X
تبلیغات
عنبران

عنبران

مطالب تاريخي وجغرافيايي وانساني واقتصادي ودینی واجتماعی وسیاسی

تصوير نويسنده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 17:24  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

مراحل پاک سازی بدن ازسموم به روش طبیعی

1-استفاده از مایعات

2-استفاده ازخاکشیر،انجیر،-وزیتون

3-قرارندادن مواد غذایی دردگرگونی های شدید

4-عدم استفاده ازمایعات درهنگام غذاخوردن

5-استفاده از ظروف سفالین،لعابی،چینی،یاسنگ سیاه

6-عدم استفاده از غذاهای فریزشده

7-عدم استفاده ازتوالت فرنگی

8-هفته ای یک روز روزه گرفتن

9-عدم استفاده ازموادشیمیایی برای ضدعفونی کردن

10-هفته ای یک روز کوه پیمایی کردن

11-استفاده کمترازگوشت

12-استفاده ازجوانه ی غلات وحبوبات

13-استفاده ازمغزهای چهاگانه(بادام،فندق،گردو وپسته)

14-استفاده ازمیوه جات وسبزیجات تازه

15-استفاده ازهوای پاک وتمیز

16-عدم استفاده ازخانه های بتونی

17-استفاده از لباس های نخی به عنوان لباس زیر

18-عدم استفاده ازمواد خوشبو کننده شیمیایی

19-عدم استفاده ازسم درمحیط خانواده

20-عدم استفاده ازمواد پلاستیکی وظروف ملامین

21-پیاده روی با پای برهنه

22-استفاده معقول ازگیاهان وحشی

23-استفاده ازکفش ولباس راحت

24-عدم استفاده ازچراغ خواب

25-شناخت طبع خود واستفاده ازغذاهای مناسب

26-عدم استفاده ازهیچ نوع خوراکی درهنگام کسالت

27-پرهیز از بیدارماندن درشب

28-مصرف 2تا3قاشق غذاخوری عسل درروز

29-استفاده از1تا2حبه سیروپیازدرروز

30-عدم استفاده ازغذاهای خارج ازمنزل

31-حذف سنت های نادرست ازخانواده:(دیروقت غذا خوردن،ایستاده غذاخوردن،استفاده ازچندین نوع غذا،استفاده از انواع نوشابه ها وغذاهای فرنگی)

32-عدم استفاده از تصاویرمستهجن دراتاق خواب ها

33-عدم مجامعت دراول ،وسط وآخرهرماه

34-به فکر دیگران نبودن درهنگام مجامعت

35-عدم آمیزش جنسی با همسربه هنگام عادت ماهیانه

36-پرهیز ازمجامعت درهنگام خستگی وکسالت

37-پرهیز خانم ها ازاشتغال بیش از حد درخارج از منزل

38-عدم استفاده از چندین نوع غذا برسر یک سفره

39-عدم استفاده از دارو(عدم خود درمانی)

40-عدم استفاده ازنور مستقیم آفتاب هنگام زکام وسرماخوردگی

41-عدم استفاده ازکامپیوتر به عنوان اسباب بازی

42-عدم استفاده ازدخانیات

43-عدم استفاده از هرگونه مواد مخدر

44-پرهیز ازبد اخلاقی  وبدرفتاری درمنزل

45-استفاده از دوچرخه به جای اتومبیل

46-اجابت مزاج قبل از خواب

47-عدم استفاده از قرص های ویپ مت(حشره کش)

48-پرهیز از غذا خوردن سرپا وبا عجله

49-استفاده از سالاد فصل قبل از غذا

50-عدم استفاده از الکل وهرنوع نوشیدنی حرام

51-خوردن غذا در کو ه ودشت حداقل یک بار در هفته

52-پرهیز از سی تی اسکن و ام،آر،آی

53-عدم استفاده از غذاهای ناسازگارباهم

54-تقید به حضور تمام اعضای خانواده برسر یک سفره

55-برداشتن لقمه کوچک وجویدن آرام آن

56-پرهیز از صحبت کردن درهنگام غذاخوردن

57-خوردن غذای مناسب با حال وسن خود

58-دست کشیدن از خوردن غذا کمی قبل از سیرشدن

59-خوردن بعضی از غذاها با سه انگشت

60-استفاده روزانه از همه ی انواع مواد غذایی:(پروتئین،مواد قندی،مواد چربی و ویتامین ها)

61-پرهیز از مشغول کردن ذهن به مسائل متفرقه درهنگام غذاخوردن

62-دراز کشیدن وگذاشتن دست ها درزیرسرپس پس از غذا خوردن

63-خوردن غذا فقط درهنگام صبح وشام

64-شروع وختم غذا با نام ویادخدا

65-استفاده از آش جو،یا سوپجو درهرهفته حداقل یک بار

66-پرهیز از خوردن بیش از یک وعده غذای پخته درروز

67-مصرف میوه جات ههمراه با پوست ودانه

68-عدم استفاده از مواد آرایشی شیمیایی

69-پرهیز از رنگ موی شیمیایی

70-عدم استفاده از دستکش درهنگام پختن غذا

71-با وضو و یه یاد خدا بودن درهنگام پختن غذا

72-پرهیز از اتلاف وقت واستفاده بهینه از اوقات زندگی خود:(ورزش، مطالعه،عبادت و.....)

73-انجام صله رحم:(سرزدن به خویشان نسبی وسببی)

74-هدیه دادن وپذیرفتن هدیه از نزدیکان

75-فراهم آوردن جوی آرام وشاد هنگام غذا خوردن

76-پرهیز از غیبت و تجسس درزندگی دیگران

77-افزودن بر آگاهی های خود

78-داشتن جاذبه ودافعه در روابط روزمره

79-عدم استفاده ازمواد غذایی مضر:(چای،قهوه،نسکافه،آب جوش،سرخ کردنی ها،قندوشکروشیرینی جات قنادی ومصنوعی،غذاهای فریز شده،غذاهای پخته شده با زودپز،غذاهای چرب وپرحجم،سوسیس وکالباس،غذاهای کنسروشده،پیتزا وغذاهای ساندویچی،نوشابه های گازدار،سس ورب،مخلوط ماست وسرکهیا ماست وآبلیمو،مرغ وتخم مرغ ماشینی،ماکارونی،ماست زیاد،شورونمک زیادتنقلات مصنوعی،ترشی جات خانگی،آب یخ،گوشت زیاد،غذای رستوران ،غذاهای مانده وبیات،استعمال انواع دخانیات،نوشابه های الکلی،غذاهایی که با مزاج انسان سازگاری ندارند)

80-استفاده از غذاهای جایگزین به جای غذاهای ممنوعه

منبع:خدادادی،جمشید،پانزده روز تا سلامتی،ص 213الی291.








+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 19:10  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

نگاهی به وضعیت کنونی تالش درایران وخارج ازآن

نگاهي به وضعيت كنوني تالش در ايران و خارج از آن: [1]

1- ايران : وقتي به چشم انداز گذشته نظر مي افكنيم، سيماي درخشاني از تالش تا دور دستهاي تاريخ و سپيده دم حضور اقوام و دولت ها در فلات ايران تجلي دارد. آثار به دست آمده و اشارات نويسندگان قديم از آن حكايت دارد كه قوم تالش يا كادوس آن روزگار، از جمله مردمان صاحب تمدن و دولت آسيا بوده و نام و آوازه اي در كنار دولت هاي آشور و ماد و هخامنشي داشته اند، اما متأسفانه شناخت تاريخ، زبان فرهنگ اين قوم كهن مورد توجه بايسته قرار نگرفته و در طول سده ها و ساليان بسياري كه به نامرادي بر آن گذشته در معرض گزندها و آفات گوناگون به سراشيب خاموشي غلتيده است.

نخستين كوشش هايي كه در زمينة شناخت زبان تالش صورت گرفته چه به صورت اختصاصي و چه در لفافة موضوعات ديگر به قرن اخير برمي گردد و آثار محققاتي چون ميلر، ديا كونف، اورانسكي، درن و گيگر تبلور پيدا مي كند كه البته در اين زمان، اگر چنانكه بايد زبان تاتي را به مثابة جفت همراه يا نيمة دوم تالش در نظر بگيريم، تحقيقات انجام شده طيف گسترده اي را شامل مي شود و آثار ارزشمند پژوهشگران ايراني، از جمله احمدكسروي، احسان يار شاطر، عبدالعلي كارنگ، يحيي ذكاء و مرتضي مرتضوي و ديگران نيز درخشش  مي يابد.

با اين كه بخش وسيعي از موطن تالشان در كشور ايران امروز واقع شده است و تالشي از جمله زبان هاي زندة ايراني به شمار مي آيد و علي القاعده مي بايست پژوهشگران و         زبان شناسان ايراني توجه بيشتري به آن مي نمودند ولي اين وظيفة ملي كمابيش به فراموشي سپرده شده است.

از متكلمان زبان تالشي در ایران آمار دقيقي در دست نيست، بر آورده هاي غير رسمي نشان مي دهدكه شمار آن ها بيش از 400 هزار نفر است. زبان تالشي از آستارا تا سفيدرود تنها، در نواحي كوهستاني رايج است اما در نقاط جلگه اي از شمال به جنوب جاي خود را تدريجاً به زبان تركي مي دهد و در بخش جنوبي هم با تأثیري متقابل،اماكم رنگ باگيلكي همزيستي دارد.

زبان تالشي در ايران به سه شعبة كلي و متمايز از هم تقسيم مي شود كه عبارتند از:

1-   تالش شمالي ( از عنبران نمين و عنبران محلة آستارا تا لوندويل )

2-    تالش مياني ( از حويق تا تالشدولاب )

3-    تاش جنوبي ( از خوشابر تا فومنات )

هر يك از اين شعب مجموعة لهجه هاي نزديك به همی را در بر مي گيرد، در اين ميان بيشترين تفاوت رادر تالش مياني بين كرگانرودي- حويق، ليسار، جوكندان با تالش دولابي   مي بينيم كه ضمن يك سايه روشن ظريفي در منطقه بين اسالم و هشتپر به تدريج تفاوت و تمايز خود را نشان مي دهند، اما تفاوت لهجه در بين شعب ياد شده گاه به حدي است كه مردم دو منطقة دور از هم مثلاً لوندويل وماسوله به دشواري زبان هم ديگر را درك مي كنند.

          از چندين دهة بيش به سبب تركي زبان شدن اهالي آستارا و افزايش ارتباطات بين تالشان و اهالي ترك زبان آذربايجان و مهاجرت آذري ها به دیار تالش و نبودن هيچگونه فعاليت هاي هنري و فرهنگي مرتبط با تالش و تالشي، آهنگ رواج تركي در اين ديار سرعت بيشتري يافته است.

اهالي شهرستان آستارا را كه جزء  قوم تالش مي باشند مدت ها است كه ترك زبان شده اند و تنها در حوالي لوندويل و نقاط كوهستاني آن شهرستان، زبان تالشي هنوز متكلمان خود را از دست داده نداده است، از لوندويل تا حدود ليسار، تركي زبان مسلط نقاط جلگه اي است. از ليسار تا هشتپر زبان هاي تالش و تركي به موازات هم رواج دارند، به اين ترتيب كه در مراكز تجاري و آبادي هاي بزرگ واقع در مسير جاده تالش به آستارا بيشتر به زبان تركي سخن گفته مي شود ولي در آبادي هاي كوچك سخن گفتن به زبان تالشي عموميت دارد. از هشتپر تا اسالم زبان تركي به نسبتي كمتر و آن هم فقط در مراكز عمدة تجاري مانند آبادي موسوم به سه راه خلخال، رواج دارد. از اسالم به بعد شعاع رواج تركي قطع مي شود و اقليتي از آذربايجاني ها كه در اين منطقه سكونت دارند نقش مؤثري در ترويج زبان خود ندارند و خود نيز اغلب دو زبانه شده اند ودر بيشتر موارد ناگزير به زبان محلي تالشي وگيلكي سخن      مي گويند. همچنن در اين ناحيه بر عكس ناحية شمالي، توجه به زبان فارسي جايگزين توجه به زبان تركي مي شود و در بسياري از خانواده ها اعم از تالش يا گيلك به ويژه در شهرها، والدين با فرزندان خود به زبان فارسي سخن مي گويند و مي كوشند كه اين زبان را به موازات زبان محلي به فرزندان خود بياموزند.

چنانکه اشاره شد، رواج زبان تركي از شمال به جنوب در اسالم قطع مي شود. در تالش جنوبي (تالشدولاب، ماسال، شاندرمن، فومنات) با اين كه تالشان با گيلكان داراي روابط وسيعي هستند و آبادي هاي وسيعي هستند و آبادي هاي زيادي در اين ناحيه در بر گيرندة اجتماعات مختلط تالش و گيلك مي باشند ولي كمتر اتفاق افتاده كه يك گروه يا خانوادة تالش، زبان گيلكي را جايگزين زبان اصلي خود نموده باشد.با وجود عوامل فراواني كه مي تواند درامر ترويج زبان گيلكي در قلمرو زبان تالشي درتالش جنوبي همان نقشي را ايفا مي نمايد كه تركي و تالشي در تالش شمالي در مقابل هم دارند، اين دو زبان توانسته اند مستقلاً در كنار هم و ضمن آميزش با هم رايج باشند و حتي تا حدودي ضمن يك وام دهي و وام گيري طبيعي موجب تقويت هم شوند.

در تالش جنوبي، تالشان و گيلك ها زبان هم ديگر را به خوبي درك مي كنند و گاه تالش به گيلكي و گيلك به تالشي صحبت مي كند و در مواردي هم كه هيچ يك از اين دو زبان جهت تفهيم و تفاهم مناسب واقع نگردد از زبان فارسي استفاده مي شود.

          گسترش زبان تركي در تالش شمالي علل و عوامل مختلف دارد، از جمله قرار داشتن آستارا تا سال 1342 تحت تابعيت آذربايجان و اردبيل، وجود روابط سنتي مستمر بين تالشان و آذربايجانيان ترك زبان در زمينه هاي مختلف، مهاجرت و اسكان گروه ها و خانواده هاي ترك زبان در مناطق تالش نشين و نقش چشم گيرشان در عرصة حيات اقتصادي، تجاري و اداري تالشان و بالاخره رنگ و بوي عاميانه داشتن زبان تركي در مقابل فارسي كه عامة اهالي در تالش شمالي آن را زبان به ويژة خواص و شهريان شناخته و لذا در انتخاب زبان رسمي، زبان رابطه وسيع تر به تركي گرايش مي يابند.

در تالش جنوبي، اعم از (تالشدولاب، خوشابر، شاندرمن، ماسال، فومنات)، اهالي از يكسو با گيلك ها و از سوي ديگر با اهالي آن بخش از آذربايجان (شاهرود) داراي روابط و مراوده مي باشند كه اغلب تاتي زبان هستند. از اين رو زبانشان در مقابل تركي كاملاً مصون مانده است.

2- خارج از ايران: حدود 180 سال قبل از تاريخ انعقاد عهد نامة ننگين گلستان ( 21 اكتبر سال 1813) كه ولايات شمال و ماوراء قفقاز از جمله بخش وسيعي از سرزمين موسوم به تالش، به تصرف دولت روسيه در آمد تا وقوع انقلاب سوسياليستي 1917، در آن كشور نشانه‌اي حاكي از اين كه سياست زباني و فرهنگي خاص در مورد تالشان و ديگر ايراني زبانان سرزمين‌هاي اشغالي اعمال شده باشد، در دست نيست. از وقايع آن دوره آنچه كه مورد توجه نويسندگان قرار گرفته و يا در برخي از رسائل و اسناد انعكاس يافته است، شرح مبارزات و پايداري هاي مردم و ايالات جدا شده از ايران در برابر اشغالگران روسي مي‌باشد.

