تالش نشینان بخش عنبران (عقايد و آداب مربوط به باوري فرزند-امثال وحکم-باوررها و پندارهای مردم-اسطوره
10- عقايد و آداب مربوط به باروري فرزند:
فرزند و جنسيت؛ از لحظه اي كه دختري را راهي خانة شوهر مي كنند ، يك موضوع مهم فكر خانوادة داماد را به خود مشغول مي كند ، جنس فرزند يا فرزنداني است كه از آن زوج بايد متولد شود و تا زماني كه نخستين فرزندشان متولد گردد، اعضاي خانوادة آن ها با اميد و دلهره اي شديد روزها و ماه ها را سپري مي كنند. دلهرة اين كه مبادا آن فرزند دختر باشد و اميد به اين كه عروس خانم با به دنيا آوردن فرزند ذكور ماية سربلندي و شادي خانوادة خود و شوهرش گردد.
از اين روست كه وقتي عروس را بر اسب و يا اتومبيل سوار مي كنند ، پسر بچة خرد سالي را در مقابل او مي نشانند و همراه او در مقابل خانة داماد پياده مي كنند و باور دارند با انجام اين كار عروس مزبور فرزندان ذكور به دنيا خواهد آورد.
- هنگامي كه عروس وارد خانة داماد مي شود، اگر پاي راست خود را اول به آن سوي آستانه بگذارد، مي گويند فرزند اولش پسر و اما اگر اول پاي چپ خود را به آن سوي آستانه بگذارد، اولين فرزندش دختر خواهد بود.
- قبل از آوردن عروس به خانة داماد يكي از نزديكان داماد شالي را دور كمر عروس مي بندد و مي گويد: اي عروس! از تو هفت پسر مي خواهم و سرآخر يك دختر.
نازايي : اما اگر مدتي از زناشويي يك زوج سپري شود و زن باردار نگردد ، اعمال زير را انجام مي دهند كه به آنها اشاره مي شود:
- زن نابارور به زيارت اماكن متبركه مي رود و به نيت اينكه بارور شود ، يك رشته نخ به ضريح يا بر آستانة در آن زيارتگاه مي بندد و يك گهوارة كوچك كه از پيش تهيه نموده در كنار ضريح مي گذارد و يك تكة چوب به عنوان كودك در داخل آن گهواره قرار مي دهد.
- به نزد دعا نويس هاي معروف رفته و تعويذ و دعاي باروري مي گيرد.
- مقداري هَوَجوعَه ( نوعي گياه) را كوبيده و به صورت پودر در مي آورند، سپس مقداري روغن دنبة گوسفند به آن مي افزايند و اين معجون را به صورت هفت عدد قرص در مي آورند و يكي از آن ها را به صورت شياف در داخل آلت تناسلي خود قرار داده و بقيه را هر روز يك عدد پيش از صبحانه مي خورد. البته اين رسم بيشتر در ميان تالش هاي گيلان رواج دارد و مردم روستاهاي بخش عنبران براي تهية اين دارو به گيلان مي روند تا اين معجون را از ماما هاي گيلاني اخذ كنند.
- چله بر خوردن ؛ يعني روبرو شدن با زني كه خود در چلة ازدواج يا زايمان است را نيز از جمله علل ناباروري مي دانند. لذا در صورتي كه زني بداند ، چله اش با چه كسي بر خورده است، پيش دعا نويس رفته و خواستار بريدن چله مي شود.
باروري: در صورت باردار بودن زن بر اين باورند كه :
- اگر صورت زن كك مكي بشود، مي گويند دختر به دنيا مي آورد.
- اگر جنين در چند ماه اول در سمت چپ شكم بيشتر قرار داشته باشد، مي گويند دختر است. اما اگر بيشتر در سمت راست شكم مادر قرار گيرد، مي گويند پسر است.
- در صورت بزرگ بودن بيش از اندازة شكم مادر مي گويند ، بچه اش دختر خواهد بود و در غير اين صورت پسر به دنيا مي آورد.
- استخوان سر ماهي ، جناق ماهي را به هوا پرتاب مي كنند و وقتي كه بر زمين ميافتد اگر دو شاخك دست مانندش به طرف بالا باشد ، مي گويند جنين پسر نيست و دختر است و اگر به طرف پايين باشد، فرزند پسر خواهد بود.
- يك كلة گوسفند را به زن حامله مي دهند تا آن را تميز كند و براي پختن آماده نمايد. او پس از انجام كارهاي اوليه با كشيدن استخوان آرواره دهان آن را چاك مي زند ، چنانچه زبان كوچك آن ديده شود و داراي مو يا پرز باشد، مي گويند جنين رحم زن مورد نظر پسر است. در غير اينصورت باور دارند كه حتماً دختر به دنيا خواهد آورد.
- اگر سم قاطر را بجوشانند و به زن حامله بدهند سقط جنين خواهد كرد.
- اگر زن حامله بيشتر ماهي بخورد ، چشم فرزندش آبي خواهد بود.
پرهيزها: زن باردار در طول دورة بارداري بايد از انجام اين اعمال خودداري كند در غير اينصورت آسيب و زيان خواهد ديد. چرا كه از طرف آل و جن در اين دوران بيش از هر زمان ديگر تهديد مي شود.
