی ، بدرەایی در چاف و چمخالە در لنگرود گیلان و .... تکلم میشود

جالب است بدانید کە ملت کورد و زبان کوردی با وجود نداشتن هیچ کشور و دولت مستقلی وبدون پشتیبانی هیچ دولتی و کشوری کە در آن زندگی میکنند و هیچ بودجه و نهادی برای ثبت آثار و ادبیات و اشعار و واژگان خود تاکنون موفق به ثبت بیش از 1 میلیون واژە در فرهنگ لغات مختلف شدەاند ( در صورتیکه زبانهای دیگر دنیا با وجود قرنها پشتیبانی حاکمان و تحمیلی یا بە قول خودشان رسمی بودن آنها در مکاتب و مدارس و تخصیص مبالغی معادل هزاران هزار پول وبودجه و داشتن ادارات و نهادها و سازمان و فرهگستان ، در کرەی زمین و دنیا هنوز 200 هزار واژە هم در هیچ زبان دیگری در دنیا بە ثبت نرسیده است !)

به طور نمونه به چند فرهنگ لغت کوردی که در آنها بیش از 1 میلیون واژە بە ثبت رسیده اشاره میکنیم :

1 : فرهنگ لغت بزرگ کوردیکا
اثراستاد دانشمند گرانمایه استاد ئاکو جلیلیان یا عباس جلیلیان که بیش از 360 هزار واژەی کوردی در آن به ثبت رسیده است ( کە بزرگترین فرهنگ لغت جهان نیز میباشد)

2 : فرهنگ لغت هەنبانە بورینە
اثر : ماموستا هەژار یا عبدالرحمان شرفکندی
بیش از 120 هزار واژەی کوردی در آن بە ثبت رسیده
( ماموستا هژار اولین کسی در جهان بود کە توانست کتاب قانون بوعلی سینا را در طب ترجمه کند هرچند کتاب قانون به زبان عربی نوشته شده بود ولی چون بیشتر واژگان ناشناختە در کتاب قانون واژگان قدیمی زبان کوردی بودند وماموستا هژار بدین طریق توانست این کتاب را ترجمه کند )

3 : فرهنگ لغت علوی ؛
اثر سید فاخر علوی
با بیش از 100 هزار واژەی کوردی

4 : فرهنگ لغت کوردی کاوە ؛
با بیش از 60 هزار واژەی کوردی

5 : فرهنگ لغت مردوخ ؛
اثر ماجد مردوخ

6 : فرهنگ لغت زانییاریا کوردی ؛
اثر حسین فلاح پور و علی علیزاده ( گویش کوردمانجی بادینی )

7 : فرهنگ لغت کوردی کوردمانجی
( کوردی بە ترکی ؛ تورکی)
اثر : زانا فرقینی
که در کوردستان تحت اشغال ترکیه به چاپ رسیده با بیش از 224 هزار واژەی کوردی کوردمانجی

8 : فرهنگ لغت بورەکەیی
( دایرەالمعارف کردی) کوردی بە فارسی ؛ اثر : صدیق صفی زاده بورکەایی
در دو جلد

9 :فرهنگ لغت کوردی بە عربی و کوردی بە کوردی بورەکەیی؛
اثر صدیق صفی زاده بورکەیی

10 : فرهنگ لغت کوردستانیکا ؛
اثر علی جوشنی بوکانی با بیش از 100 هزار واژە و لغت در دو جلد و سه هزار و 600 صفحه

11 : فرهنگ لغات منصوریان
اثر : حبیب الله منصوریان
که شامل واژه های کوردی ایلامی_ میباشد ؛ چاپ 1369

12 : فرهنگ لغت گۆڤەند و زنار ؛
کوردی سورانی بە فارسی ؛ در دو جلد

13 : فرهنگ لغت بزرگ کوردی بە فارسی
فەرهەنگا گولی ؛
اثر مسعود خالد گولی

14 : فرهنگ احمدی
اثر شیخ معروف نودهی
که در قالب 367 بیت شعر بە صورت واژه عربی و معادل آنها را به زبان کوردی در سال 1795 میلادی نوشتە است

15 : فرهنگ لغت کوردی هەرمان
در دو جلد

16 : فرهنگ لغت بزرگ خال ؛
اثر شیخ محمد خال

کانال دەنگ و دیمەن زاگروس

ندای روشنفکران کورد

@radioro_kurdestan

۵۰جمله کلیدی ازکتاب(جامعه بازودشمنان آن) ازکارل پوپر:

✍️ ۵۰ جمله کلیدی از کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» کارل پوپر:

قابل تامل و نقد و بررسی
۱- جامعهٔ باز جامعه‌ای است که در آن هیچ اندیشه‌ای مقدس و مصون از نقد نیست

۲- دشمن اصلی آزادی، این باور است که تاریخ قانون قطعی و اجتناب‌ناپذیر دارد

۳- تاریخ‌باوری می‌کوشد آیندهٔ بشر را همچون سرنوشت محتوم تفسیر کند

۴- هرگاه کسی مدعی دانستن «معنای نهایی تاریخ» شود، راه استبداد هموار می‌شود

۵- افلاطون نخستین نظریه‌پرداز بزرگ جامعهٔ بسته است

۶- آرمان‌شهر افلاطونی به قیمت حذف آزادی فردی ساخته می‌شود

۷- فدا کردن انسان‌های واقعی به نام انسانِ ایده‌آل، خطرناک‌ترین خطای سیاسی است

۸- عدالت اگر با آزادی همراه نباشد، به ابزار سرکوب بدل می‌شود

۹- جامعهٔ بسته از تغییر می‌ترسد و آن را انحراف می‌نامد

۱۰- جامعهٔ باز تغییر را می‌پذیرد و از آن می‌آموزد

۱۱- دشمنان جامعهٔ باز معمولاً نیت خیر دارند اما پیامدهای فاجعه‌بار می‌آفرینند

۱۲- هیچ‌کس مالک حقیقت نهایی نیست

۱۳- خطاپذیری انسان، بنیان عقلانیت سیاسی است

۱۴- سیاست عقلانی یعنی کاستن از رنج، نه تحقق بهشت زمینی

۱۵- وعدهٔ نجات نهایی، اغلب پوششی برای خشونت است

۱۶- هگل تاریخ را تقدیس کرد و دولت را تجسم عقل دانست

۱۷- تقدیس دولت، آزادی فرد را قربانی می‌کند

۱۸- مارکس تاریخ را علمی پنداشت اما آن را به جبر اقتصادی فروکاست

۱۹- پیش‌بینی قطعی مسیر تاریخ ناممکن است

۲۰- آیندهٔ اجتماعی حاصل کنش‌های پیش‌بینی‌ناپذیر انسان‌هاست

۲۱- اصلاح تدریجی بر انقلاب تمام‌عیار برتری دارد

۲۲- مهندسی اجتماعی کلان، خطرناک و غیرانسانی است

۲۳- مهندسی اجتماعی خُرد به‌جای وعده‌های بزرگ، بر حل مسائل واقعی تمرکز دارد

۲۴- خشونت سیاسی معمولاً با زبان اخلاق توجیه می‌شود

۲۵- آزادی بدون مسئولیت به هرج‌ومرج می‌انجامد

۲۶- مسئولیت بدون آزادی به اطاعت کور تبدیل می‌شود

۲۷- نقد آزاد، قلب تپندهٔ جامعهٔ باز است

۲۸- سانسور نشانهٔ ترس از حقیقت است

۲۹- هیچ نظریه‌ای فراتر از آزمون و خطا نیست

۳۰- قدرت اگر مهار نشود، میل به خودکامگی دارد

۳۱- دموکراسی نه به‌خاطر حکومت اکثریت، بلکه به‌خاطر امکان عزل حاکمان مهم است

۳۲- سؤال اصلی سیاست این نیست که چه کسی حکومت کند، بلکه چگونه کنترل شود

۳۳- رهبران خطاناپذیر، خطرناک‌ترین رهبران‌اند

۳۴- بت‌سازی از رهبران، جامعه را نابینا می‌کند

۳۵- جامعهٔ باز به شهروندان بالغ نیاز دارد، نه پیروان مطیع

۳۶- اخلاق سیاسی یعنی جلوگیری از بدترین‌ها، نه تحقق بهترین‌ها

۳۷- آزادی اندیشه بدون تحمل اندیشهٔ مخالف ممکن نیست

۳۸- دشمنان جامعهٔ باز، از قطعیت تغذیه می‌کنند

۳۹- تردید عقلانی نشانهٔ ضعف نیست، نشانهٔ بلوغ است

۴۰- هیچ آرمانی ارزش نابودی انسان‌ها را ندارد

۴۱- تاریخ صحنهٔ انتخاب‌های انسانی است، نه اجرای نقشه‌ای از پیش‌نوشته

۴۲- انسان‌ها تاریخ را می‌سازند، اما هرگز آن را کنترل کامل نمی‌کنند

۴۳- توجیه شر به نام خیر نهایی، دروازهٔ توتالیتاریسم است

۴۴- جامعهٔ باز همواره ناتمام و در حال اصلاح است

۴۵- حقیقت از دل گفت‌وگوی آزاد زاده می‌شود

۴۶- عقلانیت یعنی آمادگی برای تصحیح خود

۴۷- بزرگ‌ترین خطر، ایمان کور به نظریه‌های نجات‌بخش است

۴۸- آزادی بدون نقد می‌میرد

۴۹- نقد بدون آزادی خفه می‌شود

۵۰- جامعهٔ باز، شجاعت زیستن بدون قطعیت را می‌طلبد.

انقلاب بعدازخوردن همه فرزندانش،این بارخودش را وکشور رامیخورد:

Ⓜ️ انقلاب، بعد از خوردن همه فرزندانش، این بار، خودش را و کشور را میخورد!!!

➕ پایانِ یکی از مدینه‌های فاضله؛ دیوار برلین به طول ۱۵۵ کیلومتر و اصلی‌ترین نماد جنگ سرد و جدایی بود
سمتِ راست آن، دنیای کاپیتالیزم و سمتِ چپ، دنیای سوسیالیسم بود.

➕ ایدئولوژی‌های تمامیت گرا که در پی ایجاد مدینه فاضله هستند غالبا با شور و شوقی بی نظیر آغاز می‌گردند
اما سرانجام، به پایانِ محتوم‌شان که مرگ است می‌رسند:
♣︎ به محض این که لنین مُرد معلوم شد که شخص دوم انقلاب یعنی (تروتسکی) خودفروخته و خائن بوده در نتیجه، رهبران دیگرِ انقلاب مانند استالین، کامنف، زینوویف و بوخارین، او را از کشور شوروی (روسیه )رانده سپس در مکزیک بوسیله مزدوری بنام رامون مرکادر با یخ شکن کشتند

➕ اما پنج سال بعد معلوم شد (کامنف)؛ (زینوویف) و (بخارین) نیز دشمن خلق بودند در نتیجه، محاکمه و بزودی با دستور (استالین) توسط (هنریخ یاگودا)!!!
نفر اول وزارت امنیت NKVD اعدام شدند.

♣︎اندکی بعد معلوم شد خودِ هنریخ (یاگودا) رئیس امنیت کشور هم جاسوسِ امپریالیست‌ها بوده!!!
مَردک، نه تنها جاسوس بوده بلکه از خانه باغش هم، هزاران عکس، فیلم مبتذل ، لباس زیر زنانه و ادوات دیگر پیدا کردند!!!
وقتی می‌خواستند بکُشند تازه می‌گفت:
«به ‏نظر می‌رسد خدا وجود داشته باشد» می‌گفت:
من هزاران بار از دستورات خدا سرپیچی كردم تا به استالین خدمت كنم؛حالا حكم مرگم را صادر كرده است."
سرانجام بدستور استالین و بدست معاونش (نیكلای یژوف)!!! کشته شد.

♣︎اما مدتی بعد معلوم می‌شود که خودِ(نیكلای یژوف) هم، رفیق صادقی نبوده و دشمن خلق و سرسپرده بیگانگان بوده در نتیجه محاکمه و بوسیله معاون خود یعنی (لاورنتی بریا)!!! کشته می‌شود.

➕ اما چیزی نمی‌گذرد که بعد از مرگ استالین، یک مرتبه بر همگان آشکار می‌شود که خودِ (لاورنتی بریا) رئیس وزارت امنیت نیز به وطن و انقلاب خیانت کرده و جاسوس انگلستان بوده در نتیجه، بدستور (خروشچف) دستگیر و در دادگاهی که آنرا (گئورگی ژوکوف)!!! برعهده داشت محکوم و توسط او اعدام گردید.

➕ اما اندکی بعد، (گئورگی ژوکوف) نیز عنصر نامطلوب تشخیص داده از مشاغل برکنار و به اورال تبعید می‌گردد. اصلا در همین زمان، مشخص می‌شود که خود (استالین)!!! نیز دشمن خلق و خائن بوده و نه تنها استالین، بلکه اکثریت اعضای پولیت بورو نیز خودفروخته بودند در نتیجه، گور استالین را شکافته جسدش را درآورده و از محل مقبره لنين در ميدان سرخ مسكو به كنار ديوار كرملين انتقال دادند.

➕ اما بعدها مشخص شد که خود (خروشچف) نیز خودسر، ماجراجو و دشمن بوده و بوسیله (برژنف)!!! برکنار و تا زمان مرگش در ویلایی در حومهٔ مسکو تحت نظر قرار گرفته و در زمان مرگش در سپتامبر ۱۹۷۱در تحت شدید تدابیر امنیتی دفن شده حتی به خانواده‌اش نیز اجازه شرکت در مراسم ندادند.
وقتی برژنف مُرد و (گورباچف) آمد تازه فهمیدند که ای بابا!!! این کفتار پیر یعنی برژنف، بیش‌ترین ضربه‌ها را به روسیه( شوروی ) زده و سال‌ها جلوی پیشرفت روسیه را گرفته بوده!

➕ اما وقتی (گورباچفِ) جوان به قدرت می‌رسد معلوم شد که اصلا، [کل حزب کمونیست روسیه] خائن و دشمن بوده!!!

... و عجیب‌تر این که، وقتی اتحادجماهیر شوروی فرو می‌ریزد معلوم می‌شود که خود (گورباچف)!!! نیز خائن و مامورِ امپریالیزم بوده تا باعث فروپاشی اتحادجماهیر شوروی گردد!!!

●➕ ● اینجا که می‌رسد انقلاب، بعد از خوردن همه فرزندانش، این بار، خودش را و کشور را می‌خورد

... و روسیه تکه پاره می‌گردد ...

◆◇◆ دقیقا مثل معده آدم از دنیا رفته که وقتی هیچ غذایی برای هضم یافت نمی‌شود شروع به خوردن خود معده می‌کند!!!

✍️علی مرادی مراغه‌ای

وجه تسمیه روستای خشه حیران:

نام این روستا درحقیقت( هَشی حیران )بوده واز زبان تالشی گرفته شده است ،درزبان تالشی (هَشی به معنای خورشید وحیران هم به معنای آواره وسرگشته) است و از آنجایی که این روستا در یک دره تنک وباریک قرار گرفته است و طلوع وغروب آفتاب خیلی زود برای این روستا اتفاق میفتد لذا مردم روستا اینطور استنباط کردند که خورشید هم خودش درطلوع وغروب خود دراین روستا سرگردان و سرگشته شده ونمیداند که طلوع وغروبش چقدر طول می کشد و واژه هشی حیران به مرور زمان ودراثرکثرت استعمال به خشیران وخشه حیران تبدیل شده است.الله اعلم.

وجه تسمیه روستای چون گونَش:

احتمالا این روستا به دلیل قرارگرفتن در معرض تابش شدید آفتاب که موجب گرمای زیادی بوده ومردم روستا را اذیت می کرده است از خورشید میخواستند که زاویه تابش خود را تغییر داده وبچرخد ونام این روستا بدین طریق ( چون گونَش ) شده است ،چراکه در زبان ترکی (واژه چِون به معنای بگرد و واژه گونَش به معنای خورشید وافتاب است).الله اعلم.

وجه تسمیه روستای گندیشمن:

چون درگذشته های دور گرداگرد این روستا را جنگل و یا قلعه ای بلند فرا گرفته بوده و از تابش خورشید به این روستا جلوگیری می کرده است به گون دوشمِیَن یعنی (آفتاب نیفتادنی) معروف شده که به مرور زمان ودر اثر کثرت استعمال به گندیشمن که همان تغییریافته واژه ترکی (گون ،به معنای آفتاب و خورشید) و واژه ترکی (دوشمِیَن ،به معنای نیفتادنی) تبدیل شده است که امروزه ( گندیشمِن ) تلفظ می شود.الله اعلم.

