به نام خدامقدمه
مردمان اعصار، آنان كه داراي سابقة تاريخي بيشتري هستند، بيش از ملل جوان، اعتقادات و خرافات عاميانه دارند، به ويژه آن هايي كه با نژادهاي گوناگون اصطكاك بيشتري پيدا كرده اند و در نتيجة آميزش و تماس، عادات و اخلاق و آيين و افكار و خرافات تازه تري تراوش نموده كه نسل اندر نسل بر سر زبان ها مانده است.[1]
در زبان فارسي براي فولكلور كلماتي چون فرهنگ عامه، دانش عوام، برگزيده شده است، ولي هنوز،واژه اي كه مقبوليت عام پذيرفته باشد و همة خصائص اين كلمه تركيبي از FOLK به معني مردم و LORE به معني دانش و فرهنگ را داشته باشد، نمي توان عنوان كرد، زيرا زماني كه از فولكلور جامعه اي سخن به ميان مي آيد از افسانه ها، ترانه ها، عقايد، آداب و رسوم و مذهب و گرايش ها، ضرب المثل ها، چيستان ها، بازي ها، و هزاران پديده آشكار و نهان ديگر اجتماعي كه باز گوي واقعي شيوة زندگي، انديشه و احساسات آن جامعه است بحث مي شود.2
فرهنگ عاميانه، مجموعة آداب و رسوم و عقايد و آداب، سنن و طريقة زندگي و ويژگي هاي تودة مردم يك جامعه است، به صورتي كه زندگي را از تولد تا دم مرگ و حتي بعد از آن در بر مي گيرد. فرهنگ عامه از روزگاران كهن تا به امروز از نسلي به نسل ديگر انتقال يافته است. ولي گويا شرايط و اوضاع و احوال اجتماعي جهان و تمدن جديد در پي آن است كه يكسره آنچه مربوط به گذشته و فرهنگ عامه است به دست فراموشي بسپارد. به همين جهت است كه بايد تا حد امكان در ضبط و نگهداري آن ها به ويژه سنن و آداب و رسوم انساني كه شيرازه قوميت هر ملتي است كوشيد.
ادبيات عاميانة اين سرزمين كه سينه به سينه از گذشتگان به ما رسيده و مسلماً به آيندگان هم خواهد رسيد، تاريخ مكتوبي است كه شادي ها و غم ها و آرزوهاي نياكان ما را كه در پهنة اين فلات، زندگي پر نشيب و فرازي را گذرانده اند را باز گو مي كند.
ضبط و تهية مدارك لازم از مجموع آنچه گفته شد و فرهنگ عاميانه ناميده مي شود در سطح كشوري به گستردگي سرزمين ما ايران، كار يك نفر در طول عمر نيست كه بتواند يك تنه به اين كار دست يازد، بلكه اين پژوهش را بايد افراد متعدد، علاقمند و آشنا به مناطق و بخش هاي گوناگون در طي دوران زندگي خود با صبر و حوصله و با توجه به الگوهاي تدوين شده از طرف مراجع ذيصلاح انجام دهند و سپس با كنارهم قراردادن همة آنها بتوان فرهنگ عاميانة هر استان را فراهم آورد و سپس به همين طريق تمام فرهنگ عامة كشور را گردآورد و تنظيم كرد و سرانجام اطلس فرهنگ ملي را فراهم ساخت.


دانشمندجهانگیری میناآباد
تابستان 1379

پيش گفتار
تالش – طيلس - كادوس
قبل از پرداختن به موضوع خود ( تالش نشينان عنبران ) بهتر است كه در بارة سابقة تاريخي ، نژاد و محل سكونت و اصل و نسب اين مردم ( تالشان ) مطالبي ارايه كرده و سپس بحث خود را ادامه دهيم. زيرا دور از عقل و منطق است كه بدون اينكه از سابقه و گذشتة مردمي ، آگاهي و اطلاعاتي داشته باشيم ، در بارة آن سخن برانيم. لذا، قصد آن داريم كه مطالبي هرچند مختصر در بارة اين مردم ( تالشان ) بيان كنيم. بدان اميد که همين اندك مايه بتواند تا حدودي عطش سيري نا پذير علاقه مندان علم و دانش را مرتفع سازد.