- شب ها نبايد به تنهايي از خانه بيرون برود و اگر همراه كسي هم باشد بايد يك اهرم فلزي با خود همراه داشته باشد و از خانه یا محوطة آن نبايد دور شود.
- نبايد بر روي زمين آب گرم بريزد و در صورت ريختن بايد بسم ا… بگويد.
- به هنگام روز هم حتي الامكان نبايد از اماكن سنگين مانند « خرابه ها، دره ها، گورستان ها و … عبور كند.» در صورت عبور بايد هميشه نام خدا را زير لب زمزمه كند و يك چاقو يا اهرم فلزي ديگر همراه داشته باشد.
- براي اينكه آل و جن به او نزديك نشود بايد سنجاق فلزي بر روي يقة لباس خود بزند. چون اجنه و آل از آهن مي ترسند.
زايمان : براي اينكه زايمان آسان انجام بگيرد، اعمال زير را انجام مي دهند:زن حامله را مدت ها قبل وادار به انجام كارهاي بدني مي كنند. از ملاي محل تعويذي به نام آزاد نامه مي گيرند تا زايمان آسان صورت گيرد. يك نفر به مسجد رفته و به خواندن دعا و نماز مي پردازد. يك عدد تخم مرغ را از روزنه سقف خانه يا بالاي درب خانه به زمين مي اندازند. اگر دختر بچه اي در پيش زائو باشد، دامن او را پاره مي كنند. مقداري آب روي صفحة قرآن كريم يا تسبيح عالم و روحاني محل ريخته و سپس آن را به زائو مي خورانند. مقداري مو در دهان زائو مي گذارند تا حال او به هم خورده و حالت استفراغ و قي پيدا كند و وادار به زور زدن شود. براي اينكه جفت نوزاد بيفتد، يك بطري به او مي دهند تا در آن بدمد و بعد از افتادن جفت ، آن را در جايي مناسب ، اغلب در گوشه اي از چهار ديواري منزل، دفن مي كنند. اگر زايمان خيلي سخت صورت مي گرفت در گذشته در كنار زائو بدون اينكه او متوجه شود، تيري را با تفنگ شليك مي كردند و زائو از هراس ناشي از صداي شليك گلوله بچه را به دنيا مي آورد.
بعد از تولد: بعد از تولد تا وقتي كه ناف كودك نيفتاده است، ماما هر روز به او سر مي زند و اگر متوجه عفونت ناف كودك شود ، بر روي آن مرحمي كه از اختلاط زردچوبه و خمير و كره به دست آمده است، مي گذارند تا مداوا گردد.
بعد از زايمان نوعي غذاي نرم كه از آرد ، كره و شير و شكر درست مي شود به زائو مي دهند تا شكم او نرم شود و به زبان تالشي به آن « لكه تور» كه همان كاچي است، گفته مي شود.
اولين شستشوي نوزاد نيز توسط ماما در دهمين روز تولد انجام مي گيرد و از اين پس ديگر وظايف ماما به پايان مي رسد و در قبال زحمات خود هداياي جنسي و نقدي دريافت ميكند.
تا چهل روز از نوزاد و زائو مراقبت ويژه اي بعمل مي آورند تا آل و جن به آن ها آسيب نرساند و يا به چلة ديگري ( ازدواج – زايمان ) برخورد نكند تا زائو آب چله بر سر خود ريزد.
دندان : در مورد دندان درآوردن كودكان نيز بر اين باورند كه :اگر كودك زودتر از يك سالگي دندان در بياورد ، مي گويند كه سر خور است. اگر كودك ديرتر دندان بياورد، مي گويند كه كله سخت است.
امثال و حكم :
امثال و حكم ، قسمت عمده اي از فرهنگ مردم است كه مفاهيم عميق فلسفي و خصوصيات روح انساني را از زماني كه بشر به صورت كوچ نشيني زندگي مي كرده در غايت سادگي و صراحت آشكار مي سازد و از آن جايي كه تعريف علم، اطلاع از تجربة گذشتگان مي باشد، مي توان گفت كه وسعت اطلاعاتي را كه مطالعة مردم از انديشه و آرزو ، رفتار و كردار، افق ديد و داوري ، طرز معيشت ، آداب و رسوم و احتمالاً از زندگي مادي و معنوي مردم نشان مي دهد، در هيچ كتاب تاريخ نمي توان يافت، به طوري كه هر يك از آن ها به تنهايي مي تواند عنوان كتاب و يا نمايشنامه و يا قصيده اي قرار بگيرد. در زير به نمونه هايي از امثال و حكم رايج بين مردم اين منطقه اشاره مي شود:
* آز كي بِزَه چورنيم، چه ايله بِز ، چه صاگِله بِز :
من كه بز چران يا چوپان هستم ، چه يك بز چه صد بز.
اغلب وقتي به كار مي رود كه نفي كميت يك كار مورد نظر باشد.
* آز وُنَم نيَه ، تِووُنَش بِدوش :
من مي گويم نر است، تو ميگويي بدوش.
زماني به كار مي رود كه انجام كار غير ممكني را از كسي بخواهند.