ضرب المثل های تالشی  رایج درمورد حیوانات   :

ضرب المثل های تالشی رایج درمورد حیوانات

اسب(آسب):

آسبِ آسبِ تینو اوباستوش، هام رانگ نِبون،هامخو بَبِن:

معنی:اسب را پهلوی اسب ببندند،همرنگ نشوند هم خو میشوند.

کاربرد:درمورد تاثیر اخلاق ورفتارهمنشین برروی آدم.

کُرِّه اسب(کرَه):

خَر(حَه):

کُرّه خر(قودوق-حَه کتَه):

قاطِر(قاطِه):

شُتُر(دَوَه):

لاک پشت(کَسِه):

مگس(مُوز):

عنکبوت(کورَ تَن):

بید(رِشک):

شِپِش(سبِژ):

مَلَخ(واشتَن کَنَه):

قورباغِه(وَزَک):

جوجه تیغی(ژَزِه):

کبوتر(کافتِه):

کَبک(زَنج):

کَلاغ(لُو):

گنجِشک(کومَه کیژَه):

پَرَستو(کَجَلَه):

خَرگوش(حَه ووش):

روباه(ر ووس):

شُغال(شَغُول):

زَرّافِه(زرافه):

سوسمار(سوسمار):

بِلدِرچین(وِردِه):

آهو(مَرال):

گاو(گو):

گاونَر شخم زدن(گیتَه کو):

گاو ماده شیرده(زاندَه کو)

گوساله ماده(پورنَه):

گوساله نَر(کَلَه):

گاوکوهی(کوژگو):

بُز(بز):

بُزکوهی(کوژبِز):

گوسفند(پَس):

گوسفند ماده(زاندَه پَس):

گوسفندنَر(قوچ):

بَرِّه(وَ):

جُغد(بایقوش):

خُفاش(شَب پَر):

مُرغ ماده(کاگ):

مرغ نَر(سوک)

مرغ جوجه دار(کِلوک):

جوجِه(کیژَه):

جوجه ماده(وِرَه):

جوجه نر(سوکلَه):

غاز(غاز):

اُردَک(بیل بیل-بیلی):

بوقَلَمون(هَشتَرخون):

کفش دوزَک(دونَه ژَن):

گُربِه(پیشیگ):

کِرم(کِم-مِلِه):

مار(نعلتی-مور):

زنبورمعمولی(بزانگ):

زنبورعسل(مِش):

کَنِه بزرگ(گَنَه):

کَنِه کوچک آفت احشام(گیژَه):

رُتِیل(بُ-هِرپانگ):

زالو(زَلِه):

حَلَزون(رِپ):

راسو( ):

تولِه سگ(کتَه):

سَنجاب( ):

مورچِه(مِژونَه):

سوسک(پس پسلو):

پَشِه(موچَک):

خِرس(حرس):

خوک(خوگ):

مَلَخ(واشتَن کَنَه):

گاومیش(گومیش):

موش(مورَه):

عَقرَب(عقرب):

مارمولَک(مورَه چَچول):

موریانه(میرگَنَه):

سَگ(سپَه):

ماهی(مویی):

خرچَنگ(گان گَل)

ضرب المثل حیوانات با معنی:

در ادامه با گلچینی از ضرب المثل هایی از حیوانات آمده است:

* تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو خر

تا وقتی تنبیه و سخت گیری وجود نداشته باشد، فرد جاهل و نادان درس عبرت نگرفته و همچنان خطاهای خود را تکرار می کند.

* ترحم بر پلنگ تیز دندان، ستمکاری بود بر گوسپندان

این ضرب المثل توصیه می کند که از یاری ستمگران بپرهیزیم تا عدالت در جامعه برقرار شده و حق دیگران پایمال نگردد.

* شتری که در خانه هرکس می خوابد

این ضرب المثل کنایه از اموری است که برای همه اتفاق می افتد؛ مانند مرگ، ازدواج و … .

کار حضرت فیل بودن

کنایه از غیرممکن یا دشوار بودن وقوع امری است. طوری که احتمال بسیار کمی برای به تحقق رسیدن آن وجود دارد.

*قاطی مرغا شدن

کنایه از متاهل شدن پسران مجرد است! اصطلاحی برای تازه دامادها!

* علف باید به دهن بزی شیرین باشه

هر کسی در انتخاب های زندگی اش بر اساس سلیقه و میل قلبی خود عمل می کند هرچند آن انتخاب، باب میل دیگران نباشد.

* عاقبت گرگ زاده گرگ شود

بدجنسی و بدذاتی کسی با تربیت دوباره او درمان نشود پس نباید به چنین افرادی اعتماد کرد.

* نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمی کند، من از رفتار بی سر و صدای موریانه ها می ترسم

ضربه منافق و دورو بسیار بیشتر از ضربه و دشمنی دیگران است!

*غاز چراندن

کنایه از مشغول کردن خود به امور بی اهمیت و گذراندن وقت خود به بطالت است.

*کلاغ که از باغ قهر کنه یک گردو به نفع باغبانه

آدمی که ضررش بیشتر از سودش برای دیگران است، همان بهتر که ارتباطش را قطع کند!

*اسب را گم کردن و پی نعلش گشتن

به جای اینکه فکر خود را به امور باارزش و اصلی متمرکز کند، به امور بی ارزش و فرعی بها می دهد. (اصل را رها کرده و فرع را چسبیده!)

* آب دریا به دهن سگ نجس نمی‌ شود

کسی که انسان با شخصیت و محترمی است، با بدگویی بدخواهان و تهمت زدن دشمنانش شخصیتش لکه دار نمی شود.

*میمون پیر دستش را داخل نارگیل نمی کند

کسی که پیر و با تجربه است، هرگز مرتکب خطاهای جوانان نمی شود و خود را گرفتار نمی کند.

* آسوده خودم که خر ندارم، از کاه و جواَش خبر ندارم

ثروت و دارایی فراوان، رنج ها و سختی هایی هم به همراه دارد. پس خوش به حال من که چنین ثروتی ندارم که بخواهم رنج و عذابش را تحمل کنم.

* یک بز گر گله را گرگین می کند

کسی که خودش فاسد باشد می تواند روی تعداد زیادی اثر بگذارد و آن ها را نیز مانند خود فاسد کند.

* اشک تمساح ریختن

کنایه از رفتار ریاکارانه و معصومیت ساختگی برای جلب توجه دیگران است.

* نه خود خورد نه کس دهد، گنده کند به سگ دهد

نه برای خودش خرج می کند و نه برای دیگران؛ آخر سر هم مالش به هدر می رود.

*از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه می برد

از ترس عذابی شدیدتر و سخت تر، به عذابی شدید و سخت پناه می برد.

* در حوضی که ماهی نیست قورباغه سپهسالار است

اگر افرادی با شخصیت قدرتمند و جایگاه والا وجود نداشته باشند، افراد کم ظرفیت و ناشایست، جای آنها را گرفته و صاحب نظر می شوند.

*در جایی که سگ صاحبش را نمی شناسد

کنایه از شلوغی بسیار زیاد است.

*مثل خر در گل ماندن

کنایه از گرفتار شدن در مشکلات و عدم توانایی حل آن مشکل.

*گاو نه من شیرده

از بین بردن تمام زحمات و خوبی ها با منت گذاشتن و آزار رساندن به افراد.

* کرم از خود درخته

به کسی می گویند که منشأ گرفتاری ها و بدبختی هایش، اعمال و رفتار خودش باشد.

*گربه را باید دم حجله کشت

اگر از همان اول سخت گیری کنی تا حساب کار به دست دیگران آید، در آینده کسی جرئت نمی کند خطاکاری کند.

*هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی‌ گیرد

این ضرب المثل را بیشتر برای کسانی به کار می برند که نیت های شوم دارند و از خوبی های دیگران سوء استفاده می کنند.

* گرگ بالان دیده

گرگ بالان دیده یعنی گرگی که در دام های بسیاری افتاده و تجربه های بسیاری دارد. به همین دلیل وقتی می خواهند بگویند شخصی بسیار کارآزموده و باتجربه است، این اصطلاح را به کار می برند.

*مثل کبک سرش را زیر برف کرده است

خطاکاری می کند و فکر می کند کسی متوجه خطاهایش نیست در حالیکه خودش را گول می زند.

*خر کریم را نعل کردن

کسی که برای رسیدن به مقصود خود، رشوه یا باج و به اصطلاح حق و حساب دهد، با کنایه گویند:«خرکریم را نعل کرده است. به عبارت دیگر یعنی مسئول کار را راضی کرده و به مقصود خود رسیده است.»

*خود را به موش مردگی زدن

به کسی می گویند که خودش را خسته و کسل نشان می دهد تا از زیر کارها در رود.

* خر ما از کرگی دم نداشت

ما از همان ابتدای خلقتمان بدشانس و گرفتار خلق شدیم!

*تخم مرغ دزد شترمرغ دزد می شود

اگر جلوی دزدی های کوچک گرفته نشود، منجر به دزدی های بزرگتری می شود.

*با دم شیر بازی کردن

خود را به خطر انداختن و از عاقبت کار خطرناک خود خبر نداشتن.

*مورچه چیه که کله پاچش چی باشه

به کسی که می بینی توانایی ندارد، مسئولیت بزرگ واگذار نکن.

*گنجشک را رنگ میکنه جای قناری میفروشه

این ضرب المثل را به کسی می گویند که سعی دارد ماهرانه (!) مردم را فریب دهد. به خیال اینکه کسی متوجه این دغلکاری نمیشود!

*خر چه داند قیمت نقل و نبات

آدمی که شعور ندارد، ارزش محبت های دیگران را نمی فهمد و حتی تشخیص نمی دهد چه چیزی باارزش است و چه چیزی بی ارزش.

*شتر با بارش گم می شود

انقدر همه جا شلوغ و درهم و برهم است که اگر شتری در آنجا باشد، از فرط شلوغی نمی توانی پیدایش کنی.

*کار هر بز نیست خرمن کوفتن – گاو نر میخواهد و مرد کهن

انجام دادن هر کاری بدون داشتن تخصص لازم، از عهده هر شخصی بر نمی‌آید.

*به گوش خر یاسین خواندن

به کسی که حق پذیر نباشد این ضرب المثل را به کار می برند.

*به دعای گربه سیاه باران نمی‌آید

به دعا و نفرین دشمنان، لطمه ای به دوستان وارد نمی شود.

*به اسب شاه گفتند یابو

توهین کردن به کسی که مستحق توهین است.

*شتر سواری دولا دولا نمی شود

اگر می خواهی کاری را مخفیانه انجام دهی، به فکر راه حل درستی باش نه اینکه کاری کنی که رسوا شوی.

*سگ زرد برادر شغال است

هردو در بد بودن و خبیث بودن مثل هم دیگر هستند. گول ظاهرشان را نخور.

*مرغ یک پا دارد

به کسی می گویند که برای کارهایش دلایل غیر منطقی می آورد و روی آن پافشاری هم می کند.

*دوستی خاله خرسه

کسی می خواهد به دوستش سودی برساند اما از روی جهالتش کاری می کند که هم دوستش را از دست می دهد هم خودش پشیمان میشود.

*از ناعلاجی به خر میگه خانوم باجی

انقدر گرفتار شده است که مجبور است به افراد ناشایست متوسل شود.

*با گرگ دنبه ميخوره، با چوپان گريه ميكنه

با گرگ دنبه میخوره یعنی هم با دشمن نشست و برخاست می کند هم با دوست؛ و سعی می کند در چهره ای منافقانه، هردو را راضی نگه دارد تا به منافع خود برسد.

*آنقدر مار خورده تا افعی شده

انقدر سختی ها را تحمل کرده، شخصی با تجربه و کارآزموده شده است و دیگر مشکلات او را شکست نمی دهد.

*انگور خوب نصیب شغال میشه

برخورداری از امکانات و آسایش، غالبا نصیب کسانی می شود که لیاقت آن را ندارند.

*از اسب افتاده از نسل که نیفتاده

درست است که شکست خورده و کارهایش به نتیجه نرسیده اما همچنان شخصیت و اصالتش محفوظ است.

*خر از پل گذشتن

به حاجتش رسیده و دیگر کسی را تحویل نمی گیرد.

*مار در آستین پروراندن

کسی برای ضرر رساندن به خودش مدت ها تلاش کند.

* تا گوساله گاو شود ، دل صاحبش آب شود

امور مهم و ضروری، همیشه با سختی همراه هستند.

*دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند

وقتی کسی به شما هدیه ای داد نباید آن را جزئی بررسی کنید و برای آن قیمت بگذارید.

*گرگ در لباس میش

دشمن زمانی که از ترس فرمانده نتواند مستقیما حمله کند، خودش را به شکل نیروهای خودی در می آورد.

* خدا خر را شناخت بهش شاخ نداد

باتوجه به سابقه خرابی که دارد، همان بهتر که اوضاعش رو به راه نشود.

*مار از پونه بدش میاد جلو خونه اش سبز میشه

اگر کسی از شخصی نفرت داشته باشد و هر لحظه او را جلوی چشمش ببیند، این ضرب المثل را بکار می برد.

*پول علف خرس نیست

در پول خرج کردن اسراف نکن.

*آب که سر بالا بره قورباغه ابوعطا می خونه

اگر کاری طوری خراب شود که نتوان آن را درست کرد این ضرب المثل را به کار می برند.

*از آب گل آلود ماهی گرفتن

در موقعیت های نابسامان و آشفته، نهایت سوء استفاده را می کند.

*گربه دستش به گوشت نمی رسه

کسی که در کارهایش موفق نشده دیگران را هم از انجام آن کار منع می کند.

*در دیزی باز است حیای گربه کجاست

اگر به شخصی آسان گیری شد و موقعیت خوبی را برایش فراهم کردند، حیا کند و سوء استفاده نکند.

*از خر شیطان پیاده شدن

دست از کارهای ابلهانه برداشتن.

*گاوش زاییده

کنایه از هجوم مشکلات و پیش نرفتن کارهاست.

*سلام گرگ بی طمع نیست

اگر دشمنت با مهربانی سمت تو آمد حتما مکر و حیله ای دارد.

*مویی از خرس کندن غنیمت است

از آدم های تنبل و خسیس، به هر اندازه بهره بردن غنیمت است!

*خروس بی محل

کاری را خارج از وقت خود انجام دادن.

*مثل سگ پشیمان است

به کسی می گویند که به خاطر بی عقلی و سهل انگاری اش کار اشتباهی انجام داده و بعد آن پشیمان شده است.

*کینه شتری

به افراد لجوج و انتقام گیرنده و به اصطلاح ” نمک نشناس “، این مثَل را به کار می برند.

*یک کلاغ چهل کلاغ

وقتی خبری در بین مردم شایع می شود ولی صحت ندارد، این مثل به کار می رود.

*از دماغ فیل افتادن

یعنی خیلی ناز می کند و متکبر است.

*بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد

دادن وعده های سر خرمن از سر خساست به کسی.

*سنگ مفت، گنجشک مفت

در مورد اشخاصی این ضرب المثل زده می شود که از انجام دادن کاری می‌ترسند با اینکه که آن کار اصلاً زیانی ندارد.

*شتر دیدی ندیدی

یعنی راز داری و سکوت کردن در غیر این صورت گرفتار شدن…

*موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

یعنی برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکل بزرگتر ایجاد کردن.

*شیری یا روباه ؟

پیروز باز گشتی یا شکست خورده؟

*ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است

با اراده ی خود هر وقت بخواهید، می توانید اهداف خود را به نتیجه برسانید.

*کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد!

تقلید کورکورانه باعث می شود انسان کارهای درست خود را هم فراموش کند.

*مرغ همسایه غاز است

یعنی چیزی که دیگران دارند تصور می کنید با ارزش تر از چیزی است مشابه ی آن را دارید.

*فیلش یاد هندوستان کرده

یاد خبری دور افتاده است.

*هر کی در پی کلاغ رود، در خرابه منزل کند

دنباله روی افراد نادرست بودن، عاقبتی جز پشیمانی ندارد.

*خر بیار و باقالی بار کن

این ضرب المثل زمانی گفته می شود که یک نفر از طرف آدم پرزور و قوی تر از خود ظلمی می بیند و چون زورش به او نمی رسد ناچار حکم او را می پذیرد.

*جوجه را آخر پاییز می شمارند

نتیجه کار را در پایان آن می‌توان دید.

*دیوار موش دارد موش هم گوش دارد

یعنی در سخن گفتن باید محتاط بود و هر جا و در میان هر جمعی نباید هر حرفی را زد، زیرا ممکن است کسی خبرچینی کرده و آن را بازگو کند.

*به روباه گفتند شاهدت کیه گفت دمم

به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد می گویند.

*زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون می‌ آورد

زبان خوش سبب آرام شدن افراد و متقاعد شدن آنها می‌شود.

*مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

کسی که از انجام کاری ضرر دیده باشد، همیشه از آن رعب و وحشت دارد.