از سال‌هاي پس از انقلاب اكتبر 1917 ، بنا بر اين شده بودكه ممالك به ارث مانده از تزارها مطابق نظم جديدي اداره شود. سياست هاي مشخص به اجرا درآمد كه به موجب آن اقوام و ملت هاي آن امپراطوري مي توانستند در چهارچوب خاص انقلاب فرهنگي پس از انقلاب سوسياليستي اكتبر 1917، در زمينه هاي قومي ، فرهنگي و زباني از استقلال مشروط بهره مند شوند. از اين رو تالشان و تات ها نيز ادبيات، هنر ، آموزش و پرورش ويژة خود داشتند. آن ها مي توانستند به زبان خود بنويسند و بخوانند و آثار ادبي و هنري عرضه نمايند و يا در زمينة فرهنگ قومي خود تأليفاتي منتشر نمايند. اما اين دريچة روشن نويد بخش مدت چنداني گشوده نمي ماند، در سال 1937 ناگهان اوضاع دگرگون مي شود. يكي از محققان آن ديار در مورد وضعيت تالشان شوروي در آن زمان مي گويد: « آنچه در سال هاي 38 1937 در تاريخ خلق تالش ، مثل تاريخ ديگر خلق ها نوشته شده اين است كه مدارس و دبيرستان ها و كلاس هايي كه در آن به زبان تالشي تدريس مي شد ، تعطيل گرديد، زبان و حتي نام كتاب ها و نشريات تالش را عوض كردند، برنامه ها و مطالبي كه به زبان تالشي از راديو پخش مي شد، قطع گرديد. بازيگران تئاتر از سخن گفتن به زبان تالشي منع شدند و بالاخره همة آنچه كه به زبان و فرهنگ تالشي مربوط بود ، دگرگون شد و به گونه اي تأثيرانگيز در اين سرزمين مفهومي از تالش باقي نماند و به جاي زبان تالشي گفته مي شد : زبان آستارا و لنكران. »

به اين ترتيب زبان تالشي كه مدتي كوتاه در فرايند تحولي فرهنگي از وضعيت حال به خود وارهيدگي در عرصة هنر و ادبيات و آموزش و پرورش به كار گرفته شده بود، مورد يورش و سركوب واقع شده و به ما في الضمير تودة مردم برمي گردد و تا سال 1989 در همين وضعيت باقي مي ماند. پس از فروپاشي امپراطوري شوروي و اعلام استقلال جمهوري آذربايجان ، اين زبان بار ديگر در آن ديار به مثابة بارزترين مشخصة هويت قومي و مهمترين عامل حفظ اين هويت اعلام وجود مي كند و در عرصة ادبيات و هنر و تحقيق و روزنامه‌نگاري مورد استفاده قرار مي گيرد.

اين توجه به زبان مزبور در ديگر زمينه ها نيز مشهود است. عدة كثيري از تالش زبانان در قزاقستان و بطورعمده در شهرهاي چمكند ، آريس، جانبون و چوراي آن جمهوري و همچنين در ولايت هاي لنگر خوار ، جلال آباد ، پاكتيا و مزارشريف افغانستان زندگي مي كنند و مجموع تعداد آنها بيش از 200 هزار نفر برآورد مي شود.

مطابق آمار رسمي سال 1926 شوروي سابق ، در جمهوري آذربايجان 77323 نفر تالش زبان زندگي مي كردند و 80624 نفر نيز كه زبان هاي مادري آن ها تالشي بوده، شمارش شده است. اطلاعات مربوط به 5 اكتبر 1931 نشان مي دهد كه آن زمان تعداد تالشان جمهوري آذربايجان 89398 نفر بوده است كه از اين تعداد 11688 نفر در شهر لنكران زندگي مي كردند و لذا اكثريت اهالي اين شهر را تالش زبانان تشكيل مي دادند.

در آمارنامه هاي مربوط به سال هاي پس از 1931 از شمار تالشان اين كشور اطلاعاتي به دست نمي آيد. در منابع متفرقه هم آمار ناقصي به چشم مي خورد. مطابق اين منابع تعداد تالش زبانان شوروي تا سال 1989 ، حدود 21914 نفر بوده است. از اين تعداد 21200 نفر در آذربايجان زندگي مي كردند، اما سرشماري سال 1989 نشان مي دهد كه به ترتيب در لنكران 164 هزار نفر ، در ماسالي 144 هزار نفر ، در جليل آباد 133 هزار نفر ، در آستارا 69 هزار نفر ، در بيله سوار 61 هزار نفر ، در لريك 54 هزار نفر و 40 هزار نفر در يارديملي زندگي مي كند. مطابق همين آمار از اهالي آستارا 4/86 % ، لنكران 3/86 % ، لریک 4/82 % و ماسالی 55 % تالش مي باشند. لذا مي توان گفت كه فقط در چهار شهرستان ياد شده حدود 357500 نفر تالش زندگي مي كنند.همچنين انبوهي از تالشان نيز در مناطق يارديملي و جليل آباد و بيله سوار سكونت دارند . منابع غير رسمي هم نشان مي دهند كه در منطقة آبشوران ، شهرهاي باكو و سوم گايت بيش از 300 هزار نفر تالش زندگي مي كنند . با اين حساب وجود حدود 700 هزار نفر تالش در جمهوري آذربايجان ثابت مي شود.

تعداد لهجه ، آنگونه كه در زبان تالشي ايران وجود دارد در تالشي خارج از ايران نيز محسوس است. بين لهجه هاي لريك و آستارا ، لنكران، ماسالي و آبشوران تفاوت هاي قابل توجهي به چشم مي خورد. اما بر خلاف انتظار ، به شدتي كه تالشي اكثر نقاط تالش نشين ايران متأثر از زبان فارسي است، تالشي جمهوري آذربايحجان تحت تأثير روسي و تركي نيست. مگر در نقاطي كه اقليت تالش، زبان خود را از ده ها سال پيش در خفا نگه داشته اند.

اين لهجه در مجموع همگوني بسيار نزديك با لهجه هاي عنبران و لوندويل دارند. از اين رو مطابق تقسيم بندي نگارنده در شعبة تالش شمالي قرار مي گيرند. ناگفته نماند كه گروه هايي از تالشان جمهوري آذربايجان به لهجه هايي سخن مي گويند كه به شعبة تالش مياني نزديك ترند. مثلاً لهجة طايفة « چراج» كه در شهرستان آستاراي آن كشور زندگي مي كنند، همانند تالشي تالشدولاست و با توجه به اينكه در منطقة پره سر تالشدولاي ايران طايفه اي به نام « چراج» وجود دارد، چنين به نظر مي رسد كه چراج هاي آستاراي جمهوري آذربايجان از اين سو به آنجا كوچانده شده اند و آنان به طرز شگفت انگيزي توانسته اند لهجة خود را حفظ نمايند.

علي رغم اينكه در ايران زبان تالشي در برابر زبان تركي به شرايط انفعالي كشيده شده و پيوستن تالش زبانان ، بويژه در تالش شمالي به جامعة ترك زبان اغلب از سر تسليم و رضا و آگاهانه صورت مي گيرد، در جمهوري آذربايجان آنچه ديده مي شود، آثار پايداري است ، در آنجا با اينكه زبان رسمي و مسلط تركي است و تالش زبانان همه جا با اكثريت ترك زبانان در آميخته اند و همچنين در طول نيم قرن گذشته زبان و فرهنگ تالش مشمول سركوب و امحاء بوده و هنوز نيز در موارد زيادي تالش زبانان نمي توانند بي دغدغة خاطر به زبان خود سخن بگويند، باز ضمن اينكه اكثر تالشان همچنان تالش و تالش زبان باقي مانده اند و با هوشمندي و وجدان ملي بيدار اركان هويت قومي و ارزش هاي اصيل فرهنگي خود را پاس مي دارند.

اما امروز در ايران زبان تركي به عنوان خطر جدي براي زبان تالشي محسوب مي‌شود. چنانچه محقق ارجمند آقاي علي عبدلي نيز صراحتاً به اين امر اشاره نموده است: « اكنون نيز عمده ترين خطري كه زبان تالشي را تهديد مي كند، زبان تركي است. چنان كه تالش زبانان عنبران و آستارا را تا نقاط شمالي هشتپر ، بخشي كاملاً ترك زبان و بخش ديگر دو زبانه شده اند. » [2]

با توجه به اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه گرايش به زبان تركي گويي نبايد به اندازه اي باشد كه زبان تالشي را فراموش كنيم . چرا كه گرايش به زبان تركي در نواحي تالش نشين ( چه در گيلان و چه در اردبيل) در بعضي مواقع با تغيير مذهبي همراه بوده است و مي توان گفت كه زبان تركي به صورت يك خطر جدي براي تالش زبانان اهل تسنن در آمده است. چنانكه مارسل بازن فرانسوي نيز به اين امر اشاره نموده است:

« همراه با تعلقات زباني ، اغلب تعلقات مذهبي نيز در تمايز قومي نقش اساسي دارند. در اين جا تحول دو عامل كاملاً به يكديگر وابسته اند و گرايش به تركي گويي ( با گرايش شيعه گري) همراه بوده است و اذعان دارد كه بخش هايي از تالشان كه به زبان تالشي وفادار مانده اند، تقريباً به طور كامل سني مذهب هستند.» [3]

          گويا امروزه تاريخ به گونه اي ديگر تكرار مي شود. يعني به جاي اينكه افراد به اجبار حاكمان زبان و مذهب خود را تغيير دهند به اختيار خود زبان و مذهب خويش را عوض     مي كنند.[4]        

          چنانكه در دورة صفوي مردم آذربايجان به اجبار شاه اسماعيل صفوي زبان و مذهب خود را تغيير داده و زبان تركي را به جاي زبان فهلوي ، آذري و مذهب شيعه را به جاي تسنن پذيرا شدند و دكتر محمدجواد مشكور به اين امر اشاره نموده است:

« شاه اسماعيل دو چيز را بر مردم آذربايجان تحميل كرد، يكي مذهب شيعه و ديگري زبان تركي. قبايل قزل باش بود كه بر اثر مهاجرت آن قبايل از آسياي صغير به آذربايجان به تدريج زبان تركي جاي زبان فهلوي آذري را گرفت و چون شاه اسماعيل و شاهان صفوي زبان تركي را زبان درباري خود قرار داده بودند به تدريج مردم آذربايجان زبان ايراني پيشين خود را فراموش كرده و به زبان تركي سخن گفتند.[5] » 



3- عبدلی ، علی، فرهنگ تطبیقی تالشی و تالت و آذری  ، ص 30 الی 36

 

1- عبدلي ، علي ، تالشي ها كيستند؟ ص 66 

1- بازن ، مارسل ، تالش منطقه اي قومي در شمال ايران ، ص 619 

2- غير از روستاهاي كريق ، رز و تفيه واقع در بخش ويلكيج ( آبي بيگلو) شهرستان نمين كه با حفظ زبان تركي پيرو مذهب اهل سنت هستند

3- مشكور ، محمدجواد ، فرهنگ فرق اسلامي ، ص 285

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 16:47  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

مقایسه برخورد وگفتگوی تمدنها

برخورد تمدنهاگفتگوی تمدنها
1-مبتنی برقانون امتنا
ع تمدنی
1-متکی بر آمیزش تمدنی
2-گفتار متکی بر زور وبرخوردنظ
امی
2-گفتار متکی بر گفت وشنود صلح آمیز
3-مبتنی برتبعیض ونابرابری3-گفتگو مبتنی بربرابری وازموضع برابر
4-تنوع فرهنگ ها زمینه سازبرخورد تمدنی4-تنوع فرهنگ ها زمینه همکاری وتغامل
5-تاکید بر وجوه تمایزبرای برای شروع جنگ5-توجه به زمینه های مشترک برای گفت وگو
6-دشمنی،سلطه وانواع وابستگی6-
حمایت ازدوستی وهمبستگی متقابل
7-بزرگ نمایی تصویرهای مغشوش ومعیوب تمدنی7-نشان دادن نقاط تفاهم مشترک وآگاهی جهانی
8-ایجاد دیوار بی اعتمادی8-ایجاد پل های اعتماد میان ملت ها
9-مخفی کاری برای مانع تراشی وتخریب9-شفافیت مواضع برای همکاری وسازندگی
10-تعیین یک طرف برنده یادوطرف بازنده در گفت وگو10-مفید بودن گفت وگو برای همه طرف های علاقه مند به گفت وگو
11-ایجاد صحنه جنگ همه علیه همه11-صحنه تبادل آراء واندیشه های گوناگون
12-تهی شدن از ماهیت تمدنی واخلاقی12-تعمیق آگاهی تمدنی براساس اصل گفت وگو
13-جنگ13-صلح عادلانه وپایدار



+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 19:20  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

الگوهای ازدواج

ازدواج یکی از مهم ترین مسایل جوامع درطول تاریخ می باشد که  باتوجه به بزرگی وکوچکی ومیزان  سطح فرهنگ افراداین  جوامع  نوع خاصی از آن را انتخاب کرده وبر اساس آن برای خود همسر انتخاب نموده اند وهر کدام از این روشه دارای مزایا ومعایبی میباشند که درزیر به سه مورد از این الگوها اشاره می شود:

 1-الگو ی ازدواج بر اساس انتخاب والدین:براساس این الگو فرزندان در امر انتخاب همسر هیچ دخالتی نداشته وندارند و والدین فرد ی را برای فرزندان خود به عنوان همسر انتخاب می نمایند،وفرزندان نیز هیچگونه اعتراضی نداشته وندارند ودر صورت اعتراض نیز مورد غضب  وخشم والدین قرارگرفته واز بسیاری از مزایا محروم شده ودربرخی مواقع از جامعه طرد می شوند,این روش انتخاب بیشتر درجوامع سنتی وروستایی رواج دارد.وکاستی این نوع ازدواج این است که فرزندان درمورد مهم ترین موضوع زندگی خویش نمی توانند اضهار نظر نمایند.

2-الگوی ازدواج براساس علاقه صِرف دختر وپسر:براساس این الگو دختر وپسر به ممدیگر علاقه شدیدی پیدا کرده وبر خلاف نظر والدین بایکدیگر ازدواج می کنند وبر این عقیده اند که علاقه آنها به یکدیگر موجب حل تمام مشکلات در زندگی خواهدشد،کاستی این  نوع  ازدواج این است که  والدین  به هنگام بروز اختلافات و مشکلات بین آنها از ایشان حمایت وپشتیبانی نخواهند کرد . این نوع ازدواج امروزه رواج دارد.

3-الگوی ازدواج بر اساس ارزیابی منطقی وعاقلانه:براساس این ازدواج طرفین شرایط یکدیگر را به خوبی درنظر گرفته ونه تنها به یکدیگر علاقه مند هستند  والدین  نیز رضایت خود را از این  ازدواج اعلام می کنندوچون والدین نیز در این ازدواج نقش داشته اند درموارد بروز مشکلات اختلافات از فرزندان خود حمایت وپشتیبانی خواهند کرد ،به نظر می رسد این نوع ازدواج مطمئن ترین روش انتخاب همسراست.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 18:43  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

تولش زِِوون

چِ قشنگه ،چی شی یینه تولشَ زِوون

ژ بزنِ تو ژَشونه تولشَ زِوون

رانگش هئسه سِ اَ ولی رانگی غیرت

عطرش گلَ ولستونه تولشَ زِوون

به گوش بدَ بَ بلبلی چیچ ووتهَ دَ

ووتَدَ:چمِ نی زِوونه تولشَ زِوون

عاریفونکوم خَب[ بستن و ووتَدَن که

شریعت و عیرفونهِ تولشَ زوون

روژی اَگَم نوخش ببو هر تولشی

یقین چَ دردی دَمونه تولشَ زِوون

ای بَمَسون ووتَه دَن ژغو-ژغو

چَمَ نَنَ اون زِوونه تولشَ زِوون

توفیق ایلهومی نی سیخن اِمه اوخوی

چَمَ هَمَ نَ ویژدونه تولشَ زِوون

منبع:فصلنامه تحقیقات تالش،شماره اول،پاییز،سال 1380،ص ، 52

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 17:13  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

ترانه عنبران

بازم  نظر افتاد  به  کهسار  عنبران                                     من عاشقم به کوه وبه گلزار عنبران

رنجیده ام   اگر چه    زیاران  آن دیار                                  قربان شوم  به یار  وفادار   عنبران

آن کوه ودشت وباغ وچمن بادروح بخش                             سردی آب  و گرمی بازار    عنبران

هرصبح شام زمزمه ی بانک  ذاکران                                  در بارگاه   قافله سالار       عنبران

این کوههای زرد و سیه فام و سرخ رنگ                            هر یک علامتی است ز اسرار عنبران

آن کوه  سرخ است  چهلّ پیر را   مزار                                کوه سیاه    مدفن  ابرار      عنبران

آن کوه زرد نیست کم ازاین دوکوه چون                               بر وی نشانه ای است ز آثار عنبران

هست  آن سه کوه     یکی  پرچم ازل                                 آن کوهها  سپاه و علمدار   عنبران

گِردش  مزار هفت تن   از   اولیا محیط                                  هستند پاسبان ونگهدار     عنبران

طاعون و سیل و  زلزله و    پیماری وبا                                  از قرنها  ندیده  در اعصار     عنبران

خاکش چو کیمیا است که صد نابغه ی زمان                          بار آمده  ز خاک  گهربار      عنبران

این نام  عنبران  که  ز عنبر  گرفته اند                                   باشد گواه  نافه ی تاتار     عنبران

ای نا خلف  تو   سیری و   بیزار از وطن                                من مانده ام به حسرت دیدار عنبران

این مظهر شکسته دل و زار و مستمند                                باشد همیشه عاشق وبیمار عنبران 


منبع:شفیقی،احسان،ازعنبران تا بخارا،سفرنامه حاج شیخ محمد سعیدنقشبندی(ره) ص20و21 . .