* آسبِه ، آسبِه تينو اُباستوش، هام رانگ نبو ، هامخو بَبين:
اسب را پيش اسب ببندي همرنگ نشود ، همخو مي شود.
در مورد تأثير كمال و نقصان همنشيني به كار مي رود.
* آقا بَه نوكَه ، نوكَه بَه چوكَه :
آقا كار را به نوكر واگذار كرد و نوكر هم به چاكر حواله كرد.
از روي كنايه در بارة كسي به كار مي رود كه كار مربوط به خود را به افراد كوچكتر از خود واگذار مي كند.
* آنگِشتَه بِژنوش ، لَكَه پِبَگات :
انگشت بزني ، لك بر مي دارد.
در وصف سپيدي زن ها به كار مي رود.
* اُسِنه بَه، بَه چوئه بَه كوش ایبَگنِه:
كار در آهني هم به در چوبي مي افتد.
در مورد احتياج پيدا كردن انسان ها به همديگر ، چه فقير چه غنی به كار مي رود.
* اِشتان ديمِم ، سِپَه ديم كا :
روي خود را مثل روي سگ كردم.
از روي ناچاري و پر رويي ، جان سختي سگ را عاريت گرفتم .
* اِشتِه رويه ، مَگه بَچَه رويه آنگِل :
مگر رودة تو به رودة او گره خورده است.
زماني به كار مي رود كه يك نفر به ديگري حسادت ورزد.
* ايلَه اُودَمه:
آدم بي مثل و مانندي است.
در وصف كسي به كار مي رود كه اختيارش در دست خويش است و روي حرف خودش مي ايستد.
* ايلَه دو بِنندَه نِشتَه:
زير يك درخت نشسته است.
از روي دلسوزي ، كنايه به كسي است كه تنها يك فرزند دارد.
* اي پوئه نون بِه، سِپَه باردِه :
يك تكه نان شد و سگ آن را برداشت.
در مورد كسي به كار مي رود كه فوراً و به زودي به جايي رود و گم شود، به مصداق ضرب المثل، « آب شد و به زمين فرورفت»
* بِشي بَه هندستون ، نَنَش بِيِند ، بالَش بستون:
برو به هندوستان ، مادرش را ببين ، بچه اش را بگير.
در مورد تأثير اصل و نصب خانوادگي در انتخاب همسر به كار مي رود.
* بَه عاشقچي شون وُتِه ، بِژَن. وُتِشِه : پوشنم تَكَه :
به نوازنده گفتند بنواز، گفت: پاشنهام ترك برداشته است.
در مورد كساني به كار مي رود كه ميل به انجام كاري ندارند و بهانه هاي واهي و پوچ مي آورند.
* بَه وَشيانَه نِچي اُشِنَدَه :
به گرگ گرسنه شبيه است.
در وصف كسي به كار مي رود كه براي حفظ يا به دست آوردن خوراك شكم به هيچگونه پروا و نزاكتي پايبند نيست.
* جهنَم اَشِه ، اِشتارو ، همروي بَپّيّه :
كسي كه مي خواهد به جهنم برود براي خودش رفيق مي طلبد.
كنايه از كسي است كه براي انجام كار خطرناك ، شريك مي طلبد.
* چَپَه طَرَفوي پِبَه :
از پهلوي چپ برخاسته است.
در بارة كسي بكار مي رود كه هميشه بد مي آورد و كارش جور نمي شود.
* چَشونِش حَدَقائو بِشَه :
چشمانش از حدقه در آمده است.
در مورد كسي به كار ميرود كه در صدد سوء استفاده كردن از فرصت به دست آمده است.
* چشَندَه ش نور ني :
چشمش نور ندارد.
در مورد كسي به كار مي رود كه هر چه به او خوبي كنند ، ناراضي و ناسپاس باشد.
* چوكِه كي تِمون، دامونِ رو وِقاندَه ني :
خوب است كه تو را براي دارويي نفرستاديم.»
در بارة كسي كه او را براي انجام كار ضروري فرستاده شود، يادش برود كه زود برگردد.
* حَه رو ياسينيم هاننَه :
براي خر ياسين مي خوانم.
در بارة كسي بكار مي رود كه هر چه قدر برايش دليل و منطق بياوري ، در گوشش فرو نمي رود.
* خِدو ژِنِه بِه مِردِ خوكِ ايلَه ورائوي پِبگات :
خداوند خاك زن و مرد را از يك جا بر ميدارد.
كنايه از هم خلق و خوي بودن زن و شوهر و اشتراك سليقه اي آنان است.
* سِپَه دُمِ بِبِروش ، پَس نيَ بِب :
دم سگ را ببري گوسفند نمي شود.
كنايه از كسي كه خلاف نظر مدعا خصلت زشت خود را ترك نكرده است.
* سِپَه چورنينَده :
سگ مي چراند.
در بارة كساني بكار مي رود كه بيكار و بي عار هستند.
* سِپَه ديمِشه هِست.
روي سگ دارد.
از هر دري او را براني از در ديگر وارد مي شود.
* كام بَحَه ، نوكَه بِگات :
كم بخور و نوكر بگير.
اول قدرت و مقامي به دست بياور و سپس از ديگران توقع خدمت گذاري داشته باش.
