ویژگی های زبان ترکی:

در زبان ترکی 9 نوع گریه کردن داریم: آغلاماق ، سیزلاماق، زیرلاماق، سیزیلداماق، اینله مک، زاریماق، هوکورتمک، ایچین چالماق، وییلداماق. دکتر صابر مقدم که پزشک فارس زبان و مشهوری در تبریز است می گفت: اوایل آمدنم به تبریز مریضی داشتم که می گفت "معدم گوینییر" گفتم " درد می کنه؟" گفت یوخ آغریمیر گوینییر! و من بعد ها فهمیدم که ترک ها به زخم معده می گویند گوینییر و به درد عصبی معده می گویند آغریماق و به التهاب معده می گوین سانجی. یعنی بدون آندسکوپی می توانم برایشان دارو تجویز کنم! چون زبانشان انواع درد کردن را تجزیه تحلیل می کند!" به افتخار همه ترک زبان ها.
"ویژگی ﻫﺎﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺮﮐﯽ"

ﺍعضای ابتدایی گوارش ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺮﮐﯽ با ﺣﺮﻑ "د" شروع ﺷﺪﻩاند:

ﺩﯾﻞ‏(ﺯﺑﺎﻥ‏)
ﺩﻭﺩﺍﻕ‏(ﻟﺐ‏)
ﺩﺍﻣﺎﻕ‏(ﮐﺎﻡ‏)
ﺩﯾﺶ‏(ﺩﻧﺪﺍﻥ‏)
ﺩﯾﻤﺪﯾﮏ‏(ﻣﻨﻘﺎﺭ‏)

ﻫﺮ ﺍﻧﺪﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﺣﺮﻑ "ﻕ" :

ﻗﯿﭻ‏(ﭘﺎ‏)
ﻗﻮﻝ‏(ﺩﺳﺖ‏)
ﻗﺎﻧﺎﺩ‏(ﺑﺎﻝ‏)
ﻗﻮﯾﺮﻭﻕ‏(ﺩﻡ‏)
ﻗﺎﺭﻭﻥ‏(ﺷﮑﻢ‏)
ﻗﻮﻻﻕ‏(ﮔﻮﺵ‏)

ﺍعضای ﭼﺸﻢ ﺑﺎ "گ" :

گؤﺯ‏(ﭼﺸﻢ‏)
ﮔﺎﺵ‏(ﺍﺑﺮﻭ‏)
ﮔﯿﻠﻪ‏(ﻋﻨﺒﯿﻪ‏)
ﮔﯿﭙﺮﯾﮏ‏(ﻣﮋﻩ‏)

ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﺗﺎ ﮐﻤﺮ ﺑﺎ "ﺏ" :

ﺑﺎﺵ‏(ﺳﺮ‏)
ﺑﻮﯾﻨﻮﺯ‏(ﺷﺎﺥ‏)
ﺑﻮﯾﻮﻥ‏(ﮔﺮﺩﻥ‏)
ﺑﺌﻞ‏(ﮐﻤﺮ‏)
ﺑﻮﺧﻮﻥ‏(ﭘﺸﺖ‏)
ﺑﻮﺭﮎ‏(ﻗﻠﻮﻩ‏)
ﺑﺎﺭﺳﺎﻕ‏(ﺭﻭﺩﻩ‏)

ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺘﯽ بؤﺭﮎ‏(ﮐﻼﻩ‏) ﻭ ﺑﺎﺷﻤﺎﻕ‏(ﮐﻔﺶ‏) ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺳﻮﯼ ﺑﺪﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ میپوﺷﺎﻧﻨﺪ, ﺍﺯ ﺭﻭﯼ این ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻮﺩﻩ؛

ﻫﺮ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺗﯿﺰ دارای زاویه با "د" :

ﺩﯾﺮﻧﺎﻕ‏(ﻧﺎﺧﻦ‏)
ﺩﯾﺰ‏(ﺯﺍﻧﻮ‏)
ﺩﯾﺮﺳﮏ‏(ﺁﺭﻧﺞ‏)
ﺩﺍﺑﺎﻥ‏(ﭘﺎﺷﻨﻪ‏)
دیل(زبان)
دیش(دندان)
دوداق(لب)
وقتی میگن زبان ترکی جز سه زبان برتر و باقاعده دنیاست به این میگن؛

اتاق
اتاق+لار
اتاق+لار+دا
اتاق+لار+دا+کی
اتاق+لار+دا+کی+لار
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان+بیری
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان+بیری+نی
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان+بیری+نی+گتیر