معاني لغوي تالش و كادوس:
- طالش ( تالش) به معني جامه اي كه همة بدن را فرا مي گيرد و آن را براي پوشيدن بافند و خالي از برش و خياطي باشد.[2]
- طالش به لهجة شيرين تالشي اراضي باتلاق و گل و هواي مرطوب و باراني و مه آلود را گويند بدين طريق( طول) يعني گِل و باتلاق( اش) يعني ابر و مه مخلوط با باران ريز. [3]
- عباي مدوري است كه به رنگ سبز مي باشد و قسمت فروردين ندارد و پود آن از پشم است و خواص علماء و مشايخ آن را پوشند و آن را از لباس هاي عجمان است.[4]

- طالش قومي مي باشد از مردم گيلان، گويند اولاد تالش پسر يافت بن نوح بود كه آنان را تبالشان مي خوانده اند.[5]
- طايفه اي در گيلان و آذربايجان كه يك قسم از فارسي دري تكلم مي كرده اند و گويا اهالي آذر بايجان قبل از غلبة نژاد ترك بوده است.[6]
- كادوس يوناني شده كلمة تالوش است كه در قرون بعد طالش يا ( تالش) شده است نامي كه يوناني ها بر مردم سرزمين گيلان يعني گيل ها داده اند.[7]
بعضي محققين كادوسيان را قبل از آمدن آريايي ها به اين سرزمين مي دانند و اين ها در گيلان و قسمت شمال شرقي آذربايجان ( عنبران فعلي) سكونت داشته اند. اين مردم در زمان اردشير مانند بسياري از ايلات ديگر شورش كرده و شاه براي فرو نشاندن شورش آنان در رأس قشوني مركب از 300هزار سواره عازم شد و در دفع طيلسان يا (كادوسيان) در كوههاي شمال غربي البرز، شاه بهره چنداني نيافت و در واقع شكست خورده و با به كار بستن حيله نتوانست سپاه خود را از مهلكه نجات دهد.[8]
- پلو تارك در كتاب اردشير (بند28-29)، در جايي كه دربارة جنگ اردشير دوم با كادوسها سخن مي گويد سرزمين كادوسيان را اينگونه توصيف مي كند:
«كادوس مملكتي است كوهستاني و صعب العبور كه هميشه ابرها آسمان آن را پوشانيده است و در جنگل هايش سيب و گلابي خودرو فراوان است.»[9]
- احمد كسروي محققي است كه راجع به كلمة تالش تحقيق نموده است مي گويد:
«استرابو دانشمند شناخته شدة يوناني كه كتاب خود را در جغرافيا و در دوهزار سال پيش نوشته است، در گفتگو كردن از مادها (ماد آتروپاتن) كه خاستگاهش آذربايجان كنوني است، ايل هاي كوچ نشين آذربايجان را بدين سان نام برد. (كرتيان، آماردان، تاپوران، كادوسيان)
محقق ياد شده پس از گفتگو دربارة محل سكونت يكايك اقوام ياد شده در مورد كادوسيان مي گويد:
« اين بي گفتگو ست كه نشيمن كادوسيان در كوهستان شمال شرقي آذربايجان و در آنجايي بود كه اكنون نشيمن تالشان است.»[10]
و اين محل امروزه با محل سكونت تالشان (بخش عنبران) شهرستان نمين از استان اردبيل مطاقبت دارد.
«كادوسيان مردمي بودند كه در گيلان جا داشتند و ظاهراً نياكان تالش هاي كنوني بوده اند. و اين مردم از بوميان سابق ايران پيش از آمدن آريايي ها بودند.»[11]
«كادوس ها يا كادوسيان كه در منابع تاريخي قديمي آن را كاتي شان يا كاتوزيان مي گفتند از قبايل مهم و مستقل بوده اند و طالش هاي كنوني بر اساس منابع تاريخي همان كادوسي ها هستند كه اكنون در غرب گيلان حضور دارند، و در گذشته از نظر سياسي قدرت مسلط منطقه را تشكيل مي دادند و زندگي آنان بيشتر بر مبناي نيمه شباني استوار بود، اما با توسعة كشت غلات در ناحية تالش و پاره ای از کشت های تخصصی مانند چای و توتون در فومنات شکل زندگي آنان تغيير يافت و به يكجا نشيني تبديل شد.»[12]
رباعيات قرن 16 ميلادي را م-و-ميلر مطالعه كرده است نشان مي دهد كه زبان شهر اردبيل بسيار به تالش نزديك بوده است. در دورة صفويه بسياري از تالش زبانان به قوچان و ديگر بلاد كوچانده شده اند. مكان تالش هايي كه در آذربايجان از قديم سكونت داشته اند و دارند عبارت اند از: پيله رود، عنبران سفلي، عنبران عليا، امين جان، كولش، جيد، مسجد محله، فتح مقصود، ميرزانق، مينا آباد، زوواند و قسمتي از اجارود و کلیه دریغ و نمين و توابع در اصل تالش نژادند.[13]
از مطالب فوق مي توان چنين نتيجه گرفت كه تالش هاي امروزي اعم از ساكنان گيلان و بخش عنبران استان اردبيل و جمهوري آذربايجان و افغانستان و قزاقستان از نسل كادوسيان مي باشند و به زبان تالشي كه يك زبان ديرينه و داراي لهجه هاي متعدد مي باشد، سخن مي گويند.
نگاهي به وضعيت كنوني تالش در ايران و خارج از آن: [14]
1- ايران : وقتي به چشم انداز گذشته نظر مي افكنيم، سيماي درخشاني از تالش تا دور دستهاي تاريخ و سپيده دم حضور اقوام و دولت ها در فلات ايران تجلي دارد. آثار به دست آمده و اشارات نويسندگان قديم از آن حكايت دارد كه قوم تالش يا كادوس آن روزگار، از جمله مردمان صاحب تمدن و دولت آسيا بوده و نام و آوازه اي در كنار دولت هاي آشور و ماد و هخامنشي داشته اند، اما متأسفانه شناخت تاريخ، زبان فرهنگ اين قوم كهن مورد توجه بايسته قرار نگرفته و در طول سده ها و ساليان بسياري كه به نامرادي بر آن گذشته در معرض گزندها و آفات گوناگون به سراشيب خاموشي غلتيده است.