سوری دختری عاشق  از دیارالموت (عاشقی واقعی نه افسانه) :


سوری کیمدی؟ شعر زیبای جهنمده بیتن گول
جهنمده بیتن گول" حکایتی است واقعی از ماجرای عاشق شدن دختری (سوری) از روستای "الموت" یکی از توابع قزوین به یک پسر اردبیلی به اسم ایوب که ظاهرا" آنجا سربازمعلم (سپاه دانش) بوده است.این ماجرا حدود 30- 40 سال پیش اتفاق افتاده و این دختر خانم "70" ساله (سوری) هم اکنون در اردبیل زندگی می کند، این حکایت را چند سال پیش استاد "عاصم اردبیلی" یکی از شاعران برجسته معاصر به صورت نظم و در کمال زیبایی نوشته است.

این شعر بدون هیچ تردیدی شاهکار شاعر آن است. شاید دلیل جذابیت شعر، واقعی بودن داستان آن است. داستان از این قرار است که یک پسر اردبیلی در دوره سرباز معلمی خود، در دامنه کوه های الموت با دختری آشنا شده و ارتباط عاطفی برقرار می کنند.نام این دختر سوری است. (احتمالا سوری مخفف یک اسم باشد مثلا مخفف صغری) تا اینکه دوره سربازی پسر تمام می شود و وی به اردبیل باز می گردد. سوری به انتظار بازگشت معشوق می نشیند. اما خبری نیست. از هر مسافری خبر می گیرد. اما هر امیدی به نا امیدی ختم می شود. تا اینکه سوری به اردبیل می آید. کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال یار سفره کرده می گردد. و او را در خانه خود در کنار همسر می یابد. سوری در اردبیل می ماند و گفته میشود که عشق این پسر او را دیوانه کرده است٫ عشق سوری زمینه ای می شود برای شاعر بسیار توانای اردبیلی استاد عاصم اردبیلی تا شعری بسراید که به واقع شاهکار است. (این شعر در مجموعه شعر قانلی سحر (سحرگاه خونین) به چاپ رسیده است)

پیشنهاد میکنم حتما این شعر را بخوانیدو اگر هم فایل صوتی آن را خواستید آدرس ایمیل خود را در نظرات بگذارید تا برایتات بفرستم.

جهنمده بیتن گول

فلکین قانلی الیندن بیر آتیلمیش یئره اندی
بیر فلاکت آنانین جان شیره سندن سودون امدی
بوللو نیسگیل شله سین چیگنینه آلتدی
تای توشوندان دالی قالدی
ساری گول مثلی سارالدی
گونو تک باغری قارالدی
درد الیندن زارا گلدی
گونو گوندن قارا گلدی
خان چوبان سیز سئله تاپشیرسین اوزون
یوردوموزا بیر سارا گلدی
بیر وفاسیز یار الیندن سانا گلمز یارا گلدی
بیر یازیق قیز جان الیندن جانا گلمز جانا گلدی
گئچه جکده "الموت" دامنه سیندن بورایا درمانا گلدی
بیر آدامسیز "سوری" آدلی الی باغلی دیلی باغلی !؟

سوری کیم دیر ؟
سورو بیر گولدی جهننمده بیتیبدیر
سورو بیر دامجی دی گوزدن آخاراق ئوزده ایتیبدیر
سورو یول یولچوسودور اگری ده یوخ ٫دوزده ایتیبدیر
سورو بیر مرثیه دیر اوخشایاراق سوزده ایتیبدیر
او کونول لرده کی ایتمیش دی ازلدن ادو گوزدن ده ایتبدیر
سوری بیر گوزلری باغلی اوزو داغلی سوزو داغلی
اولوب هاردان هارا باغلی !؟

بوشلایب دوغما دیارین اوموب البته یاریندان
ال ئوزوب هر نه واریندان
قورخمایب شهریمیزین قیشدا آمانسیز بورانیندان نه قاریندان
گزیر آواره تاپا یاندریجی دردینه چاره٫ تاپا بیلمیر
چوخ سئویر عشقی باشیندان آتا آمما٫ آتا بیلمیر
اوا باخ آوچی دالینجا قاچیر ! آمما چاتا بیلمیر
ایش دونوب لیلی توشوب چوللره مجنون سوراغیندا
شیرین الده تئشه داغ پارچالایر فرهاد اتورموش اوتاغیندا
تشنه لب قو نئجه گور جان وئری دریا قیراغیندا
وارلیغین سون اثری آز قالیر ایتسین یاناغیندا
سانکی بیر کوزدو بورونموش کوله وارلیق اوجاقیندا
کوزه ریر پیلته کیمین یاغ توکونیب دیر چراغیندا
بوی آتیر رنج چاغیندا قوجالیر گنج چاغیندا
بیر آدامسیز "سوری آدلی" الی باغلی دیلی باغلی !

سوری جان ! اومما فلکدن فلکین یوخدی وفاسی
نه قدر یوخدی وفاسی٫ او قدر چوخدی جفاسی
کوهنه رقاصه کیمین هر کسه بیر جوردی اداسی
او آیاقدان دوشه نی ایستر آیاقدان سالان اولسون
او تالانمیشلاری ایستر گونو گوندن تالان اولسون
او آتیلمیشلاری ایستر هامودان چوخ آتان اولسون
او ساتیلمیشلاری ایستر قول ائدرکن ساتان اولسون

نئیله مک قورقو بوجوردور
فلکین نظمی ازلدن اولوب اضدادیله باغلی
قاراسیز آغلار اولانمز
دره سیز داغلار اولانماز
اولوسوز ساغلار اولانماز
گره ک هر بیر گوزه له بیر دنه چیر کین ده یارانسین
بیری انسین یئره گویدن بیری عرشه اوجالانسین
بیری چالسین ال آیاق غم دنیزینده بیری ساحلده سئوینج ایله دایانسین
بیری ذلت پالازین باشه چکیب یاتسادا آنجاق بیری نین بختی اویانسین
بیری قویلانسادا نعمتلر ایچینده بیری ده قانه بویانسین
آی آدامسیز سوری آدلی ساچلاریندان دارا باغلی!

نئیله مک ایش بئله گلمیش "چور" گلنده گوله گلمیش
فلکین اگری کمانینده اولان اوخ آتیلاندا دوزه دگمیش
دیلسیزین باغری دلینمیش اگری قالمیش "دوز" اگیلمیش
اونو خوشلار بو فلک
ائل ساراسین سئللر آپارسین
بولبول حسرت چکه رک گول ثمرین یئللر آپارسین
"قیسی" چوللرده قویوب "لیلی" نی محملر آپارسین
"خسرو"ی "شیرین" ایلن ال اله وئرسین "فرهاد"ین قامتین اگسین
باخاراق چرخ زمان نئشه یه گلسین کئفه دولسون
سوری لار سولسادا سولسون
بیری باش یولسادا یولسون

سیتقا بیر اولدوز اگر اولماسا اولدوزلار ایچینده بو سما ظلمته باتماز
داش آتان کول باشی قویموش داشینی اوزگه یه آتماز
سن یئتیشسن هدفه اوندا فلک مقصده چاتماز
داها افسانه یارانماز
سوری آی باشی بلالی زمانین قانلی غزالی

سوری بیر قوشدی خزان آیری سالیبدیر یوواسیندان
ال اوزوبدور آتاسیندان
جوجه دیر حیف اولا سود گورمه ییب اصلا آناسیندان
او زلیخا کیمی یوسف ایین آلمیر لباسیندان
بونا قانع دی تنفس ائله ییر یار هاواسیندان
درد وئرن درده سالیب آمما خبریوخ داواسیندان
آغلاییب سیتقایاراق بهره آپارمیر دوعاسیندان
او بیر آئینه دیر رسام چکیب اوستونه زنگار
اوندا یوخ قدرت گفتار ئوزو چیرکین دیلی بیمار
گنج وقتینده دل آزار
گوره سن کیمدی خطاکار!؟!

گوره سن کیمدی خطاکار!؟

قصه شعر سوری تحت عنوان (جهنمده بیتن گول)اثر شاعر تواناودرد آشنای دیار آذر بایجان وشهر اردبیل عاصم كفاش اردبیلی است .

این شعر به لحاظ پرداختن به یك موضوع بسیار ظریف در میان ادب دوستان از جایگاه ویژه ای بر خوردار است.

موضوعی عشقی واجتماعی كه در زمانهای نه چندان دوراتفاق افتاده وعاشقی پاكباز در دام عشقی نافرجام به قیمت از دست دادن همه چیز خود همچنان در كوی یار می گردد. سوری در نگاه هر بیننده ای یادآور سرگذشتی تلخ است.

عشق موهبتی الهی است وزندگی بدون عشق معنا ندارد هر كس به فراخور حال برداشتی متفاوت از عشق دارد ولی آن كه می داند عشق زیبایی است وسرسخت ترین قفل ها با كلید عشق ومحبت گشودنی است كسی را كه عشق را حقیر می شمارد وزندگی انسانی را به بازی می گیرد در نزد همه منفور وزشت است.

ماجرای سوری دل انسان را به درد می آوردوانسان را به تفكر وامی دارد.آنجا كه دختری پاك وبی آلایش از دامنه الموت دل از دیار خود می كند وبه سوی عشقی كه اورا رها كرده می شتابدغافل ازاینكه كسی را كه دل در گروی عشق اونهاده چند صباحی با حرفهای دروغین دل دختر بینوارا می رباید بدین گونه عاشق كه درروستایی در الموت سپاه دانش ومعلم بوده وبعد از اتمام ماموریت دختر را رها كرده وبه شهر خود اردبیل مراجعت می كند بعد از مدتی كه خبری بدست نمی آِید دختر رخت سفر برمی بندد وخانه وكاشانه خود را رها ورهسپار شهری غریب می شود .پرسان پرسان خانه عاشق را میابدووقتی زنی جوان در را به روی او می گشاید متوجه می شود كه عاشق سینه چاك او متاهل ودارای زن وفرزند می باشد.

دیگر روی برگشتی ندارد وهمچنان نسبت به عشق خود وفادار مانده ودرهوای كوی یار عمر وجوانی را سپری می كند ماجرا به سرعت در میان اهالی پخش می شود وسوری مورد احترام اهالی اردبیل قرار می گیرد تا به امروزكه سالیان درازی گذشته وآن دختر زیبا وجوان اكنون پیر شده وغبار روزگاربر چهره رنج كشیده ورنجور ش نشسته ولی همچنان در خیابانها وكوچه های می گردد.

ماجرا سوری نقل محافل شده وعاصم كفاش اردبیلی شاعرتوانا در آفرینش شعر سوری این ماجرای غم انگیز عشقی را طوری به نظم كشیده كه هیچ اهل دلی نمی تواند آن را بخواند وتحت تاثیر قرار نگیرد.

برای هدیه كردن محبت یك دل ساده وصمیمی كافی است تا ازدریچه یك نگاه پر مهر عشق را بتاباند ومهر را هدیه كند.

زندگی بی عشق بطالت است تمام دویدنی بی حاصل ؛حسرتی مدام
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 17:44 توسط مهربانلی | نظر بدهيد

فرزندآوری درشرایط فعلی خدمت ونعمت است یا خیانت وجنایت؟:

“فرزندآوری در سایه بحران: آیا تولید نسل در فقر و فساد، ستمی بزرگ است؟”

محتوای مقاله شامل مقدمه‌ای بر تضاد میان غریزه و اخلاق، تشریح مصادیق بحران اقتصادی (هزینه‌های سرسام‌آور، فقر)، بحران اجتماعی (بیکاری، اعتیاد، فساد و فحشا)، و بررسی اثرات روانی و کارکردی این شرایط بر فرزندان و خانواده‌ها خواهد بود.

Childbearing in Crisis
زایمان در بحران: نقض غرض اخلاقی در عصر فروپاشی
مقدمه: تعارض میان غریزه و اخلاق در سایه فقر
غریزه ذاتی انسان برای بقا و تداوم نسل، ریشه در طبیعت دارد. اما این غریزه هرگز نباید از چارچوب مسئولیت اخلاقی فراتر رود؛ مسئولیت اساسی هر والد، فراهم آوردن محیطی امن، باثبات و شایسته برای رشد و تعالی فرزند است. در شرایط عادی، این تعهد به سادگی قابل تحقق است. اما جمهوری اسلامی ایران امروز در شرایطی زیست می‌کند که می‌توان آن را «فروپاشی اجتماعی-اقتصادی» نامید؛ محیطی که در آن فقر شدید، بیکاری فراگیر، فساد سیستمی و انحطاط اخلاقی بیداد می‌کند.

تز اصلی این مقاله این است که در این شرایط وخیم، اقدام به فرزندآوری نه تنها یک انتخاب شخصی نیست، بلکه یک تردید اخلاقی جدی و شاید یک خطای اخلاقی بزرگ در قبال آینده آن کودک و ثبات خانواده است. این امر به معنای به ارث بردن رنج به جای میراثی از امید است.

بخش اول: سنگینی خردکننده اقتصادی – حق حیات محروم
بحران اقتصادی کنونی در ایران، صرفاً یک رکود گذرا نیست؛ یک وضعیت ابرتورمی (Hyperinflation) است که قدرت خرید را نابود کرده و توانایی دولت برای تأمین حداقل خدمات اجتماعی را به صفر رسانده است.

هزینه‌های سرسام‌آور زندگی، از اجاره مسکن گرفته تا قیمت دارو و مواد غذایی، حقوق و دستمزدها را به سرعت بلعیده‌اند. در این بازار جهنمی، فرزندآوری به معنای محکوم کردن کودکی به محرومیت از حقوق اساسی‌اش است:

حق سلامت: دسترسی به تغذیه کافی و مناسب، واکسیناسیون‌های ضروری و درمان‌های تخصصی برای کودک امروز یک امتیاز است، نه حق مسلم. کودکانی که در فقر مطلق متولد می‌شوند، از همان لحظه اول، نبرد نابرابری را برای بقا آغاز می‌کنند.
حق آموزش و پرورش: در شرایطی که بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین هزینه‌های روزمره در حال تقلا هستند، سرمایه‌گذاری بر آموزش باکیفیت (اعم از کتاب، کلاس خصوصی یا حتی انرژی ذهنی والدین) عملاً ناممکن می‌شود. آموزش، که دروازه خروج از چرخه فقر است، به یک کالای لوکس تبدیل شده است.
وقتی فقر اقتصادی به حدی می‌رسد که فرد از تأمین یک زندگی “شایسته” عاجز است، هرگونه اقدام برای افزایش جمعیت، صرفاً افزایش تعداد قربانیان بالقوه سیستم است. آیا می‌توانیم ادعا کنیم که با «برکت خدا» می‌توانیم شکم‌های گرسنه‌ای را که به دلیل سیاست‌های ناکارآمد اقتصادی گرسنه مانده‌اند، سیر کنیم؟ در دنیای محاسبه‌گری اخلاقی، امید واهی نمی‌تواند جایگزین تضمین‌های اولیه شود.

بخش دوم: انحطاط اجتماعی و امید از دست رفته
بحران اقتصادی در ایران، خود را به شکل یک بیماری مزمن اجتماعی نشان داده است: فساد سیستمی، اعتیاد، فحشا و حتی پدیده هولناک فروش اعضای بدن. این‌ها معلول‌های یک سیستم ناکارآمد هستند که در آن، راه مشروع کسب درآمد مسدود شده و تنها راه‌های انحرافی باقی مانده‌اند.

فرزندآوری در این محیط، به معنای نهادن کودک در معرض سیلاب ناهنجاری‌هاست. کودک امروز در جامعه‌ای رشد می‌کند که:

عدم کارکرد مناسب سیستم: نهادهای دولتی فاسد و غیرقابل اعتمادند. امید به آینده شغلی و اجتماعی در بین جوانان به شدت کاهش یافته است. نسل بعدی با این پرسش روبرو خواهد بود که چگونه باید در این منظومه معیوب، “کارکرد مناسب” (به معنای شغل شرافتمندانه و نقشی سازنده) پیدا کند؟
شیوع فساد و تباهی: افزایش نرخ اعتیاد (که بسیاری از جوانان را از پا درآورده است) و گسترش فحشا (به عنوان راه فرار اقتصادی یا نتیجه فروپاشی اخلاقی) آینده‌ای را تضمین می‌کند که در آن فرزند شما یا قربانی این چرخه می‌شود یا مجبور است برای بقا در آن شرکت کند.
فروش اعضای بدن: این پدیده تلخ، ناشی از استیصال مطلق اقتصادی است؛ وضعیتی که در آن انسان مجبور می‌شود ارزش جسمی خود را در بازار سیاه بفروشد. به والدین باید یادآوری کرد که فرزندشان را به جهانی عرضه می‌کنند که در آن، بقا ممکن است نیازمند فروش قطعات وجود خود باشد.
آیا آوردن کودکی به دنیایی که در آن، شانس بزرگ‌ترین موفقیتش “زنده ماندن از میان تباهی‌ها” است، عملی اخلاقی تلقی می‌شود؟ این کار، سرنوشتی از پیش تعیین شده از رنج را بر او تحمیل می‌کند.