* كَجَلَه مازگِش هاردَه:
مغز زاغ يا پرستو خورده است.
در وصف كسي كه پر چانه و ياوه گو باشد، به كار مي رود.
* گَپي ژِندَش كي پاتَه كاگِ سِرَه ی اُمَنَدَه :
حرفي مي زني كه مرغ پخته شده خنده اش مي گيرد.
در بارة كسي به كار مي رود كه حرف بي ربط و خنده دار و دور از عقل ميزند.
* لَوَه ش پي باستَه :
شكمش پيه زده است.
از روي كنايه در مورد كسي به كار مي رود كه در خوردن آب و ترشيجات اسراف كند.
* مَگَه اُويزِه واردَه ؟!:
مگر سيل آن را آورده است؟!
زماني به كار مي رود كه براي چيزي بيش از انتظار ديگران ارزش و اعتبار قائل باشند.
* مَگَه اِشتِه دَه دَه مُولِش هاردَه ؟!
مگر مال پدرت را خورده است؟!
در مورد كسي به كار مي رود كه بخواهد بي دليل و علت ديگري را آزار و اذيت دهد.
* وِلِ ريزه سَه ، بِرِه ماندَه :
روي رد گل ، خار به جا مانده .
جاي آدم خوب را آدم بد گرفته است.
* ويشَه بِشَغول ني بَب :
بيشه بي شغال نمي شود.
زماني به كار مي رود كه نبايد احتياط را از دست داد و بي گدار به آب زد.
* هار كسي بَه جو كَسِ آسبِه پنشتو، بَپيَه اِ طرفَه بِنِشته :
كسي كه به اسب ديگران سوار شود بايد يك طرفه بنشيند.
در مورد اطمينان نكردن به ديگران و بي وفايي و عدم اعتماد به دنيا و آنچه در آن است، به كار مي رود.
باورها و پندارهای مردم:
* اگر دامي را كه براي چرا به صحرا برده اند، گم شود و شب در صحرا بماند، براي آنكه حيوانات درنده آسيبي به آن نرسانند، پيش روحاني محل و دعا نويس رفته و از او ميخواهند كه دهان حيوانات درنده از جمله گرگ را ببندد. او هم چاقويي را باز كرده و سورة الشمس را مي خواند و بدين ترتيب دهان گرگ تا پيدا شدن حيوان بسته مي شود و دام از گزند و آسيب آن در امان مي ماند.
* به هنگام خشكسالي و نباريدن باران ، براي طلب باران علاوه بر خواندن نماز استسقاء زنان فقير و مستمند به زيارت اماكن مقدس فرستاده و بعد از زيارت نمودن به در خانة مردم مي روند و اشعاري مي خوانند و بر روي كاسه و تشت مسي و آهني مي كوبند و از هر خانه هديه اي گرفته و مي روند و از اين هداياي جنسي كه اكثراً ملزومات تهية آش و خوراكي مي باشد، غذايي آماده كرده و به تمام ساكنين و مردم احسان مي كنند. در ذيل به اشعار و معاني آن كه در مراسم طلب باران خوانده مي شود، اشاره مي كنيم:
جوجوخ ، جوجوخ ، هاي جوجوخ – بارزَه بولوش بويو كِه.
يعني : جوجوخ ، جوجوخ ، هاي جوجوخ – قد بالا و قامت بلندي دارد.
هاركسي بَمان پاي بَدوي- ژِنش بَه زوئَه بِزاندو.
يعني : هر كسي به من نذري بدهد – زنش پسر به دنيا بياورد.
هاركسي بَمان پاي ني بَدوي- ژِنش بَه كينَه بِزاندو.
يعني : هر كسي به من نذري ندهد – زنش دختر به دنيا بياورد.
هاي خِدو! هاي خِدو! – حِشكي پِگات تاري اَيكَه .
يعني : اي خدا! اي خدا! – خشكي را بردار ، رطوبت ( باران) بريز.
* سگ آرزو مي كند كه صاحب او هفت پسر داشته باشد تا هر كدام يك تكه نان بيندازند و او سير شود.
* گربه آرزو مي كند كه صاحب او هفت دختر كور داشته باشد تا بتواند موقع نان خوردن آن ها، از دست هر كدام تكه اي بربايد و خود را سير كند.
* پاشيدن آب پشت سر مسافر موجب بازگشت سريع و سالم او خواهد شد.
* اگر پسر بچه اي را به هنگام بردن عروس ، در جلوي او بنشانند ، باعث مي شود كه اولين بچة او پسر باشد.
* اگر موقع غذا و چاي ريختن ، ظروف غذا و استكان ها به ترتيب در يك رديف منظم قرار گيرند، نشانه و دليل آمدن مهمان است.
* اگر خاکروبه و آشغال را در كنار اتاق جمع كنند، باعث مي شود كه شيطان در آنجا لانه كند ( جمع شدن ميكروب)
* اگر هنگام جارو كردن منزل، جارو به كسي بخورد، شخص جارو كننده به جارو تف ميكند. زيرا عقيده بر اين است كه برخورد كردن جارو با شخص ، شوم و بد يمن است.
* اگر به هنگام تحويل سال مبلغي پول در كف دست خود داشته باشند، اين پول باعث كثرت پول و ثروت در سال جديد خواهد شد.
