سربازی که سردادولی تسلیم نشد:
⭕️ سربازی که سر داد اما تسلیم نشد
شبانگاه دوم شهریور ۱۳۲۰ در جریان جنگ جهانی دوم قوای روس پس از تسلیم دولت ایران ورود خود را به مرزهای ایران در منطقه نمین به پاسگاه کلوز اطلاع می دهند و حسینعلی صدآفرین آن زمان به عنوان معاون پاسگاه انجام وظیفه می کرد او در آن زمان ۱۷ سال سابقه خدمت داشت حسینعلی پس از شنیدن این خبر بلافاصله پیش فرمانده پاسگاه رفته و او را در جریان قرار می دهد او تمایلی برای درگیری از خود نشان نمی دهد اما حسینعلی به خانه خود رفته و پس از وداع با خانواده به پاسگاه بر می گردد و از اسلحه خانه تعدادی تفنگ برنو بر می دارد کمی دورتر از پاسگاه تفنگ ها را در فاصله های مختلفی قرار می دهد ساعت چهار نصف شب حمله شروع می شود حسینعلی شروع به تیراندازی می کند قوای روس انتظار دفاع نداشتند و فکر می کردند با عده ی زیادی طرف هستند هر چه می توانند پاسگاه کلوز را گلوله باران می کنند .
او تا ساعت ۸ صبح در برابر قوای روس شجاعانه می جنگد حوالی ساعات ۶ صبح در حالیکه لشکر روس از سمت نمین و ارشق با عبور از دهات و قصبه ها وارد اردبیل شده بودند ستون اصلی لشکر روس با مقاومت و یکه تازی جانانه حسینعلی در حوالی پاسگاه کلوز زمین گیر شده بودند. توپخانه دشمن پاسگاه را ویران کرده بود و مهمات حسینعلی تمام شده بود و برای اینکه اسلحه ها دست دشمن نیفتد اسلحه ها را می شکند چون معتقد بود برای یک سرباز ننگ است که اسلحه اش دست دشمن بیافتد و به جنگ تن به تن روی می آورد و با چنگ و دندان با دشمن مقابله می کند ودر این درگیری به شهادت می رسد سربازان روس وقتی متوجه می شوند فقط یک نفر با آنان می جنگیده است با قساوت هر چه تمام تر سر از تن صدآفرین جدا می کنند فرمانده روس وقتی اسم شهید را می پرسد او را حسینعلی معرفی می کنند وی از اینکه صدآفرین را کشته اند نیرو های خود را مؤاخده می کند و با تحسین شجاعت این سرباز ایرانی به زبان روسی وی را با لقب ۱۰۰۰ آفرین خطاب می کند. اهالی روستا در حین جنگ روستا را خالی کرده بودند در حالی که فقط چراغ یک خانه روشن مانده بود و آن هم خانه صدآفرین بود چرا که زنان روستا نتوانسته بودند همسر و فرزندان او را با خود ببرند
حسینعلی با دو پسر و همسرش که مربی قرآن بود در روستای خواجه بلاغی نمین زندگی می کردند .
بعد از برگشت اهالی به روستا سراغ پاسگاه می روند و ملا مرتضی سید حسینی پیله رود بر پیکر او نماز می خواند و در همان پاسگاه به خاک می سپارند. سال ۷۴ همسر این شهید که در زنجان زندگی می کنند بر سر مزار صدآفرین می آید و از بیست متری مزار سینه خیز می رود و اشک ریزان مزار او را زیارت می کند. چند سال پیش شخص غیوری بنام طومار جعفری از روستای خواجه بلاغی آرامگاه او را در این پاسگاه بازسازی می کند . پاسگاه کلوز پس از دلاوری های حسینعلی در برابر روسها به نام پاسگاه صد آفرین تغییر نام یافت . این پاسگاه در ۳۵ کیلومتری شمال غرب شهرستان نمین و در نقطه صفر مرزی ما بین روستای خواجه بلاغی و خوش آباد پیله رود قرار دارد.
اگر روزی گذرتان به آن منطقه افتاد حتما بر سر مزار این قهرمان حاضر شده و فاتحه بخوانید
دانشمندجهانگیری میناآبادفرزندهلال بیگ فرزند علی مرادبیک فرزندجهانگیربیگ فرزندحسینعلی بیگ فرزند گنجی بیگ فرزندشاه پلنگ بیگ برادرزن میرجمال الدین معروف به میرقره خان ودایی وفرمانده میرمصطفی خان تالش،متولد1343/1/2 ،روستای میناآباد ،بخش عنبران ،شهرستان نمین، استان اردبیل ،محل تحصیلات ابتدایی دبستان نورمیناآباد ومطلعی نمین،محل تحصیلات دوره راهنمایی آموزشگاه شهیدشیردل نمین،محل تحصیل دوره متوسطه دبیرستان شهیدمطهری نمین ازسال 1360الی1363،محل تحصیل دوره کاردانی ازسال1363 الی1365(فوق دیپلم علوم اجتماعی)تربیت معلم شهیدرجایی تبریز،محل تحصیل دوره کارشناسی(لیسانس علوم اجتماعی) آموزش عالی ضمن خدمت فرهنگیان ساری، محل تدریس مناطق آموزش وپروش شهرستانهای کوثر - اردبیل- نمین -قائمشهر- رضوانشهروتالش ،سال بازنشستگی 1388،ازدوران کودکی دوستدارفراگیری علم ودانش بوده وهستم واین علاقه باعث انتخاب شغل معلمی وزندگی با کتاب ومطالعه شد ولی به دلیل مشکلات زندگی امکان دامه تحصیل درمقاطع ارشد ودکترا نبود به همین خاطر برای جبران فرصتهای ازدست رفته پس ازبازنشستگی به فکرادامه تحصیل افتادم هرچندکه ادامه تحصیل پس از بازنشستگی هیچ تاثیری در ترفیع شغلی وافزایش حقوق من ندارد وبسیاری از دوستان مرا سرزنش می کنند که چراخودرا بیخودی دراین سن وسال درگیر تحصیل می کنم ولی من درجواب ایشان میگویم که فراگیری علم ودانش برای افزایش علم وآگاهی است نه برای پول وثروت و فراگیری علم ودانش زمان ومکان نمی شناسد.وچون نام کوچک من دانشمنداست باید اسم با مسمی باشم وبه خاطر اسمم هم که شده بایدهمیشه