معاني لغوي تالش وطیلس و كادوس :
قبل از پرداختن به موضوع خود ( تالش نشينان عنبران ) بهتر است كه در بارة سابقة تاريخي ، نژاد و محل سكونت و اصل و نسب اين مردم ( تالشان ) مطالبي ارايه كرده و سپس بحث خود را ادامه دهيم. زيرا دور از عقل و منطق است كه بدون اينكه از سابقه و گذشتة مردمي ، آگاهي و اطلاعاتي داشته باشيم ، در بارة آن سخن برانيم. لذا، قصد آن داريم كه مطالبي هرچند مختصر در بارة اين مردم ( تالشان ) بيان كنيم. بدان اميد که همين اندك مايه بتواند تا حدودي عطش سيري نا پذير علاقه مندان علم و دانش را مرتفع سازد.
معاني لغوي تالش و كادوس:
- طالش ( تالش) به معني جامه اي كه همة بدن را فرا مي گيرد و آن را براي پوشيدن بافند و خالي از برش و خياطي باشد.[1]
- طالش به لهجة شيرين تالشي اراضي باتلاق و گل و هواي مرطوب و باراني و مه آلود را گويند بدين طريق( طول) يعني گِل و باتلاق( اش) يعني ابر و مه مخلوط با باران ريز. [2]
- عباي مدوري است كه به رنگ سبز مي باشد و قسمت فروردين ندارد و پود آن از پشم است و خواص علماء و مشايخ آن را پوشند و آن را از لباس هاي عجمان است.[3]
- طالش قومي مي باشد از مردم گيلان، گويند اولاد تالش پسر يافت بن نوح بود كه آنان را تبالشان مي خوانده اند.[4]
- طايفه اي در گيلان و آذربايجان كه يك قسم از فارسي دري تكلم مي كرده اند و گويا اهالي آذر بايجان قبل از غلبة نژاد ترك بوده است.[5]
- كادوس يوناني شده كلمة تالوش است كه در قرون بعد طالش يا ( تالش) شده است نامي كه يوناني ها بر مردم سرزمين گيلان يعني گيل ها داده اند.[6]
بعضي محققين كادوسيان را قبل از آمدن آريايي ها به اين سرزمين مي دانند و اين ها در گيلان و قسمت شمال شرقي آذربايجان ( عنبران فعلي) سكونت داشته اند. اين مردم در زمان اردشير مانند بسياري از ايلات ديگر شورش كرده و شاه براي فرو نشاندن شورش آنان در رأس قشوني مركب از 300هزار سواره عازم شد و در دفع طيلسان يا (كادوسيان) در كوههاي شمال غربي البرز، شاه بهره چنداني نيافت و در واقع شكست خورده و با به كار بستن حيله نتوانست سپاه خود را از مهلكه نجات دهد.[7]
- پلو تارك در كتاب اردشير (بند28-29)، در جايي كه دربارة جنگ اردشير دوم با كادوسها سخن مي گويد سرزمين كادوسيان را اينگونه توصيف مي كند:
«كادوس مملكتي است كوهستاني و صعب العبور كه هميشه ابرها آسمان آن را پوشانيده است و در جنگل هايش سيب و گلابي خودرو فراوان است.»[8]
- احمد كسروي محققي است كه راجع به كلمة تالش تحقيق نموده است مي گويد:
«استرابو دانشمند شناخته شدة يوناني كه كتاب خود را در جغرافيا و در دوهزار سال پيش نوشته است، در گفتگو كردن از مادها (ماد آتروپاتن) كه خاستگاهش آذربايجان كنوني است، ايل هاي كوچ نشين آذربايجان را بدين سان نام برد. (كرتيان، آماردان، تاپوران، كادوسيان)
محقق ياد شده پس از گفتگو دربارة محل سكونت يكايك اقوام ياد شده در مورد كادوسيان مي گويد:
« اين بي گفتگو ست كه نشيمن كادوسيان در كوهستان شمال شرقي آذربايجان و در آنجايي بود كه اكنون نشيمن تالشان است.»[9]
و اين محل امروزه با محل سكونت تالشان (بخش عنبران) شهرستان نمين از استان اردبيل مطاقبت دارد.