* اگر كلاغ جلوي خانه يا منزل بنشيند و قارقار كند ، خبر از آمدن مسافر مي دهد.
* اگر چيزي را بشمارند، عقيده بر اين است كه در آن چيز نقصان به وجود مي آيد و كم خواهد شد.
* قيمت گذاري روي احشام موجب مريضی يا تلف شدن آن ها خواهد شد.
* به هنگام ريختن آب گرم بر روي زمين بايد بسم ا… گفت. زيرا باور دارند كه اگر اين كار را نكنند، آب گرم موجب سوختن اجنه شده و آن ها نيز انتقام اين عمل را از كسي كه آب ريخته است ، خواهند گرفت.
* كسي كه بدنش خال زيادي دارد، دشمنان زيادي خواهد داشت.
* آوردن دُم گرگ به محل ، باعث نزاع و جنگ در آن محل خواهد شد.
* اگر چشم كسي پف كند، بر اين باورند كه در جايي غذايي مي پخته اند و بوي آن غذا به آن خورده است و باعث پف كردن چشم او شده است و براي رفع اين عارضه از هفت همسايه مقداري ملزومات تهية يك خوراكي ( غذا) مي گيرند و بعد از پختن آن غذا ، بدون اينكه بيمار متوجه شود، بر پشت او مي كوبند و بيمار را وادار به خوردن آن غذا ميكنند.
* اگر كف دست فردي خارش كند ، آن را دليل دريافت پول از جانب كسي مي دانند.
* اگر لب ها و اطراف دهان كسي خارش كند،آن را نشانة روبوسي نمودن با كسي ميدانند.
* اگر پلك چشم راست انسان تكان بخورد آن را دليل بر بديمني و اگر پلك چشم چپ تكان بخورد ، آن را نشان خوش يمني و مباركي مي دانند.
* اگر لنگة كفش هاي فردي روي هم قرار گيرد،آن را دليل بر غيبت كردن از او مي دانند.
* اگر قورباغه وارد خانه شود، باران خواهد باريد.
* اگر سجاده و جلد قرآن را در آب روان بخيسانند، باران خواهد آمد.
* اگر مرغ مانند خروس بخواند، آن را دليل بديمني مي دانند و فوراً بايد سر آن مرغ را بريد.
* اگر روي قورباغه آب پاشيده شود، موجب پيدا شدن زگيل در دست انسان مي شود.
* كشتن قورباغه موجب باريدن باران مي شود.
* اگر روي پلك چشم آدمي چيزي قرار گيرد، آن را دليل بر آوردن سوغاتي و ارمغان برای او مي دانند.
* در روزهاي « شنبه و چهارشنبه» محصولات دامي ( لبنيات) را نبايد از خانه بيرون داد، چون شگون ندارد. اگر ضرورتي پيش آيد در شير پخته شده تكه اي زغال و در شير خام بايد مقداري نمك ريخت.
* اگر از اولين شير دوشيده شده از دام ها براي همسايه ها ببرند، بايد همسايه ها در ظرف شير مقداري پول يا تكه اي قند گذاشته و تحويل دهند. در صورت عدم انجام اين كار ، آن را دليل بديمني و بي بركت بودن شير مي دانند.
* در خانة همسايه ها از بيماري و يا مرگ و مير احشام خود سخني به ميان نمي آورند. ولي اگر كسي بدون تمهيدات لازم مانند گفتن « رويم به كوه» و يا « از شما دور» و غيره چنان سخناني را بر زبان بياورد، صاحبخانه بلافاصله هيزم نيمه سوخته اي را در داخل اجاق مي كند و در دل خود مي گويد: « آن جا بماند.» يعني در خانه و سرا و در ميان دام هاي شما بماند.
* ناخن دست و پاي خود را بايد در خانة خود گرفت ، نه در خانة ديگران ، چون شگون ندارد.
* اگر كله و سر دو نفر به طور اتفاقي به هم بخورد ، هر دو نفر بايد به زمين تف كنند و گرنه باور دارند كه كچل خواهند شد.
* هر كس قلقلكش نگيرد، مي گويند حرام زاده است.
* اگر كف پاي فردي خارش كند، حتماً به سفر خواهد رفت.
* كسي كه به هنگام شب به دنيا آمده باشد، پاي او سنگين و اگر سحرگاهان بدنيا آمده باشد، پاي او سبك خواهد بود.
* اگر به هنگام روز نيمة چپ سر فردي درد بگيرد، باوردارند كه در جايي از او به نيكي ذكر مي شود، و اگر نيمة راست سرش درد بگيرد، از او به بدي ياد مي كنند و در شب برعكس.
* در روز اول هفته يا ماه اگر چيزي از اسباب و اثاثية منزل بشكند، تا پايان هفته يا ماه ممكن است وسايل زيادي در آن خانه شكسته شود، پس بايد مواظب بود.
* در شب عيد نوروز نبايد به چراغ روشن پف كرده و آن را خاموش كرد. چرا كه ممكن است منجر به مرگ يكي از عزيزان شود.