👌🏼تـــــــــرکی هنـــــــــر است۸

💥آيا مى دانيد:
1-زبان تركى سومين زبان زنده و توانمند دنياست؟
آيا مى دانيد:
2- زبان تركى 500 ميليون متكلم در جهان دارد؟
آيا مى دانيد:
3- زبان تركى 7200 سال قدمت دارد؟
آيا مى دانيد:
4- زبان تركى 100/000 وازه ى اصيل دارد؟
آيا مى دانيد:
5- زبان تركى 3500 فعل اصلى دارد؟
آيا مى دانيد :
6- زبان تركى 24/000 فعل غير اصيل دارد؟
آيا مى دانيد:
7- زبان تركى 46 زمان فعلى دارد؟
آيا مى دانيد:
8- 100% كلمات زبان تركى ريشه دارند؟
آيا مى دانيد:
9- زبان تركى زبان اكثريت مردم ايران است؟
آيا مى دانيد :
10- زبان تركى داراى 9 آوا است؟
آيا مى دانيد :
11- زبان تركى بعنوان زبان بين المللى در جهان به ثبت رسيده است؟
آيا مى دانيد :
12- زبان تركى بعنوان شاهكار زبان ها و ادبيات بشرى شناخته شده است؟
آيا مى دانيد:
13- از زبان تركى براى ارسال ديتاهاى رادارهاى جهان استفاده مى كنند؟
آيا مى دانيد :
14- زبان تركى را بعنوان زبان استاندارد يونسكو در اروپا و آمريكا مى شناسند؟
آيا مى دانيد:
15- زبان تركى داراى 450/000 عنوان كتاب در جهان است؟
آيا مى دانيد:
16- زبان تركى صاحب اولين دومين و سومين خط بشرى در جهان است

مشاهیر ونامداران عنبران:(۱_پهلوان حاج ميرزا امانی)

پهلوان حاج میرزا امانی عنبران:ایشان بزرگترین وقوی ترین پهلوان عنبران دردوران معاصر بودند وتا آخرعمر کسی او را در میادین کشتی نتوانست شکست دهد. طبق نقل قول‌های هم سن وسالهایش فردی قوی بنیه بودند و ازقدرت بدنی خارق العاده ای برخورداربوده اند بطوری که کامیون 10تنی را بلند میکرده تا راننده، لاستیک پنچر شده کامیون را از زیرش درآورده وتعویض کند و یامهره های پیچ چرخ کامیون را را با دست باز می کرد ویابا گرفتن یک گوشه کیسه 100کیلویی گندم یا جو و برنج و......آن را از زمین بلند می کرده است. وغیره.....که در پایین به دو داستان واقعی از ایشان نیز اشاره می کنیم.۱_حدود70سال پیش وقتی که در حال بازگشت با دوستانش ازتهران به عنبران بودند خانم عزت الملوک نامی که مالکان بزرگ منطقه فولادلو اردبیل بودند ودر منطقه پونل رضوانشهر ساکن بودند باخبر می‌شود که پهلوان حاج میرزا درحال گذر از پونل هستند،فورا افرادی را مامور کرده واو را گرفته وبه قصر خود برده و از او می‌خواهدتا با پهلوانانش مسابقه کشتی بدهد وحاج میرزا عذر آورده وحاضربه کشتی گرفتن نمی شود ولی دراثراصرار واجبار عزت الملوک باسه تن از پهلوانانش کشتی گرفته وهرسه پهلوان اورا شکست داده و عزت الملوک درظاهرجوایز ارزنده ای به او می‌دهد ودر نهان دستور دستگیری وقتل او را صادر میکند که خوشبختانه پهلوان حاج میرزا و دوستانش از این ماجرا باخبرشده واز مهلکه فرار می کنند.۲_دریکی از روزها پهلوان حاج میرزا درنمین به کافه ای می‌رود تا چند استکان چای بنوشد،ناگهان مردی ناشناس وبلندهیکل وارد کافه شده ودر کنار او می نشیند وسرصحبت را باز کرده و از پهلوان حاج میرزا می پرسد که شنیدم یک پهلوان قدرتمند در عنبران به نام حاج میرزا وجود دارد ومیخواهم او را ببینم با او کشتی بگیرم، پهلوان حاج میرزا وقتی که می بیند تازه وارد او را نمی شناسد واز میزان قدرت او هیچ آگاهی ندارد به قصد امتحان میزان قدرت و نیروی تازه وارد از او میخواهد :یکه حبه قند را ازقندان بردارد وآن را با قراردان بین دوانگشت شست وشاهد خود له وخرد کند و به او می گوید:اگر توانستید این کار را بکنید قطعا می‌توانید اورا شکست دهید واگر نتوانید این کا را را انجام دهید از او شکست میخورید ورسوا می شوید،سپس تازه وارد یک حبه ازقندان برداشته وبین دوانگشت خود گذاشته و با قدرت وتوان زیاد فشار می‌دهد ولی متاسفانه موفق به له وخرد کردن حبه قندنمی شود که درآخرسر پهلوان حاج میرزا خودش چندین حبه قند را برداشته وبین دوانگشت قرار داده و پودر میکند و تازه وارد متوجه می شود که فردی که با او صحبت می کرده است خود پهلوان حاج میرزا بوده فورا عذرخواهی کرده ودست وصورت پهلوان حاج میرزا می بوسد وبا او دوست شده واز ارادتمندان همیشگی ایشان می شوند.