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 16:33  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

اندرزهاي بزرگان برخي از اديان

ا-كنفوسيوس:

-آموختن وبه كاربستن،خشنودي خاطر مي آورد.

-مرد بزرگ اگر وقاروخويشتن پنداري را فرو بگذارد،خِرَدواحترام خودراازدست مي دهد.

-اگربه راه خطا رفتي،ازبرگشتن مَترس.

-طبيعي رفتاركردن بهترينشيوه ي آداب داني است.

-دانش كهن رابياموزودانش نورافرابگيرتاشايسته آموزگاري باشي.

-نادارباش وخرسند،داراباش وفروتن.

-اگرميداني،پايداري كن-واگرنميداني،بگونميدانم،نشان دانش اياست.

-درآنچه شك داري ساكت باش،ودرديگرمطالب بااحتياط سخن بگوتاكمترخطاكني.

-حسن معاشرت است كه همسايگي را شيرين ميكند.

-اندوه مخوريدكه چرابه فلان مقام نرسيده ايم؛دراين فكرباشيدكه آيا لياقت آن مقام را داريد،وغم مخوريد كه چرا مشهورنيستيدبلكه بكوشيدتاشايسته شهرت شويد.

-مردبزرگ دير وعده ميدهدوزودبه وعده ي خودعمل ميكند.

-مردبزرگ به نيازمندان كمك ميكندنه به دارندگان،تابه دارايي خود بيفزايند.

-سادگي ازروستاييان است وظرافت ازشهريان،مردكامل ظرافت وسادگي راباهم داراست.

-تقوا در آنست كه عمل نيك راازنتيجه آن بالاتربشماري.

-هرچه را ميشنوي وميبيني غربال كن وآنچه راكه خوب است برگزين.

-اگرانسان يك روز از خودخواهي بگذردازنيكان بشمارميرود.

-بناي حكومت برسه اصل استواراست:وفورنعمت،سلاح كافي،اعتماد مردم.وبدون اعتمادمردم هيچ حكومتي پايدار نميماند.

-وقتي دوست ميداري دلت ميخواهد زنده باشي،وقتي كينه مي ورزي،آرزوي مرگ ميكني.

-نشان حكومت خوب ،آزادي زبان وعمل است.

-مردان بزرگ كم ميگويند وبسيارميكوشند.

-درست اين است كه مهرباني را بامهرباني ودشمني را با مروت پاسخ دهي.

-كارگري كه به خوبي كار خودعلاقه مند است،اول اسباب كارخودرافراهم ميكند.

-باديگران نبايد زياد خودماني شوي تاموجب كدورت نگردد.

-سپاه مشق نكرده رابه جنگ بردن، به كشتارگاه راندن است.

-دربه كاربردن كلمات بايد دقت كنيم،چون ممكن است يك كلمه مارافرزانه وكلمه ديگرماراكم خِرَدكند.

  لا ئو-تسه:

-منشأ آفرينش بي نام ونشان است.

-خوبي بابدي آميخته وزيبايي با زشتي.

-خردمند با كردار پند ميدهدنه باگفتار.

-ازگفتن بسيارناخوشي مي زايد،خاموشي بهتراست.

-خرد مند خودپايين مي نشيند،اما او را بالا مي نشانند.

-جايي كه ستيزه نباشد،بد زباني نخواهد بود.

-انديشه خوب آن است كه با خِرَد آميخته باشد.

-شايستگي حكومت از آنست كه برپايه ي نظم استوارباشد.

-از ثروت قدرت  ونخوت درآخربه جز حسرت چيزي باقي نميماند.

-هركه خودرا بيشتر مي خواهد،بيشتر رنج مي برد.

-اگر اندكي به ديگران بدگمان باشي،ديگران به يك باره به تو بدگمان خواهند بود.

-آن كس كه دعوي گردن فرازي ندارد،،كسي به ستيزه نمي خواند.

-خردمند از افراط وتفريط مي هراسد.

-آنكه بر ديگري چيره مي گرددزورمند است،آنكه برخويشتن غالب مي آيدتوانااست.

-شخص خسيس گران تر مي پردازد.

-دنيا از عاشق خود مي گريزد.

-هركجا مردم داناترباشند،حكومت بر آنان دشوارتر است.

-گفتارنيك آن است كه به زيور راستي آراسته باشد.

-جايي كه مأمور ماليات چاق مي شود،مردم از لاغري مي ميرند

-از صلحي كه منتهي به ديگري مي شود،چه حاصل.

كتاب هاي مقدس شين تويي:

-سازش نيكوست وپرهيز ازستيزه مايه ي سرافرازي است.

-كسي مطلقاً بد باشد،كمياب است.

-خوبي ديگران را مپوشان،واگربدي ديدي آن را اصلاح كن.

-كمتركسي با خِرَد به دنيا مي آيد،فرزانگي حاصل انديشه است.

-هر كاري را از كوچك وبزرگ به صاحب فن بسپار،تابه خوبي انجام شود.

-گرچه ماتنها درراه صواب باشيم،بايد به دنبال جمعيت رفت.

-در امور مهم ،تصميم بايدازشوراباشدنه ازيك نفر.

-بهشت ودوزخ در قلب ما است.

وقتي در دل كينه داري،به زبان مهر نورز.

-تنها به فكر خود نباش،از رنج ديگران نيز بينديش.

كتاب هاي ديني هندوان:

-گرچه خانه ويران مي شود،روح راتولدومرگ ودگرگوني نيست.

-اگربدانيد كه مردن زنده شدن است،آيابرمرده خواهيدگريست.

-اگروظيفه خودرابداني وبدان عمل نكني گناه كاري.

-عمل درست از فكردرست بسي كمتراست.

-فرزانه كسي است كه همواره بروجودخويش حكم فرماست.

-كسي كه به دنبال هواي نفس مي رود،همچون كسي است كه دردرياي طوفاني به شكست وغرق دچارخواهدبود.

-تخيل خود عملي است كه درتصور واقع مي شود.

-كارزميني را بي طمع انجام بده تابتواني به تكاليف آسماني بپردازي.

-بري آن كه بدانيم عملي موجب نجات است سه حالت رابايد درنظر گرفت ،انچام دادن،انجام ندادن،يا آنچه راانجام شده باطل كردن.

-آن كه درترديد است ازآرامش واميدوخوشبختي بهره ندارد.

- دنيا در اين نشئه مغلوب آن كسي است كه به توحيد ايمان دارد.

- سالك كامل(جوكي) بي شهوت وخواهش ععمل مي كند وانتظارنتيجه ندارد.

-سواي اين زندگي جسماني ،يك هستي بالاتروژرف تر وجودداردكه به چشم درنمي آيد ودگرگون نمي شود.

-ناداني كه زاييده تاريكي است ،انسان فناپذيررا نابينا مي كند،وروح اورا به كاهلي وسستي مي كشاند.

-زهد فروشي خود پسندي وغروراست.

-ميوه شهوت،درداست ورنج.

-همتي كه به خاطر منفعت شخصي ،دراجراي وظيفه وهدف به كارمي رود ناستوده است.

-مرد عاقل هرروزچنان زندگي مي كند كه گويي دست مرگ درحلقوم اوست.

-بهترين ثروت عقل است كه چون به دست آمد نمي رود.

-دروغ اگربه خط طلا هم باشد،هم چنان دروغ است.

-دين واقعي محبت است،چنان كه خداوند ازبزرگ وكوچك همه را دوست مي دارد.

-سعادت، روحي سالم دربدني سالم است.

-ازنان فردا مينديش،بچه باشيرمادربه دنيا مي آيد.

-دوستان تجربه شده را ازدست مده.

-پيش از آن كه دشمن راخوار بشماري ،ببين باچه مردمي دوست است.

 بودا:

جان از زنده برمگير.

-به آنچه ازتونيست،دست مياز.

-از زنا خودداري كن.

-دروغ مگوي،وكسي رامفريب.

-ازمستي بپرهيز.

-كم خواربش وپس از نيمروز روزه بدار.

-ازتماشاي رقص وشنيدن آواز وديدن بازي ها اجتناب كن.

-تاج، گل،عطروزينت برخود مپسند.

-در رختخواب نرم ميارام.

-سيم وزر ازكسي نپذير.

-از نيكي واحسان دريغ مكن.

-هرچه از خوشي و ناخوشي به تو برسد بپذيروشكيبا باش.

-مانند آب زلال با دوست ودشمن يكسان مهرو وفا بورز.

-آن كه جامه روحانيت به بر مي كند،بايد اول خودراازآلودگي ها بپالايدوگرنه اين جامه را نزيبد.

-وجود ما حاصل افكار ماست.

-باران دربام شكسته نفوذ مي كند وشهوت درسر ناآزموده.

- خردمند درميان غافلان وبيداردرجمع خفتهگان همواره پيش مي رود ومسابقه را مي برد.

-صاحب فكرنادرست ،بيش از آن گزند مي بيند،كه دشمني به دشمني روا دارد.

-بوي گل خوش را باد به يك طرف مي برد امابوي آدم خوب همه جا پراكنده مي شود.

-اگر همسفر ازتوبهتريا باتو برابرنباشد،تنهايي خوشتر از همراهي با سبكسار است.

-آنكه درون آرام دارد،پندار و گفتار و كردار آرام دارد.

-سخني اگر هزار كلام دارد،به كار نمي آيد،مگر آن يك كلام  كه آرامش مي بخشد.

-گناهكار را از تكرار كناه بركنار داريد،كه عادت به گناه رنجي بس دردناك دارد.

-انسان در هيچ جايي از مرگ  نجات نمي يابد.

-به درشتي با كسي سخن مگوي،تاسخن درشت ازاو نشنوي.

-آنكه دانش نمي اندوزد،همچون گاوي درشت مي شود،اما از خِرَد لاغر مي ماند.

-دنيا را حبابي بدان و سرابي انگار، آن كه به دنيا چنين مي نگرد،از ملك الموت نمي هراسد.

-تندرستي بهترين نعمت وخرسندي بهترين ثروت است.

-خشم را بامهرباني وبدي را باخوبي وآزار رابا بخشش ودروغ را باراستي جبران بايدكرد.

-آنكه با زن همسايه راه دارد،به چهار مصيبت گرفتار است:سرشكستگي،بسترناراحت،نام زشت،دوزخ سوزان..

-تا ريشه محكم وبرجاست درخت بريده ازتومي رويدتاخواهش وهواي نفس درماست،رنج وغم باز مي گردد.

كتاب هاي مقدس جاين:  

-ابله ازشنيدن احكام قانون مي گريزد،اما كيفرقانون رابه جان مي خرد.

-گناه ازسه راه ميسر است،خود گناه كردن،اجازه گناه دادن،گناه ديگري راپسنديدن.

-جهان بيكران است وجاويدان وهرگزفنا نمي شود.

-خودپسندي را همچون خارنازك مشكل مي توان ازجان برآورد.

-آنان كه مقهورعيش ونوش نمي شوندبه تفكرمي پردازند.

-چون حقيقت راشناختي،ازآن پيروي كن.

-سست عنصران به نكوهشي،دل وجرأت را ازدست مي دهند،همچون نامردان درپيكار.

-زنان را ،مردي دردل،مردي به زبان،مردي درآغوش بود.

-اگركمال از غسل كردن حاصل مي شود،جانوران آبي همه كامل هستند.

-آنكه ميداندگناه مي كندودست برنمي دارد،ديوانه است.

زرتشت:  

پندارنيك آن است كه مرد پرهيزگاربينديشدوآن راازهمه چيز برترشمارد.

-گفتارنيك آن است كه پرورده خردباشد.

-كردارنيك آن است كه پرستندگان راستي آن را بستايند.

آن كه بابدي ياري كند بد است،وآن كه با پاكي ياوري كندنيك است وپاكان يار او باشند.

-كسي كه كشاورزي نمي كند،بايدبه دريوزه گي خواهد افتاد.

-آن كه وام مي گيرد وانديشه واپس دادن ندارد،چنان است كه دزدي كرده باشد.

-آن كه زن دارد،برترازآن است كه زن ندارد.

-بهترين نعمت پرهيزگاري است.

-توانگري كه به درويشان نبخشايد،برزادورود ديوان مي بخشد.

موسي:

پدرومادرخودرااحترام كن.

-قتل مكن.

-زنامكن.

-دزدي مكن.

-برهمسايه خود شهادت دروغ مده.

-به خانه همسايه ،وبه زن همسايه واموال  او طمع نكن.

-تو خاك هستي وبه خاك باز خواهي گشت.

-درپيش ريش ريش سفيد برخيز ومردپير را محترم شمار.

-دست خودرا براي برادر بي چيز وتنگدست خود گشاده دار.

-رشوه چشمان حكيمان را كور مي سازد وسخنان عادلان را كج مي كند.

-غصه احمق را مي كشد وحسد ابله را مي ميراند.

خدا متكبران راپست  مي كندوفروتنان را نجات خواهد داد.

-نعمت اندك براي مردصالح از اندوخته هاي كثير شريران بهتراست.

-كساني كه با اشك ها مي كارندباترنم درو خواهند كرد.

-احسان را از اهلش بازمدار،هنگامي كه به جا آوردنش دردست توست.

-درزمين بايرساكن بودن،بهتراست اززيستن بازن ستيزه گر و پرخاش چوي.

-به گوش احمق سخن مگوي،زيرا حكمت كلامت را خوار خواهدكرد.

-پاي خود را از زياد رفتن به خانه همسايه ات بازدار،مبادا از توسير شده،ازتو نفرت نمايد.

-هركه حفره اي بكند در آ» خواهد افتاد.

-هر كه مال خودرا به ربا وسود بيفزايد آن را براي كسي كه بر فقيران ترحم نمايد جمع كند.

-سگ زنده ازشير مرده بهتر اسن.

-براي هر چيز زماني است وهرمطلبي را زيرآسمانوقتي است،وقتي براي ولادت ،وقتي براي مرگ،وقتي براي كاشتن،وقتي براي برداشتن.

-پدران انگور ترش خوردند ودندان پسران كند گرديد.

-چنان كه عمل نمودي ،همچنان به تو عمل كرده خواهدشد.

-آيا جميع مارا يك پدرنيست،آِيا يك پدر مارا نيافريده است.

عيسي:

هركس به زني نظر شهوت اندازد همان دم دردل خود با او زنا كرده است.

-دشمنان خود را محبت نماييد وبراي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد.

-به آناناني كه ازشما نفرت دارند احسان كنيد وبه هر كه به شما فحش دهد وجفا كنددعاي خيركنيد.

-اگر تقصيرات مردم را نيامرزيد پدرشما هم تقصيرات شما را نخواهد آمرزيد.

-چون است كه خس را در چشم برادرخود مي بيني وچوبي راكه درچشم خود داري نمي يابي.

-شخص راچه سود،كه تمام دنياببرد وجان خويش را ببازد.

-گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول شخص دولتمند درملكوت خدا.

