عنبران

مطالب تاريخي و جغرافيايي و انساني و اقتصادي و فرهنگی و دینی و اجتماعی و سیاسی

تصوير نويسنده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 17:24  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

فلسفه تعدد زوجات در اسلام

         چون اسلام آخرین دستور الهی است که رسالت پیغمبران به وسیله آن ختم گردیده است ,شریعتی آورده عام,کلی وهمیشگی که شامل تمام زمانها و مکانها ومربوط به همه افراد است.اسلام تنها قانون را برای مردم شهر وضع نمی کند ودهاتی وبادیه نشین رافراموش کند یا مناطق سردسیر را در نظر بگیرد ومناطق گرمسیر را نا دیده یگیرد ویا نسلی را مورد توجه قرار دهد و سایر نسلهای آینده را بلا تکلیف بگذارد.

           اسلام نیازهای افراد را دقیقا در نظر می گیرد و حالتهای ضروری آنان را مورد توجه فرار میدهد ومنافع همه را رعایت می نماید,مثلا بعضی از افراد علاقه شدیدی به اولاد دارند ولی همسرانشان بنا به دیلی باردار نمی شوند,آیا برای آنزنان محترمانه تر وبرای آن مردان بهتر نیست که آن مردان ,زنان دیگری را نکاح نمایند وبه آرزوی قلبی خود برسند وضمنا کلیه حقوق زن اول را رعایت وبا احترام آن را نگه داری کنند.یا بعضی افراد هستند که غریزه جنسی در آنان شدید  ومیل نزدیکی بر ایشان مسلط است ,اما زنانی دارند که علاقه جنسی در آنها کم ویا بی حال ومریض اند یا زمان حیض آنان طولانی است,ویا.....,ومرد درچنین حالتی صبر وتحمل را ندارد,آیا بهتر نیست که این مرد زن حلالی را بگیرد وحقوق  اولی را حفظ نماید ,یا اینکه خدای نخواسته ناچار شود  رابطه نا مشروع وپنهانی با زن دیگری برقرار نماید؟!

            از طرفی بعضی اوقات تعداد زنان بیشتر از تعداد مردان می باشد مخصوصا بعد از جنگها که اکثر مردان و جوانان فعال از بین می روند,در چنین شرایطی  همم مصلحت جامعه وهم مصلحت خود زنان ایجاب می نماید که تعدد زن امری مشروع باشد وبرای زنان بهتر است  که هووی یکدیگرباشند نه اینکه برای همیشه از زندگی زناشویی, آرامش , محبت, حفظ ناموس ونعمت مادر شدن که در آنان وجود دارد وفطرت زن آنها را می خواهد به کلی محروم بمانند.

             درحالی که تعداد زنان از مردان بیشتر باشد,باید یکی از این سه طریق را انتخاب نماین:

1-تمام عمر خود را در تلخی ومحرومیت از مزایای زندگی زناشویی به سر برند.

2-آزاد باشند وبه صورت آلت دست افراد هوس باز از طریق نا مشروع در آیند.

3-به ایشان اجازه داده شودکه با مردانی که دارای زن بوده وتوانایی تامین مخارج زندگی را داشته ونسبت به زنان خود نیکی ومهربانی کنند,ازدواج نمایند.

                مسلما راه سوم ,راه حلی است عادلانه و علاجی است قطعی ودستوری است آسمانی .که خداوند در آیه 5سوره مائده می فرماید(چه کسی برای افراد با ایمان بهتر از خدا حکم می کند).(1)

               

 


دردین مبین اسلام نیز به تعدد زوجات توجه خاصی شده است وبه مسلمانان اجازه داده شده است که چنانچه بتوانند عدالت را رعایت کنند می توانند تا چهار زن در یک زمان اختیارکنند واگر ترسیدند که نتوانند عدالت را رعایت کنند فقط یک زن داشته باشند واگر توانایی اختیار یک زن را هم نداشتند به کنیزی اکتفا کنند. (آیه 3 سوره نساء),                                                                                                                 با این وصف امروزه درایران  کمترکسی جرات اختیاربیش از یک  زن را داشته ودارد,واگر کسی زن دیگری اختیارکند ازطرف خانواده واطرافیان ومردم با مشکلات زیاد اجتماعی واخلاقی روبه رو خواهد شد وبه او انگ خائن و عیاش وهوس باز وشهوت ران می زنند واو را خوار و پست میدانند به طوری که روزی هزار بار آرزوی مرگ می کند,گویی این که او بزرگترین جنایت تاریخ بشریت را مرتکب شده است  که باید این همه توبیخ وسرزنش شود.وزنان به خاطرخودخواهی و نداشتن ایمان به احکام اسلامی وعدم اطاعت از اوامر خداوند,حاضرند که شوهرانشان از فرمان خداوند سرپیچی کنند و به زنا دچار شوند ولی روی آنها هوو نیاورند ومردان رضایت آنها را بر رضایت خداوند ترجیح دهند,واین امر نشان از عدم آشنایی کافی اکثریت مردم ما با قرآن واحکام الهی است,تا بتوانند بر اساس آن عمل کنندوکسانی را هم که از این احکام آگاه هستند وبه  آنها ایمان دارند وقصد عمل کردن به آنها را دارندمتهم به خیانت و عیاشی وشهوترانی ننمایند.