بخش سوم: بار روانی و فروپاشی خانواده
خانواده، سنگر اصلی جامعه است، اما در شرایط بحران‌های شدید اقتصادی، این سنگر نیز در معرض تخریب قرار می‌گیرد. بیکاری مزمن والدین، استرس مالی دائمی و فشارهای معیشتی، محیط خانه را به محلی برای نزاع و فرسودگی تبدیل می‌کند.

فرزند در این شرایط، دیگر منبع عشق و شادی نیست، بلکه تبدیل به “هزینه‌بَر” (Cost-bearer) مطلق می‌شود. هر نیازی که مطرح می‌شود، بار مالی مضاعفی بر دوش والدین است که از قبل نیز توان پاسخگویی ندارند. این پارادوکس، رابطه والدین و فرزند را مخدوش می‌سازد:

کاهش توجه و مهر مادری/پدری: والدین تحت فشار مداوم اقتصادی، انرژی روانی کافی برای تربیت عاطفی و حمایت روانی فرزندان را از دست می‌دهند. عشق، در سایه اضطراب تأمین هزینه‌ها، کم‌رنگ می‌شود.
از هم گسیختگی زناشویی: بسیاری از خانواده‌ها به دلیل فشار مالی از هم می‌پاشند. کودکی که به دنیا می‌آید، در این محیط متزلزل، ریسک بسیار بالاتری برای یتیمی عاطفی یا فیزیکی در آینده دارد.
والدینی که خودشان در حال غرق شدن هستند، چگونه می‌توانند دیگری را به ساحل نجات ببرند؟ آوردن فرزند در این وضعیت، خودخواهی را بر مسئولیت اخلاقی ترجیح می‌دهد؛ ترجیح دادن ارضای نیاز غریزی شخصی (فرزندآوری) بر وظیفه حیاتی حفظ کرامت و امنیت فرزند موجود.

نتیجه‌گیری: گناهی ریشه گرفته در سهل‌انگاری اخلاقی
جامعه ایران امروز یک “بیمار لاعلاج” نیست، بلکه یک سیستم در حال فرسایش است که امکانات اولیه حیات شرافتمندانه را از بین برده است. در این بستر، استدلال‌های سنتی مبنی بر “روزی رسان بودن خدا” یا “برکت داشتن فرزند” در مقابل حقایق تلخ اقتصادی و اجتماعی رنگ می‌بازد. این استدلال‌ها، پوششی برای یک سهل‌انگاری اخلاقی عمیق هستند.

فرزندآوری در شرایطی که فقر، فساد و تباهی تضمین شده باشند، عملی شجاعانه نیست، بلکه بی‌رحمانه‌ترین شکل از خودخواهی جمعی است. ما با آوردن فرزندی جدید به این چرخه، در واقع بار سنگین رنج خود را بر دوش او می‌گذاریم و او را محکوم به زندگی در حاشیه، محرومیت و مبارزه دائمی با سیستمی می‌کنیم که خودمان نتوانستیم در آن سربلند باشیم.

در نهایت، تا زمانی که زیرساخت‌های اقتصادی و اخلاقی جامعه به سطح قابل قبولی از ثبات و عدالت نرسد، هر قدمی در جهت افزایش جمعیت، نه یک اقدام سازنده، بلکه تکرار یک خطای اخلاقی عظیم است که نسل‌های بعدی را نیز به میراث‌داران این بحران تبدیل می‌کند. مقاله پیشنهادی ازطرف دانشمندجهانگیری به هوش مصنوعی

سخنان ناب:

▪️اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ.

ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ
ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ ..!

ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ ؛ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ؛

افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند.
خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید...!

افلاطون

استالین (ژوزف):
«تصمیم» با «رأی‌دهندگان» نیست؛ با کسانی است که «رأی»ها را «شمارش» می‌کنند!

بزرگ علوی:
با کشتنِ «شپش»، سر از «خارش» خلاص نمی‌شود، شپشِ دیگری، همان «مأموریت» را انجام می‌دهد؛ سر را باید «ضدِعفونی» کرد!


جرج اورول:
مردمی که «سیاستمدارانِ فاسد» را انتخاب می‌کنند «شریکِ جرم» هستند، نه قربانی!


چرچیل (وینستون):
وقتی «اسب»ها را به «میدان مسابقه» راه نمی‌دهند، هر «خر»ی می‌تواند «پیروزِ» مسابقه باشد!


سقراط:
انسان به اندازه‌ای که «پرسش»،«نقد» و«شک» می‌کند؛ «خردمند» است!

وقتی «سایه»ی آدمهای «کوچک» در حال «بلند» شدن است؛ «آفتابِ» آن سرزمین، دارد «غروب» می‌کند!


عزیز نسین:
انسان فقط در قبال «گفته»هایش «مسؤول» نیست، در برابرِ «سکوت»هایش هم «مسؤولیت» دارد!


فرانکلین روزولت:
در سیاست، هیچ پدیده‌ای «اتفاقی» نیست؛ هراتفاقی، «برنامه‌ریزی» شده است!


مارتین لوترکینگ:
تا «خَم» نشوید، کسی «سوار»تان نمی‌شود!

کسانی که «اجرای عدالت» را بارها به «تأخیر» می‌اندازند، قصدِ «تحقق» آنرا ندارند!

اگر کسی یک بار، مرا فریب داد، شرم بر او باد؛ اگر دو بار مرا فریب داد، شرم بر من باد!


مارک تواین:
آنجا که «آزادی» وجود ندارد، اگر«رأی دادن»، چیزی را «تغییر» می‌داد اجازه نمی‌دادند کسی رأی بدهد!


مهاتما گاندی:
اگر«جرأت» نداری «حرف ِحق» بزنی، دست‌کم برای کسی که «حرف ناحق» می‌زند، «کف» نزن!


نيچه(فردریش):
«آینده» از آنِ کسانی است که به «استقبال»اش می‌روند!

هانا آرنت:
انتخاب از میان «بد» و «بدتر» ، «فرصت»ی است که برای «بدتر» شدن ، به «بد»ها می‌دهیم.

داستان عاصم جورابی:

داستان

هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پایین‌تر از خانواده خودم باشد تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم. مادرم چنین دختری برایم در نظر گرفته‌بود. نمی‌دانم این خبر چگونه به گوش رئیسم رسید چون به صرف نهار دعوتم کرد تا نصیحتم کند. اسم رئیس من عاصم است اما کارمندان به او می‌گویند عاصم جورابی!

سر ساعت به رستوران رفتم. رئیس تا مرا دید گفت: چون جوان خوب و نجیب و سربه‌راهی هستی می‌خوام نصیحتت کنم. و بعد هم گفت: مبادا به سرت بزنه و بخوای واسه زنت وضع بهتری فراهم کنی! و ادامه داد: اگه به حرفم گوش نکنی مثل من بدبخت می شی. همونطور که من بدبخت شدم و حالا بهم می‌گن عاصم جورابی!

پرسیدم: جناب رییس چرا شما رو عاصم جورابی صدا می‌کنن؟ جواب داد: چون بدبختی من از یه جفت جوراب شروع شد. و بعد داستان زندگی اش را برایم تعریف کرد: وقتی خواستم زن بگیرم با خودم گفتم باید دختری از خانواده طبقه پایین بگیرم که با دارو ندارم بسازه و توقع زیادی نداشته باشه. واسه همین یه دختر بیست و یک ساله به اسم صباحت انتخاب کردم. جهیزیه نداشت. باباش یک کارمند ساده بود. چهره چندان جذابی هم نداشت و من به خاطر انتخابم خوشحال بودم . صباحت زن زندگی بود . بهش می‌گفتم امشب بریم رستوران؟ می‌گفت نه چرا پول خرج کنیم؟ می‌گفتم: صباحت جان لباس بخرم؟ می‌گفت: مگه شخصیت آدم به لباسه؟

تا اینکه براش به زور یه جفت جوراب خوشگل خریدم. دو ماه گذشت اما همسرم جوراب نو رو نپوشید. یه‌روز گفتم عزیزم چرا جوراب تازه‌ات رو نمی‌پوشی؟ با خجالت جواب داد: آخه این جورابا با کفشای کهنه‌ام جور در نمیاد! به زور بردمش بیرون و براش یه جفت کفش نو خریدم. فرداش که می خواستیم بریم مهمونی باز کفش و جوراب رو نپوشید. بهش گفتم چرا تو کفش و جورابتو گذاشتی توی صندوق و نمی‌پوشی؟ جواب داد: آخه لباسام با کفش و جورابم جور در نمیاد! همون‌روز یک دست لباس براش گرفتم. اما همسرم باز نپوشید. دلیلش هم این بود: این لباسا با بلوز کهنه جور در نمیان!

رفتم دوتا بلوز خوب هم خریدم.. ایندفعه روسری خواست. روسری رو که خریدم . دیگه چیزی کم و کسر نداشت اما این تازه اول کار بود! چون جوراباش کهنه شدن و پیرهنش هم از مد افتاد و از اول شروع کردم به خریدن کم و کسری‌های خانوم! تا اینکه یه‌روز دیدم اخماش رفته تو هم. پرسیدم چته؟ گفت این موها با لباسام جور نیست. قرار شد هفته‌ای یه بار بره آرایشگاه. بعد از مدتی دیدم صباحت به فکر رفته. بهم گفت: اسباب و اثاثیه خونه قدیمی شده و با خودمون جور درنمیاد. عوض کردن اثاثیه خونه ساده نبود اما به خاطر همسر کم توقعم عوضش کردم. مبل و پرده و میز ناهارخوری و خلاصه همه اثاثیه خونه عوض شد. صباحت توی خونه باباش رادیو هم ندیده بود اما توی خونه من شب‌ها تلویزیون می‌دید!

چند روز بعد از قدیمی بودن خونه و کثیفی محله حرف زد. یک آپارتمان شیک تو یکی از خیابونای بالاشهر گرفتم. اما این بار اثاثیه با آپارتمان جدید جور نبود! دوباره اثاثیه رو عوض کردم. بعد از دو سه ماه دیدم صباحت باز اخم کرده. پرسیدم دیگه چرا ناراحتی؟ طبق معمول روش نمی‌شد بگه اما یه جورایی فهموند که ماشین می‌خواد! با کلی قرض و قوله یه ماشین هم واسه خانوم خریدم. حالا دیگه با اون دختری که زمانی زن ایده‌ال من بود نمی‌شد حرف هم زد! از همه خوشگلا خوشگل‌تر بود! کارش شده‌بود استخر و سینما و آرایشگاه و پارتی! دختری که تو خونه باباش آب هم گیر نمیاورد تو خونه من ویسکی می‌خورد. مدام زیر لب می‌گفت: آدم باید همه چیزش با هم متناسب باشه!
اوایل نمی‌دونستم منظورش چیه چون کم و کسری نداشت. خونه، زندگی، ماشین، اثاثیه و بقیه چیزا رو که داشت. اما بعد از مدتی فهمیدم چیزی که در زندگی صباحت خانوم کهنه شده و با بقیه چیزا جور درنمیاد خودم هستم! مجبور شدم طلاقش بدم. خانه و ماشین و اثاثیه و هرچی که داشتم با خودش برد. تنها چیزی که برام موند همین لقب عاصم جورابی بود! یه جفت جوراب باعث شد که همه چی بهم بخوره. کاش دستم می‌شکست و براش جوراب نمی‌گرفتم!

ویژگیهای کور,ش :


۷ آبان زادروز پدر ايران؛ بنيانگذار حقوق بشر کوروش بزرگ

اين روز بزرگ بر ما ايرانیان گرامي باد.

ویژگیهای کوروش که در تمامی مردمان جهان بی همتاست و هیچکس در جهان پیدا نشد مانند او باشد:

۱.تنها مرد مقتدر جهان بود که یک همسر داشت.

۲.تنها مرد جهان بود که برده داری را برانداخت و خودش برده و کنیز نداشت.

۳.تنها مرد جهان بود که به ایین مردمان دیگر اهانت نکرد وانان را گرامی داشت.

۴.تنها مرد جهان بود که به یاری مظلومان پرداخت وهیچگونه چشم داشتی به آنان‌ نداشت.

۵.تنها مرد جهان بود که به همسر دشمنش تجاوز نکرد و او را گرامی داشت و نگهبانی برای او نهاد تا اورا حفظ کند.

۶.تنها مرد جهان بود که در اوج قدرتش بار عام میداد تا ضعیفترین و فقیر ترین مردمانش اورا ببینند و هر خاسته ای دارند او بشنود.

۷.تنها مرد جهان بود که دشمنانش را بعد از شکست گرامی داشت و آنان‌ را نکشت تا بدانند مهر آریایی یعنی چه.

۸.تنها مرد جهان بود که دوسوم جهان را فتح کرد و هرشب نان و بادام کوهی و ماست میخورد زیرا خوراک ضعیفترین مردمان این خوراک بود.

۹.تنها مرد جهان بود که هیچگاه دروغ نگفت و همیشه دروغگویان و چاپلوسان را شماتت میکرد.

۱۰.تنها مرد جهان بود که هیچکدام از دوستان خود را در کار حکومتی نگمارد.

پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

سالروز بزرگداشت پدر ایران شاد باد ...

‍‍ به گهنامه تا هفت آبان رسید
یکی کودک آمد به گیتی پدید

در آنگاه کو پا به هستی گشود
به میلاد ششصد خزان مانده بود

پدر پارس بود و شهی از شهان
هم او را تو کمبوجیه باز خوان

چو این شیر میهن چو شهزاده زاد
پدر نام فرزند کوروش نهاد

تو گویی فلک هدیه کرد این پسر
که بنیان گذارد حقوق بشر

جهاندار کوروش ورا نام شد
جهان در رکابش سرانجام شد

به مهر کیان میهن آباد کرد
چه بسیار غمگین دلان شاد کرد

چو فرنام او گشت قانونگذار
بسی خواندنش یاور تاجدار

یهودان نوشتند نامش به زر
ز یزدان پسندیدنش بیشتر

دگرگون جهان شد به دستور او
همی جاودانست منشور او

یکی سلسله از هخامنشیان
بنا کرد و افراشت فر کیان

از آنروز کو تاج بر سر نهاد
ندارد فلک شاه چون او به یاد

زمین زیر پایش بهشتی برین
نژاد هخامنشیان برترین

ز هندوستان مرز ایران گذشت
زبانزد به گیتی چو افسانه گشت

بیاراست تا مهد دنیا به مهر
درخشنده گردید با وی سپهر

ستاینده شد زیر پایش زمین
ز ایرانزمین تا به دریای چین

چنان شاه شاهان شدی دادگر
که دشمن بر او داد نام پدر

از او زندگانی چو آزاده شد
نکویی به راه بشر زاده شد

ز آبان چنین یادگاری از اوست
به دلها ورا باز گشت آرزوست

یکی روز در جنگ با دشمنان
ز کوروش رهیدی به یکباره جان

چو جان جهاندار از تن گسست
جهانی پدر خوانده دادی ز دست

کنون نام او را میفکن ز سر
نباشد جز او خاک ما را پدر

به جان زاد روزش همی شاد باد
که ایران ما شاد و آزاد باد

مسعود آذر

اندر حدیث دو افسانه*:

اندر حدیث دو افسانه*

قرن‌هاست که ما ایرانیان میان دو افسانه سرگردانیم: یکی‌ در لباسِ دین، دیگری در جامهٔ دربار. یکی‌از کربلا آغاز می‌شود، دیگری از تخت‌جمشید. یکی وعدهٔ بهشت می‌دهد، دیگری یادِ شکوهِ نیاکان را. و هر دو در نهایت یک کار می‌کنند: بازداشتنِ انسان از اندیشیدن به فردا. ما هنوز گرفتاریم در دور باطلی از عزاداری و افتخار، از گریه برخاکِ کربلا تا فریادِ «کوروش پدر ماست!» این هر دو ، اگر به تفکر نینجامند، چیزی نیستند جز دو چهره از یک اسارت. اسارتی که ما را میان خاک و افلاک معلق کرده است. نه زمین را ساخته‌ایم، نه آسمان را گشوده‌ایم. در یک سوی میدان، مردمانی را می‌بینیم که با پای پیاده تا کربلا می‌روند، تا شاید در خاکی که قرن‌ها پیش خون بر آن ریخته شد، امیدی برای رستگاری بیابند. در سوی دیگر، جمعی که بر مزار شاهان باستان گل می‌گذارند، گویی شکوهِ ایرانِ دیروز، نسخهٔ درمانِ امروز است. اما هیچ‌کدام از این دو، نانی بر سفرهٔ ما نیاورده‌اند و نوری بر آینده‌مان نیفشانده‌اند.