* اگر كسي خواب بدي در شب ببيند، اگر صبح روز فردا آن خواب را براي آب چشمه يا رودخانه تعريف كند، خوابش خوش يمن و مبارك خواهد بود.
* هنگام شب نبايد خانه را جارو كرد. چون كه موجب بد بياري مي شود.
* اگر داماد ته ديگ خورده باشد، شب عروسي او باران خواهد آمد.
* اگر دو نفر عروسي كنند و يكي از اقوام عروس يا داماد تصادف كند و بميرد، مي گويند عروس بد قدم بوده است.
* پس از نوشيدن چاي، استكان خالي را نبايد در نعلبكي خواباند. چون موجب بروز اتفاق بد براي كسي كه چاي را ريخته است يا ميزبان مي شود.
* براي رفع برفك دهان بچه مقداري از موي سر زني كه شوهرش مرده و به عقد برادر شوهر خود درآمده است، در دهان بچه مي گذارند و برفك دهان بچه از بين مي رود.
* اگر بوي خيار موجب اسهالي نوزاد شود، خيار را دو نيم كرده و از آب آن خيار به كف پاي نوزاد مي مالند و بچه اسهال نخواهد گرفت.
* اولين باري كه نوزاد در شكم مادرش بجنبد، هر كسي كه رو در روي مادر باشد، بچه به شكل او خواهد شد.
* زني كه بچه اش تازه مرده باشد، نبايد به ديدن زني كه تازه وضع حمل كرده برود. معتقدند كه نوزاد مي ميرد.
* اگر زني حامله است و آرزوي خوردن چيزي ( ويار داشته باشد) و گيرش نيايد، معتقدند كه قسمتي از بدن نوزاد سياه و يا چشم او سبز مي شود.
* اگر هنگام مسافرت، كسي عطسه كند، مي گويند، صبر آمده. بايد بنشينند و پس از مدتي به حركت خود ادامه دهند.
* زن حامله اي كه زياد به ترشي علاقه داشته باشد، دختر و اگر به شيريني علاقه داشته باشد، پسر به دنيا مي آورد.
* اگر زن نازا سر زن چله اي برود، ( زني كه چهل روز از عمر نوزادش گذشته باشد.) نوزاد او خواهد مرد.
* اگر زني كه نازا است و چله به او افتاده است ، به منزل تازه عروس برود، عروس هيچوقت داراي فرزند نخواهد شد.
* اگر كسي بدجوري سرفه كند يا سياه سرفه بگيرد، به او شير الاغ يا ماديان مي دهند.
اسطوره ها :
موش و گربه: دو همسايه بودند كه از وضع بد اقتصادي ، روزگار به سختي ميگذراندند. يك روز آن ها قرار گذاشتند كه بروند و قطعه زميني شخم بزنند و در آن گندم بكارند. وقتي زمين را شخم زدند و آماده نمودند، يكي برگشت و گفت: پيش از اينكه بذر بپاشيم ، بايد قرار بگذاريم كه هنگام برداشت ، محصول را به چه ترتيب تقسيم كنيم. ديگري گفت: اي بابا … اين كه چيز مهمي نيست، يك من كمتر يا بيشتر ، حالا كو وقت برداشت؟ حالا كو محصول؟
اولي گفت: اِلا و باا … از حالا بايد قرارمان را بگذاريم . دومي گفت: باشد، هر طور كه تو بگويي، من قبول دارم. اولي گفت: وقتي گندم ها رسيد، من قسمت بالايي را بر مي دارم و تو قسمت پايين را بردار. دومي گفت: مسئله اي نيست. قبول دارم. آن گاه با كمك همديگر بذر را پاشيدند و چندين ماه از كشتة خويش مواظبت كردند تا اينكه هنگام درو و برداشت محصول فرا رسيد. اولي پيش دستي كرد و رفت و همة خوشه ها را چيد و با خود برد و قسمت پايين آن را كه همه اش ساقه و كاه بود، باقي گذاشت. دومي وقتي به زيركي و حقة دوست خود پي برد، خيلي ناراحت شد ولي ديگر كار از كار گذشته بود و خودش ندانسته همانطور عهد كردهبود.
سال ديگر باز هم اين دو نفر با هم رفتند در زمين تا براي كِشتي ديگر آماده اش كنند. دومي بي آنكه حقة پارسالي رفيق خود را به رخ او بكشد، از او پرسيد: امسال چه ميكاريم؟ او در جواب گفت: سيب زميني. دومي گفت ؛ باشد. ولي امسال من قسمت بالاي محصول را بر مي دارم. اولي گفت: باشد امسال قسمت بالاي محصول مال تو. در حاليكه از ته دل به ساده لوحي دوست خود مي خنديد. سپس دوشادوش هم مشغول كار شدند. هنگام برداشت محصول كه فرا رسيد، اولي باز در يك فرصت مناسب به جاليز رفته و قسمت بالاي كشته ، يعني برگ و بوته ي خشك و بي فايده را كنار گذاشت و قسمت پايين آن را ( سيبزميني ها) را از خاك بيرون آورد و برد. دومي وقتي فهميد دوباره سرش كلاه رفته ، تصميم گرفت از شريك متقلب خود انتقام بگيرد و براي اين كار دست به سوي آسمان بلند كرد و از خدا ياري خواست.