-آنچه را خدا بپيوندد انسان جدا نسازد.

-هر آنچه با ايمان به دعا طلب كنيد،خواهيد يافت،مال قيصر را به قيصر اداكنيد،ومال خدا را به خدا.

-هركه خود را بلند كند پست گردد،وهركه خود را فروتن سازد،سر افراز شود.

-هرجا كه مرداري باشد،كركسان درآنجا جمع شوند.

-آنكه در اندك امين باشد،در امر بزرگ نيز امين بود،وآنكه در قليل خائن بوده دركثير هم خائن باشد.

-ايمان بدون عمل نمي تواند انسان را نجات بخشد.

-به گناهان خود اعتراف كنيد وبراي يكديگر دعا كنيد تاشفا يابيد.

-خدا محبت است وهركه درمحبت ساكن است درخدا ساكن است.

-هركس بر حَسَب اعمالش حكم خواهد يافت.

منبع:مشكور،دكترمحمدجواد،خلاصه الاديان درتاريخ دين هاي بزرگ..


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 17:44  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

اسامي برخي ازگياهان خودرو درمزارع ومراتع روستاهاي عنبران به زبان تالشي

1-آنگه                                                                                                                       2-اَلوله                                                                                                                         3-اوزه ريگ                                                                                                                 4-سي يو تَرَه                                                                                                                     5 -اِي (توت فرنگي)                                                                                                             6 -آسپه دوم(دم اسب)                                                                                                          7 -بانده خِيو(خياركوه)                                                                                                      8-بزَه ريش(ريش بز)                                                                                                    9-بويمه دران                                                                                                                       10  -بوبوروشني(باباروشن)                                                                                           11-بزَه شينگ                                                                                                            12-پَسَه پالو(پهلوي گوسفند)                                                                                              13 -پيشيگَه چانگُِر(چنگ گربه)                                                                                 14-پامبَه(پنبه)                                                                                                          15-پونه(نعناع)                                                                                                           16-پوزه                                                                                                                           17 -پات پات                                                                                                                        18-پن دَه                                                                                                                     19-پَل لِك                                                                                                                   20-تِله گِِزِِه                                                                                                              21-ترشه گوسولو-ترشانگ(تُرشَك)                                                                                       22-توپّوز                                                                                                                      23-توك ليجَه                                                                                                                  24-جوخ جوخولو                                                                                                    25-جوجولَه                                                                                                                  26-چَخِرتيكاني                                                                                                       27-چوغان                                                                                                                     28-چَتَنَه                                                                                                                    29-چيلَه داغي                                                                                                                     30-چاتَر                                                                                                                       31-حلوم دور(آويشن)                                                                                                    32-حَلولَه تيَه(خارحلال)                                                                                              33-حَووشنَه(خرگوشه)                                                                                                    34-حَه پِس(چوس خر)                                                                                                          35-حَوَه جوئَه (دم افعي)                                                                                               36-حَه عالَف(علف خر)                                                                                                       37 -حَه ووشَه ول(گل خرگوش)                                                                                                38-ختمي                                                                                                                           39-خَنچَل بولوز                                                                                                             40-خوگَه وِِني(بيني خوك)                                                                                             41-دَوَه قارني(شكم شتر)                                                                                                 42-دون دونَه عالَف                                                                                                              43-دَلَه                                                                                                                      44-دينَه                                                                                                                            45-زاردَه زيزَه(شكوفه زرد)                                                                                             46-زوم                                                                                                                             47-سه بِست                                                                                                      48-سَهلَم(ثعلَب)                                                                                                        49-سَه ول(گل سرخ)                                                                                                 50-سوئَه ليف(گل پَر)                                                                                                      51-سوسونگ                                                                                                                52-سپَه پيوز(پيازسگ)                                                                                                   53-شيوَه ران                                                                                                         54-شتلي(شيري)                                                                                                 55-شاتَرَه(تره شاه)                                                                                                           56-شَغولَه مره(مهره شغال)                                                                                          57-شينگ                                                                                                           58-شينگلَه                                                                                                                      59-شينف                                                                                                                60-شوند                                                                                                                    61-غال غان                                                                                                                     62-كودون                                                                                                                            63-كلوليف                                                                                                               64-كَوييَه                                                                                                                        65-كَكوئَه تَق                                                                                                               66-كوتَييف(تُرب كوهي)                                                                                                       67-كيژَه زِوون(زبان جوجه)                                                                                                    68-كيژَه پَني(پنيرجوجه)                                                                                                    69-كاسني                                                                                                    70-كموم(چاودار -چودار)                                                                                                71-كون تو ون                                                                                                    72-كوپييوز(پيازكوهي) كوسي(سيركوهي)                                                                         73-گَي گيزو                                                                                                                74-گِرَه                                                                                                                             75-گوگَه ليمه(گل حسرت)                                                                                            76-گوبَه لَگ(قارچ)                                                                                                                 77-گل زمان گلي(گل گاوزبان)                                                                                                 78-گَزَنَه                                                                                                                          79-گَوَه ن(گَوَن)                                                                                           80-گوسولو(حماض)                                                                                                           81-گيژگِلول                                                                                                                    82-گولَه بِنَه                                                                                                                 83-لِمبَه                                                                                                                      84-ليق(لِق)                                                                                                                85-ماژگورو                                                                                                                          86-مورَه موئَه                                                                                                       87-مِشك(مُشك)                                                                                                            88-وَنَه(پاي غاز)                                                                                                         89-وِل(نوعي سرخس)                                                                                                 90-وَنَشَه(بنَفشه)                                                                                                         91-ولَه مير                                                                                                                    92-وليو(علف مار)                                                                                                                 93-عَقَل لو(زعفران وحشي)                                                                                          94-عرق  چین                                                                                                                   95-عَنجَر                                                                                                                        96-شوملي                                                                                                                 97-خشخاش                                                                                                           .منبع:به نقل از:آقايان محمدحسن فتحي ميناآبادومحمودرضايي ميرزانق.                                                                                                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 17:47  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  | 