ما به جای شناختِ تاریخ، آنرا پرستیده‌ایم. به جای نقدِ گذشته، در آن زیسته‌ایم. از اسطوره‌ها بت ساخته‌ایم، از پادشاهان پیامبر و از پیامبران پادشاه. منشورِ کوروش را نه برای فهمِ زمانه‌اش، که برای اثباتِ برتریِ خود بر دیگران خوانده‌ایم. در حالیکه اگر درست بنگریم، آن منشور، بیش‌از آنکه اعلامیهٔ آزادی باشد، سندی است از درآمیختگیِ سیاست و مذهب، همان پیوندی که تا امروز، استخوانِ اندیشه را در این سرزمین شکسته است. کوروش را «پدرِ آزادی» نامیده‌اند، اما فراموش کرده‌ایم که آزادی را نه پدر می‌بخشد و نه پیامبر. آزادی را انسان می‌سازد، با خرد، با شک، با رهایی از هر سلطه‌ای که نامِ خدا یا شاه بر خود نهاده است. همان‌طور که اسارت، همیشه با پرچمی مقدس آغاز می‌شود، خواه پرچمِ ساسانی، خواه پرچمِ عاشورا.

ما به گذشته چنان چسبیده‌ایم که آینده را از یاد برده‌ایم. میانِ دو تاریخ گم شده‌ایم: ۱۴۰۰ سالِ گریه و ۲۵۰۰ سالِ غرور. هر دو چنان بر دوشِ ما سنگینی می‌کنند که دیگر توانِ برخاستن نداریم. یکی‌از ما می‌خواهد خاک بر سر کنیم، دیگری می‌خواهد تاج بر سر بگذاریم و ما هنوز نفهمیده‌ایم نه تاج راه نجات است، نه تازیانهٔ تقدس. باید جرأتِ بریدن داشت، از گذشته، از اسطوره، از بتِ تاریخ. باید به جای پرستشِ مردگان، به ساختنِ فردا اندیشید. تا وقتی در موزه‌ها و مزارها دنبال معنا می‌گردیم، معنای زندگی را از دست داده‌ایم. آینده را نمی‌توان از دلِ قبرستانِ تاریخ بیرون کشید. روزی که مردمِ ایران بفهمند شکوه و سوگ، هر دو زنجیرند، روزی که نه از شاهی شرمسار باشند و نه از خدایی مرعوب، روزی که تاریخ را بخوانند، نه برای افتخار یا عزا، بلکه برای شناخت و رهایی، آن روز، نخستین روزِ آینده خواهد بود!

اصیل تورکو دانیشاق:  

اصیل تورکو دانیشاق:

🔶باید : گرک
🔶ببخشید : باغیشلایین
🔶ببر : توغای
🔶بحث : دارتیشما
🔶بحران : بونالیم
🔶بخت : یازی،ایریس
🔶بختیار :‌ موتلو
🔶بخش : بؤلوک ، بؤلوم
🔶بخشنامه : گئنلگه
🔶بخصوص : آیریجا، اؤزللیکله
🔶بخیل : قیسقانجلی
🔶بخیه : سیریق
🔶بد : پیس
🔶بد اخلاق : تؤرل سیز
🔶بدبخت : قارا گون ، اوغورسوز
🔶بدبین : قارامسار ، اومودسوز
🔶بد حال : پیس آیاقدا
🔶بدرقه کردن : یول اؤتورمک ـ سالماق
🔶بدهی : وئره جک ، اؤدونج
🔶برای همیشه : بیر یوللوق
🔶برتر : اوستون
🔶برتری : اوستونلوک
🔶برشته : قیزارمیش
🔶برعکس : ترسینه ، ترسه سینه
🔶برکت : بوللوق
🔶برگشت : قاییدیش
🔶برنده : اودان ، آپاران
🔶بریدگی : دؤنگه
🔶بستر : یاتاق
🔶بستر رود : چایلاق
🔶بستنی : دوندورما
🔶بسته : قاپالی باغلی
🔶بشر دوستانه: اینسان سئور
🔶بعضی : بیر پارا ، بیراز
🔶بلا : قادا
🔶بلند گو : سس اوجالدان
🔶بن بست : چیخماز
🔶بنده : کؤله ، قول
🔶بنیانگذار : قوروجو
🔶بوته : کول
🔶بوسه : اؤپوجوک ، اؤپوش
🔶بومی : یئرلی
🔶به جا : یئرینده
🔶به اضافه : آرتیم
🔶به اندازه کافی : یئترلی
🔶به خاطر: اوغروندا ، اوچون
🔶بهره : فاییز
🔶به عهده گرفتن : بویونا آلماق
🔶به قول..‌:دئمیشکن
🔶بهمن ماه : دوندوران آی
🔶بی امان : آجیمادان
🔶بی اهمیت : اؤنم سیز
🔶بی تفاوت : سایماز
🔶بی چاره : یازیق
🔶بی حیا : اوتانماز ، ییرتاق
🔶بی سرپرست : باش سیز
🔶بی سلیقه ، شلخته :پینتی
🔶بیشتر: چوخراق
🔶بی شرم : اوتانماز
🔶بی فایده : یاراماز
🔶بی عرضه : باجاریق سیز ، افل
🔶بی غیرت : دامارسیز
🔶بیکار : ایش سیز
🔶بیگانه : یاد ، اؤزگه
🔶بیمار : آلیز
🔶بی میل : کؤنول سوز
🔶بی نمک : شیت
🔶بیننده : باخان
🔶بی نهایت: اوج سوز
🔶بینوا : یازیق ، یوخسول
🔶ائتلاف کردن : آنلاشماق ، بیرلشمک
🔶ابتدا : اؤنجه ، ایلک
🔶ابتکار : یئنیلیک
🔶ابر : بولود
🔶ابریشم : ایپک
🔶ابزار : یاراق ، دیلک
🔶ابطال : پوزما
🔶ابلاغ کردن : چاتدیرماق
🔶ابهام : آنلاشیلماز
🔶اتحاد : بیرلیک
🔶اتصال دادن : بیتیشدیرمک
🔶اتفاق : اولانیش
🔶اتوبان : گئن یول
🔶اثر : ایز ، قالیق
🔶اثر انگشت : بارماق یئری
🔶اجتماع : توپلانتی
🔶اجنبی : یابانجی
🔶احترام : سایغی
🔶احتیاج : ایستک
🔶احساس : دویغو
🔶احضاریه : چاغریش ورقه سی
🔶احیاء کردن : ساملا ماق ، جانلاندیرماق
🔶اختتامیه : قورتولوش
🔶اختلاف : قارشیلیق ، اویوشمازلیق
🔶اجازه ، دئم آلیش ، بوشوق
🔶اختیاری : کؤنولجه
🔶اغفال کردن : قورشاماق
🔶اخلاق : تؤرل
🔶اخیرا : بو یاخیندا ، تزه لیکده
🔶ازدواج : ائولنمه
🔶اداره : باخانلیق ، ایش یئری
🔶اداره کردن : دولاندیرماق
🔶ادامه ، دنباله : آرد ، اوزانتی
🔶ادب : قاناجاق
🔶ادبیات شفاهی : ائل سؤزو
🔶ادعا : اؤز سؤزلوک
🔶ادویه : تاملیق ، دادیم
🔶اذیت شدن : اینجیمک
🔶اراده : ایستنج
🔶ارتباط : باغلانتی ، ابلگی
🔶ارث رسیدن : آتادان چاتماق
🔶اردیبهشت ماه : قیزاران آی
🔶ارزان : اوجوز
🔶ارزش : دیر
🔶ارزیابی : دیرله
🔶ارسال کردن : گؤندرمک
🔶ارشد : ایلکین
🔶ارره : میشار ، بوخچو
🔶ازدحام : باساباس ، اؤیکوم
🔶از صمیم قلب : اورکدن
🔶از قبل : قاباقجادان ، ‌اؤنجه دن
🔶اسارت : توتساقلیق
🔶اساس : تمل ، دوزگو ، باشقی
🔶اسباب بازی :اویونجاق ، قولچاق
🔶استاندارد : اؤلچونلو ، دوزگو
🔶استبداد : ایتکلیک ، زورلوق
🔶استخر : گؤلمه جه ، چیمریک
🔶استراحت کردن : دینجلمک
🔶استعفا : ایشدن چیخما
🔶استفاده کردن : قوللانماق
🔶استقامت : دایانیش
🔶استقبال کردن : قارشیلاماق
🔶اسفند ماه : بایرام آیی
🔶اسیر : توتساق ، توتوقلو
🔶اشاره : گؤسترمه ، بئلگی
🔶اشتباه : یالنیش ، یانلیش
🔶اشتباه کردن ، یانیلماق
🔶اشتراک کردن : قاتیلماق
🔶اصلیت : کیملیک
🔶اصول : یؤندم
🔶اضافه : آرتیق
🔶اضطراب : بون ، تؤکونتو
🔶اطاعت کردن : بویون اگمک
🔶اظهار نظر : سؤز اوزه چیخارتما
🔶اعتباری : سایماجا
🔶اعتراض ، قارشیلیق ، دیللنمه
🔶اعتراض کردن : دیللنمک
🔶اعتراف کردن : کؤنمک
🔶اعتقاد : اینام
🔶اعتقاد داشتن : اینانماق
🔶افتخار : اونور
🔶افسانه : آنیز ، اولامیش
🔶افسرده : اؤزگونلو ، سولموش
🔶افشا : آچیقلاما
🔶افقی : یاتای
🔶اقامت : دوشرگی
🔶اقلیت : آزغینلیق ، آزینلیق
🔶اقیانوس : تالای
🔶اکثریت : چوخلوق
🔶التماس کردن : یالوارماق
🔶امتحان : سیناق
🔶امر : بویوروق ، یارلیق
🔶امکان ، احتمال : اولاناق
🔶امتنماع کردن : ال چکمک
🔶امتیاز : اوستونلوک ، اردم
🔶امداد : یاردیم

مصدروامرونهی افعال فارسی به تالشی عنبران :


نهی

امر

تالشی

مصدر

دَمَروست

damarost

دَروست

darost

دَروستِی

darostey

1-آراستن







2-آزمودن







3-آسودن

پِمَه شوم

pemashom

پّشوم

peshom

پِشومِی

peshomey

4-آشامیدن







5-آشفتن







6-آغشتن

اومَه فَی

omafay

اوفَی

ofay

اوفَیِی

ofayey

7-آفریدن







8-آلودن

مَوو

mavo

بُوی

boy

اومِی

omey

9-آمدن







10-آمرزیدن

اومَه موت

omamot

اوموت

omot

اوموتِی

omotey

11-آموختن

مَوَه

mava

بیه

biya

واردِی

vardey

12-آوردن

اَیمَه واشت

aymavasht



اَیواشت

ayvaht

اَیواشتِی

ayvashtey

13-آویختن

مَگِن

magen

بکِن

bgen

گنِی

gney

14-ارزیدن

اَیمَه کِن

aymagen

اَیگِن

aygen

اَیگِنِی

aygney

15-افتادن

اَمَهاشت

amahasht

اَهاشت

ahasht

اَهاش تِی

ahashtey

16-افراختن

مَووشون

mavoshon

بووشون

bvoshon

ووشونِی

voshoney

17-افروختن







18-افسردن







19-افشردن

مَقاند

maghand

بِقاند

bghand

قاندِی

ghandey

20-افکندن

اَیمَه پارچِن

aymaparchen

اَیپارچِن

ayparchen

اَیپارچِنِی

Ayparcheney

21-انباشتن







22-انجامیدن

مَقاند-شومَدَه

maghand-shomada

بِقاند-شودَه

Bghand-shoda

قاندِی-شودوئِه

Ghandey-shodoye

23-انداختن







24-اندوختن







24-اندیشیدن







26-انگاشتن







27-انگیختن

پِمَه ماند

Pema-mand

پِماند

pemand

پِمان دِی

Peman-dey

28-ایستادن

اَدی مَدَه

Adi-mada

اَدی بدَه

Adi-bda

اَدی دوئِه

adidoa



29-باختن

مَوو

mavo

ب وو

bvo

ووئِه

voa



30-باریدن

مَبوفت

Ma-boft

ببوفت

bboft

بوف تِی

Bof-tey

31-بافتن







32-بالیدن

مَباخش

mabakhsh

بباخش

bbakhsh

باخ شِی

Bakh-shey



33-بخشودن







34-بخشیدن

مَبَه

maba

ببَه

bba

باردِی

bardey

35-بردن

مَبر

maber

ببر

bber

برِی

brey

36-بریدن

مَباست

mabast

بباست

bbast

باس تِی

bastey

37-بستن

مَبی

mabiy

ببی

bbiy

بِی

bey

38-بودن

بوُ مَکَه

Boo-maka

بُو بک

Boo-bka



بوکاردِی

boo kardey

39-بوییدن

مَویت

mavit

بویت

bvit

ویتِی

vitey

40-بیختن

پِمَه شاند

pemashand

پِشاند

peshand

پِشان دِی

peshandey

41-پاشیدن

مَپات(نپَز)

mapat

بپات(بپَز)