      کسانی که با گرفتن زن ویا زنانی, با شوهران خود مخالفت می کنند,درحقیقت  با خداوند سرجنگ دارند که چرا چنین اجازه ای را به مردان مسلمان مومن داده است وشوهران خود را به طرف گناه کبیره سوق می دهند ودرگناه شوهران خود سهیم می شوند ودر روز قیامت بیشتر از شوهران خود مجازات می شوند و درحقیقت اسلام را تا حدودی قبول دارندکه به نفع آنان است ,درحالی که فردی که ادعای مسلمانی ومومنی می کند باید بدون چون وچرا  تمام احکام خداوند را قبول کرده وبه انها ایمان آورده ودرمقابل امر خداوندی سر تسلیم فرود آورد,هرچند که بعضی از این احکام به ظاهر و در زندگی د نیوی به ضرر او باشد.

      به نظر می رسد که تعدد زوجات امروزه تا اندازه ای یک مسئولیت دینی نیز است,چون فردی که جرات کرده وقصد سرپرستی یک فرد ویا افرادی را غیر از خانواده قبلی خود دارد بیشتر از آن که به خود کمک کند به همنوع  وجامعه خود کمک می کند و با این عمل زحمت نگهداری و تامین هزینه زندگی افراد دیگررا بر دوش خود می کشد وازایجاد مسائل اجتماعی زیادی مانند(فساد وفحشاودزدی واعتیادو.....) جلوگیری می کند.

     بنا بر این بر عهده تمام مسئولین و علمای دینی و اجتماعی ایران است که اثرات مفید تعدد زوجا ت را از طریق منابر وسخنرانی ها و رسانه گروهی به مردم یاد آوری کرده وبا وضع قوانین تسهیل کننده تعدد زوجات ,چند همسری را در جامعه نهادینه نمایند ,تاهم حکم الهی بهتر به اجرا در آیدوهم  ریشه بسیاری از مسائل ومشکلات اجتماعی خشک شده و جامعه سالم وپاک شود. .به امید آن روز.



1-قرضاوی,دکتریوسف,حلال وحرام دراسلام,ص236و237و238.




+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 15:25  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

علل و عوامل تعدد زوجات

علل و عوامل تعدد زوجات چیست؟

چرا بسیارى از ملل جهان و مخصوصاً ملل شرقى این رسم و سنت را پذیرفته اند و بعضى از ملل مانند ملل غربى‏هیچ وقت آن را نپذیرفتند؟ چرا در میان شكل هاى سه گانه چند همسرى، چند زنى رواج‏ و مقبولیت ‏بسزایى یافت، برخلاف چند شوهرى و اشتراك جنسى كه یا هرگز صورت عمل به خود نگرفته است و یا بسیار به ندرت واقع شده و جنبه استثنایى‏داشته است؟

1-علل تاریخى تعدد زوجات

هوسرانى و تسلط بى چون و چراى مرد، به تنهایى براى پیدایش رسم‏ «چند زنى‏» كافى نیست؛ حتماً علل و عوامل دیگری نیز در این امر دخالت داشته است، زیرا براى مرد هوسران‏ راه سهلتر و بى‏دردسرتر از چند زنى این است كه حس تنوع طلبى خود را از راه زن بازى آزاد و رفیقه و معشوقه‏گیرى ارضاء كند، بدون آنكه زن مورد نظر خود را به‏عنوان‏ «همسرى‏» بپذیرد و نسبت‏ به فرزندان احتمالى او تعهد و مسئولیتى به عهده‏ بگیرد.

