سفرنامه دانشمند:
ازدوران کودکی علاقه وافری یه گشت وگذار داشتم وهروقت که فرصتی پیدا می کردم از جاهای دور ونزدیک دیدن می کردم وهمیشه عطش سیری نا پذیر برای دیدن مناظرطبیعی وشهرهای مختلف داشتم وزمانی که دردوران کودکی مشغول گاو چرانی درمرز زوستای میناآباد واتحادجماهیرشوروی مشغول بودم ازبالای کوه به تماشای کوهها وجنگلهای انبوه آن سوی مرز می پرداختم ودرآرزوی دیدن دریای خزر ازنزدیک وشناکردن درآن بودم واولین مسافرت خارج ازشهرستان من درسن 10سالگی ودرسال1350با مرحوم پدرم وبا موتورسیکلت ایژ آبی رنگ به روستای آزادلو درشهرستان گرمی بود که محل زندگی دایی بزرگم فاروخ بود و ازشادی مانند گل درپوست خود نمی گنجیدم.
پس ازآن یک بار دیگر نیز با پدرم وبا موتورسیکلت او به روستای ویزنه درشهرستان آستارا رفته ودرخانه یکی از فامیل هایمان به نام زینب خانم که همسر فردی به نام تَیلا بود اقامت کردیم وچون دریا نزدیک خانه ایشان بود فردای آن روز همراه با تَیلا وپدرم به طرف دریا حرکت کردیم ومن سرانجام به آرزوی بزرگ خودم که همانا دیدن دریا ازنزدیک بود رسیدم و حدود نیم ساعت درساحل دریا با ماسه های ساحل و امواج سفید دریا بازی کردم .احساس می کردم که دنیا را در دستهایم گرفتم.
وبا گذشت زمان و بزرگ شدن تدریجی هر ازچندگاهی همراه با پسرعمویم فیروزبه اردبیل رفته و دراین شهر به گشت وگذار می پرداختیم واز اماکن تاریخی ازجمله یازار سرپوشیده وبقعه شیخ صفی الدین اردبیلی دیدن کرده وبه سینما می رفتیم شب به روستا می آمدیم .
تا این که در سن 16سالگی ودوره دبیرستان که رانندگی موتور و اتومبیل وتراکتور را یاد گرفتم و تحولی بزرگ درزندگی من از نظر گشت وگذار نقاط دور ونزدیک اتفاق افتاد چون بعداز این با هرفرصتی که به دست میاوردم ا موتورسیکلت پدرم وعمویم هر روز به روستاهای نزدیک و دور شهرستان نمین می رفتم وبا دیدن موقعیت ومناظر طبیعی آن مناطق لذت می بردم .ویک بارهم باموتورسیکلت ایژ روسی با دونا ازخواهرانم به آستارا وکنار دریای خزر رفتیم ساعتی درساحل قدم زده ودریا را ازنزدیک تماشاکردیم.
درسالهای بعد وپس از استخدام وبهتر شدن موقعیت اقتصادی وخرید وسله نقلیه شخصی چه به صورت انفرادی وچه با دوستان وچه با خانواده ازنقاط دیدنی مانند کوهها وقلعه ها و دریاچه هاو سدهاوآبشارهاو غارهای آبی و خشکی و پل های معلق ،استانهای اردبیل و آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی وکردستان و زنجان وکرمانشاه وهمدان و اصفهان وفارس وایلام وگیلان ومازندران وسمنان وکرمان وبوشهروهرمزگان خراسان جنوبی وگلستان وقزوین دیدن کرده ام.
درشهریورماه سال 1390 ازطریق مرز نوردوز شهرجلفاهمراه با رمضان دیندار امین جان یک مسافرت 5روزه به ارمنستان داشته وازشهرایروان ودریاچه سه وان دیدن کردیم ودر زمستان1403 ازطریق مرز رازی شهرخوی به همراه با آقایان حیدرایرانی وپسرش سعید و سخاوت جمالی امین جان مسافرت 6روزه به شهر وان ترکیه کرده وازشهر وان و وقلعه وان وخانه گربه های وان و دریاچه وان دیدن کردیم وبه هنگام پایین آمدن از قلعه وان، به دلیل ارتفاع زیاد پله های قلعه ،پای چپم آسیب جدی دید ومدت 6ماه از درد آن اذیت شدم.
دانشمندجهانگیری میناآبادفرزندهلال بیگ فرزند علی مرادبیک فرزندجهانگیربیگ فرزندحسینعلی بیگ فرزند گنجی بیگ فرزندشاه پلنگ بیگ برادرزن میرجمال الدین معروف به میرقره خان ودایی وفرمانده میرمصطفی خان تالش،متولد1343/1/2 ،روستای میناآباد ،بخش عنبران ،شهرستان نمین، استان اردبیل ،محل تحصیلات ابتدایی دبستان نورمیناآباد ومطلعی نمین،محل تحصیلات دوره راهنمایی آموزشگاه شهیدشیردل نمین،محل تحصیل دوره متوسطه دبیرستان شهیدمطهری نمین ازسال 1360الی1363،محل تحصیل دوره کاردانی ازسال1363 الی1365(فوق دیپلم علوم اجتماعی)تربیت معلم شهیدرجایی تبریز،محل تحصیل دوره کارشناسی(لیسانس علوم اجتماعی) آموزش عالی ضمن خدمت فرهنگیان ساری، محل تدریس مناطق آموزش وپروش شهرستانهای کوثر - اردبیل- نمین -قائمشهر- رضوانشهروتالش ،سال بازنشستگی 1388،ازدوران کودکی دوستدارفراگیری علم ودانش بوده وهستم واین علاقه باعث انتخاب شغل معلمی وزندگی با کتاب ومطالعه شد ولی به دلیل مشکلات زندگی امکان دامه تحصیل درمقاطع ارشد ودکترا نبود به همین خاطر برای جبران فرصتهای ازدست رفته پس ازبازنشستگی به فکرادامه تحصیل افتادم هرچندکه ادامه تحصیل پس از بازنشستگی هیچ تاثیری در ترفیع شغلی وافزایش حقوق من ندارد وبسیاری از دوستان مرا سرزنش می کنند که چراخودرا بیخودی دراین سن وسال درگیر تحصیل می کنم ولی من درجواب ایشان میگویم که فراگیری علم ودانش برای افزایش علم وآگاهی است نه برای پول وثروت و فراگیری علم ودانش زمان ومکان نمی شناسد.وچون نام کوچک من دانشمنداست باید اسم با مسمی باشم وبه خاطر اسمم هم که شده بایدهمیشه