«كادوسيان مردمي بودند كه در گيلان جا داشتند و ظاهراً نياكان تالش هاي كنوني بوده اند. و اين مردم از بوميان سابق ايران پيش از آمدن آريايي ها بودند.»[10]
«كادوس ها يا كادوسيان كه در منابع تاريخي قديمي آن را كاتي شان يا كاتوزيان مي گفتند از قبايل مهم و مستقل بوده اند و طالش هاي كنوني بر اساس منابع تاريخي همان كادوسي ها هستند كه اكنون در غرب گيلان حضور دارند، و در گذشته از نظر سياسي قدرت مسلط منطقه را تشكيل مي دادند و زندگي آنان بيشتر بر مبناي نيمه شباني استوار بود، اما با توسعة كشت غلات در ناحية تالش و پاره ای از کشت های تخصصی مانند چای و توتون در فومنات شکل زندگي آنان تغيير يافت و به يكجا نشيني تبديل شد.»[11]
رباعيات قرن 16 ميلادي را م-و-ميلر مطالعه كرده است نشان مي دهد كه زبان شهر اردبيل بسيار به تالش نزديك بوده است. در دورة صفويه بسياري از تالش زبانان به قوچان و ديگر بلاد كوچانده شده اند. مكان تالش هايي كه در آذربايجان از قديم سكونت داشته اند و دارند عبارت اند از: پيله رود، عنبران سفلي، عنبران عليا، امين جان، كولش، جيد، مسجد محله، فتح مقصود، ميرزانق، مينا آباد، زوواند و قسمتي از اجارود و كليه دريغ و نمين و توابع در اصل تالش نژادند.[12]
از مطالب فوق مي توان چنين نتيجه گرفت كه تالش هاي امروزي اعم از ساكنان گيلان و بخش عنبران استان اردبيل و جمهوري آذربايجان و افغانستان و قزاقستان از نسل كادوسيان مي باشند و به زبان تالشي كه يك زبان ديرينه و داراي لهجه هاي متعدد مي باشد، سخن مي گويند.
1- دهخدا ، علی اکبر، لغت نامه ، ج 33 ، ص 52
2- نعمت الهی ، بهروز، تاریخ جامع حکام آستارا و نمین، ص 13
3- دهخدا ، علی اکبر، لغت نامه ، ج 33 ، ص 52
4- خلف تبریزی ، محمد برهان قاطع ، حاشیه ج 1 ، ص 462
5- همان
6- زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ مردم ایران، ص 198
1- معین ، محمد، فرهنگ فارسی ، ج 6 ، ص 1498
2- عبدلی ، علی، تاتها و تالشان ، ص 33
3- عبدلی ، علی، تاتها و تالشان ، ص 33
4- همان
1- آموزش و پرورش ، وزارت، جغرافیای استان گیلان ، ص 15
2- نعمت الهی ، بهروز، تاریخ جامع حکام آستارا و نمین، ص 19
دانشمندجهانگیری میناآبادفرزندهلال بیگ فرزند علی مرادبیک فرزندجهانگیربیگ فرزندحسینعلی بیگ فرزند گنجی بیگ فرزندشاه پلنگ بیگ برادرزن میرجمال الدین معروف به میرقره خان ودایی وفرمانده میرمصطفی خان تالش،متولد1343/1/2 ،روستای میناآباد ،بخش عنبران ،شهرستان نمین، استان اردبیل ،محل تحصیلات ابتدایی دبستان نورمیناآباد ومطلعی نمین،محل تحصیلات دوره راهنمایی آموزشگاه شهیدشیردل نمین،محل تحصیل دوره متوسطه دبیرستان شهیدمطهری نمین ازسال 1360الی1363،محل تحصیل دوره کاردانی ازسال1363 الی1365(فوق دیپلم علوم اجتماعی)تربیت معلم شهیدرجایی تبریز،محل تحصیل دوره کارشناسی(لیسانس علوم اجتماعی) آموزش عالی ضمن خدمت فرهنگیان ساری، محل تدریس مناطق آموزش وپروش شهرستانهای کوثر - اردبیل- نمین -قائمشهر- رضوانشهروتالش ،سال بازنشستگی 1388،ازدوران کودکی دوستدارفراگیری علم ودانش بوده وهستم واین علاقه باعث انتخاب شغل معلمی وزندگی با کتاب ومطالعه شد ولی به دلیل مشکلات زندگی امکان دامه تحصیل درمقاطع ارشد ودکترا نبود به همین خاطر برای جبران فرصتهای ازدست رفته پس ازبازنشستگی به فکرادامه تحصیل افتادم هرچندکه ادامه تحصیل پس از بازنشستگی هیچ تاثیری در ترفیع شغلی وافزایش حقوق من ندارد وبسیاری از دوستان مرا سرزنش می کنند که چراخودرا بیخودی دراین سن وسال درگیر تحصیل می کنم ولی من درجواب ایشان میگویم که فراگیری علم ودانش برای افزایش علم وآگاهی است نه برای پول وثروت و فراگیری علم ودانش زمان ومکان نمی شناسد.وچون نام کوچک من دانشمنداست باید اسم با مسمی باشم وبه خاطر اسمم هم که شده بایدهمیشه