نخستين كوشش هايي كه در زمينة شناخت زبان تالش صورت گرفته چه به صورت اختصاصي و چه در لفافة موضوعات ديگر به قرن اخير برمي گردد و آثار محققاتي چون ميلر، ديا كونف، اورانسكي، درن و گيگر تبلور پيدا مي كند كه البته در اين زمان، اگر چنانكه بايد زبان تاتي را به مثابة جفت همراه يا نيمة دوم تالش در نظر بگيريم، تحقيقات انجام شده طيف گسترده اي را شامل مي شود و آثار ارزشمند پژوهشگران ايراني، از جمله احمدكسروي، احسان يار شاطر، عبدالعلي كارنگ، يحيي ذكاء و مرتضي مرتضوي و ديگران نيز درخشش مي يابد.
با اين كه بخش وسيعي از موطن تالشان در كشور ايران امروز واقع شده است و تالشي از جمله زبان هاي زندة ايراني به شمار مي آيد و علي القاعده مي بايست پژوهشگران و زبان شناسان ايراني توجه بيشتري به آن مي نمودند ولي اين وظيفة ملي كمابيش به فراموشي سپرده شده است.
از متكلمان زبان تالشي در ایران آمار دقيقي در دست نيست، بر آورده هاي غير رسمي نشان مي دهدكه شمار آن ها بيش از 400 هزار نفر است. زبان تالشي از آستارا تا سفيدرود تنها، در نواحي كوهستاني رايج است اما در نقاط جلگه اي از شمال به جنوب جاي خود را تدريجاً به زبان تركي مي دهد و در بخش جنوبي هم با تأثیري متقابل،اماكم رنگ باگيلكي همزيستي دارد.
زبان تالشي در ايران به سه شعبة كلي و متمايز از هم تقسيم مي شود كه عبارتند از:تالش شمالي ( از عنبران نمين و عنبران محلة آستارا تا لوندويل ) تالش مياني ( از حويق تا تالشدولاب ) تاش جنوبي ( از خوشابر تا فومنات )
هر يك از اين شعب مجموعة لهجه هاي نزديك به همی را در بر مي گيرد، در اين ميان بيشترين تفاوت رادر تالش مياني بين كرگانرودي- حويق، ليسار، جوكندان با تالش دولابي مي بينيم كه ضمن يك سايه روشن ظريفي در منطقه بين اسالم و هشتپر به تدريج تفاوت و تمايز خود را نشان مي دهند، اما تفاوت لهجه در بين شعب ياد شده گاه به حدي است كه مردم دو منطقة دور از هم مثلاً لوندويل وماسوله به دشواري زبان هم ديگر را درك مي كنند.
از چندين دهة بيش به سبب تركي زبان شدن اهالي آستارا و افزايش ارتباطات بين تالشان و اهالي ترك زبان آذربايجان و مهاجرت آذري ها به دیار تالش و نبودن هيچگونه فعاليت هاي هنري و فرهنگي مرتبط با تالش و تالشي، آهنگ رواج تركي در اين ديار سرعت بيشتري يافته است.
اهالي شهرستان آستارا را كه جزء قوم تالش مي باشند مدت ها است كه ترك زبان شده اند و تنها در حوالي لوندويل و نقاط كوهستاني آن شهرستان، زبان تالشي هنوز متكلمان خود را از دست داده نداده است، از لوندويل تا حدود ليسار، تركي زبان مسلط نقاط جلگه اي است. از ليسار تا هشتپر زبان هاي تالش و تركي به موازات هم رواج دارند، به اين ترتيب كه در مراكز تجاري و آبادي هاي بزرگ واقع در مسير جاده تالش به آستارا بيشتر به زبان تركي سخن گفته مي شود ولي در آبادي هاي كوچك سخن گفتن به زبان تالشي عموميت دارد. از هشتپر تا اسالم زبان تركي به نسبتي كمتر و آن هم فقط در مراكز عمدة تجاري مانند آبادي موسوم به سه راه خلخال، رواج دارد. از اسالم به بعد شعاع رواج تركي قطع مي شود و اقليتي از آذربايجاني ها كه در اين منطقه سكونت دارند نقش مؤثري در ترويج زبان خود ندارند و خود نيز اغلب دو زبانه شده اند ودر بيشتر موارد ناگزير به زبان محلي تالشي وگيلكي سخن مي گويند. همچنن در اين ناحيه بر عكس ناحية شمالي، توجه به زبان فارسي جايگزين توجه به زبان تركي مي شود و در بسياري از خانواده ها اعم از تالش يا گيلك به ويژه در شهرها، والدين با فرزندان خود به زبان فارسي سخن مي گويند و مي كوشند كه اين زبان را به موازات زبان محلي به فرزندان خود بياموزند.