گوشه هايي از فرهنگ و آداب و رسوم مردم بخش عنبران



  1- جشن تولد:  اين جشن كه در روز ششم تولد برگزار مي شود به « شاشه شو » معروف است. در اين شب جشن نسبتاً مفصلي بر پا مي شود و اقوام و همسايگان بنا به دعوت خانوادة نوزاد در منزل ميزبان جمع شده و هر كس به فراخور و سليقة خود هديه اي براي نوزاد مي‌آورد. زناني كه در بزم شب شركت مي كنند ، نبايد همراه خود تعويذ ( دعا) داشته و يا  در چلة زايمان و ازدواج باشند و خانوادة كودك از مهمانان خود با چاي و شيريني و غذا پذيرايي بعمل مي آورند. مهمانان با خواندن اشعار و تصانيف محفل را گرم نگه داشته و اگر نوزاد دختر باشد ، گوش او را سوراخ مي كنند و براي نوزاد اسمي را انتخاب مي كنند. در نامگذاري نوزادان سليقه ها مختلف است ، بعضي از قرآن استخاره مي كنند و از اسامي كه در قرآن آمده است ، براي نوزاد اسمي را انتخاب مي كنند. برخي به صورت ظاهري بچه نگاه كرده و با توجه به خصوصيات ظاهري و زيبايي و زشتي و درشتي ، اسمي براي او در نظر مي گيرند و عده اي نيز اسامي پيامبران و ائمه و ساير اولياي دين را براي نامگذاري استفاده مي نمايند. پس از نامگذاري مادر بزرگ ها بار ديگر در گوش نوزاد اذان گفته و اسم او را مي‌خوانند و هر يك از حاضرين دقايقي بچه را در آغوش خود نگه داشته و سپس به فرد ديگري مي دهد و كلماتي را بدين گونه تكرار مي كند: « بَستن بالَه ، بِده باله – اي خِدو خاندي كَه بالَه » يعني « بچه را بگير ، بچه را بده – اي خدا اين بچه را نگه دار » و بعد از رفتن مهمانان مادر بچه و خانوادة او تا صبح فردا به مراقبت و نگهباني نوزاد مي پردازند تا خداي نكرده اجنه به او آسيبي نرساند.                                            2  - ختنه سوران :  اين عمل كه فقط در مورد فرزندان ذكور انجام مي پذيرد در گذشته پس از يك تا سه سال بعد از تولد صورت مي گرفت و اغلب چندين بچه را كه با هم در يك سال به دنيا آمده بودند، در يك جا گرد آورده و بعد از برگزاري جشن و پذيرايي از مهمانان از سلماني محل مي خواستند تا آنان را ختنه نمايد. او هم با همان وسايل ابتدايي و سادة آن روز ، در حالي كه دو نفر نيز دست و پاي بچه ها را محكم نگه داشته تا تكان نخورد ، كار خود را انجام مي داد و براي بند آوردن خون نيز مقداري خاكستر روي زخم مي پاشيد و بعد آن را پانسمان مي كرد و هر سه روز پانسمان را تعويض مي كرد. ولي امروزه با پيشرفت علم پزشكي ، فرزندان ذكور را جهت ختنه به مراكز درماني و بهداشتي برده و ختنه مي نمايند و بعد از اين كار جشني گرفته و از مهمانان خود پذيرايي مي نمايند و هر كدام از مهمانان نيز هديه اي تقديم مي كنند.                                                               3- ازدواج : در اين منطقه سن ازدواج پايين تر است و معمولاً اكثر پسران و دختران تا سن 20 سالگي ازدواج كرده و صاحب فرزنداني نيز شده اند و اگر دختر و يا پسري ديرتر ازدواج كند، صرفاً به دليل فقر مادي و اقتصادي خانوادة او است يا اينكه پدر و مادرش مانع ازدواج آنها شده اند. در گذشته و حتي امروزه نيز پسران و دختران نقش چنداني در تعيين و انتخاب همسر براي خود نداشته و ندارند و حرف اول را پدران و مادران مي زنند و بيشتر ازدواج ها نيز از نوع تنظيم شده مي باشد و چه بسيار از دختران و پسراني كه در بدو تولد به ازدواج هم درآمده و بعد از بزرگ شدن بايد با يكديگر ازدواج كنند و در غير اينصورت بين خانواده ها جنگ و نزاع مي افتاد. ولي امروزه تا حدودي در اثر گسترش ارتباطات بين جوامع شهري و روستايي و آشنايي جوانان با فرهنگ حاكم بر جوامع شهري ، نقش پدران و مادران در انتخاب همسر برای فرزندان محدوديت پيدا كرده ، در عين حال رضايت خود را بايد حتماً اعلام كنند و در صورت عدم رضايت آنان، باز مشكلات و ناراحتي ها و رنجش هايي، دختران و پسران را آزار مي دهد. به هر حال پس از انتخاب كردن دختري براي ازدواج مراسم عروسي بايد مراحل زير را طي كند:                                                                                                                             1-3- خواستگاري : بعد از فراهم شدن زمينه هاي لازم، خانواده ها روزي را براي خواستگاري معين  مي كنند. در شب موعود چندين مرد و زن از فاميل هاي پسر با مقداري ميوه و شيريني به خانة دختر رفته و قرار مي گذارند كه مراسم بعدي ازدواج را چه زماني برگزار نمايند. بعد از توافق از مهمانان و مدعوين پذيرايي كرده و روزي را براي اغلام رسمي نامزدي دختر و پسر انتخاب مي كنند.                 2-3-اعلام رسمي نامزدي: در اين روز از تمام ساكنين روستا دعوت به عمل آورده و هنگام ظهر مقداري شيريني ، كشمش و بيسكويت و شكلات همراه با گروه اركستر ( عاشقان) كه در حال نواختن هستند، به خانة عروس رفته و بعد از مدتي رقص و پايكوبي، نامزدي رسمي دختر و پسر به وسيلة دو نفر مرد ، بدين ترتيب اعلام مي شود: يك نفر مرد از طرف پسر و يك نفر ديگر از طرف دختر كه اكثراً دايي آنها مي باشند، روبروي هم نشسته و نمايندة پسر مقداري كشمش يا شكلات را در ظرفي كه پيش روي آن قرار دارد برداشته و يك قطعه اسكناس نيز بر روي آن گذاشته، با نمايندة دختر دست مي دهد و سه بار اين كلمات را تكرار مي كند: « به امر خداوند بزرگ ، طبق شريعت پيامبر اسلام محمد (ص) مطابق مذهب امام شافعي (ره) و با شهادت و گواهي اين حاضرين ، آيا دختر …. را كه نامش  ……  است به پسر ……… را كه نامش  …….   است به همسري مي دهيد؟ » نمايندة دختر مي گويد: بلي و نمايندة پسر هم مي گويد :« من هم قبول كردم. » سپس مدعوين نيز يك صدا مي گويند: « مبارك باشد.» و بعد از اين عمل عاشقان نواخته و مهمانان به وسيلة بيسكويت و چاي و شيريني پذيرايي مي شوند. شب اين روز نيز ، زنان به خانة عروس آينده رفته و پس از رقص و پايكوبي، عروس را به حالت ايستاده نگه داشته و يك پارچة قرمز رنگ بر سر او به صورت سايبان قرار داده و كله قندي را بر بالاي سر او مي شكنند و فرد خرد كنندة قند كه از نزديكان عروس مي‌باشد ، هديه اي از طرف داماد دريافت مي كندو تكه هاي قند را به آنها تحويل مي دهد و اين قند بايد تا روزي كه عروس به خانة داماد مي رود توسط خانوادة داماد نگهداري شود و زماني كه عروس به خانة داماد آمد، به او مي دهند و هديه اي از او مي گيرند. بعد از اين مراسم، دختر و پسر رسماً نامزد هم هستند و مي توانند با همديگر ديدار كنند.ولي با كمال تأسف در گذشته دختر و پسر نامزد حق نداشتند آشكارا همديگر را ببينند و پسر بايد به صورت پنهاني و مخفيانه به ديدن نامزد خود مي رفت و اگر احياناً داماد به وسيلة پدر يا برادران و ساير فاميلهاي عروس مشاهده مي شد، شديداً مورد اعتراض واقع مي‌شد و دختر را به سختي تنبيه مي كردند. ولي خوشبختانه امروز اين آداب و رسوم منسوخ گشته و دختران و پسران بعد از نامزد شدن به دفترخانة ثبت ازدواج رفته و پس از ثبت رسمي ازدواج به آساني همديگر را ملاقات مي كنند و حتي در بعضي مواقع با همديگر به مسافرت و گردش مي روند به شرطي كه تا روز عروسي حريم عفاف را رعايت كرده و از رابطة جنسي خودداري نمايند. گاهي چون بين نامزدي و عروسي فاصلة زيادي مي شود، در اين فواصل اگر عيدي در پيش باشد ، به مناسبت این اعياد هدايايي از طرف داماد به خانة عروس فرستاده مي شود كه به « عيدونه يا عيدانه » معروف است و جنس اين هدايا در اعياد مختلف با هم فرق مي كند. در اعياد اسلامي « فطر و قربان» غذا و گوشت و در عيد نوروز ، لباس و زيورآلات را نيز به آن مي افزايند.                                                            3-3- عروسي : عروسي طي سه روز انجام مي پذيرد و هر روز آيين مخصوص به خود را دارد و در گذشته خيلي باشكوه تر و مفصل تر برگزار مي شد  و براي ايجاد شادي و نشاط بيشتر مجلس عروسي از گروه اركستر ( عاشقان) نيز استفاده مي شود.                                             1-3-3-روز اول  « اُلَت باردِه يا رخت بري » : در اين روز عروس و داماد به همراه چندين زن ديگر كه اغلب خواهران آنها مي باشند، جهت رخت گزيني ( خريد لباس و ساير لوازم) به شهر رفته و بعد از خريد ، هدايايي براي يك يك يا چند تن از زنان فاميل خود به عنوان « خلعت» خريداري مي نمايند و اكثر اختلافات قوم و خويشي نيز گاهي بر سر تعداد خلعت ها صورت مي گيرد و مي توان گفت كه زيربناي تمام ناراحتي ها اين رسم بد مي باشد  بعد از ظهر اين روز لوازم و وسايل خريداري شده را به خانة عروس برده تا آنها را به زناني كه جهت شركت در اين مجلس قبلاً دعوت شده اند، نشان داده و تحويل خانوادة دختر مي دهند و ضمن نشان دادن يكايك لوازم خريداري شده به مهمانان ، آنان نيز « مباركباد» مي گويند و بعد از اين كار به هر كدام از حاضران مقداري كشمش يا بيسكويت داده مي شود و آنها نيز هداياي نقدي و يا جنسي تقديم مي دارند و همة اين هدايا متعلق به عروس مي‌باشد.      2-3-3-روز دوم « پَسِ بِرز باردِه يا گوسفند و برنج بردن»: همانطور كه از اسم آن پيداست، در اين روز از طرف داماد يك رأس گوسفند و مقداري برنج و ساير ملزومات به خانة عروس برده مي شود تا خانوادة عروس در شب اين روز از مهمانان خود به وسيلة شام پذيرايي نمايند. سپس داماد و همراهان او جهت استحمام به حمام محل با گروهي اركستر ( عاشقان) برده مي شوند و پس از استحمام، دوباره به پيشواز او مي روند و در حياط حمام از داماد و همراهان او با شربت پذيرايي به عمل آمده و يك تكه پارچه بر گردن او آويخته و بعد از رقص و پايكوبي با داماد و همراهان او روبوسي كرده و مبلغي اسكناس به عنوان هديه به پارچه اي كه بر گردن او آويخته شده است ، با سنجاق مي چسبانند و اين وجوه نيز متعلق به داماد مي باشد. سپس داماد و همراهان او به طرف خانه حركت مي كنند و در حياط خانه يك رأس گوسفند پيش پاي داماد ذبح مي كنند و بعد از صرف نهار بر دست و پاي داماد حنا مي گذارند و لباس نو به او مي پوشانند و شب اين روز نيز داماد و همراهان او براي شام به خانة عروس مي روند و بعد از صرف شام يكي از زنان فاميل عروس مقداري آب گرم و حوله و لگن مي آورد تا داماد دست هاي خود را با آن بشويد و داماد نيز در ازاي اين محبت مبلغي پول به او هديه مي كند.همراهان داماد نيز بايد طي اين سه روز مواظب داماد و وسايل شخصي او باشند تا توسط افرادي به سرقت نروند زيرا اگر كفش ها يا كت يا چيز ديگري از داماد ربوده شوند بايد جريمه اي پرداخت كنند و جنس سرقت شده را تحويل بگيرند.وقتي كه مدعوين شام را صرف كردند به رقص و پايكوبي پرداخته و بر دست و پاي عروس حنا مي گذارند و پسر بچه اي را وادار مي كنند تا از كف دست عروس مقداري حنا بردارد. زيرا چنين عقيده دارند كه اين عمل باعث مي شود كه اولين فرزند عروس خانم پسر باشد  
3-3-3 -روز سوم « وَيي واردِه يا عروس آوردن »: در گذشته در اين روز هنگام عصر مردم و جوانان روستايي در ميدان مركزي روستاهای خود جمع مي شدند و مبارزة جوانان و مردان را در ورزشي كشتي توسط آهنگ رزمي گروه عاشقان همراهي مي شد، تماشا مي كردند ولي امروزه اين رسم ديرينه منسوخ گشته است. بعلاوه در گذشته چنين مرسوم بود كه در اين روز بعد از برگزاري مسابقة كشتي ، همراهان داماد « ساقدوش يعني همراه طرف راست كه حتماً بايد متأهل باشد، زيرا او مسئوليت راهنمايي داماد را در مورد نحوة عمل در حجله برعهده دارد و بايد فردي مجرب باشد- سولدوش يعني همراه طرف چپ كه يك مجرد است » بر اسبي كه قرار بود عروس را با آن به خانة داماد بياورند ، سوار مي شدند و در كوچه هاي روستا به تاخت و تاز مي پرداختند و جوانان روستايي نيز با هاي و هوي كردن و سوت زدن آنها را تشويق مي كردند. اين رسم نيز به ورطة فراموشي سپرده شده و اجرا نمي شود. اما امروزه نزديك هاي غروب خانوادة داماد به همراه ساير روستائيان و در حالي كه گروه عاشقان نيز در حال نواختن است ، رقص و پايكوبي كنان به خانة عروس رفته و مدتي را در حياط خانة عروس بدين منوال مي گذرانند و عده اي نيز مأمور حمل جهيزية عروس مي‌شوند و افرادي نيز از خانوادة عروس بر روي اسباب و اثاثيه و وسايل جهيزيه مي نشينند و از نمايندة داماد هديه مي طلبند و نمايندة داماد نيز مبلغي به هر كدام از آنها مي پردازد و وسايل را به بيرون حمل مي كند. در حين حمل نيز سعي مي كنند كه كالايي اضافي علاوه بر جهيزية عروس با خود بردارند و هر چه قدر اين كار با مهارت انجام گيرد و كساني از خانوادة عروس متوجه نشوند، خوش يمن تر خواهد بود. در اندرون خانه نيز عروس با خانوادة خود و دوستان و همسايگان خداحافظي مي كند و حلاليت مي طلبد تا اينكه وقتي عروس براي حركت كردن آماده شد، برادر داماد وارد اندرون شده و در حاليكه عروس خانم بر بالاي تشتي و يا چهارپايه اي ايستاده است و پارچة قرمز رنگي را بر سر او انداخته اند( دوآق) مبلغي پول در داخل پارچه اي مي گذارد و به دور كمر عروس مي بندد و بعد از آن يك اسكناس بر روي پارچه اي كه بر سر عروس انداخته اند با سنجاق مي چسبانند و كلاهي بر سر مي گذارند و آن را از سر خود برداشته و بر سر عروس مي گذارند و اين عمل را سه بار تكرار كرده و جملاتي را بدين مضمون تكرار مي‌كنند: « عروس ! عروس ! دختر عروس!  