ازپذیرش دانایان معذوریم:

✍️بر سر در یک حمام نوشتند:

برای حفظ شئونات اخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم.

💥 روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطه‌خوردن در آب کرد. پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، باز پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، خیلی آرام، یک بار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم...
کسانی که حمام نرفته‌اند نمی‌دانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندباره‌ای دارد. پژواک صدا در خود صدا می‌پیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را می‌کشند از ته دل فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...
اولین گمان این بود که ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است، اما تا آن روز کسی برای سنگ پا اینطور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیک‌تر بودند بی‌اختیار ذهن‌شان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوش‌شانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است که فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند: مال ماست، مال ماست...
اما ارشمیدس بی‌اعتنا به همه‌چیز و همه‌کس و حتی لباس‌هایش، از سر شوق، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد.
صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت: پس پول حمام چی؟
بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریاد‌زنان به دنبالش افتاد: مال من است، مال من است.
حمامی پس از اینکه دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد می‌زد: دزد، دزد، بگیریدش...
وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت جمعیتی که از پی‌اش می‌دوید به هجده نفر رسید، در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...
شمع‌فروشان و نعل‌بندان و خلاصه کاسب‌کارها از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند می‌پرسیدند: «مگر چه شده است؟» و آنها جواب می‌دادند: «یافتش، یافتش» و همین‌طور از پی ارشمیدس می‌دویدند.
پیرزنی گفت: چه بی‌حیاست این مرد.
لاتی به محض اینکه ارشمیدس را آن‌طور لخت مادرزاد دید گفت: این چی‌چی پیدا کرده که باید حتماً لخت باشه تا نشون بده؟
در سرکوی سگ‌بازها، آنجا که «کلبی»‌ها جمع می‌شدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند. لنگی به دور تنش پیچیدند، پیرمردی نفس‌نفس‌زنان از راه رسید: من هفته قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم، زنم شاهد است.
حمامی هم رسید: منطقاً آنچه در حمام است، مال حمامی است.
یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند که مأمور دولت آمد: حرف بی‌حرف! این چیزها مال دولت است.
مرد میانسالی از جمعیت گفت: قربان هنوز معلوم نیست چی‌چی هست.
مأمور خود را از تک و تا نینداخت: پس زودتر معلوم کنید تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم.
اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود همین‌طور داد و فریاد می‌کرد: یافتم، یافتم، یافتم...
جمعیت که هر دم بیشتر می‌شد و کلافه بود دسته‌جمعی فریاد زدند: آخه بگو چی ‌یافتی؟
ارشمیدس با همان شور و حرارت فریاد کرد: هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.
مردم گفتند: چی‌، چی گفتی؟
ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوق‌زده شده بود شمرده گفت: دقت کنید، ‌هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.
همگی با هم گفتند: «این مردک خر چه می‌گوید، دیوانه است» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که می‌گفت «هر جسمی که در آب فرورود به اندازه ارشمیدس دیوانه نمی‌شود» و صدای خنده مردم بلند شد.
فردای آن روز به سردر حمام یک تابلوی کوچک نصب شد که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود: برای حفظ شئونات اخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم

«وقتی جامعه دنبال طلاست و دانشمند دنبال حقیقت،
نتیجه‌ش میشه همین تابلو سر در حمام: از پذیرش دانایی معذوریم»😎