چنانکه اشاره شد، رواج زبان تركي از شمال به جنوب در اسالم قطع مي شود. در تالش جنوبي (تالشدولاب، ماسال، شاندرمن، فومنات) با اين كه تالشان با گيلكان داراي روابط وسيعي هستند و آبادي هاي وسيعي هستند و آبادي هاي زيادي در اين ناحيه در بر گيرندة اجتماعات مختلط تالش و گيلك مي باشند ولي كمتر اتفاق افتاده كه يك گروه يا خانوادة تالش، زبان گيلكي را جايگزين زبان اصلي خود نموده باشد.با وجود عوامل فراواني كه مي تواند درامر ترويج زبان گيلكي در قلمرو زبان تالشي درتالش جنوبي همان نقشي را ايفا مي نمايد كه تركي و تالشي در تالش شمالي در مقابل هم دارند، اين دو زبان توانسته اند مستقلاً در كنار هم و ضمن آميزش با هم رايج باشند و حتي تا حدودي ضمن يك وام دهي و وام گيري طبيعي موجب تقويت هم شوند.
در تالش جنوبي، تالشان و گيلك ها زبان هم ديگر را به خوبي درك مي كنند و گاه تالش به گيلكي و گيلك به تالشي صحبت مي كند و در مواردي هم كه هيچ يك از اين دو زبان جهت تفهيم و تفاهم مناسب واقع نگردد از زبان فارسي استفاده مي شود.
گسترش زبان تركي در تالش شمالي علل و عوامل مختلف دارد، از جمله قرار داشتن آستارا تا سال 1342 تحت تابعيت آذربايجان و اردبيل، وجود روابط سنتي مستمر بين تالشان و آذربايجانيان ترك زبان در زمينه هاي مختلف، مهاجرت و اسكان گروه ها و خانواده هاي ترك زبان در مناطق تالش نشين و نقش چشم گيرشان در عرصة حيات اقتصادي، تجاري و اداري تالشان و بالاخره رنگ و بوي عاميانه داشتن زبان تركي در مقابل فارسي كه عامة اهالي در تالش شمالي آن را زبان به ويژة خواص و شهريان شناخته و لذا در انتخاب زبان رسمي، زبان رابطه وسيع تر به تركي گرايش مي يابند.
در تالش جنوبي، اعم از (تالشدولاب، خوشابر، شاندرمن، ماسال، فومنات)، اهالي از يكسو با گيلك ها و از سوي ديگر با اهالي آن بخش از آذربايجان (شاهرود) داراي روابط و مراوده مي باشند كه اغلب تاتي زبان هستند. از اين رو زبانشان در مقابل تركي كاملاً مصون مانده است.
2- خارج از ايران: حدود 180 سال قبل از تاريخ انعقاد عهد نامة ننگين گلستان ( 21 اكتبر سال 1813) كه ولايات شمال و ماوراء قفقاز از جمله بخش وسيعي از سرزمين موسوم به تالش، به تصرف دولت روسيه در آمد تا وقوع انقلاب سوسياليستي 1917، در آن كشور نشانه‌اي حاكي از اين كه سياست زباني و فرهنگي خاص در مورد تالشان و ديگر ايراني زبانان سرزمين‌هاي اشغالي اعمال شده باشد، در دست نيست. از وقايع آن دوره آنچه كه مورد توجه نويسندگان قرار گرفته و يا در برخي از رسائل و اسناد انعكاس يافته است، شرح مبارزات و پايداري هاي مردم و ايالات جدا شده از ايران در برابر اشغالگران روسي مي‌باشد.
از سال‌هاي پس از انقلاب اكتبر 1917 ، بنا بر اين شده بودكه ممالك به ارث مانده از تزارها مطابق نظم جديدي اداره شود. سياست هاي مشخص به اجرا درآمد كه به موجب آن اقوام و ملت هاي آن امپراطوري مي توانستند در چهارچوب خاص انقلاب فرهنگي پس از انقلاب سوسياليستي اكتبر 1917، در زمينه هاي قومي ، فرهنگي و زباني از استقلال مشروط بهره مند شوند. از اين رو تالشان و تات ها نيز ادبيات، هنر ، آموزش و پرورش ويژة خود داشتند. آن ها مي توانستند به زبان خود بنويسند و بخوانند و آثار ادبي و هنري عرضه نمايند و يا در زمينة فرهنگ قومي خود تأليفاتي منتشر نمايند. اما اين دريچة روشن نويد بخش مدت چنداني گشوده نمي ماند، در سال 1937 ناگهان اوضاع دگرگون مي شود. يكي از محققان آن ديار در مورد وضعيت تالشان شوروي در آن زمان مي گويد: « آنچه در سال هاي 38 – 1937 در تاريخ خلق تالش ، مثل تاريخ ديگر خلق ها نوشته شده اين است كه مدارس و دبيرستان ها و كلاس هايي كه در آن به زبان تالشي تدريس مي شد ، تعطيل گرديد، زبان و حتي نام كتاب ها و نشريات تالش را عوض كردند، برنامه ها و مطالبي كه به زبان تالشي از راديو پخش مي شد، قطع گرديد. بازيگران تئاتر از سخن گفتن به زبان تالشي منع شدند و بالاخره همة آنچه كه به زبان و فرهنگ تالشي مربوط بود ، دگرگون شد و به گونه اي تأثيرانگيز در اين سرزمين مفهومي از تالش باقي نماند و به جاي زبان تالشي گفته مي شد : زبان آستارا و لنكران. »
به اين ترتيب زبان تالشي كه مدتي كوتاه در فرايند تحولي فرهنگي از وضعيت حال به خود وارهيدگي در عرصة هنر و ادبيات و آموزش و پرورش به كار گرفته شده بود، مورد يورش و سركوب واقع شده و به ما في الضمير تودة مردم برمي گردد و تا سال 1989 در همين وضعيت باقي مي ماند. پس از فروپاشي امپراطوري شوروي و اعلام استقلال جمهوري آذربايجان ، اين زبان بار ديگر در آن ديار به مثابة بارزترين مشخصة هويت قومي و مهمترين عامل حفظ اين هويت اعلام وجود مي كند و در عرصة ادبيات و هنر و تحقيق و روزنامه‌نگاري مورد استفاده قرار مي گيرد.