در اين هنگام شريك گناهكار دچار خشم خداوند شده و به شكل موشي درآمد و در سوراخي خزيد. اما دوستش كه عهد كرده بود از او انتقام بگيرد، از خداوند خواست كه او را هم به شكل موجودي ضد آن دوست گناهكار درآورد. خداوند هم خواستة او را اجابت كرد و او را به صورت گربه در آورد.
لاك پشت: روزي و روزگاري ، نو عروس جوان در خانه آب گذاشته بود تا سر و تن خود را با آن بشويد كه ناگهان پدر شوهرش از راه رسيد. عروس خانم كه بد جوري غافلگير شده بود ، سراسيمه هر چه به دور بر خود نگاه كرد تا لباس ، چادري و يا چيزي براي پوشانيدن خود پيدا كند، موفق نشد. ناچار همانطور كه داخل تشت نشسته بود ، لگن را به صورت وارونه روي سر خود گذاشت. اما چون ديد تشت و لگن براي پوشانيدن بدنش كافي نيست، از خداوند تقاضا كرد كه او را به شكل موجودي در بياورد تا از خجالت پدر شوهرش در بيايد. خداوند هم خواهش او را پذيرفت و او را به صورت جانوري كه امروزه لاك پشت نام دارد، در آورد.
انتر : روزي حضرت موسي يك قواره پارچه پيش خياط برد تا يك دست لباس براي او بدوزد. خياط پارچه را بريد و لباسي را كه حضرت موسي سفارش داده بود، براي او جدا كرد و يك تكه از آن پارچه را كه اضافه آمده بود، روي صندلي خودش گذاشت و روي آن نشست تا كسي آن را نبيند. چند روزي گذشت و حضرت موسي نزد خياط رفته و لباس خود را تحويل گرفت و حق الزحمة او را نيز پرداخت كرده و پرسيد: از پارچه چيزي زياد باقي نماند؟ خياط گفت نه! و سوگند دروغ خورد.
حضرت موسي كه از ماجراي تكه پارچة اضافي با خبر بود، به خياط گفت: تورا نفرين خواهم كرد. و خياط گفت باشه نفرين كن. حضرت موسي هم او را نفرين كرد و او در همان لحظه به شكل انتر در آمد. اكنون سرخي نشيمن انتر نشان از رنگ پارچة حضرت موسي است.
برف : در آغاز چيزي مانند برف وجود نداشت و به جاي برف از آسمان آرد ميباريد و انسان ها با جمع كردن آن ، ناچار بودند كه براي تهية خوراك كار كرده و زحمت زياد بكشند. ولي بعداً بر اثر كفر نعمت و ناسپاسي انسان ها به جاي آرد چيزي از آسمان باريدن گرفت كه برف ناميده اند.
رعد و برق : پيرزني در آسمان زندگي مي كند كه دشمن انسان ها است. هرگاه كه خشمگين مي شود بر اسب خود سوار شده و چهارنعل از اين سو به آن سوي آسمان مي تازد. به هنگام تاخت و تاز هرگاه كه سم پاي اسب او به سنگ برخورد مي كند، جرقه اي توليد ميشود كه ما آن را برق ناميده ايم . رعد هم همان صداي پاي اسب آن پيرزن است.
ناخن: در آغاز، تمام بدن حضرت آدم و حوا از ناخن بود. اما وقتي كه مرتكب گناه شدند و خداوند آنها را از بهشت بيرون كرد، پوشش ناخن بدن آن ها به پوست تبديل شد و تنها نشانه اي از آن بر روي نوك انگشتان دست و پاي انسان بر جاي ماند.
زمين لرزه: زمين روي شاخ يك گاو نر قراردارد و آن گاو نر هم بر پشت يك ماهي ايستاده است. اگر چشم ماهي باز و بسته شود و پلك آن تكان بخورد ، زمين لرزه رخ ميدهد. اگر ماهي تكان بخورد، دنيا يكسره ويران مي شود.
ماكيان: در آغاز همة پرندگان كامل بودند. يك روز دور هم جمع شدند تا به سرزميني دوردست سفر كنند. هنگام پرواز گروهي گفتند: به خواست خداوند پرواز مي كنيم و به مقصد مي رسيم. ولي گروهي گفتند : بلي پرواز مي كنيم و حتماً به مقصد مي رسيم. اما در لحظة پرواز ، همگي كه بال گشودند و به پرواز درآمدند، آن هايي كه يادي از خدا نكرده بودند، قدرت پرواز خود را از دست داده و بر زمين فرود آمدند. اين گروه از پرندگان بعداً به پرندة ناقص مشهور شدند. مرغ ، اردك، بوقلمون و مانند اين ها از آن جمله هستند.
دشمني سگ و گربه: ابتدا بين سگ و گربه هيچ اختلافي وجود نداشت. يك روز آن ها با صاحب خود به جايي مي رفتند. در بين راه به درختي رسيدندو در زير ساية آن درخت نشستند تا خستگي دركنند. صاحب آن دو به خواب سنگيني فرورفت و سگ هم بلند شد و از آنجا دور شد. گربه از اين فرصت استفاده كرده و چشمان صاحب خود را در آورده و ميخورد وقتي كه سگ برمي گرددو از ماجرايي كه اتفاق افتاده با خبر مي شود، به گربه حمله مي كند تا آن را بگيرد و مجازات كند ولي گربه از دست او در مي رود و فرار مي كند و بدين ترتيب بين آن دو ( سگ و گربه) دشمني آغاز مي شود.