bpat

پاتِی

patey

42-پختن







43-پذیرفتن







44-پرداختن







45-پرستیدن

مَپارس

mapars

بپارس

mapars

پارسِی

parsey

46-پرسیدن







47-پروردن

مَپَر

mapar

بپَر

bpar

پَرِی

parey

48-پریدن

مَپَشیل

mapashil

بپَشیل

bpashil

پَشیلی یِی

pashiliyey

49-پژمردن

گمون مَکَه

Gmon-maka

گمون بکَه

gmon-bka

گمون کاردِی

Gmonkardey

50-پنداشتن

مَپِخ

mapekh

بپِخ

bpekh

پخِی

pkhey

51-پوسیدن

تا-تان مَکَه

ta-tanmaka

تا-تان کَه

ta-tanka

تا-تان کاردِی

ta-tan kardey

52-پوشیدن

مَپِ

mape

بپِ

bpe

پِیِیی

peyey

53-پوییدن

پِمَه پشی

pemapshi

پِپ شی

pepshi

پِپ شییِی

pepshiyey

54-پیچیدن

مَشی

mashi

بشی

bshi

شِی

shey

55-پیمودن

مَگِن

magen

بگِن

bgen

گنِی

gney

56-پیوستن

اَیمَه تَو

aymatav

اَی تَو

aytav

اَی تَوِی

aytavey

57-تابیدن

مَتوژِن

matozhen

بتوژِن

btozhen

توژنِی

tozhney

58-تاختن

مَتارس

matars

بتارس

btars

تارسِی

tarsey

59-ترسیدن

اومَه شاند

omashand

اوشاند

oshand

اوشان دِی

oshandey

60-تکاندن

پِمَه تَن

pematan

پِتَن

petan

پِتِی

petey

61-تنیدن

مَزون

mazon

بزون

bzon

زنِی

zeney

62-توانستن

مَنَو

manav

بنَو

bnav

نَوِی

navey

63-جُستن

مَواشت

mavasht

بواشت

bvasht

واشتِی

vashtey

64-جَستن

مَلِو

malev

بلِو

blev

لوِی

lvey

65-جنبیدن

مَجانگ

majang

بجانگ

bjang

جانگِی

jangey

66-جنگیدن

مَگِل

magel

بگِل

bgel

گلِی

gley

67-جوشیدن

مَجو

majo

بجُو

bjo

جُویِی

joyey

68-جویدن

مَچارد

machard

بچارد

bchard

چاردِی

chardey

69-چریدن

مَگارد

magard

بگارد

bgard

گاردِی

gardey

70-چرخیدن

دَمَچِک

damachek

دَچِک

dachek

دَچِکِی

dachekey

71-چسبیدن

مَچاشت

machasht

بچاشت

bchasht

چاشتِی

chashtey

72-چشیدن

مَتِک

matek

بتِک

btek

تکِی

tkey



73-چکیدن

مَچِن

machen

بچِن

bchen

چنِی

chney

74-چیدن







75-خراشیدن







76-خرامیدن







77-خروشیدن

مَحِر

maher

بحِر

bher

حرِی

hrey

78-خریدن

مَفرس

mafrs

بفرس

bfrs

فرسِی

frsey

79-خزیدن

حکشومَبی hshkomabiy



حشکوببی

hshkobbiy

حشکوبِی

hshkobey

80-خشکیدن

مَسِر

maser

بسِر

bser

سرِی

srey

81-خندیدن

مَحِت

mahet

بحِت

bhet

حتِی

htey

82-خوابیدن

نپیِه

nepiye

بپیِه

bpiye

پییِی

piyey

83-خواستن

ماحاند

mahand

باحاند

bahand

حاندِی

handey

84-خواندن

مَحَه

maha

بَحَه

baha

حاردِی

hardey

85-خوردن

مَدَ

mada



بدَ

bda

دوئِی

doay

86-دادن

نبویِه

nboye

ببویِه

bboye

بِی

bey

87-داشتن

مَزون

mazon

بزون

bzon

زنِی

zney

88-دانستن





ویریک دوئِی

89-درخشیدن

وو مَزَن

Vo mazhan

وو بژَن

Vo bzhan

وو ژِی

vozhey

90-دمیدن

مَدوت

madot

بدوت

bdot

دوتِی

dotey

91-دوختن

مَدوش

madosh

بدوش

bdosh

دوشِی

doshey

92-دوشیدن

مَتِل

matel

بتِل

btel

تلِی

tley

93-دویدن

مَییند

mayind

بِییند

beyind

ویندِی

vindey

94-دیدن

مَروم

marom

بروم

brom

رومِی

romey

95-راندن

مَرِ وو

marevo

برِ وو

brevo

رووئِی

rvoay

96-ربودن

مَرَخ

marakh

برَخ

brakh

رَخِی

rakhey

97-رَستن

بِمَشی

bemashi

بِشی

beshi

بِشِی

beshey

98-رُستن

مَرَس

maras

برَس

bras

رَسِی

rasey

99-رسیدن

مَرِت

maret

برِت

bret

رتِی

rtey

100-رُفتن

مَشی

mashi

بشی

bshi

شِی

shey

101-رفتن

دَمَرَم

damaram

دَرَم

daram

دَرَمیی

daramey

102-رمیدن

مَرِنج

marenj

برِنج

brenj

رِنجییِی

renjiyey

103-رنجیدن

بِمَه وو

bemavo

بِوو

bevo

بِمِی

bemey

104-روییدن

اَیمَه کَه

aymaka

اَیکَه

ayka

اَیکاردِی

aykardey

105-ریختن

مَزاند

mazand

بزاند

bzand

زاندِی

zandey

106-زادن

مَژَن

mazhan

بزَن

bzhan

ژِی

zhey

107-زدن

مَژی

mazhi

بژی

bzhi

ژییِی

zhiyey

108-زیستن

مَسو

maso

بسو

bso

سوئِی

soey

109-ساییدن

مَپوشین

maposhen

بپوشین

bposhen

پُوشنییِی

poshniyey

110-ساختن







111-سرودن

حل مَکَه

hlmaka

حل کَه

hlka

حل کاردِی

Hel kardey

112-سُفتن







113-سنجیدن

مَسوت

masot

بسوت

bsot

سوتِی

sotey

114-سوختن

مَسوتون

masoton

بسوتون

bsoton

سوتونِی

sotoney

115-سوزاندن







116-شتافتن

مَبی

mabi

ببی

bbi

بِی

bey

117-شدن

مششت

mashsht

بششت

bshsht

ششتِی

shshtey

118-شستن

مَشِکِتِن

masheketen

بشِکِتِن

bsheketen

شِکِتنِی

sheketney

119-شکافتن

اومَکَه

omaka

اوکَه

oka

اوکاردِی

okardey

120-شکفتن

مارِشت

maresht

بارِشت

baresht

آرِشتِی

areshtey

121-شکستن

مَزون

mazon

بزون

bzon

زنِی

zney

122-شناختن

مَمَس

mamas

بمَس

bmas

مَسِی

masey

123-شنیدن







124-غریدن

پِمَه لِخارت

pemalekhart

پِلِخارت

pelekhart

پِلِخارتِی

pelekhartey

125-غلتیدن

مَوِقاند

maveghand

بوِقاند

bveghand

وقاندِی

veghandey

126-فرستادن







127-فرمودن

ماهات

mahat

باهات

bahat

هاتِی

hatey

128-فروختن

دَمَرَس

damaras

دَرَس

daras

دَرَسِی

darasey

129-فهمیدن

مَکَه

maka

بکَه

bka

کاردِی

kardey

130-کردن

مَکِشت

maksht

بکِشت

bkesht

کشتِی

kshtey

131-کُشتن

مَکاشت

makasht

بکاشت

bkasht

کاشتِی

kashtey

132-کِشتن

دَمَه کِرِن

damakeren

دَکِرِن

dakeren

دَکِرنِی

dakerney

133-کشیدن

مَکو

mako

بکو

bko

کوئِی

koay

134-کوبیدن

مَکوش

makosh

بکوش

bkosh

کوشیِی

koshiyey

135-کوشیدن

مَنَه-mana

بنَه-bna

نوئِی-noay

136-گذاشتن

دَمَوارد

damavard

دَوارد

davard

دَواردِی

davardey

137-گذشتن

مَگات

magat

بگات

bgat

کاتِی

gatey

138-گرفتن

مَتِل

matel

بتِل

btel

تلِی

tley

139-گریختن

مَبَم

mabam

ببَم

bbam

بَمِی

bamey

140-گریستن

پِمَه چِن

pemachen

پِچِن

pechen

پِچِنِی

pecheney

141-گُزیدن

مَتِکِن

mateken

بتِکِن

bteken

تکنِی

tkney

142-گَزیدن

اومَقاند

omaghand

اوقاند

oghand

اوقاندِیِ

oghandey

143-گستردن

پِمَسی

pemsi

پِسی

pesi

پِسییِی

pesiyey

144-گسستن

مَووت

mavot

بووت-بوت

Bvot-bot

ووتِی

votey

145-گفتن

مَلارز

بِلارز

لارزِی

146-لرزیدن

مَفِرس

mafers

بفِرس

bfers

فِرسِی

fersey

147-لغزیدن

مَماند

mamand

بماند

bmand

ماندِی

mandey

148-ماندن

مَمارد

mamard

بمارد

bmard

ماردِی

mardey

149-مُردن

پِمَه سِپِن

pemasepen

پِسِپِن

pesepen

پِسِپ نِی

pesepney

150-مکیدن

مَنوز

manoz

بنوز

bnoz

نوزِی

nozey

151-نازیدن

مَنول

manol

بنول

bnol

نولِی

noley

152-نالیدن

نوم مَنَه

Nom mana

نوم بِنَه

Nom bna

نوم نوئِی

Nom noay

153-نامیدن

مَنِشت

manesht

بنِشت

bnesht

نشتِی

nshtey

154-نشستن

مَنوِشت

manevesht

بنوِشت

bnevesht

نوِشتِی

nveshtey

155-نگاشتن

دییَه مَکَه

Diya maka

دییَه کَ

Diya ka

دییَه کاردِی

diyakardey

156-نگریستن







157-نمودن

مَژَن

mazhan

بژَن

bzhan

زَیِی

zhayey

158-نواختن

مَنُوشت

evemansht

بنِوشت

bnevesht

نوشتِی

nveshtey

159-نوشتن

پِمَه شوم

pemashom

پِشوم

peshom

پِشومِی

peshomey

160-نوشیدن

پَیدومَکَه

paydomaka

پَیدوکَه

paydoka

پَیدو کاردِی

paydokardey

161-یافتن


خاطرات زندگی:

1-دوره کودکی :

2-نوجوانی وجوانی ومیانسالی وبزرگسالی:

توخود حدیث مفصل بخوان از مجمل

کند هم جنس با هم جنس پرواز.......... کبوترباکبوتر بازباباز

چو در مردم آرام و قوت ندید ..........خود آسوده بودن مروّت ندید

چو بیند کسی زهر در کام خلق کیش.......... بگذرد آب نوشین بحلق؟

خنک آن که آسایش مرد و زن ..........گزیند بر آرایش خویشتن

نکردند رغبت هنر پروران ..........بشادیّ خویش از غم دیگران

*********************************************************************************

در این شعر بازتابِ تلخِ ادامه‌ی زندگی از سرِ وظیفه و حفظ ظاهر اجتماعی را با زبان احساسی و انسانی می‌آورم:

ادامه برای دیگران

نه عشق، نه شوق، نه رؤیا —

صبحم زِ سنگینیِ باید می‌روید،

قهوه‌ام مزه‌ی تظاهر دارد،

لبخندم، نقابی‌ست بر زخمِ خاموش.

من مانده‌ام —

بینِ تپشِ دلِ کودکانی

که بی‌گناهند از اندوهِ درونم،

و نگاهِ مردمانی

که ندانند شکستن را، فقط پرده می‌بینند.

هر روز می‌میرم اندکی،

اما به نامِ پدر بودن،

به حرمتِ آبرویِ خسته‌ای که بر لبانِم مانده،

خود را دوباره می‌دوزم

به لباسی از باید و صبر.

زندگی؟

دیگر نه برای من،

بلکه برای آن‌هایی‌ست

که هنوز نمی‌دانند

چگونه باید زنده ماند،

وقتی دل، سال‌هاست

زنده نیست.

*********************************************************************************

شعری برای شکست درانتخاب همسر

شعر: “خطای مقدّس”

گمان می‌کردم عشق،

چراغی‌ست برای دیدنِ راه،

اما شد

دودی در چشمانم.

به قامتِ رؤیا اعتماد کردم،

نه به صدایِ حقیقت.

دستم را در دستی نهادم

که گرمایش از نقابِ نیاز بود،

نه از مهر.

و حالا،

می‌دانم که بعضی لبخندها

فقط تمرینِ پنهان‌کاری‌اند.

شکستم،

اما این شکست، مرا ساخت.

دیگر نمی‌ترسم از تنها ماندن؛

ترس من،

از غلط ماندن بود،

نه از بی‌کس شدن.

*********************************************************************************

حتماً، این شعر را با درون‌مایه‌ی «ناهماهنگی و ناهنگامی عشق» نوشتم — جایی که دو نفر کنارِ هم‌اند، اما از دو جهانِ جدا سخن می‌گویند:

شعر: “از دو جهان”

تو از سکوت می‌گفتی،

من از صدا.

تو دل به ماندن دادی،

من دل به رفتن‌ها.

هر واژه‌ات برایم غریبه بود،

چون زبانی که در خواب بشنوی —

آشنا و بی‌معنا.

ما کنار هم بودیم،

اما نگاه‌هایمان

به دو سمتِ ناپیدا خیره.

می‌خواستیم یکی شویم

در حالی که

ریشه‌هایمان در دو خاک بود.

نه تو بد بودی،

نه من خطاکار —

فقط شبیه هم نبودیم،

و این، گاهی

سخت‌تر از دشمنی‌ست.

*********************************************************************************

شعر: “زندگی، بی‌هیچ چرا”

مانده‌ایم،

نه از عشق،

از عادت —

مثلِ دو درخت خشک

که با ریشه‌هایِ درهم،

فقط نمی‌گذارند هم بیفتند.

حرف نمی‌ماند برایِ گفتن،

فقط صداست که تکرار می‌شود،

برای آن‌که سکوت نترسد.

شام می‌خوریم،

می‌خوابیم،

می‌گذریم…

نه امیدی به آمدن،

نه میلی به رفتن.

گاهی می‌خواهم بپرسم:

«چرا هنوز اینجاییم؟»

اما می‌دانم –

جواب، لبخندی بی‌روح است.

و در دل،

هم من می‌دانم، هم تو:

زندگی‌مان

دیگر فقط ادامه دارد،

نه معنا.

ترانه تاشی عنبرانی (ت بوی مارو نوز مَکَه-توبیا برای من ناز نکن):

1-ت بوی مارو نوز مَکَه:تو بیا برای من ناز نکن

اَوَه سورِم پوز مَکَه:بهار من را پاییز نکن

دَ هار رو دَیَوَندَه: با هر رهگذری

اِشتان آرَه سوز مَکَه:میانه خود را ساز(خوب) نکن

2-چَشِ اوس مون رانگِی:چشمان تو به رنگ آسمان (آبی) است

دلِم ت رو بَ تانگِی: دلم برای تو تنگ شده است

ووتَ ب سِه روژَه بو مَم:گفته بودی تا سه روز می آیم

حیسوب کانَم سه مانگِی: حساب می کنم سه ماه است

3-هتَه بیم عانبانندَه :خوابیده بودم درعنبران

ویندِم ِ ت هانندَه: تورا درخواب دیدم

اومَه بیش بَ چَمَه کَه:آمده بودی به خانه ما

رانگینَه دون تانندَه:دامن رنگین برتن داشتی

اهل سنت  استان های اردبیل وآذربایجان شرقی وزنجان:

1-دراستان اردبیل نیمی از مردم شهرنمین و تمام مردم روستاهای بخش عنبران مانندمیناآباد ومیرزانق وجید وکُلَش وعنبران علیا وعنبران سفلی وامین جان و سروآباد وپلازیر و نیمی از مردم روستاهای کریق و رَز و تمام مردم تفیه ازبخش آبی بیگلو ونیمی ازمردم شهر هشتجین و نیمی ازمردم روستای کزج ومزرعه وتمام مردم روستای کاوان وشمس آباد وکوسجین وکجل ودیز وعلاء الدین وهشه وا دربخش خورش رستم خلخال ازپیروان اهل سنت مذهب امام محمدابن ادریس شافعی می باشند،که متاسفانه جوانان به دلیل دافعه های روستایی وجاذبه های شهری به شهرستانهای دیگر مهاجرت می کنند وفقط تعدادی ازآنها درفصول بهارو تابستان چند روزی برای استراحت و یا اعیاد اسلامی مانند عیدفطر وعید قربان ویا دیدوبازدید پدرومادر و فامیلها به روستا میایندویا پس از بازنشستگی مهاجرت معکوس می کنند .

2-دراستان آذربایجان شرقی مردم روستای کهبنان یا کوبلان ،شهرستان میانه از پیروان اهل سنت مذهب امام محمدابن ادریس شافعی می باشند ،که متاسفانه جوانان به دلیل دافعه های روستایی وجاذبه های شهری به شهرستانهای دیگر مهاجرت می کنند وفقط تعدادی ازآنها درفصول بهارو تابستان چند روزی برای استراحت ویا اعیاد اسلامی مانند عیدفطر وعیدقربان ودیدوبازدید پدرومادر و فامیلها به روستا میایندویا پس از بازنشستگی مهاجرت معکوس می کنند .

3- دراستان زنجان مردم روستاهای مادآباد و وهران و زنگین ،شهرستان ماه نشان ازپیروان اهل سنت مذهب امام محمدابن ادریس شافعی می باشند،که متاسفانه جوانان به دلیل دافعه های روستایی وجاذبه های شهری به شهرستانهای دیگر مهاجرت می کنند وفقط تعدادی ازآنها درفصول بهارو تابستان چند روزی برای استراحت ویا اعیاد اسلامی مانند عیدفطر وعیدقربان ویا دیدوبازدید پدرومادر و فامیلها به روستا میایندویا پس از بازنشستگی مهاجرت معکوس می کنند .

مشاهیرونانداران میناآباد(7) گنجی بیگ:

گنجی بیگ فرزند ارشد علی مرادبیگ فرزند جهانگیر بیگ( مادرایشان رخساره خانم بوده است) فرزند حسینعلی بیگ فرزند گنجی بیگ فرزند شاه پلنگ بیگ اول دایی وسرداربزرک میرمصطفی خان تالش فرزند میرجمال الدین (میرقره خان) تالش درزمان آغامحمدخان وفتحعلیشاه قاجار است.بودکه با دختر حاج بابا جوانبخت به نام کلثوم خانم ازدواج کرده بود و ثمره این ازدواج یک پسر به نام یزدان بوده است که در دوران کودکی از نعمت پدر خود به دلیل پناهنده شدن پدرش به روسها درجریان حمله دموکراتها درشهریور1320 که در آن زمان درخانه عمویش شاه پلنگ بیگ دوم در روستای آزادلو ی گرمی بوده است محروم می مان.ولی عموهایش حسینعلی(داداشی) وهلال و جهانگیر(چنگیز) اورا درکنف حمایت خویش قرار داده واو را همانند فرزندان خود وحتی بهتر از فرزندان خود تربیت وبزرگ کرده وسروسامان می دهند.

گنجی بیگ پس از رفتن به روسیه درشهرخاچمازساکن شده ودر آنجا ماندگارمی شود وبایک زن مسیحی ازدواج میکند وصاحب دوفرزند پسر ویک فرزند دختر می شود تا این که درسال 1366پس از 46سال برای بار اول به ایران آمد ومدت 3ماه درایران ماند وسپس دو باره به روسیه برگشت ودراین ضیافت سه ماهه برادرنش خصوصا هلال بیگ برای او سنگ تمام گذاشت وخدمات شایانی به او کرد.

درسال1991میلادی وبه هنگام استقلال جمهوری های روسیه ورفتن پسرانش به روسیه ،تنها می ماند وفقط دخترش به نام فضیله خانم به دلیل ازدواج درخاچماز ساکن می شوند.