اين توجه به زبان مزبور در ديگر زمينه ها نيز مشهود است. عدة كثيري از تالش زبانان در قزاقستان و بطورعمده در شهرهاي چمكند ، آريس، جانبون و چوراي آن جمهوري و همچنين در ولايت هاي لنگر خوار ، جلال آباد ، پاكتيا و مزارشريف افغانستان زندگي مي كنند و مجموع تعداد آنها بيش از 200 هزار نفر برآورد مي شود.
مطابق آمار رسمي سال 1926 شوروي سابق ، در جمهوري آذربايجان 77323 نفر تالش زبان زندگي مي كردند و 80624 نفر نيز كه زبان هاي مادري آن ها تالشي بوده، شمارش شده است. اطلاعات مربوط به 5 اكتبر 1931 نشان مي دهد كه آن زمان تعداد تالشان جمهوري آذربايجان 89398 نفر بوده است كه از اين تعداد 11688 نفر در شهر لنكران زندگي مي كردند و لذا اكثريت اهالي اين شهر را تالش زبانان تشكيل مي دادند.
در آمارنامه هاي مربوط به سال هاي پس از 1931 از شمار تالشان اين كشور اطلاعاتي به دست نمي آيد. در منابع متفرقه هم آمار ناقصي به چشم مي خورد. مطابق اين منابع تعداد تالش زبانان شوروي تا سال 1989 ، حدود 21914 نفر بوده است. از اين تعداد 21200 نفر در آذربايجان زندگي مي كردند، اما سرشماري سال 1989 نشان مي دهد كه به ترتيب در لنكران 164 هزار نفر ، در ماسالي 144 هزار نفر ، در جليل آباد 133 هزار نفر ، در آستارا 69 هزار نفر ، در بيله سوار 61 هزار نفر ، در لريك 54 هزار نفر و 40 هزار نفر در يارديملي زندگي مي كند. مطابق همين آمار از اهالي آستارا 4/86 % ، لنكران 3/86 % ، لریک 4/82 % و ماسالی 55 % تالش مي باشند. لذا مي توان گفت كه فقط در چهار شهرستان ياد شده حدود 357500 نفر تالش زندگي مي كنند.همچنين انبوهي از تالشان نيز در مناطق يارديملي و جليل آباد و بيله سوار سكونت دارند . منابع غير رسمي هم نشان مي دهند كه در منطقة آبشوران ، شهرهاي باكو و سوم گايت بيش از 300 هزار نفر تالش زندگي مي كنند . با اين حساب وجود حدود 700 هزار نفر تالش در جمهوري آذربايجان ثابت مي شود.
تعداد لهجه ، آنگونه كه در زبان تالشي ايران وجود دارد در تالشي خارج از ايران نيز محسوس است. بين لهجه هاي لريك و آستارا ، لنكران، ماسالي و آبشوران تفاوت هاي قابل توجهي به چشم مي خورد. اما بر خلاف انتظار ، به شدتي كه تالشي اكثر نقاط تالش نشين ايران متأثر از زبان فارسي است، تالشي جمهوري آذربايحجان تحت تأثير روسي و تركي نيست. مگر در نقاطي كه اقليت تالش، زبان خود را از ده ها سال پيش در خفا نگه داشته اند.
اين لهجه در مجموع همگوني بسيار نزديك با لهجه هاي عنبران و لوندويل دارند. از اين رو مطابق تقسيم بندي نگارنده در شعبة تالش شمالي قرار مي گيرند. ناگفته نماند كه گروه هايي از تالشان جمهوري آذربايجان به لهجه هايي سخن مي گويند كه به شعبة تالش مياني نزديك ترند. مثلاً لهجة طايفة « چراج» كه در شهرستان آستاراي آن كشور زندگي مي كنند، همانند تالشي تالشدولاست و با توجه به اينكه در منطقة پره سر تالشدولاي ايران طايفه اي به نام « چراج» وجود دارد، چنين به نظر مي رسد كه چراج هاي آستاراي جمهوري آذربايجان از اين سو به آنجا كوچانده شده اند و آنان به طرز شگفت انگيزي توانسته اند لهجة خود را حفظ نمايند.