ناله و موية جغد: يك روز به جغد دستور داده شد كه پرندگان زير دست خود را تنبيه سختي كند و آن ها را به انجام كارهاي سخت و دشوار و طاقت فرسا بگمارد. ولي جغد راضي نمي شد كه نسبت به زيردستان خود ستمي روا دارد و نمي توانست دل آن ها را برنجاند. لذا از آن دستور سرپيچي كرد. اما چون مي دانست اين عمل نافرماني بدون كيفر نخواهد ماند، راه فرار در پيش گرفت و خود را در ميان جنگل پنهان كرد و بناي ناله و مويه نهاد. اكنون از همان روز است كه جغد در جاهاي تاريك جنگل زندگي مي كند و كارش جز ناله و مويه چيز ديگري نيست.
خرس و ميمون: دو برادر بودند به نام هاي امير و مميز و چون از مال دنيا بهره اي نداشتند، روزگار سختي را مي گذراندند.هر چه قدر هم كار مي كردند، وضع زندگي آن ها خوب نمي شد. تا اينكه يك روز پيش حضرت نوح (ع) رفتند و درد دل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتند. حضرت نوح (ع) براي آن ها دعا كرد و آن ها خيلي ثروتمند شدند و داراي گله هاي گاو و گوسفند و شتر فراواني شدند. يك روز حضرت نوح (ع) به خانة ان ها رفت. آن ها تصميم گرفتند كه حيواني براي او قرباني كنند و رفتند تا شتري بياورند ولي دلشان نيامد و به سراغ گاوها رفتند، باز دلشان نيامد و سپس به سراغ گلة گوسفندان رفتند ولي باز دلشان نيامد كه حيواني را براي آن حضرت قرباني كنند. تا اينكه رفتند و گربه اي كشتند و گوشت آن را سرخ كرده و در سفره گذاشتند. چون حضرت نوح از ماجرا با خبر شده بودبه گوشت پخته شده، گفت: حيوان بلند شو و برو. گوشت پخته شده جان گرفت و ميوميو كنان راه افتاد و رفت. امير و مميز كه شاهد ماجرا بودند از وحشت غضب پيامبر خدا يكي بالاي درخت رفت و ديگري در لاي پشم هاي چيده شدة گوسفندان خود را پنهان كرد. در همان حال حضرت نوح (ع) آن ها را نفرين كرد و در اثر همين نفرين او ، آن كسي كه بالاي درخت رفته بود به ميمون تبديل شد و ديگري كه در لابلاي پشم گوسفندان مخفي شده بود به صورت خرس درآمد.(پایان).
دانشمندجهانگیری میناآبادفرزندهلال بیگ فرزند علی مرادبیک فرزندجهانگیربیگ فرزندحسینعلی بیگ فرزند گنجی بیگ فرزندشاه پلنگ بیگ برادرزن میرجمال الدین معروف به میرقره خان ودایی وفرمانده میرمصطفی خان تالش،متولد1343/1/2 ،روستای میناآباد ،بخش عنبران ،شهرستان نمین، استان اردبیل ،محل تحصیلات ابتدایی دبستان نورمیناآباد ومطلعی نمین،محل تحصیلات دوره راهنمایی آموزشگاه شهیدشیردل نمین،محل تحصیل دوره متوسطه دبیرستان شهیدمطهری نمین ازسال 1360الی1363،محل تحصیل دوره کاردانی ازسال1363 الی1365(فوق دیپلم علوم اجتماعی)تربیت معلم شهیدرجایی تبریز،محل تحصیل دوره کارشناسی(لیسانس علوم اجتماعی) آموزش عالی ضمن خدمت فرهنگیان ساری، محل تدریس مناطق آموزش وپروش شهرستانهای کوثر - اردبیل- نمین -قائمشهر- رضوانشهروتالش ،سال بازنشستگی 1388،ازدوران کودکی دوستدارفراگیری علم ودانش بوده وهستم واین علاقه باعث انتخاب شغل معلمی وزندگی با کتاب ومطالعه شد ولی به دلیل مشکلات زندگی امکان دامه تحصیل درمقاطع ارشد ودکترا نبود به همین خاطر برای جبران فرصتهای ازدست رفته پس ازبازنشستگی به فکرادامه تحصیل افتادم هرچندکه ادامه تحصیل پس از بازنشستگی هیچ تاثیری در ترفیع شغلی وافزایش حقوق من ندارد وبسیاری از دوستان مرا سرزنش می کنند که چراخودرا بیخودی دراین سن وسال درگیر تحصیل می کنم ولی من درجواب ایشان میگویم که فراگیری علم ودانش برای افزایش علم وآگاهی است نه برای پول وثروت و فراگیری علم ودانش زمان ومکان نمی شناسد.وچون نام کوچک من دانشمنداست باید اسم با مسمی باشم وبه خاطر اسمم هم که شده بایدهمیشه