هفت پسر مي خواهم از تو ، آخرين بچه ات دختر باشد ، اي عروس! » و بعد از اين كار دست عروس را گرفته و حركت مي كنند و قبل از خروج عروس از منزل قرآني را بر بالاي در بر سر او گرفته اند، بوسيده و براي حركت نهايي به حياط خانه آورده مي شوند. در گذشته عروس را با اسب به خانة داماد مي بردند ولي امروزه بيشتر از وسايل نقلية موتوري و به ویژه اتومبيل استفاده مي شود و پس از سوار شدن عروس بر اسب يا اتومبيل پسر بچه اي را نيز جلوي او مي نشاندند به اين خاطر كه فرزند اول او پسر باشد و زني هم در حالي كه چراغي در دست دارد او را همراهي مي كنند. « آندَه نَه ژِن » و اين زن نيز سفارشات لازمه را به عروس و داماد در مورد نحوة عمل در شب زفاف مي نمايد. زماني كه اتومبيل يا اسب حامل عروس به نزديكي خانة داماد مي رسد ، توقف مي‌كند و بايد داماد بر بالاي بام خاانه خود بايستد و سه عدد سيب قرمز رنگ را كه يكي از آنها علامت گذاري شده است به طرف عروس پرتاب كند و هر كسي كه سيب علامت گذاري شده را بگيرد و به داماد تحويل دهد هديه اي دريافت خواهد كرد چرا كه عقيده بر اين است كه سيب اول را بايد عروس و داماد تناول كنند تا خوشبخت شوند. پس از پرتاب سيب ، عروس وارد حیاط خانة داماد مي شود و عروس و داماد در گوشه ای از حیاط قرار گرفته و مادر داماد مقداري نقل و شيريني بر سر او مي پاشد و  به رقص و پايكوبي مي‌پردازند و بعد از آن عروس را به داخل خانه هدايت مي كند. قبل از ورود او به خانه مقداري شكلات بر دست او مي گذارند و بايد عروس شيريني ها و دست خود را به سردر خانه بسايد و بعد وارد خانه شود. وقتي كه عروس وارد خانه شد از نشستن خودداري مي كند و بايد پدر و مادر داماد و فاميلهاي او هدايايي از قبيل « طلا و زيورآلات ، پول نقد، يك رأس دام و يا قطعه زمين » به او هدیه کند و سپس عروس مي نشيند و زنان حاضر نقاب و پارچه اي كه بر سر او انداخته شده است، بر مي دارند و با گرمي از عروس استقبال و پذيرايي به عمل مي‌آورند و به رقص و شادي مي پردازند تا اينكه شب فرا مي رسد و مدعوين و مهمانان به وسيلة شام پذيرايي مي شوند و هر كدام در قبال دريافت مقداري شيريني و كشمش مبلغي را به عنوان شاباش ( شادباش) تقديم كرده و سپس به طرف      خانه هاي خود به راه مي افتند. مضافاً اينكه قبل از اينكه عروس به خانة داماد آورده شود ، يكي از نزديكان داماد پيش سيد  يا دعانويس محل رفته و از او مي خواهد كه عروس و داماد را از آسيب دشمنان مصون بدارد. او نيز چاقويي را باز مي كند و دعا و وردي را مي خواند و چاقو را مي بندد و آن چاقو را به داماد مي دهند. چرا كه عقيده دارند ممكن است دشمنان و حسودان داماد و عروس زودتر از آنها اين كار را انجام داده و عروس و داماد را قفل كنند و مانع پيروزي و سرافرازي آنان در شب زفاف در اتاق حجله شوند.                                                                                                                        4-3-3- حجله: پس از پايان پذيرفتن مجلس عروسي، اتاق حجله آماده مي شود و عروس و داماد را آنجا هدايت مي كنند و زن راهنما «آندَه نَه ژِن » بعد از سفارشات لازمه در مورد نحوة عملكرد با هم ، مقداري شيريني در دست راست داماد مي ريزد و دست عروس را در دست داماد مي گذارد و داماد را وادار مي كند كه پاي راست خود را بر روي پاي راست عروس بگذارد و مي گويد شما را به خداي بزرگ سپردم و خود بيرون رفته و منتظر دريافت پارچة سفيد رنگي مي شود كه بر روي تشك نصب كرده است و همراه طرف راست داماد نيز « ساقدوش » بر بالاي بام اتاقي كه داماد و عروس در آنجا هستند، به نگهباني مي پردازد تا نتيجه معلوم شود.           اگر پارچة مخصوص خونين باشد، زن معتمد آن را به مادر و ديگر زنان نزديك داماد نشان داده و مژدگاني دريافت مي كند ولي اگر پارچه گوياي دوشيزه نبودن عروس باشد ، اغلب فاجعه آغاز مي شود و حتي گاه به بازگرداندن مفتضحانة عروس به خانة پدرش منجر مي شود. البته اين اتفاق خيلي كم و نادر است.           فرداي آن روز از طرف مادر عروس غذايي كه از آرد و شير و كره و شكر تهيه مي‌شود و به « لَكه تور» كه همان كاچي مي باشد ، معروف است، براي عروس برده مي شود. روز دوم نيز آشي كه از برنج و شير درست شده است و به « شِتينه آش» معروف است و اكثراً نيز با اضافه كردن زردچوبه به آن رنگ آن را زرد مي كنند و در روز سوم عروسي نيز براي آنها پلو برده مي شود.                                                                                                   5-3-3- « وَيي بِواردِه » يا عروس بيرون آوردن : وقتي كه سه روز از عروسي سپري شد ، پدر و مادر داماد غذايي مهيا كرده و جشن مختصري برپا مي كنند و از خانوادة عروس و فاميل هاي نزديك خود دعوت به عمل آورده و عروس را رسماً از اتاق حجله بيرون مي‌آورند . چرا كه عروس و داماد تا سه روز پس از عروسي حق ندارند كه به طور آزاد و علني از اتاق خارج شده و خود را به ديگران نشان دهند. پس از بيرون آوردن عروس و داماد و صرف شام هريك از مدعوين نيز هدايايي شايسته و درخور به عروس تقديم مي كنند.                                                                              6-3-3- « لِنگِه اُكاردِه » يا پاگشايي : يكي از عادت هاي ديگر معمول در اين منطقه بعد از عروسي ، مراسم پاگشايي است. پدر و مادر عروس ، هفت و يا هشت روز بعد از عروسي، عروس و داماد، خانوادة داماد و فاميل هاي خود را دعوت كرده و مهماني مفصلي ترتيب مي‌دهند و اين اولين باري است كه داماد بعد از عروسي به خانة پدر زن خود مي رود.                                                  4- جشن برداشت محصول « اوُرَه خونه »: در گذشته چون كشاورزي از رونق بيشتري برخوردار بود و محصولات كشاورزي فراوان و نيروي كار جهت برداشت محصول خيلي كم بود، افراد در جمع آوري محصولات به همديگر كمك مي كردند و به طور دسته جمعي با داس و درگز ( داس بزرگ علف چيني ) به درو كردن محصولات كشاورزي مي پرداختند. اگر عابري از كنار مزرعه و يا زمين عبور مي كرد ، همگي يك دسته از محصول را بلند كرده و مي گفتند: « يا ا.. » و فرد عابر جواب مي داد : « دوستانتان شاد و دشمنانتان كور باشند، خدا بركت دهد.» و مبلغي را به عنوان هديه به آنان تقديم مي كرد.         بعد از برداشت محصول و پايان يافتن كار كشاورزي، صاحب محصول غذايي تهيه مي‌كرد و افرادي را كه در گردآوري محصول به او كمك كرده بودند، دعوت كرده و پذيرايي مفصلي از آنها مي كرد و در صورت امكان هدايايي نقدي و يا جنسي نيز به آنها مي پرداخت. ولي امروزه چون از يك طرف كشاورزي از رونق افتاده و بيشتر زمين هاي كشاورزي به زير كشت نمي رود و  نيز ادوات و ماشين آلات كشاورزي چون كمباين ، تراكتور و … با سرعت بيشتر و در اسرع وقت عمل برداشت را انجام مي دهد، اثري از تعاون و همكاري به چشم نمي خورد.                                                          5-عيد نوروز: آخرين ماه سال در اين روستا « عيده مانگ» يعني ماه عيد ناميده مي شود. با آغاز ماه نوروز، همزمان با تغيير و دگرگوني و جنبشي كه در طبيعت ظاهر مي شود، مردم اين منطقه نيز تكاپو و جنبشي تازه را از سر مي گيرند. خانه تكاني ها آغاز مي شود، اسباب و اثاثية قابل شستشو را حتي الامكان در رودخانه ها مي شويند، ديوارهاي دروني و بيروني خانه را با رنگ ، آهك، گچ و گل سفيد، رنگ و رويي تازه مي بخشند. به وضع ظاهري منزل و محوطة اطراف نظم و آرايش ديگري مي دهند ، نو كردن و پيرايش لباس ها از سر گرفته مي شود و براي سفرة هفت سين ، گندم ، نخود و عدس خيس كرده و براي استقبال از سال نو خود را آماده مي سازند. جوانان معمولاً تا قبل از رسيدن سال جديد خود را با بازي هاي اين ماه از جمله « جنگ با تخم مرغ» سرگرم مي كنند. بعد مراسم چهارشنبه سوري را به جا آورده و به انتظار سال نو مي نشينند.              كار خريد آخر سال ، تدارك ايام عيد ، خانه تكاني ، پيراستن وضع ظاهر و غيره تا سه شنبة آخر سال ادامه مي يابد . از اين روز به بعد همه با شور و حالت زايد الوصفي منتظر طليعة نوروزند. فضاي خانه و آبادي حال و هوايي ديگر دارد و همه در جنب و جوش هستند و پرتو دلپذيري از شادماني بر همه جا پاشيده شده است.           در شب چهارشنبه سوري در اين منطقه نيز مانند ساير نقاط ايران ، مراسم آتش افروزي برگزار مي گردد و اهل خانه در مقابل منزل خود ، حتي بيماران، در حالي كه بزرگترها كودكان خرد سال را در آغوش گرفته اند، حداقل سه بار از روي آتش مي پرند و آواز و ادعيه بر زبان خود جاري مي كنند ، بدين مضمون « دردسرم  و يا زردي رخسارم در اين جا بماند.»            در شب چهارشنبه سوري افرادي خصوصاً خواهر زاده ها و برادرزاده هاي كوچك بر بام خانه ها رفته و به طور پنهاني دستمال بزرگ و خوش رنگي را از روزنة بام خانه ها به داخل خانه مي اندازند. صاحب خانه نيز آن دستمال را گرفته و با شادي و خوش دلي هدايايي از قبيل پول ، شيريني و تخم مرغ رنگ كرده به گوشة دستمال بسته و به صاحب آن تحويل مي دهد.           جوانان اعم از دختر و پسر نيز در اين شب به تنهايي يا دو نفري با يكديگر نيت كرده و به طور پنهاني خود را به پشت در و يا بام خانه ها مي رسانند و بدون اينكه كسي آنها را مشاهده كند به صحبت هاي افراد داخل  منازل گوش فرا مي دهند. اولين جملاتي را كه شنيدند، مورد سنجش قرار مي دهند. اگر معني و مفهوم نيك داشته باشد، آن را به فال نيك گرفته و باور دارند كه در رابطه با نيتي كه كرده اند، مرادشان برآورده خواهد شد. ولي اگر جملات شنيده شده بد و يا ناپسند باشد، آن را نشان نامرادي در مورد موضوع نيت مي دانند. اين گون فال بيني ها را اشخاص هم براي خود و هم براي ديگران انجام مي دهند.            صبح روز چهارشنبه سوري قبل از طلوع آفتاب ، افرادي از همسايه ها و يا فاميل ، زودتر از همه از خانه بيرون رفته و تركه اي « گووْ‌زه » را از درخت يا پرچين مقابل حياط منزل جدا كرده و وارد خانه شده و با آن تركه به ملايمت و آرامي بر پشت افراد خانواده مي‌زنند. وقتي بر پشت بزرگترها مي زند، مي گويد: « شاد و خرم باشي» و وقتي بر پشت كودكان و نوجوانان مي زند، مي گويد: « خرم و پيرشوي ، دشمنت كور شود. »           پس از انجام تركه زني ، دختران و پسران جوان و حتي بزرگسالان به كنار رودخانه يا نهري پر آب رفته و به نيت رفع بلا و در پيش رو داشتن سالي خوش و سرشار از شادي و تندرستي ، چند بار از روي آب به اين سو و آن سو مي پرند. پس از اتمام مراسم چهار شنبه سوري، در انتظار فرا رسيدن لحظة تحويل سال نو ساعت شماري مي كنند و بر سر سفرة هفت سين كه به وسيلة انواع شيريني و ميوه و تنقلات تزيين شده و يك جلد كلام ا.. مجيد و يك آينه و ليواني پر از آب در ميان سفره مشاهده مي شود، مي نشينند.           زماني كه سال نو آغاز شد، همة افراد خانواده با همديگر روبوسي مي كنند و سال نو را به همديگر تبريك مي گويند و براي داشتن سال سرشار از خوشي و تندرستي به دعا مي‌پردازند. در اين روز دختراني كه دوران جواني خود را مي گذرانند و از هر لحاظ آمادة ازدواج هستند ولي هنوز همسر مناسبي نيافته اند و فكر مي كنند كه بخت آن ها خوابيده است، صبح زود دور از چشم ديگران به كنار رودخانه يا نهر آبي رفته و يك دسته گل و سبزه در آب مي اندازند تا بخت و اقبال آنان بيدار شود و هر چه زودتر آرزوهايشان برآورده گردد و ازدواج كنند.            در طول ايام تعطيلات نوروزي، چون سال جديدي آغاز شده است، مردم به ديد و بازديد اقوام و خويشان خود رفته و سال نو را به آن ها تبريك مي گويند و احياناً اگر در سال گذشته خانواده هايي عزادار بوده و عزيزاني را از دست داده باشند، به آن ها سر زده و تسليتي دوباره مي گويند و لباس ماتم و عزا را از تن آن ها بيرون مي آورند.             6-« سال سِنزَه » يا سيزده بدر : روز سيزدهم سال نو را به گشت و گذار و تفريح مي‌پردازند و لباس هاي نو خود را دوباره پوشيده و غذايي نيز درست كرده و دسته دسته راهي چمن زارها و باغ هاي سرسبز و كنار رودخانه ها و نهرهاي آب مي شوند و به شادي و سرور مي پردازند و سعي مي كنند در اين روز خوشرويي خود را حفظ كرده و از هر گونه ناراحتي و جدال و اختلاف پرهيز كنند. چرا كه بر اين باورند كه اگر براي آن ها در اين روز ناراحتي پيش آيد ، اين ناراحتي و اختلاف تا آخر سال ادامه خواهد يافت.                                                                                                                      7- عيد فطر : اولين روز ماه شوال كه عيد فطر است، مردم خود را آراسته و خوشبو كرده و لباس تميز و در صورت امكان نو پوشيده و به مسجد مي روند تا نماز عيد را اقامه كنند. بعد از گوش دادن به خطبة نماز ، نماز را خوانده و با يكديگر روبوسي كرده و اين عيد را به همديگر تبريك و تهنيت مي گويند و سپس به خانه هاي خود رفته و فطرية خود را به كساني كه مستحق و مستمند هستند، مي پردازند.           در گذشته چنين مرسوم بود كه ظهر عيد فطر، غذايي از تمام خانه ها به مسجد     مي فرستادند و تمام مردان و پسران نهار را در مسجد صرف مي كردند. ولي امروزه اين آيين منسوخ شده است و خانواده ها صرفاً غذا را خودشان صرف كرده و به مسجد غذا نمي برند.           پس از صرف غذا ساكنين هر روستا به قبرستان محل بر سر مزار اموات خود رفته و به خواندن قرآن مي پردازند و نان و حلوايي مخصوص كه خودشان تهيه كرده اند ( زِرينَه نون) و خرما و حلوا احسان مي كنند و اين مراسم  تا غروب همان روز ادامه دارد و در اين روز به زيارت اماكن مقدس و متبركة روستای خود و ساير روستاهاي همجوار نيز مي روند و براي قبولي عبادات خود به خواندن ادعيه و اوراد مي پردازند.            8- عيد قربان : اين عيد بزرگ اسلامي نيز در روز دهم از ماه ذيحجه در اين منطقه به خاطر تجليل و گراميداشت ياد و ماجراي  قرباني شدن حضرت اسماعيل (ع) به فرمان پروردگار بزرگ توسط پدر بزرگوارش ابراهيم خليل ا.. (ع) به طرز خاصي برگزار مي شود.در اين روز فرخنده مردم مانند عيد فطر به مسجد محل رفته و فريضة نماز عيد را بجا آورده و به خواندن ادعيه و اوراد مي پردازند. بعد از انجام اين مراسم به خانه هاي خود رفته و به فكر آماده كردن حيواني سالم جهت ذبح كردن مي باشند.در گذشته چنين مرسوم بود كه مردم هر روستا به گروه هاي هفت نفري تقسيم مي‌شدند و گاوي را خريداري مي كردند و پس از ذبح آن در حياط مسجد و پوست كندن آن تمام گوشت ها را به داخل مسجد برده و روي هم ريخته و پس از تكه تكه كردن ، تعداد خانوار روستا را مشخص كرده و به طور مساوي براي آنها سهمي مي فرستادند و فقير و غني با هم در دريافت سهم گوشت تفاوتي نداشتند. به هنگام ذبح گاو يا گوسفند يك تكه قند در دهان حيوان مي گذارند. و به خاطر مبارك و خوش يمن بودن خون حيوان ذبح شده، بچه ها و بزرگترها ، مقداري از آن خون را به پيشاني خود مي مالند . ولي امروزه اين رسم قديمي تا حدودی منسوخ شده و اجرا نمي‌شود.    اگر كسي غني باشد، حيواني جداگانه خريداري كرده و آن را در حياط منزل خود ذبح كرده و ازگوشت آن به اقوام و فاميل و همسايه ها مي دهد و اگر كسي هم توان خريد گاو يا گوسفندي را نداشته باشد، در گروه هفت نفري شركت كرده و مشتركاً حيواني را خريده ، ذبح نموده و گوشت هاي آن را بين خود تقسيم مي كنند. بعد از تقسيم گوشت هركسي بخواهد از سهم خود به چندين خانواده مقداري گوشت مي دهد و در اين صورت چه بسيار خانواده هايي كه به دليل عدم استطاعت مالي قادر به سهيم شدن در گروه هفت نفري نباشند و در اين روز مبارك از فيض قرباني نمودن بي بهره بمانند.                                         9- سوگواري : انسان ها در زندگي هميشه در شادي و خوشي به سر نمي برند، بلكه در بعضي مواقع شاهد از دست دادن عزيزان مي باشند و در غم و اندوه از دست دادن آن ها در ماتم و عزا به سر مي برند و مي توان گفت كه در اين دنيا پس از هر خوشي ، يك ناخوشي مي آيد و هر خيري با شري توأم است و براي اينكه بتواند در برابر اين ناملايمات و مصائب وارده بردبار و صبور باشد، درصدد يافتن روش هايي بوده تا با دست يازيدن به آنها از شدت درد و تألم خود كاسته و خود را تسكين بخشد. يكي از اين روش هاي آرامش بخش و تسكين دهنده ، همانا گرامي داشتن ياد و خاطرة عزيزان از دست رفته و گريه و زاري و به سوگ نشستن در غم و اندوه و ماتم آنهاست.      