علي رغم اينكه در ايران زبان تالشي در برابر زبان تركي به شرايط انفعالي كشيده شده و پيوستن تالش زبانان ، بويژه در تالش شمالي به جامعة ترك زبان اغلب از سر تسليم و رضا و آگاهانه صورت مي گيرد، در جمهوري آذربايجان آنچه ديده مي شود، آثار پايداري است ، در آنجا با اينكه زبان رسمي و مسلط تركي است و تالش زبانان همه جا با اكثريت ترك زبانان در آميخته اند و همچنين در طول نيم قرن گذشته زبان و فرهنگ تالش مشمول سركوب و امحاء بوده و هنوز نيز در موارد زيادي تالش زبانان نمي توانند بي دغدغة خاطر به زبان خود سخن بگويند، باز ضمن اينكه اكثر تالشان همچنان تالش و تالش زبان باقي مانده اند و با هوشمندي و وجدان ملي بيدار اركان هويت قومي و ارزش هاي اصيل فرهنگي خود را پاس مي دارند.
اما امروز در ايران زبان تركي به عنوان خطر جدي براي زبان تالشي محسوب مي‌شود. چنانچه محقق ارجمند آقاي علي عبدلي نيز صراحتاً به اين امر اشاره نموده است: « اكنون نيز عمده ترين خطري كه زبان تالشي را تهديد مي كند، زبان تركي است. چنان كه تالش زبانان عنبران و آستارا را تا نقاط شمالي هشتپر ، بخشي كاملاً ترك زبان و بخش ديگر دو زبانه شده اند. » [15]
با توجه به اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه گرايش به زبان تركي گويي نبايد به اندازه اي باشد كه زبان تالشي را فراموش كنيم . چرا كه گرايش به زبان تركي در نواحي تالش نشين ( چه در گيلان و چه در اردبيل) در بعضي مواقع با تغيير مذهبي همراه بوده است و مي توان گفت كه زبان تركي به صورت يك خطر جدي براي تالش زبانان اهل تسنن در آمده است. چنانكه مارسل بازن فرانسوي نيز به اين امر اشاره نموده است:
« همراه با تعلقات زباني ، اغلب تعلقات مذهبي نيز در تمايز قومي نقش اساسي دارند. در اين جا تحول دو عامل كاملاً به يكديگر وابسته اند و گرايش به تركي گويي ( با گرايش شيعه گري) همراه بوده است و اذعان دارد كه بخش هايي از تالشان كه به زبان تالشي وفادار مانده اند، تقريباً به طور كامل سني مذهب هستند.» [16]
گويا امروزه تاريخ به گونه اي ديگر تكرار مي شود. يعني به جاي اينكه افراد به اجبار حاكمان زبان و مذهب خود را تغيير دهند به اختيار خود زبان و مذهب خويش را عوض مي كنند.[17]
چنانكه در دورة صفوي مردم آذربايجان به اجبار شاه اسماعيل صفوي زبان و مذهب خود را تغيير داده و زبان تركي را به جاي زبان فهلوي ، آذري و مذهب شيعه را به جاي تسنن پذيرا شدند و دكتر محمدجواد مشكور به اين امر اشاره نموده است:
« شاه اسماعيل دو چيز را بر مردم آذربايجان تحميل كرد، يكي مذهب شيعه و ديگري زبان تركي. قبايل قزل باش بود كه بر اثر مهاجرت آن قبايل از آسياي صغير به آذربايجان به تدريج زبان تركي جاي زبان فهلوي آذري را گرفت و چون شاه اسماعيل و شاهان صفوي زبان تركي را زبان درباري خود قرار داده بودند به تدريج مردم آذربايجان زبان ايراني پيشين خود را فراموش كرده و به زبان تركي سخن گفتند.[18] »
ويژگي هاي طبيعي و انساني و اقتصادي بخش عنبران
موقعيت ، وسعت و حدود آب و هوا جمعيت زبان دين و مذهب علما و عرفا و اماكن مقدس كسب و كار مهاجرت ، علل و عوامل آنويژگي هاي طبيعي و انساني و اقتصادي بخش عنبران
موقعيت ، وسعت و حدود: اين بخش در مشرق و شمال شرقي شهرستان نمين از استان اردبيل واقع شده و از طرف شرق با جمهوري آذربايجان هم مرز بوده و مساحت آن حدود 9/188 كيلومترمربع است.[19] و شامل روستاهاي « مينا آباد، ميرزانق ، جيد ، كلش ، عنبران عليا و قشلاق سروآباد و قشلاق پلازير » مي باشد و قدمت روستاهاي آن با توجه به آثار سنگ قبرهاي به جا مانده ، از 200 تا 1000 سال تخمين زده مي شود.[20]
آب و هوا : اين منطقه كوهستاني بوده و داراي زمستان هاي سرد، خشن و يخبنداني و تابستان هاي معتدل است. ريزش هاي جوي نيز اكثراً بصورت برف و باران مي باشد و در اثر شدت بارش برف در زمستان ها ، راه هاي ارتباطي با ساير نقاط استان بسته شده و مردم را با مشكلات زيادي رو به رو مي كند. اكثر رود ها نيز فصلي مي باشند.