تا این که آصف یکی از پسران برادرش هلال بیگ که دراین زمان به کار تجارت فرش بین ایران وجمهوری آذربایجان مشغول بوده است گنجی بیگ را در زمستان سرد ویخبندانی بطورشبانه ازمرز آزادلو به ایران آورده وایشان زندگی جدیدی را پس از58سال دوری از وطن، با همسرش که کلثوم خانم نام داشت وخواهر حاج آقا بابا جوانبخت بود وتا آن زمان بیوه مانده بود ادامه دادند واز احترام ویژه پیش فامیل وبرادرانش خصوصا هلال بیگ برخورداربود و هلال بیگ ازهرنظر اورا حمایت می کرد تااین که درسال...........به رحمت ایزدی پیوست وبرادرانش حسینعلی بیک (داداشی) وهلال بیگ وجهانگیر(چنگیز)بیک نیزبه ترتیب پس از او فوت کردند ودرقبرستان طایفه ای خود درکنارهمدیگرمدفون هستند.روحش شاد ویادش گرامی باد.

سفرنامه دانشمند:

ازدوران کودکی علاقه وافری یه گشت وگذار داشتم وهروقت که فرصتی پیدا می کردم از جاهای دور ونزدیک دیدن می کردم وهمیشه عطش سیری نا پذیر برای دیدن مناظرطبیعی وشهرهای مختلف داشتم وزمانی که دردوران کودکی مشغول گاو چرانی درمرز زوستای میناآباد واتحادجماهیرشوروی مشغول بودم ازبالای کوه به تماشای کوهها وجنگلهای انبوه آن سوی مرز می پرداختم ودرآرزوی دیدن دریای خزر ازنزدیک وشناکردن درآن بودم واولین مسافرت خارج ازشهرستان من درسن 10سالگی ودرسال1350با مرحوم پدرم وبا موتورسیکلت ایژ آبی رنگ به روستای آزادلو درشهرستان گرمی بود که محل زندگی دایی بزرگم فاروخ بود و ازشادی مانند گل درپوست خود نمی گنجیدم.

پس ازآن یک بار دیگر نیز با پدرم وبا موتورسیکلت او به روستای ویزنه درشهرستان آستارا رفته ودرخانه یکی از فامیل هایمان به نام زینب خانم که همسر فردی به نام تَیلا بود اقامت کردیم وچون دریا نزدیک خانه ایشان بود فردای آن روز همراه با تَیلا وپدرم به طرف دریا حرکت کردیم ومن سرانجام به آرزوی بزرگ خودم که همانا دیدن دریا ازنزدیک بود رسیدم و حدود نیم ساعت درساحل دریا با ماسه های ساحل و امواج سفید دریا بازی کردم .احساس می کردم که دنیا را در دستهایم گرفتم.

وبا گذشت زمان و بزرگ شدن تدریجی هر ازچندگاهی همراه با پسرعمویم فیروزبه اردبیل رفته و دراین شهر به گشت وگذار می پرداختیم واز اماکن تاریخی ازجمله یازار سرپوشیده وبقعه شیخ صفی الدین اردبیلی دیدن کرده وبه سینما می رفتیم شب به روستا می آمدیم .

تا این که در سن 16سالگی ودوره دبیرستان که رانندگی موتور و اتومبیل وتراکتور را یاد گرفتم و تحولی بزرگ درزندگی من از نظر گشت وگذار نقاط دور ونزدیک اتفاق افتاد چون بعداز این با هرفرصتی که به دست میاوردم ا موتورسیکلت پدرم وعمویم هر روز به روستاهای نزدیک و دور شهرستان نمین می رفتم وبا دیدن موقعیت ومناظر طبیعی آن مناطق لذت می بردم .ویک بارهم باموتورسیکلت ایژ روسی با دونا ازخواهرانم به آستارا وکنار دریای خزر رفتیم ساعتی درساحل قدم زده ودریا را ازنزدیک تماشاکردیم.

درسالهای بعد وپس از استخدام وبهتر شدن موقعیت اقتصادی وخرید وسله نقلیه شخصی چه به صورت انفرادی وچه با دوستان وچه با خانواده ازنقاط دیدنی مانند کوهها وقلعه ها و دریاچه هاو سدهاوآبشارهاو غارهای آبی و خشکی و پل های معلق ،استانهای اردبیل و آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی وکردستان و زنجان وکرمانشاه وهمدان و اصفهان وفارس وایلام وگیلان ومازندران وسمنان وکرمان وبوشهروهرمزگان خراسان جنوبی وگلستان وقزوین دیدن کرده ام.

درشهریورماه سال 1390 ازطریق مرز نوردوز شهرجلفاهمراه با رمضان دیندار امین جان یک مسافرت 5روزه به ارمنستان داشته وازشهرایروان ودریاچه سه وان دیدن کردیم ودر زمستان1403 ازطریق مرز رازی شهرخوی به همراه با آقایان حیدرایرانی وپسرش سعید و سخاوت جمالی امین جان مسافرت 6روزه به شهر وان ترکیه کرده وازشهر وان و وقلعه وان وخانه گربه های وان و دریاچه وان دیدن کردیم وبه هنگام پایین آمدن از قلعه وان، به دلیل ارتفاع زیاد پله های قلعه ،پای چپم آسیب جدی دید ومدت 6ماه از درد آن اذیت شدم.

مشاهیر ونامداران میناآباد(2)حاج حسینعلی بیگ:

ا-حاج حسینعلی بیگ فرزندگنجی بیگ فرزندشاه پلنگ بیگ اول ،که شاه پلنگ بیگ اول دایی وفرمانده قشون میرمصطفی خان فرزند میرجمال الدین مغروف( به میرقره خان) تالش درزمان آغامحمدخان و فتحعلیشاه قاجار بود و واقف زمین وبانی اولیه مسجدجامع فعلی روستای میناآباد بوده است.

اسامی شهدای روستای میناآباد درجریان جنگ تحمیلی وبعدازآن:

ا-شهید نورعلی جودی فرزندالف استوار ارتش

2-شهیدمحمدصادق صادقی فرزند اسماعیل

3-شهیدانزل محمدی فرزند فتح اله

4-شهیدعزالدین شافعی فرزند اویس

5-شهید قسمتعلی روحی فرد فرزند نجف

6-شهیداقتدارمیثم جهانگیری فرزند عدالت

7-شهیدرابیل جلالی فرزند خانی دَدَه

مشاهیر و نامداران وخیرین و فرهیختگان وتحصیل کردگان وکارمندان و ورزشکاران وهنرمندان میناآباد******:

ا-حاج حسینعلی بیگ، فرزندگنجی بیگ فرزندشاه پلنگ بیگ اول که شاه پلنگ بیگ اول دایی وفرمانده قشون میرمصطفی خان فرزند میرجمال الدین مغروف به میرقره خان تالش درزمان آغامحمدخان و فتحعلیشاه قاجار بود که با پای پیاده به مکه مکرمه عازم شده ودر این سفر روحانی یک جلد کلام الله را با خود به میناآباد آورده است و و واقف زمین مسجد وبانی اولیه مسجدجامع فعلی روستای میناآباد بوده است .

2-حاج عبدالحی شافعی فرزند ملا احمد ازاولین پیمانکاران طرح های عمران وآبادی کشور و بانی ومجری طرح اولین لوله کشی آب مشروب روستا وتوالت عمومی وپل و جاده روستا به نمین با هزینه شخصی و و واقف زمینهای مدرسه و خانه بهداشت روستا.

3-سخاوت جودی، فرزندالف وبرادرشهید استوارنورعلی جودی درجریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران،خیروسازنده سنگ قبرهای بتونی اموات روستا.

4-ابابیل جودی ،فرزند الف وبرادر شهید استوارنورعلی جودی درجریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ،ارپیمانکاران اولیه طرح های عمرانی و آبادی کشور و دومین خیر طرح لوله کش پیشرفته آب مشروب روستای میناآباد.

5-ملا امین ایرانی، فرزندمصطفی حافظ کل قرآن.

6-

7-شهاب الدین آهنگری ،فرزندکامران کدخدا ومصلح.

8-هلال جهانگیری فرزند علی مرادبیگ ،یاور درماندگان و کشتی گیری معروف درعروسیی های میناآباد وروستاهای همسایه ،که هیچ کسی نتوانسته اورا خاک کند وبه اصظلاح شکست دهد ومصلح وخیر و واقف بخشی از زمین ایستادیوم ورزشی وطرح هادی روستا.

9-ربیع صحرایی فرزند شمسی ،خیر واقف بخشی از زمین ایستادیوم ورزشی روستا.

10-سعید احمدی ،فرزند اقبال مهندس عمران

11- یحیی گل محمدی فرزند .........فوتبالست معروف ومحبوب تیم پرسپولیس

12-حاج شیرف گل محمدی ،فرزند درویش کارمندبانک

13-دانشمندجهانگیری میناآباد فرزندهلال پسش کسوت ورزش کشتی ازسال1360

14-کتابعلی جهانگیری ،فرزندسلیم خیر ومصلح و واقف زمین دراجرای طرح هادی روستا

15-حاج باغیش حمیدی ،تاجرفرش در شهر بابل که مرد گشاده دست ومهمان نوازی بوده ودَرِخانه اش همیشه به روی هم محلی هایش باز بوده است و واقف زمین برای ساخت مدارس روستا

******برادران شرقی(خان اوغلان وصداقت)،فرزندان عبدل:که هردوبرادربلند قد وتنومند وقوی هیکل بودند و در جشن های عروسی ومراسم خاص به کشتی گیری پرداخته و به انجام حرکات نمایشی قدرتمندانه می پرداختند خصوصا صداقت که تراکتور رومانی را به خود می بست ومی کشید وروشن می کرد و در نقالی و داستان گویی بیان فصیحی داشت وسخنان حکیمانه وعبرت آموز می زد.روحشان شاد ویادشان گرامی باد.

16-بالاحسن فتحی ،فرزندحسن خیر راهسازبین مراتع وزمینهای کشاورزی نصاب آبشخوربرای دامها درصحرا ومصلح

17- سیدفاتح قریشی، امام جماعت

18-سیدشافع قریشی ،فرزند مطهر فارغ التحصیل حوزه علمیه و متخصص علوم دینی وامام جمعه هشتپر

19-سیدمحسن قریشی، فرزندسیدفاتح فارغ التحصیل حوزه علمیه و متخصص علوم دینی وامام جماعت

20-سیدمطهرقریشی،فرزند میر اشرف عالم دینی وامام جماعت

21-عبادت جوانبخت، فرزند اسداله خیر ومصلح وداوطلب انجام امورخیریه و سازنده وعامل اصلی ساخت مسجدجامع روستا به شیوه نوین ومدرن با همیاری وخودیاری مردم روستا

22-شیخ میرعلم ،ازشیوخ صوفیه درزمان شیخ صفی الدین اردبیلی بوده ودارای آرامگاه گنبدی شکل ساخته شده با ساروج وآجر دربالای یک چشمه آب واقع در غرب میناآباد موسوم به دِزدِ دول بود .

23-پیربابا حمزه ،که از شیوخ صوفیه درزمان شیخ صفی الدین اردبیلی بود وبنابه روایاتی داماد شیخ صفی ال الدین اردبیلی بوده ودارای آرامگاه سنگی وساروجی در غرب میناآباد وکنار راه میناآباد به میرزانق واقع شده بود.

25-پیرشبلی ، که ازشیوخ صوفیه درزمان شیخ صفی الدین اردبیلی بوده و دادرای آرامگاه آجری وسنگی وساروجی در وسط روستا جلوی خانه آقایار ذوالفقاری وکنار خانه سیدنیکی قریشی بود.

26- مطلب عالیزاده ،فرزند قاسم اولین مهندس عمران میناآباد که رئیس اداره دخانیات شهر ارومیه بوده است.

27-حسن نجفلو فرزند نجفعلی معروف به حسن آرتیست ملقب به ((هوسکار))متولد1278 هجری شمسی بازیگرتئاتر وکمدین وموسس اولین سینمای اردبیل به نام ((سینما جهان یا سینما ایران)).

28-سید اسماعیل ،قریشی فرزند میربشیرعالم دینی

29-ملا حامد،فرزند گل محمدافندی عالم دینی

30-سیداشرف قریشی، فرزند سیدنظام الدین خطیب و واعظ وعالم دینی

31-سیدمحمود میناآبادی، عالم دینی ومحرر کتاب مشهورفقه شافعی به نام ((انوار))تالیف شیخ یوسف اردبیلی درسال 1260هجری قمری و نویسنده کتابهایی همچون تفسیرسوره ((یس ))و ((دقایق الاخبارمن احادیث النبوی ))در ماه رجب سال1246هجری قمری به زبان عربی و ((حل ایجاز ))درفقه شافعی به زبان عربی درماه محرم سال1248 هجری قمری

32-سید محمدتقی میناآبادی ،فرزند سیدمحمود عالم دینی ونویسنده کتاب خطی به نام ((تذکره کرامات العارفین))

33-سیدمحمدطاهرقریشی میناآبادی، فرزندسیدمحمود عالم دینی ومستنسخ کتابهای دینی

34-شیخ میرزا مومن آبادی،فرزند شیخ شاه محمودمومن آبادی عالم دینی ومستنسخ کتابهای دینی

35-لطیف مومن آبادی،فرزندشیخ ابراهیم بن شیخ لطیف شیخ میرعلم حمزوی مستنسخ کتاب فتح القریب قاضی ابوشجاع سیداحمدبن الحسینبن احمدابن محمداصفهانی درسال1225هجری قمری

36-میرجمیل قریشی، فرزند سیداسماعیل عالم دینی ومستنسخ کتابهای دینی ومدرس علوم دینی درعباس آباد آستارا وکوته کومه و ویزنه وسردفترازدواج و طلاق در ویزنه

37-هیبت اله عالیزاده، فرزندقاسم کارمنداداره آموزش وپرورش

38-قهرمان عالیزاده، فرزند قاسم کارمنداداره مخابرات وعضوشورای روستا

39--وحید عالیزاده، فرزند هیبت اله کارمند بانک ملی ایران

40-حیدرایرانی ،فرزند مسیح اله کارمندبانک سپه

41-همتعلی مرسلی، فرزند زبور کارمندبانک ملی ایران

42-سنگام سهراب زاده، فرزند علی قلی کارمندبانک ملی ایران

43-بیوک گل محمدی ،فرزند مهی الدین کارمندبانک ملت

44-محمد گل محمدی، فرزند شیرف کارمندبانک

45-ثابت گل محمدی ،فرزند سراصلان کارمندبانک

46-ودودآلمند،فرزند ضربعلی کارمندبانک صادرات

47--رافت آلمند، فرزند ضربعلی کارمندتامین اجتماعی

48--عطا آلمند،فرزندرافت کارمند تامین اجتماعی

49-- الوان آلمند،فرزندضربعلی مهندس HSE

50-علی کریمی کیا ،فرزند بیگلرمهندس شیلات وکارمنداداره جهادکشاورزی وعضو شورای شهرنمین

51-فرهاد کریمی کیا، فرزندبیگلر دبیر ریاضی

52-رضاکریمی کیا، فرزند بیگلر مهندس عمران وصاحب شرکت

53-پوریا کریمی کیا، فرزندبیگلر مهندس عمران

54-مسعود شافعی، فرزند عبدالحی مهندس عمران وصاحب شرکت

55--هوشنگ شافعی ،فرزند عبدالحی مهندس عمران وصاحب شرکت

56-سعیدایرانی، فرزندحیدر مهندس عمران و کارمندنظام مهندسی

57-فرشیدعباسی ،فرزند رانبد مهنس عمران و دارای آزمایشگاه خاک وبتن

58-داریوش جهانگیری، فرزند دانشمند تکنسین عمران

59-آرزوجهانگیری ،فرزند دانشمند خواننده و کارشناسی ارشدشیمی آلی مدیرکیفی کارخانه.