مردم اين منطقه نيز پس از تكفين و تدفين اموات طبق آيين اسلام ، مراسم ختم قرآن در شب سوم و هفتم توأم با احسان كردن برگزار مي نمايند و مراسم اربعين و سالگرد نيز متعاقباً اجرا مي شود. در مراسم سوگواري زنان بيش از مردان به گريه و زاري مي پردازند و اشعاري با لحن حزن انگيز مي خوانند و در اين اشعار مرده را تعريف كرده و معايب و نقايص او را به فراموشي مي سپارند و با سر دادن ناله ، موجب گريه و زاري بيشتري مي شوند.ضمناً در اين منطقه علاوه بر بزرگداشت ياد و خاطرة اموات خود، در روز رحلت پيامبراكرم (ص) و ايام محرم ، ماهي كه حضرت امام حسين (ع) و ياران وفادارش در صحراي كربلا به شهادت رسيدند، در مسجد مراسم ختم قرآن برگزار مي گردد و از فقرا و مستمندان پذيرايي به عمل مي آيد.                                                                                                                          10- عقايد و آداب مربوط به باروري فرزند: فرزند و جنسيت؛ از لحظه اي كه دختري را راهي خانة شوهر مي كنند ، يك موضوع مهم فكر خانوادة داماد را به خود مشغول مي كند ، جنس فرزند يا فرزنداني است كه از آن زوج بايد متولد شود و تا زماني كه نخستين فرزندشان متولد گردد، اعضاي خانوادة آن ها با اميد و دلهره اي شديد روزها و ماه ها را سپري مي كنند. دلهرة اين كه مبادا آن فرزند دختر باشد و اميد به اين كه عروس خانم با به دنيا آوردن فرزند ذكور ماية سربلندي و شادي خانوادة خود و شوهرش گردد.از اين روست كه وقتي عروس را بر اسب و يا اتومبيل سوار مي كنند ، پسر بچة خرد سالي را در مقابل او مي نشانند و همراه او در مقابل خانة داماد پياده مي كنند و باور دارند با انجام اين كار عروس مزبور فرزندان ذكور به دنيا خواهد آورد. هنگامي كه عروس وارد خانة داماد مي شود، اگر پاي راست خود را اول به آن سوي آستانه بگذارد، مي گويند فرزند اولش پسر و اما اگر اول پاي چپ خود را به آن سوي آستانه بگذارد، اولين فرزندش دختر خواهد بود.- قبل از آوردن عروس به خانة داماد يكي از نزديكان داماد شالي را دور كمر عروس مي بندد و مي گويد:  اي عروس! از تو هفت پسر مي خواهم و سرآخر يك دختر.                                                                                                  1-نازايي : اما اگر مدتي از زناشويي يك زوج سپري شود و زن باردار نگردد ، اعمال زير را انجام مي دهند كه به آنها اشاره مي شود:- زن نابارور به زيارت اماكن متبركه مي رود و به نيت اينكه بارور شود ، يك رشته نخ به ضريح يا بر آستانة در آن زيارتگاه مي بندد و يك گهوارة كوچك كه از پيش تهيه نموده در كنار ضريح مي گذارد و يك تكة چوب به عنوان كودك در داخل آن گهواره قرار مي دهد.- به نزد دعا نويس هاي معروف رفته و تعويذ و دعاي باروري مي گيرد.- مقداري هَوَجوعَه ( نوعي گياه) را كوبيده و به صورت پودر در مي آورند، سپس مقداري روغن دنبة گوسفند به آن مي افزايند و اين معجون را به صورت هفت عدد قرص در مي آورند و يكي از آن ها را به صورت شياف در داخل آلت تناسلي خود قرار داده و بقيه را هر روز يك عدد پيش از صبحانه مي خورد. البته اين رسم بيشتر در ميان تالش هاي گيلان  رواج دارد و مردم روستاهاي بخش عنبران براي تهية اين دارو به گيلان مي روند تا اين معجون را از ماما هاي گيلاني اخذ كنند                                                                                                                 2.- چله بر خوردن ؛ يعني روبرو شدن با زني كه خود در چلة ازدواج يا زايمان است را نيز از جمله علل ناباروري مي دانند. لذا در صورتي كه زني بداند ، چله اش با چه كسي بر خورده است، پيش دعا نويس رفته و خواستار بريدن چله مي شود.                                                                                        3- باروري: در صورت باردار بودن زن بر اين باورند كه :اگر صورت زن كك مكي بشود، مي گويند دختر به دنيا مي آورد.اگر جنين در چند ماه اول در سمت چپ شكم بيشتر قرار داشته باشد، مي گويند دختر است. اما اگر بيشتر در سمت راست شكم مادر قرار گيرد، مي گويند پسر است. - در صورت بزرگ بودن بيش از اندازة شكم مادر مي گويند ، بچه اش دختر خواهد بود و در غير اين صورت پسر به دنيا مي آورد. استخوان سر ماهي ، جناق ماهي را به هوا پرتاب مي كنند و وقتي كه بر زمين مي‌افتد اگر دو شاخك دست مانندش به طرف بالا باشد ، مي گويند جنين پسر نيست و دختر است و اگر به طرف پايين باشد، فرزند پسر خواهد بود.-يك كلة گوسفند را به زن حامله مي دهند تا آن را تميز كند و براي پختن آماده نمايد. او پس از انجام كارهاي اوليه با كشيدن استخوان آرواره دهان آن را چاك مي زند ، چنانچه زبان كوچك آن ديده شود و داراي مو يا پرز باشد، مي گويند جنين رحم زن مورد نظر پسر است. در غير اينصورت باور دارند كه حتماً دختر به دنيا خواهد آورد.- اگر سم قاطر را بجوشانند و به زن حامله بدهند سقط جنين خواهد كرد.- اگر زن حامله بيشتر ماهي بخورد ، چشم فرزندش آبي خواهد بود. پرهيزها: زن باردار در طول دورة بارداري بايد از انجام اين اعمال خودداري كند در غير اينصورت آسيب و زيان خواهد ديد. چرا كه از طرف آل و جن در اين دوران بيش از هر زمان ديگر تهديد مي شود.- شب ها نبايد به تنهايي از خانه بيرون برود و اگر همراه كسي هم باشد بايد يك اهرم فلزي با خود همراه داشته باشد و از خانه یا محوطة آن نبايد دور شود. - نبايد بر روي زمين آب گرم بريزد و در صورت ريختن بايد بسم ا… بگويد. - به هنگام روز هم حتي الامكان نبايد از اماكن سنگين مانند « خرابه ها، دره ها، گورستان ها و … عبور كند.»  در صورت عبور بايد هميشه نام خدا را زير لب زمزمه كند و يك چاقو يا اهرم فلزي ديگر همراه داشته باشد.- براي اينكه آل و جن به او نزديك نشود بايد سنجاق فلزي بر روي يقة لباس خود بزند. چون اجنه و آل از آهن مي ترسند. زايمان : براي اينكه زايمان آسان انجام بگيرد، اعمال زير را انجام مي دهند: - زن حامله را مدت ها قبل وادار به انجام كارهاي بدني مي كنند. -از ملاي محل تعويذي به نام آزاد نامه مي گيرند تا زايمان آسان صورت گيرد.  يك نفر به مسجد رفته و به خواندن دعا و نماز مي پردازد. - يك عدد تخم مرغ را از روزنه سقف خانه يا بالاي درب خانه به زمين مي اندازند. - اگر دختر بچه اي در پيش زائو باشد، دامن او را پاره مي كنند.   مقداري آب روي صفحة قرآن كريم يا تسبيح عالم و روحاني محل ريخته و سپس آن را به زائو مي خورانند. -مقداري مو در دهان زائو مي گذارند تا حال او به هم خورده و حالت استفراغ و قي پيدا كند و وادار به زور زدن شود. - راي اينكه جفت نوزاد بيفتد، يك بطري به او مي دهند تا در آن بدمد و بعد از افتادن جفت ، آن را در جايي مناسب ، اغلب در گوشه اي از چهار ديواري منزل، دفن مي كنند.  اگر زايمان خيلي سخت صورت مي گرفت در گذشته در كنار زائو بدون اينكه او متوجه شود، تيري را با تفنگ شليك مي كردند و زائو از هراس ناشي از صداي شليك گلوله بچه را به دنيا مي آورد. بعد از تولد: بعد از تولد تا وقتي كه ناف كودك نيفتاده است، ماما هر روز به او سر مي زند و اگر متوجه عفونت ناف كودك شود ، بر روي آن مرحمي كه از اختلاط زردچوبه و خمير و كره به دست آمده است، مي گذارند تا مداوا گردد.-بعد از زايمان نوعي غذاي نرم كه از آرد ، كره و شير و شكر درست مي شود به زائو مي دهند تا شكم او نرم شود و به زبان تالشي به آن « لكه تور» كه همان كاچي است، گفته مي شود.- اولين شستشوي نوزاد نيز توسط ماما در دهمين روز تولد انجام مي گيرد و از اين پس ديگر وظايف ماما به پايان مي رسد و در قبال زحمات خود هداياي جنسي و نقدي دريافت مي‌كند. تا چهل روز از نوزاد و زائو مراقبت ويژه اي بعمل مي آورند تا آل و جن به آن ها آسيب نرساند و يا به چلة ديگري ( ازدواج – زايمان ) برخورد نكند تا زائو آب چله بر سر خود ريزد. دندان : در مورد دندان درآوردن كودكان نيز بر اين باورند كه :- اگر كودك زودتر از يك سالگي دندان در بياورد ، مي گويند كه سر خور است.- اگر كودك ديرتر دندان بياورد، مي گويند كه كله سخت است.                                                                                                               
11 -امثال و حكم : قسمت عمده اي از فرهنگ مردم است كه مفاهيم عميق فلسفي و خصوصيات روح انساني را از زماني كه بشر به صورت كوچ نشيني زندگي مي كرده در غايت سادگي و صراحت آشكار مي سازد و از آن جايي كه تعريف علم، اطلاع از تجربة گذشتگان مي باشد، مي توان گفت كه وسعت اطلاعاتي را كه مطالعة مردم از انديشه و آرزو ، رفتار و كردار، افق ديد و داوري ، طرز معيشت ، آداب و رسوم و احتمالاً از زندگي مادي و معنوي مردم نشان مي دهد، در هيچ كتاب تاريخ نمي توان يافت، به طوري كه هر يك از آن ها به تنهايي مي تواند عنوان كتاب و يا نمايشنامه و يا قصيده اي قرار بگيرد. در زير به نمونه هايي از امثال و حكم رايج بين مردم اين منطقه اشاره مي شود: 1- آز كي بِزَه چورنيم، چه ايله بِز ، چه صاگِله بِز :من كه بز چران يا چوپان هستم ، چه يك بز چه صد بز.اغلب وقتي به كار مي رود كه نفي كميت يك كار مورد نظر باشد. 2- آز وُنَم نيَه ، تِووُنَش بِدوش : من مي گويم نر است، تو ميگويي بدوش.زماني به كار مي رود كه انجام كار غير ممكني را از كسي بخواهند.3- آسبِه ، آسبِه تينو اُباستوش، هام رانگ نبو ، هامخو بَبين:اسب را پيش اسب ببندي  همرنگ نشود ، همخو مي شود. در مورد تأثير كمال و نقصان همنشيني به كار مي رود.4-  آقا بَه نوكَه ، نوكَه بَه چوكَه : آقا كار را به نوكر واگذار كرد و نوكر هم به چاكر حواله كرد.از روي كنايه در بارة كسي به كار مي رود كه كار مربوط به خود را به افراد كوچكتر از خود واگذار مي كند.5- آنگِشتَه بِژنوش ، لَكَه پِبَگات :انگشت بزني ، لك بر مي دارد. در وصف سپيدي زن ها به كار مي رود. 6- اُسِنه بَه، بَه چوئه بَه كوش ایبَگنِه:كار در آهني هم به در چوبي مي افتد. در مورد احتياج پيدا كردن انسان ها به همديگر ، چه فقير چه غنی به كار مي رود.7-   اِشتان ديمِم ، سِپَه ديم كا :روي خود را مثل روي سگ كردم. از روي ناچاري و پر رويي ، جان سختي سگ را عاريت گرفتم .8-  اِشتِه روئه ، مَگه بَچَه روئه آنگِل : مگر رودة تو به رودة‌ او گره خورده است.  زماني به كار مي رود كه يك نفر به ديگري حسادت ورزد.9-  ايلَه اُودَمه:     آدم بي مثل و مانندي است. در وصف كسي به كار مي رود كه اختيارش در دست خويش است و روي حرف خودش مي ايستد.11-ايلَه دو بِنندَه نِشتَه :زير يك درخت نشسته است.از روي دلسوزي ، كنايه به كسي است كه تنها يك فرزند دارد.12-  اي پوئه نون بِه، سِپَه باردِه : يك تكه نان شد  و سگ آن را برداشت.در مورد كسي به كار مي رود كه فوراً و به زودي به جايي رود و گم شود، به مصداق ضرب المثل، « آب شد و به زمين فرورفت» 13-بِشي بَه هندستون ، نَنَش بِيِند ، بالَش بستون:برو به هندوستان ، مادرش را ببين ، بچه اش را بگير.در مورد تأثير اصل و نصب خانوادگي در انتخاب همسر به كار مي رود.14-  بَه عاشقچي شون وُتِه ، بِژَن. وُتِشِه : پوشنم تَكَه :به نوازنده گفتند بنواز، گفت: پاشنه‌ام ترك برداشته است. در مورد كساني به كار مي رود كه ميل به انجام كاري ندارند و بهانه هاي واهي و پوچ مي آورند. 15-بَه وَشيانَه نِچي اُشِنَدَه :به گرگ گرسنه شبيه است. در وصف كسي به كار مي رود كه براي حفظ يا به دست آوردن خوراك شكم به هيچگونه پروا و نزاكتي پايبند نيست. 16-جهنَم اَشِه ، اِشتارو ، همروي بَپّيّه :كسي كه مي خواهد به جهنم برود براي خودش رفيق مي طلبد.كنايه از كسي است كه براي انجام كار خطرناك ، شريك مي طلبد.17-چَپَه طَرَفوي پِبَه :از پهلوي چپ برخاسته است.در بارة كسي بكار مي رود كه هميشه بد مي آورد و كارش جور نمي شود.18- چَشونِش حَدَقائو بِشَه :چشمانش از حدقه در آمده است. در مورد كسي به كار مي‌رود كه در صدد سوء استفاده كردن از فرصت به دست آمده است.19-چشَندَه ش نور ني :چشمش نور ندارد.    در مورد كسي به كار مي رود كه هر چه به او خوبي كنند ، ناراضي و ناسپاس باشد.20-چوكِه كي تِمون، دامونِ رو وِقاندَه ني :خوب است كه تو را براي دارويي نفرستاديم.» در بارة كسي كه او را براي انجام كار ضروري فرستاده شود، يادش برود كه زود برگردد. 21-حَه رو ياسينيم هاننَه :براي خر ياسين مي خوانم. در بارة كسي بكار مي رود كه هر چه قدر برايش دليل و منطق بياوري ، در گوشش فرو نمي رود.22-خِدو ژِنِه بِه مِردِ خوكِ ايلَه ورائوي پِبگات :خداوند خاك زن و مرد را از يك جا بر مي‌دارد.    كنايه از هم خلق و خوي بودن زن و شوهر و اشتراك سليقه اي آنان است.23- سِپَه دُمِ بِبِروش ، پَس نيَ بِب :دم سگ را ببري گوسفند نمي شودكنايه از كسي كه خلاف نظر مدعا خصلت زشت خود را ترك نكرده است. 24- سِپَه چورنينَده :سگ مي چراند. در بارة كساني بكار مي رود كه بيكار و بي عار هستند.25-سِپَه ديمِشه هِست.روي سگ دارد.از هر دري او را براني از در ديگر وارد مي شود26-.  كام بَحَه ، نوكَه بِگات :كم بخور و نوكر بگير.اول قدرت و مقامي به دست بياور و سپس از ديگران توقع خدمت گذاري داشته باش. 27-كَجَلَه مازگِش هاردَه مغز زاغ يا پرستو خورده است.در وصف كسي كه پر چانه و ياوه گو باشد، به كار مي رود. 28- گَپي ژِندَش كي پاتَه كاگِ سِرَه ی اُمَنَدَه : حرفي مي زني كه مرغ پخته شده خنده اش مي گيرد. در بارة كسي به كار مي رود كه حرف بي ربط و خنده دار و دور از عقل مي‌زند. 29-لَوَه ش پي باستَه :شكمش پيه زده است.از روي كنايه در مورد كسي به كار مي رود كه در خوردن آب و ترشيجات اسراف كند. 30-مَگَه اُويزِه واردَه ؟!:  مگر سيل آن را آورده است؟!  زماني به كار مي رود كه براي چيزي بيش از انتظار ديگران ارزش و اعتبار قائل باشند. 31-مَگَه اِشتِه دَه دَه مُولِش هاردَه ؟مگر مال پدرت را خورده است؟!در مورد كسي به كار مي رود كه بخواهد بي دليل و علت ديگري را آزار و اذيت دهد.32-وِلِ ريزه سَه ، بِرِه ماندَه : روي رد گل ، خار به جا مانده . جاي آدم خوب را آدم بد گرفته است.33-  ويشَه بِشَغول ني بَب : بيشه بي شغال نمي شود.  زماني به كار مي رود كه نبايد احتياط را از دست داد و بي گدار به آب زد. 34-هار كسي بَه جو كَسِ آسبِه پنشتو، بَپيَه اِ طرفَه بِنِشته : كسي كه به اسب ديگران سوار شود بايد يك طرفه بنشيند. در مورد اطمينان نكردن به ديگران و بي وفايي و عدم اعتماد به دنيا و آنچه در آن است، به كار مي رود.