جمعيت : طبق آمار سال 1385 جمعيت اين بخش بدون احتساب تالش زبان هاي مهاجر از روستاهاي آن به مركز شهرستان نمين و ساير نقاط كشور 11000 نفر مي باشد.[21] در سال هاي اخير به دليل برخورداري اين روستاها از امكانات رفاهي مانند برق، تلفن، راه آسفالته، گاز طبيعي و آب آشاميدني بهداشتي و نانوايي و … از ميزان مهاجرت كاسته شده است.غير از قشلاق پلازير كه چندين سال پيش از سكنه خالي شده است.
مردم اين بخش افرادي خونگرم و ساده و صادق و مهمان نواز بوده و در كمال صلح و صفا و آرامش در كنار ساير هموطنان خويش به زندگي ادامه مي دهند.
زبان :
مردم اين بخش به زبان تالشي كه يكي از زبان هاي ايراني رايج در قسمت شمال شرقي استان اردبيل بوده و مي باشد، تكلم مي كنند و بنا به گفتة مارسل بازن فرانسوي :
« اين امر مي تواند دليلي بر توسعة قديمي بسيار وسيع تر اين زبان باشد و چنين بيان مي‌كند كه در اوايل قرن 19 ميلادي مقر مهمترين خان هاي تالش بوده و هر چند كه زبان آنها مانند خان هاي اسالم و كرگانرود، ترك زبان بودند كه فريزر به آنها اشاره نمي كند، حداقل قسمتي از ساكنان بومي مي بايست از تالش ها باشند. بالاخره اين كه تالش هاي اردبيل را مي توان به عنوان يك مورد مخصوص از تات ها دانست. رباعيات قرن 16 ميلادي كه ب و ميلر آنها را مطالعه كرده است ، نشان مي دهد كه زبان موجود در شهر اردبيل بسيار نزديك به تالشي معاصر بوده است.[22]»
عبدالحسين سعيديان در مورد زبان تالشي چنين مي گويد: « زبان تالشي به گروه زبان هاي شمال باختري ايران متعلق است و يك زبان ديرينة بسيار غني و داراي لهجه هاي متعدد است.[23] »
« گويش طالشي يكي از زبان هاي كهن و ملي ايران باستان است كه تالش ها آن را به خوبي از دستبرد زمان مصون داشته اند.[24] »
« گويش طالشي و تاتي زبان اصلي آذربايجان بوده كه در مقابل فارسي مخصوصاً زبان آذري بعد از مغول ( آذري كنوني) حالت ركود را دارد و زبان آذري كنوني بر زبان طالشي به دليل همجواري و مهاجرت آذري ها به اين منطقه نفوذ و تسلط يافته است.[25]» مردم اين بخش علاوه بر زبان مادري خويش ( تالشي) به دليل همجوار بودن و ارتباطات اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي با ترك زبانان منطقه ، به زبان تركي نيز آشنا بوده و به آساني مي توانند تركي حرف بزنند و به زبان رسمي كشور ( فارسي) نيز به خوبي تكلم مي‌نمايند.
دين و مذهب : مردم اين بخش نيز مانند ساير ساكنان استان اردبيل ، قبل از اسلام داراي كيش « هرمزد پرستي» و بعداً زرتشتي بوده اند. ولي بعد از ورود اسلام به سرزمين آذربايجان اسلام آورده و مسلمان شدند. چنانچه مرحوم بابا صفري در كتاب ارزشمند خويش در اين باره نوشته است: « قبل از اسلام اردبيل و حومه آن طايفة ماد و بازماندگان آنان ، به قول مورخان مذهب هرمزد پرستي داشته اند كه بعد از قيام زرتشت در دشت معان و اردبيل و دامنه هاي سبلان و سپس در اطراف درياچة اروميه به تبليغ دين پرداخته ، جمعي از آن مردم به آن آيين گرويده اند.[26] »
و يا مرحوم هارون شفيقي عنبراني در اين باره آورده است: « و مردمانش در آن روزگاران مانند امروز از روستاهاي خود به اردبيل مي رفتند تا سربازان فاتح لشگر اسلام را ببينند كه هديه اي به نام كيش قرآني براي آنها آورده بودند.[27] »
و باز مرحوم بابا صفري در بارة دين و مذهب مردم اردبيل و حومة آن در كتاب ارزشمندش چنين آورده است : « پس از فتح اردبيل به دست اعراب ، دين اسلام جانشين آيين گذشته شد و اولين مسجد جامع اين شهر در سال 35 يا 36 هجري به وسيلة اشعث بن القيس الكندي ساخته شد و اعتقاد به وجود يگانه جانشين ثنويت كيش زرتشتي گرديد و مردم در اندك مدتي به احكام قرآن و اصول دين جديد آشنايي يافتند ( اهل عطا) كه واعظ و مبلغين موظف اسلامي بودند ، آنها را به وظايف و تكاليف شرعي آگاه مي ساختند.