60-دانشمندجهانگیری، فرزندهلال دبیر علوم اجتماعی ونماینده بیمه پاسارگاد و بیمه البرز و بیمه نوین

61-مریم جهانگیری، فرزند دانشمند لیسانس علوم اقتصادی

62-رانبدایزدی ،فرزندسفر کارمند کارخانه سیمان

63-عجب شیر سرباز(سهیل موحدی فر ) ،فرزند ولی کارمند کارخانه سیمان

64-تاج سربابایی، فرزند نجات اله کارمند کارخانه سیمان

65-خدمت اله بابایی، فرزند بابا کارمندکارخانه سیمان

66-تاج بخش بابایی، فرزند نجات اله آموزگار

67-شاهرخ بابایی ،فرزندنجات اله دبیر دینی وعربی

68- نامدارخداوردیزاده، فرزند بهلول دبیر معارف اسلامی

69-بهروز خسروی، فرزند شبی آموزگار

70-اسکندرجوزی، فرزند ذکراله آموزگار

71-سیدمقتدا قریشی ،فرزند سیدنیکی آموزگار

72-صفرمحمدی، فرزند علی آقا آموزگار

73-سیدمرتضی قریشی ،فرزند سیدنیکی دبیر دینی وعربی

74-حمید شهبازی ،فرزند سرباز آموزگار

75-فرض اله نگهبان، فرزند سردارآموزگار

76-محمد نگهبان ،فرزندصنعان کارمندآموزش وپرورش

77-بابا ممی زاده ،فرزندحکیم خواننده وکارمندآموزش وپرورش

78-بدرالدین ایرانی ،فرزند علا الدین کارمند آموزش وپرورش

79-امن اله ایرانی ،فرزند ضربی کارمند آموزش وپرورش

80-قدم اله کوکب ،بخت فرزند حمداله کارمندآموزش وپرورش

81- نصیرکوکب بخت، فرزند حمداله دبیرآموزش وپرورش

82-محرم صحرایی، فرزند ربیع دبیر تربیت بدنی

83-خانم........رسولی، فرزند عشقوار دبیر دینی وعربی

84-خانم........رسولی، فرزند عشقوار دبیرتربیت بدنی

85-خانم........ عیسی زاده، فرزند زیدان دبیر دینی وعربی

86-خانم.........خداوردیزاده ،کارمند خانه بهداشت

87-خانم.........کوکب بخت ،فرزند ارسطوکارمندخانه بهداشت

88-خانم..........محمدی، فرزند عزیز کارمندخانه بهداشت

89- خانم..........ایزدی ،فرزند سفر کارمنداداره بهزیستی

90-خانم .......... ایزدی، فرزندابراهیم کارمند اداره بازرگانی

91-بیژن جوانبخت ،فرزند آقابابا مربی ژیمناستیک

92-توحید احمدی، فرزند توفیق مهندس عمران

93- فریبرز احمدی، فرزند توفیق مهندس عمران

94-رکن الدین جوانبخت ،فرزند معصوم حسابدار

95- عبرت جوانبخت، فرزند معصوم دبیرادبیات فارسی

96-هنرمندجوانبخت، فرزندمعصوم دندان پزشک

97-آرش جوانبخت، فرزند عبرت مهندس عمران

98-خانم..........کریمی کیا، فرزند بیگلز پزشک عمومی

99-خانم..........ایزدی ،فرزندسفرکارمند شبکه بهداشت ودرمان

100-خانم ..........مینایی ،فرزند بابا پرستار

101-خانم.........آهنگری ،فرزند کاوه پرستار

102-آیت اله قدرت زاده ،فرزند نوری دبیرعربی

103-اسبت اله قدرت زاده ،فرزند نوری مهندس عمران

104-خانم...........قدرت زاده ،فرزند آیت اله کارشناس مامایی

105-اسباط آهنگری، فرزند مظفر پرستار

106-اباذرنگهبان ،فرزند سردار پرستار

107-بازرگان مرسلی، فرزند علی آقا شهردارنمین

108-غضنفرجهانگیر،فرزندفاروخ آموزگاروعضوشورای شهرنمین

109-زاهدآهنگری ،فرزند شهاب الدین آموزگاروعضو شورای شهرنمین

110-مسعود ایرانی، دکترای مهندس پزشکی

111-حسن هاشمی ،فرزند میرفیاض مترجم زبان وعضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اراک

112-اطاعت زراعی،فرزند اسداله آموزگار

113-بهمن زراعی ،فرزند اطاعت مهندس جوشکار

114-بهرام زراعی ،فرزند اطاعت کارشناس زبان انگلیسی

115-خانم..........زراعی ،فرزنداطاعت کارشناس شیمی

116-خانم..........جوانبخت، فرزند سلامت پرستار

117-خانم..........جوانبخت، فرزندسلامت دکترای ریاضی

118-محمود جوانبخت ،فرزند سلامت مهندس عمران

119-نوید جوانبخت ،فرزند سلامت مهندس

120-مسعودجوانبخت ،فرزند سلامت دبیر

121-کوروش هدایتی،فرزند فتح اله مهندس عمران

122-مسعودجهانگیری،فرزندنظرمهندس عمران

123-وحدت جوانبخت ،فرزند بیوگ خان مهندس نقشه برداری

124-سهیل جوانبخت، فرزند بیوگ خان مهندس

125-خانم...........جوانبخت ،فرزند بیوگ خان کارمند اداره بهداشت

126-خانعلی طاهری، فرزند داماد کارمند آموزش وپرورش

127- بخشعلی فدایی ،فرزند ککول کارمند آداره آموزش وپرورش

128-علی طاهری، فرزند خوش آمد کارمند خانه بهداشت

129-فیروزنگهبان ،فرزند فرض اله کارمنداداره ثبت احوال

130-سیامک نگهبان، فرزند محمد کارمند اداره آموزش وپرورش

131-ایرج نگهبان ،فرزندمحمد کارمندبانک رفاه

132-فرشید کوکب بخت ،فرزند قدم اله کارمند بانک کشاورزی

133-خانم.......... احمدی ،فرزند شیرپور یا احمد پرستار

134-حسام جوانبخت،فرزندعبرت کارشناسی ارشدمدیریت کسب وکار

135-آروین جوانبخت،فرزند عزت گارشناسی اشدمهندس عمران

136-پرویزجهانگیری، فرزند محرم بازیگر

137-تمدن فدایی ،فرزند بخشعلی آموزگار

138-خداداد فدایی ،فرزندبخشعلی دبیر

139-فرشیدعالیزاده، فرزندهیبت اله مهندس شهرسازی

140-خانم............جهانگیر،فرزند غضنفر مهندس کشاورزی

141- مجید جهانگیر ،فرزندغضنفر مهندس عمران

142-خانم..........جهانگیری، فرزند دانشور فوق لیسانس شیمی دارویی

143-خانم...........صحرایی ،فرزند ربیع پرستار

144-خانم...........نگهبان ،فرزندمحمد فوق لیسانس منابع طبیعی

145-خانم...........نگهبان، فرزند محمد فوق لیسانس علوم اقتصادی

146-خانم. ..........جهانگیری ،فرزند غفور لیسانس تغذیه

147-شیخعلی کریم اوغلی ،فرزند کرم علی درجه دار ارتش

148-نجفقلی جودی ،فرزندالف برادرشهید نورعلی درجه دار ارتش

149-میرویس آهنگری، فرزندشهاب الدین کارمندبانک مرکزی

150-ایرج آهنگری، فرزندکاوه مهندس نفت

151-مهرداد محرمی ،فرزند فاریس مهندس زمین شناسی

152-بهزادعیوضی ،فرزند عیوض(دستوری) لیسانس جهانگردی

153-عرفان آهنگری، فرزند وهاج افسرنیروی دریایی

154-تقی خداوردیزاده، فرزند بهلول درجه دار ارتش

155-جمشیدایزدی ،فرزندسفردبیرعلوم تجربی

156-خانم..........کوکب بخت ،فرزندقدم اله کتابدار کتابخانه عمومی

157-خانم..........ایرانی، فرزندحیدرآموزگار

158-خانم.........صمدی، فرزند حضرتقلی آموزگار

159-آقای..........ذوالفقاری، فرزند شمار فوق لیسانس ریاضی

160-خانم..........اکبری، فرزند شاه میرزا (سرتیپ) لیسانس حقوق

161-خانم..........عباس پور،فرزندعباداله لیسانس حقوق

162-میلادقنبری، فرزند لقمان لیسانس حقوق

163-جواد نگهبان،فرزندفرض اله لیسانس تاریخ

164-پیام نگهبان،فرزندفرض اله لیسانس بازرگانی

165-بهرام آهنگری، فرزند هابل لیسانس جغرافیا

166-آرش آهنگری، فرزند هابل مهندس نقشه برداری

167-.........آگاه فرزند بدیرمهندس عمران

166-محسن مرسلی،فرزندمرسل مهندس عمران

167-خانم.......... مرسلی ،فرزند همتعلی پرستار

168-...........ذوالفقاری،فرزندمغفرت لیسانس نفت

169-خانم...........بابایی فرزندشاهرخ لیسانس تربیت بدنی

170-مانی بابایی ،فرزند معراج لیسانس تربیت بدنی

171-خانم..........جهانگیری، فرزند سیامک فوق لیسانس فیزیک

172-ایرج جهانگیری ،فرزندسیفعلی لیسانس آموزش ابتدایی

173-پدرام آهنگری،فرزند اصحاب لیسانس آموزش ابتدایی

174-منوچهرعیسی زاده،فرزندزیدان مهندس معماری

175-میلاد جوانبخت،فرزندعزت دکترای امورمالی

176-خانم..........جوانبخت، فرزندهنرمند،پزشک عمومی

177-هومن جوانبخت،فرزندهنرمند دکترای داروسازی

178-.خانم..........شعبانی ،فرزندقناد دکترای زبان انگلیسی وعضوهیئت علمی دانشگاه پیام نور

179-خانم..........شعبانی، فرزندقناد لیسانس مامایی

180-محمد شعبانی، فرزند قناد فوق لیسانس ریاضی

181-مازیار شعبانی، فرزندقناد فوق لیسانس ریاضی

182-احمدشعبانی ،فرزند قناد دکترای ادبیات عرب

183-خانم..........شعبانی، فرزند قناددکترای شیمی

184-درخشان خسروی ،فرزند افشارمهندس کشاورزی

185-کسری مینایی ،فرزند ابوالفضل (شیفا)پزشک عمومی

186- رکن الدین مینایی، فرزند شفا مهندس نقشه برداری وعضو شورای شهرنمین

187-آریان مینایی، فرزند رکن الدین مهندس

188-فرید عالی زاده فرزندهیبت اله مهندس کامپیوتر

189-جعفربابایی ،فرزند پرویز آموزگار

190-خانم..........ممی زاده،فرزند بابا لیسانس حسابداری

191-خانم..........ممی زاده ،فرزند بابا لیسانس حسابداری

192-سعیدبابایی، فرزندبیت اله لیسانس حقوق

193-بیت اله بابایی ،فرزند بابا کارمندآموزش وپرورش

194-آیت جهانگیری،فرزندپیرمحمدمهندس عمران

195-کامیارمینایی،فرزندفرزاد لیسانس فیزیولوژی ورزش

196-وحیدآهنگری، فرزند زاهد فوف لیسانس مدیریت پروژه

197-نوید آهنگری، فرزند زاهد فوق لیسانس روابط بین المل

198-مسعودآهنگری ،فرزند سعید مهندس عمران

199- سعیدآهنگری ،فرزند وکیل مهندس شیمی

200-شهامت نیک پسند،فرزندجمشید لیسانس بازرگانی

201-حمید کوکب بخت،فرزند ارسطو فوق لیسانس برق

202-فیض اله کوکب بخت،فرزندحمداله مهندس عمران ودهیار روستا

203-سعید احمدی ،فرزند رحمان مهندس عمران ودهیار روستا

204-حسام جوانبخت ،فرزند عبرت

205-.............میرزازاده ،فرزند فرهاد لیسانس برق

206-خانم.......... میرزازاده فرزند دولت پرستار

207-خانم ..........کریمی کیا فرزندعلی پرستار

208-خانم ایزدی فرزندسفرکارمنداداره بهزیستی

209-گل اوغلان مرسلی،فرزندایمان لیسانس جغرافیا

210-پرویز عیسی زاده ،فرزند زیدان مهندس عمران

211-هوشنگ آهنگری، فرزندکاوه لیسانس کامپیوتر

212-آرمان مینایی ،فرزند حسن خواننده

213-بهنام صمدی، فرزند حضرتقلی خواننده

214-بابک فدایی،فرزندعبدالرحیم نوازنده ارگ

215-خدارحیم فدایی،فرزند عبدالرحیم نوازنده تار وآکاردیون و ارگ

216-جعفرصمدی، فرزندحضرتقلی نوازنده ارگ

217-یاسین جوانبخت،فرزند جواد نوازنده دف

218-منصورصمدی ،فرزندقره خان خواننده و کشتی گیر

219-خانم ..........عالی زاده،فرزندهیبت اله دبیرزیست شناسی

220-خانم...........عالی زاده،فرزندهیبت الهدبیرادبیات فارسی

221-خانم...........عالی زاده فرزند هیبت اله دبیرآموزش وپرورش

222-خانم...........ایزدی فرزندسفر دبیرآموزش وپرورش

223_یاشار صمدی،فرزند منصور بدنساز وقهرمان جهانی در رشته پرس سینه.

224_محمدشعبانی،فرزندقناد کارشناسی ارشد ریاضی،آموزگارابتدایی.

225_حامدعباسپور،فرزند عباداله ورزشکار فوتبالیست داخل سالن قهرمان استانی وکشوری.

226-رامین عباسی میناآباد فرزند سیاوش پیش کسوت کشتی وقهرمان استانی وکشوری .

227-اباذربابایی میناآبادفرزندخدمت اله پیش کسوت ورزش کشتی وفهرمان استانی وکشوری.

228- خدارحیم فدایی فرزندعبدالرحیم پیش کسوت ورزش کشتی وفهرمان استانی وکشوری.

229-بابک فدایی فرزندعبدالرحیم پیش کسوت ورزش کشتی وفهرمان استانی وکشوری.

230-سنگام سهراب زاده فرزند علیقلی پیش کسوت ورزش کشتی وفهرمان استانی وکشوری.

231-محمد ایرانی فرزندصالح پیش کسوت ورزش کشتی وفهرمان استانی وکشوری.

232-عباس ایرانی فرزندصالح پیش کسوت ورزش کشتی وفهرمان استانی وکشوری.

مشاهیرونامداران مینااباد(6)هلال بیگ:

هلال خان یا هلال بیگ سومین پسرعلی مرادبیگ فرزند جهانگیر بیگ( مادرایشان رخساره خانم بوده است) فرزند حسینعلی بیگ فرزند گنجی بیگ فرزند شاه پلنگ بیگ اول دایی وسرداربزرک میرمصطفی خان تالش فرزند میرجمال الدین (میرقره خان) تالش درزمان آغامحمدخان وفتحعلیشاه قاجار است.متولد1311هجری شمسی ومتوفی سال1388/3/27، فردی قوی بنیه بود وکس جرات کشتی گرفتن با او را نداشت وفردی مصلح ومهربان ودلسوز وفداکار وزحمتکش وحامی ویاور درماندگان ومظلومان بود ودر ایام کمبود ارزاق ونان وموادسوختی در دوران پس از انقلاب سال1357 خود وفرزندانش به درماندگان کمک های فراوانی می کردند چرا که در آن زمان ایشان با تانکری که توسط تراکتور به یدک کشیده می شد بین مردم روستای میناآباد و میرزانق به حمل وتوزیع موادسوختی مانند نفت وگازوئیل مشغول بود ودر گشاده دستی وسخاوت وکمک به محرومان زبانزد عام وخاص بود وواقف بخشی از زمین ایستادیوم ورزشی وطرح هادی روستا.

هلال جهانگیری ابتدا با دختر آقایار ذوالفقاری ازدواج کرده ومتاسفانه این همسرشان پس از3سال دراثر ترس ناشی ازحمله دشمنان فوت کردند ویک پسر به نام رحیم (اسمی خان) از ایشان به یادگارماند وپس ازمرگ ایشان با دخترعموی خود شاه پلنگ به نام طوطی خانم ازدواج کرده وازایشان نیز 8پسر به نامهای دانشمند وهوشیاروآصف وشاه صف وغفور(موصف)وکیوان وبهزاد(تومی)وصدیف (صیوب)و3دختر به نامهای واحده و وحیده(فریده) وفاطمه(فرانک) داشتند.روحش شاد ویادش گرامی باد.

مشاهیر ونامداران میناآباد(5):میرزابیگ:

میرزا بیگ متولد1279/2/1هجری شمسی ومتوفی1367/2/2 به شماره ملی 1464802203فرزند جهانگیر بیگ( مادرایشان رخساره خانم بوده است) فرزند حسینعلی بیگ فرزند گنجی بیگ فرزند شاه پلنگ بیگ اول دایی وسرداربزرک میرمصطفی خان تالش فرزند میرجمال الدین (میرقره خان) تالش درزمان آغامحمدخان وفتحعلیشاه قاجار است.

ایشان فردی دلیر وبی باک بوده وعلاقه چندانی به اموال دنیوی نداشته ودرنهایت سادگی زندگی کرده وهرآنچه از مال دنیا از پدربزرگوار خویش به ارث برده بودند فروخته و پس ازخود اموالی برای فرزندان خود به ارث نگداشتند وبا این کار زمینه دعوا ودرگیری میان فرزندان خود را درآینده فراهم نکردند.ایشان با چندین زن به دلیل مرگ همسران قبلی ازدواج کرده بودند وثمره این ازدواجها پنج فرزندپسربه نامهای علی اکبر و وجلال وخانلروعلی اصغرومرحمت ویک دختر به نام فرخنده خانم بود.روحش شاد ویادش گرامی باد.