12-باورها و پندارهای مردم:1-اگر دامي را كه براي چرا به صحرا برده اند، گم شود و شب در صحرا بماند، براي آنكه حيوانات درنده آسيبي به آن نرسانند، پيش روحاني محل و دعا نويس رفته و از او مي‌خواهند كه دهان حيوانات درنده از جمله گرگ را ببندد. او هم چاقويي را باز كرده و سورة الشمس را مي خواند و بدين ترتيب دهان گرگ تا پيدا شدن حيوان بسته مي شود و دام از گزند و آسيب آن در امان مي ماند2- به هنگام خشكسالي و نباريدن باران ، براي طلب باران علاوه بر خواندن نماز استسقاء زنان فقير و مستمند به زيارت اماكن مقدس فرستاده و بعد از زيارت نمودن به در خانة مردم مي روند و اشعاري مي خوانند و بر روي كاسه و تشت مسي و آهني مي كوبند و از هر خانه هديه اي گرفته و مي روند و از اين هداياي جنسي كه اكثراً ملزومات تهية آش و خوراكي مي باشد، غذايي آماده كرده و به تمام ساكنين و مردم احسان مي كنند. در ذيل به اشعار و معاني آن كه در مراسم طلب باران خوانده مي شود، اشاره مي كنيم: جوجوخ ، جوجوخ ، هاي جوجوخ – بارزَه بولوش بويو كِه.  يعني : جوجوخ ، جوجوخ ، هاي جوجوخ – قد بالا و قامت بلندي دارد. هاركسي بَمان پاي بَدوي- ژِنش بَه زوئَه بِزاندو. يعني : هر كسي به من نذري بدهد – زنش پسر به دنيا بياورد. هاركسي بَمان پاي ني بَدوي- ژِنش بَه كينَه بِزاندو. يعني : هر كسي به من نذري ندهد – زنش دختر به دنيا بياورد. هاي خِدو! هاي خِدو! – حِشكي پِگات تاري اَيكَه . يعني : اي خدا! اي خدا! – خشكي را بردار ، رطوبت ( باران) بريز. 3-سگ آرزو مي كند كه صاحب او هفت پسر داشته باشد تا هر كدام يك تكه نان بيندازند و او سير شود.4-  گربه آرزو مي كند كه صاحب او هفت دختر كور داشته باشد تا بتواند موقع نان خوردن آن ها، از دست هر كدام تكه اي بربايد و خود را سير كند.5-   پاشيدن آب پشت سر مسافر موجب بازگشت سريع و سالم او خواهد شد.6-  اگر پسر بچه اي را به هنگام بردن عروس ، در جلوي او بنشانند ، باعث مي شود كه اولين بچة او پسر باشد.7- اگر موقع غذا و چاي ريختن ، ظروف غذا و استكان ها به ترتيب در يك رديف منظم قرار گيرند، نشانه و دليل آمدن مهمان است.8- اگر خاکروبه و آشغال را در كنار اتاق جمع كنند، باعث مي شود كه شيطان در آنجا لانه كند ( جمع شدن ميكروب) 9-  اگر هنگام جارو كردن منزل، جارو به كسي بخورد، شخص جارو كننده به جارو تف مي‌كند. زيرا عقيده بر اين است كه برخورد كردن جارو با شخص ، شوم و بد يمن است.10- اگر به هنگام تحويل سال مبلغي پول در كف دست خود داشته باشند، اين پول باعث كثرت پول و ثروت در سال جديد خواهد شد.11- اگر كلاغ جلوي خانه يا منزل بنشيند و قارقار كند ، خبر از آمدن مسافر مي دهد.12- اگر چيزي را بشمارند، عقيده بر اين است كه در آن چيز نقصان به وجود مي آيد و كم خواهد شد.13- قيمت گذاري روي احشام موجب مريضی يا تلف شدن آن ها خواهد شد.14- به هنگام ريختن آب گرم بر روي زمين بايد بسم ا… گفت. زيرا باور دارند كه اگر اين كار را نكنند، آب گرم موجب سوختن اجنه شده و آن ها نيز انتقام اين عمل را از كسي كه آب ريخته است ، خواهند گرفت.15-   كسي كه بدنش خال زيادي دارد، دشمنان زيادي خواهد داشت. 16- آوردن دُم گرگ به محل ، باعث نزاع و جنگ در آن محل خواهد شد.17-  اگر چشم كسي پف كند، بر اين باورند كه در جايي غذايي مي پخته اند و بوي آن غذا به آن خورده است و باعث پف كردن چشم او شده است و براي رفع اين عارضه از هفت همسايه مقداري ملزومات تهية يك خوراكي ( غذا) مي گيرند و بعد از پختن آن غذا ، بدون اينكه بيمار متوجه شود، بر پشت او مي كوبند و بيمار را وادار به خوردن آن غذا مي‌كنند.18-  اگر كف دست فردي خارش كند ، آن را دليل دريافت پول از جانب كسي مي دانند.19-  اگر لب ها و اطراف دهان كسي خارش كند،آن را نشانة روبوسي نمودن با كسي مي‌دانند.20-  اگر پلك چشم راست انسان تكان بخورد آن را دليل بر بديمني و اگر پلك چشم چپ تكان بخورد ، آن را نشان خوش يمني و مباركي مي دانند.21- اگر لنگة كفش هاي فردي روي هم قرار گيرد،آن را دليل بر غيبت كردن از او مي دانند.22-  اگر قورباغه وارد خانه شود، باران خواهد باريد. 23- اگر سجاده و جلد قرآن را در آب روان بخيسانند، باران خواهد آمد.24-  اگر مرغ مانند خروس بخواند، آن را دليل بديمني مي دانند و فوراً بايد سر آن مرغ را بريد.25- اگر روي قورباغه آب پاشيده شود، موجب پيدا شدن زگيل در دست انسان مي شود.26- كشتن قورباغه موجب باريدن باران مي شود.27-   اگر روي پلك چشم آدمي چيزي قرار گيرد، آن را دليل بر آوردن سوغاتي و ارمغان برای او مي دانند.28-   در روزهاي « شنبه و چهارشنبه» محصولات دامي ( لبنيات) را نبايد از خانه بيرون داد، چون شگون ندارد. اگر ضرورتي پيش آيد در شير پخته شده تكه اي زغال و در شير خام بايد مقداري نمك ريخت.29- اگر از اولين شير دوشيده شده از دام ها براي همسايه ها ببرند، بايد همسايه ها در ظرف شير مقداري پول يا تكه اي قند گذاشته و تحويل دهند. در صورت عدم انجام اين كار ، آن را دليل بديمني و بي بركت بودن شير مي دانند.30-  در خانة همسايه ها از بيماري و يا مرگ و مير احشام خود سخني به ميان نمي آورند. ولي اگر كسي بدون تمهيدات لازم مانند گفتن « رويم به كوه» و يا « از شما دور» و غيره چنان سخناني را بر زبان بياورد، صاحبخانه بلافاصله هيزم نيمه سوخته اي را در داخل اجاق مي كند و در دل خود مي گويد: « آن جا بماند.» يعني در خانه و سرا و در ميان دام هاي شما بماند.31- ناخن دست و پاي خود را بايد در خانة خود گرفت ، نه در خانة ديگران ، چون شگون ندارد.32- اگر كله و سر دو نفر به طور اتفاقي به هم بخورد ، هر دو نفر بايد به زمين تف كنند و گرنه باور دارند كه كچل خواهند شد.33- هر كس قلقلكش نگيرد، مي گويند حرام زاده است.34- اگر كف پاي فردي خارش كند، حتماً به سفر خواهد رفت.35-  كسي كه به هنگام شب به دنيا آمده باشد، پاي او سنگين و اگر سحرگاهان بدنيا آمده باشد، پاي او سبك خواهد بود. 36-  اگر به هنگام روز نيمة چپ سر فردي درد بگيرد، باوردارند كه در جايي از او به نيكي ذكر مي شود، و اگر نيمة راست سرش درد بگيرد، از او به بدي ياد مي كنند و در شب برعكس. 37-  در روز اول هفته يا ماه اگر چيزي از اسباب و اثاثية منزل بشكند، تا پايان هفته يا ماه ممكن است وسايل زيادي در آن خانه شكسته شود، پس بايد مواظب بود. 38- در شب عيد نوروز نبايد به چراغ روشن پف كرده و آن را خاموش كرد. چرا كه ممكن است منجر به مرگ يكي از عزيزان شود. 39-  اگر كسي خواب بدي در شب ببيند، اگر صبح روز فردا آن خواب را براي آب چشمه يا رودخانه تعريف كند، خوابش خوش يمن و مبارك خواهد بود.40-  هنگام شب نبايد خانه را جارو كرد. چون كه موجب بد بياري مي شود. 41- اگر داماد ته ديگ خورده باشد، شب عروسي او باران خواهد آمد.42-  اگر دو نفر عروسي كنند و يكي از اقوام عروس يا داماد تصادف كند و بميرد، مي گويند عروس بد قدم بوده است.43-   پس از نوشيدن چاي، استكان خالي را نبايد در نعلبكي خواباند. چون موجب بروز اتفاق بد براي كسي كه چاي را ريخته است يا ميزبان مي شود. 44- براي رفع برفك دهان بچه مقداري از موي سر زني كه شوهرش مرده و به عقد برادر شوهر خود درآمده است، در دهان بچه مي گذارند و برفك دهان بچه از بين مي رود.45-  اگر بوي خيار موجب اسهالي نوزاد شود، خيار را دو نيم كرده و از آب آن خيار به كف پاي نوزاد مي مالند و بچه اسهال نخواهد گرفت.46-  اولين باري كه نوزاد در شكم مادرش بجنبد، هر كسي كه رو در روي مادر باشد، بچه به شكل او خواهد شد. *  زني كه بچه اش تازه مرده باشد، نبايد به ديدن زني كه تازه وضع حمل كرده برود. معتقدند كه نوزاد مي ميرد.47- اگر زني حامله است و آرزوي خوردن چيزي ( ويار داشته باشد) و گيرش نيايد، معتقدند كه قسمتي از بدن نوزاد سياه و يا چشم او سبز مي شود.48-  اگر هنگام مسافرت، كسي عطسه كند، مي گويند، صبر آمده. بايد بنشينند و پس از مدتي به حركت خود ادامه دهند.49- زن حامله اي كه زياد به ترشي علاقه داشته باشد، دختر و اگر به شيريني علاقه داشته باشد، پسر به دنيا مي آورد.50- اگر زن نازا سر زن چله اي برود، ( زني كه چهل روز از عمر نوزادش گذشته باشد.) نوزاد او خواهد مرد.51- اگر زني كه نازا است و چله به او افتاده است ، به منزل تازه عروس برود، عروس هيچوقت داراي فرزند نخواهد شد.52-  اگر كسي بدجوري سرفه كند يا سياه سرفه بگيرد، به او شير الاغ يا ماديان مي دهند.                                                                              13- اسطوره ها :        1- موش و گربه: دو همسايه بودند كه از وضع بد اقتصادي ، روزگار به سختي مي‌گذراندند. يك روز آن ها قرار گذاشتند كه بروند و قطعه زميني شخم بزنند و در آن گندم بكارند. وقتي زمين را شخم زدند و آماده نمودند، يكي برگشت و گفت: پيش از اينكه بذر بپاشيم ، بايد قرار بگذاريم كه هنگام برداشت ، محصول را به چه ترتيب تقسيم كنيم. ديگري گفت: اي بابا … اين كه چيز مهمي نيست، يك من كمتر يا بيشتر ، حالا كو وقت برداشت؟ حالا كو محصول؟ اولي گفت: اِلا و باا … از حالا بايد قرارمان را بگذاريم . دومي گفت: باشد، هر طور كه تو بگويي، من قبول دارم. اولي گفت: وقتي گندم ها رسيد، من قسمت بالايي را بر مي دارم و تو قسمت پايين را بردار. دومي گفت: مسئله اي نيست. قبول دارم. آن گاه با كمك همديگر بذر را پاشيدند و چندين ماه از كشتة خويش مواظبت كردند تا اينكه هنگام درو و برداشت محصول فرا رسيد. اولي پيش دستي كرد و رفت و همة خوشه ها را چيد و با خود برد و قسمت پايين آن را كه همه اش ساقه و كاه بود، باقي گذاشت. دومي وقتي به زيركي و حقة دوست خود پي برد، خيلي ناراحت شد ولي ديگر كار از كار گذشته بود و خودش ندانسته همانطور عهد كرده‌بود.سال ديگر باز هم اين دو نفر با هم رفتند در زمين تا براي كِشتي ديگر آماده اش كنند. دومي بي آنكه حقة پارسالي رفيق خود را به رخ او بكشد، از او پرسيد: امسال چه مي‌كاريم؟ او در جواب گفت: سيب زميني. دومي گفت ؛ باشد. ولي امسال من قسمت بالاي محصول را بر مي دارم. اولي گفت: باشد امسال قسمت بالاي محصول مال تو. در حاليكه از ته دل به ساده لوحي دوست خود مي خنديد. سپس دوشادوش هم مشغول كار شدند. هنگام برداشت محصول كه فرا رسيد، اولي باز در يك فرصت مناسب به جاليز رفته و قسمت بالاي كشته ، يعني برگ و بوته ي خشك و بي فايده را كنار گذاشت و قسمت پايين آن را ( سيب‌زميني ها) را از خاك بيرون آورد و برد. دومي وقتي فهميد دوباره سرش كلاه رفته ، تصميم گرفت از شريك متقلب خود انتقام بگيرد و براي اين كار دست به سوي آسمان بلند كرد و از خدا ياري خواست. در اين هنگام شريك گناهكار دچار خشم خداوند شده و به شكل موشي درآمد و در سوراخي خزيد. اما دوستش كه عهد كرده بود از او انتقام بگيرد، از خداوند خواست كه او را هم به شكل موجودي ضد آن دوست گناهكار درآورد. خداوند هم خواستة او را اجابت كرد و او را به صورت گربه در آورد.2- لاك پشت: روزي و روزگاري ، نو عروس جوان در خانه آب گذاشته بود تا سر و تن خود را با آن بشويد كه ناگهان پدر شوهرش از راه رسيد. عروس خانم كه بد جوري غافلگير شده بود ، سراسيمه هر چه به دور بر خود نگاه كرد تا لباس ، چادري و يا چيزي براي پوشانيدن خود پيدا كند، موفق نشد. ناچار همانطور كه داخل تشت نشسته بود ، لگن را به صورت وارونه روي سر خود گذاشت. اما چون ديد تشت و لگن براي پوشانيدن بدنش كافي نيست، از خداوند تقاضا كرد كه او را به شكل موجودي در بياورد تا  از خجالت  پدر شوهرش  در بيايد. خداوند هم خواهش او را پذيرفت و او را به صورت جانوري كه امروزه لاك پشت نام دارد، در آورد.3- انتر : روزي حضرت موسي يك قواره پارچه پيش خياط برد تا يك دست لباس براي او بدوزد. خياط پارچه را بريد و لباسي را كه حضرت موسي سفارش داده بود، براي او جدا كرد و يك تكه از آن پارچه را كه اضافه آمده بود، روي صندلي خودش گذاشت و روي آن نشست تا كسي آن را نبيند. چند روزي گذشت و حضرت موسي نزد خياط رفته و لباس خود را تحويل گرفت و حق الزحمة او را نيز پرداخت كرده و پرسيد: از پارچه چيزي زياد باقي نماند؟ خياط گفت نه! و سوگند دروغ خورد حضرت موسي كه از ماجراي تكه پارچة اضافي با خبر بود، به خياط گفت: تورا نفرين خواهم كرد. و خياط گفت باشه نفرين كن. حضرت موسي هم او را نفرين كرد و او در همان لحظه به شكل انتر در آمد. اكنون سرخي نشيمن انتر نشان از رنگ پارچة حضرت موسي است.4- برف : در آغاز چيزي مانند برف وجود نداشت و به جاي برف از آسمان آرد مي‌باريد و انسان ها با جمع كردن آن ، ناچار بودند كه براي تهية خوراك كار كرده و زحمت زياد بكشند. ولي بعداً بر اثر كفر نعمت و ناسپاسي انسان ها به جاي آرد چيزي از آسمان باريدن گرفت كه برف ناميده اند. 5- رعد و برق : پيرزني در آسمان زندگي مي كند كه دشمن انسان ها است. هرگاه كه خشمگين مي شود بر اسب خود سوار شده و چهارنعل از اين سو به آن سوي آسمان مي تازد. به هنگام تاخت و تاز هرگاه كه سم پاي اسب او به سنگ برخورد مي كند، جرقه اي توليد مي‌شود كه ما آن را برق ناميده ايم . رعد هم همان صداي پاي اسب آن پيرزن است.6- ناخن: در آغاز، تمام بدن حضرت آدم و حوا از ناخن بود. اما وقتي كه مرتكب گناه شدند و خداوند آنها را از بهشت بيرون كرد، پوشش ناخن بدن آن ها به پوست تبديل شد و تنها نشانه اي از آن بر روي نوك انگشتان دست و پاي انسان بر جاي ماند.7- زمين لرزه: زمين روي شاخ يك گاو نر قراردارد و آن گاو نر هم بر پشت يك ماهي ايستاده است. اگر چشم ماهي باز و بسته شود و پلك آن تكان بخورد ، زمين لرزه رخ مي‌دهد. اگر ماهي تكان بخورد، دنيا يكسره ويران مي شود. 8-  ماكيان: در آغاز همة پرندگان كامل بودند. يك روز دور هم جمع شدند تا به سرزميني دوردست سفر كنند. هنگام پرواز گروهي گفتند: به خواست خداوند پرواز مي كنيم و به مقصد مي رسيم. ولي گروهي گفتند : بلي پرواز مي كنيم و حتماً به مقصد مي رسيم. اما در لحظة پرواز ، همگي كه بال گشودند و به پرواز درآمدند، آن هايي كه يادي از خدا نكرده بودند، قدرت پرواز خود را از دست داده و بر زمين فرود آمدند. اين گروه از پرندگان بعداً به پرندة ناقص مشهور شدند. مرغ ، اردك، بوقلمون و مانند اين ها از آن جمله هستند. دشمني سگ و گربه: ابتدا بين سگ و گربه هيچ اختلافي وجود نداشت. يك روز آن ها با صاحب خود به جايي مي رفتند. در بين راه به درختي رسيدندو در زير ساية آن درخت نشستند تا خستگي دركنند. صاحب آن دو به خواب سنگيني فرورفت و سگ هم بلند شد و از آنجا دور شد. گربه از اين فرصت استفاده كرده و چشمان صاحب خود را در آورده و مي‌خورد وقتي كه سگ برمي گرددو از ماجرايي كه اتفاق افتاده با خبر مي شود، به گربه حمله مي كند تا آن را بگيرد و مجازات كند ولي گربه از دست او در مي رود و فرار مي كند و بدين ترتيب بين آن دو ( سگ و گربه) دشمني آغاز مي شود. 9-ناله و موية جغد: يك روز به جغد دستور داده شد كه پرندگان زير دست خود را تنبيه سختي كند و آن ها را به انجام كارهاي سخت و دشوار و طاقت فرسا بگمارد. ولي جغد راضي نمي شد كه نسبت به زيردستان خود ستمي روا دارد و نمي توانست دل آن ها را برنجاند. لذا از آن دستور سرپيچي كرد. اما چون مي دانست اين عمل نافرماني بدون كيفر نخواهد ماند، راه فرار در پيش گرفت و خود را در ميان جنگل پنهان كرد و بناي ناله و مويه نهاد. اكنون از همان روز است كه جغد در جاهاي تاريك جنگل زندگي مي كند و كارش جز ناله و مويه چيز ديگري نيست.10- خرس و ميمون: دو برادر بودند به نام هاي امير و مميز و چون از مال دنيا بهره اي نداشتند، روزگار سختي را مي گذراندند.هر چه قدر هم كار مي كردند، وضع زندگي آن ها خوب نمي شد. تا اينكه يك روز پيش حضرت نوح (ع) رفتند و درد دل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتند. حضرت نوح (ع) براي آن ها دعا كرد و آن ها خيلي ثروتمند شدند و داراي گله هاي گاو و گوسفند و شتر فراواني شدند. يك روز حضرت نوح (ع) به خانة ان ها رفت. آن ها تصميم گرفتند كه حيواني براي او قرباني كنند و رفتند تا شتري بياورند ولي دلشان نيامد و به سراغ گاوها رفتند، باز دلشان نيامد و سپس به سراغ گلة گوسفندان رفتند ولي باز دلشان نيامد كه حيواني را براي آن حضرت قرباني كنند. تا اينكه رفتند و گربه اي كشتند و گوشت آن را سرخ كرده و در سفره گذاشتند. چون حضرت نوح از ماجرا با خبر شده بودبه گوشت پخته شده، گفت: حيوان بلند شو و برو. گوشت پخته شده جان گرفت و ميو‌ميو كنان راه افتاد و رفت. امير و مميز كه شاهد ماجرا بودند از وحشت غضب پيامبر خدا يكي بالاي درخت رفت و ديگري در لاي پشم هاي چيده شدة گوسفندان خود را پنهان كرد. در همان حال حضرت نوح (ع) آن ها را نفرين كرد و در اثر همين نفرين او ، آن كسي كه بالاي درخت رفته بود به ميمون تبديل شد و ديگري كه در لابلاي پشم گوسفندان مخفي شده بود به صورت خرس درآمد.  
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1391ساعت 15:9  توسط دانشمندجهانگيري مينااباد  |