بديهي است كه در بدو اسلام و حتي در عهد خلفاي راشدين هيچ يك از مذاهب اربعه تسنن و تشيع به مفهوم امروزي وجود نداشت و همة مبلغين سه اصل اساسي ( توحيد ، نبوت و معاد) بودند. ولي بعداً انشعاباتي از جهت فروع پديدار شد و مذاهب مختلف اسلامي پديدار شدند. بنا به عقيدة حاج زين العابدين شيرواني مؤلف كتاب رياض السياحه ( حدود سكنة خراسان و آذربايجان به طريقة ابو حنيفه سلوك مي فرمودند مگر مدينه اي چند. ) و به طوري كه مورخين ديگر نوشته اند، مردم اردبيل در آيين شافعي بودند و وظايف ديني خود را به عمل مي آوردند و تا زمان شيخ صفي الدين اردبيلي و حتي مدتي بعد از وي نيز اكثراً بدين مذهب بودند.[28] »
« بنا به نوشته هاي تاريخي ديگر نيز خود شيخ صفي الدين اردبيلي پيرو مذهب شافعي بوده و مريدان زيادي در اردبيل و روستاهاي تابعة آن داشته است.» [29]
«اما با رسمي شدن مذهب تشيع به وسيلة شاه اسماعيل صفوي مردم اردبيل به اجبار يا به اختيار تغيير مذهب داده و پيرو مذهب شيعة اثني عشري ( دوازده امامي) شدند . به جز ساكنين بخش عنبران كه مانند سابق بر مذهب آباء و اجدادي خويش (شافعي) باقي ماندند»[30]
تذكر اين نكته ضروري است كه روابط اجتماعي مردم اين بخش با برادران شيعة شهرستان و استان مسالمت آميز بوده و تا به امروز به شكر خدا هيچ كدورت و ناراحتي ميان آنها بوجود نيامده است و در غم و شادي و خير و شر همديگر شركت نموده و در بعضي موارد روابط خويشاوندي نيز داشته و دارند.

[1]- موسوي – سيدحسن، گوشه هايي از فرهنگ و آداب و رسوم مردم كوهمره نودان، سرخي فارس ، جروق ، ص 3
2- همان – ص 3

1- دهخدا ، علی اکبر، لغت نامه ، ج 33 ، ص 52
2- نعمت الهی ، بهروز، تاریخ جامع حکام آستارا و نمین، ص 13
3- دهخدا ، علی اکبر، لغت نامه ، ج 33 ، ص 52
1- خلف تبریزی ، محمد برهان قاطع ، حاشیه ج 1 ، ص 462
2- همان
3- زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران، ص 198
4- معین ، محمد، فرهنگ فارسی ، ج 6 ، ص 1498
5- عبدلی ، علی، تاتها و تالشان ، ص 33
1- عبدلی ، علی، تاتها و تالشان ، ص 33
2- همان
1- آموزش و پرورش ، وزارت، جغرافیای استان گیلان ، ص 15
2- نعمت الهی ، بهروز، تاریخ جامع حکام آستارا و نمین، ص 19
3- عبدلی ، علی، فرهنگ تطبیقی تالشی و تالت و آذری ، ص 30 الی 36

1- عبدلي ، علي ، تالشي ها كيستند؟ ص 66
1- بازن ، مارسل ، تالش منطقه اي قومي در شمال ايران ، ص 619
2- غير از روستاهاي كريق ، رز و تفيه واقع در بخش ويلكيج ( آبي بيگلو) شهرستان نمين كه با حفظ زبان تركي پيرو مذهب اهل سنت هستند
3- مشكور ، محمدجواد ، فرهنگ فرق اسلامي ، ص 285

1-بخشداري عنبران
2- شفيقي ، هارون ، علما و عرفاي عنبران
3- مراكز خانه هاي بهداشت روستاهاي تابع بخش عنبران

1- بازن ، مارسل ، تالش منطقه اي قومي در شمال ايران ، ص 441
2- سعيديان ، عبدالحسين، مردمان جهان، ص 779 و 780
3- نعمت الهي ، بهروز، تاريخ جامع آستارا و حكام نمين ص 13
1- نعمت الهي ، بهروز، تاريخ جامع آستارا و حكام نمين ص 14
2- صفري ، بابا ، اردبيل در گذرگاه تاريخ ج 2 ص 69
3- شفيقي ، هارون ، عرفا و علماي عنبران ص 27
1- صفري ، بابا ، اردبيل در گذرگاه تاريخ ج 2 ص 74 و 75
2- پناهي سمناني، احمد، نادرشاه بازتاب حماسه و فاجعة ملي ، ص 15
- مير احمدي، مريم، دين و مذهب در عصر صفوي ، ص 41
3- صفري ، بابا ، اردبيل در گذرگاه تاريخ ج 2 ص 80 - مشكور، محمدجواد، فرهنگ و فرق اسلامي ، ص 285