از این رو در اجتماعاتى كه چند زنى معمول بوده است، یا موانع اخلاقى و اجتماعى‏راه معشوقه‏گیرى و زن بازى آزاد را براى مرد هوسباز بسته بوده است و مرد هوسبازمجبور بوده غرامت تنوع طلبى خود را با بهاى قبول همسرى قانونى زن مورد استفاده ‏خود و پدرى فرزندانش بپردازد، و یا باید فرض كنیم علل دیگرى (جغرافیایى یا  اقتصادى یا اجتماعى) غیر از هوسبازى و تنوع طلبى مرد در كار بوده است.

-2 عوامل جغرافیایىمنتسكیو و گوستاولوبون اصرار زیادى دارند كه علل جغرافیایى را دخالت دهند.

به عقیده این متفكران، آب و هواى مشرق زمین مقتضى رسم تعدد زوجات بوده است. در آب و هواى مشرق زمین زن هم زودتر بالغ مى‏شود و هم زودتر پیر مى‏شود و از این ‏جهت مرد به زن دوم و سوم احتیاج پیدا مى‏كند. به علاوه، مرد پرورده آب و هواى‏ مشرق زمین از لحاظ نیروى جنسى طورى است كه یك زن نمى‏تواند او را اقناع كند.

گوستاولوبون در تاریخ تمدن اسلام و عرب صفحه‏509 مى‏گوید:

(رسم مذكور( رسم تعدد زوجات) فقط بر اثر آب و هواى مشرق و در نتیجه‏ خصایص نژادى و علل و اسباب دیگرى كه به طرز زندگانى مشرق مربوط بوده‏ پیدا شده است، نه این كه مذهب آن را آورده باشد. و معلوم است آب و هوا و خصایص قومى از جمله عواملى است كه فوق العاده قوى و مؤثر بوده و حتى مالازم هم نمى‏دانیم كه راجع به آن زیاد قلم فرسایى كنیم. به علاوه، اصل طبیعت و ساختمان مخصوص زنان مشرق و لزوم حضانت طفل و امراض و عوارض و غیره ، آنها را اغلب مجبور ساخته كه از شوهر كناره‏ گیرى اختیار كنند، و چون آب و هواى ‏مشرق و جبلت قومى طورى است كه براى مرد تحمل این كناره‏ جویى موقت غالباً غیر ممكن بوده لهذا تعدد زوجات لزوم پیدا نموده است).

منتسكیو در روح القوانین صفحه 430 مى‏گوید:

(در كشورهایى كه داراى آب و هواى گرم مى‏باشند زن ها در سنین هشت و نه و ده ‏سالگى بالغ هستند و بعد از این كه شوهر كردند بارور مى‏شوند، به طورى كه ‏مى‏توان گفت در كشورهاى گرمسیر ازدواج و بارورى زن ها بلافاصله پشت هم‏ صورت مى‏گیرد).

-3 محدود بودن دوره فرزند زایى زنبه عقیده بعضى محدود بودن سن زن از نظر تولید فرزند برخلاف مرد، و رسیدن اوبه سن‏ «یائسگى‏» یكى از علل پیدایش رسم تعدد زوجات بوده است.احیانا زنى به‏ این سن مى‏ رسیده است در حالى كه به قدر كافى براى مرد فرزند نیاورده بوده یا فرزندان قبلى تلف شده بودند.

میل مرد به داشتن فرزند به علاوه عدم میل او به طلاق زن اول سبب شده كه مرد به ‏دنبال زن دوم یا سوم برود، همچنانكه نازا بودن زن اول عامل دیگرى براى رو آوردن‏مرد به ازدواج ثانوى بوده است.

-4 عوامل اقتصادىبراى تعدد زوجات ریشه‏هاى اقتصادى نیز ذكر كرده‏اند و گفته‏اند در دوران قدیم‏ برخلاف امروز، زن و فرزند زیاد از لحاظ اقتصادى به نفع مرد بوده است. مرد از زنان و فرزندان خود مانند بردگان كار مى‏كشیده و احیاناً فرزندان خود را مى‏فروخته‏است. منشاء بردگى بسیارى از افراد اسارت در جنگ نبوده ‏بلكه پدران آنها، فرزندان خود را به بازار برده و فروخته‏اند.

این جهت مى‏تواند علت تعدد زوجات واقع شود، زیرا مرد تنها با قبول همسرى ‏رسمى زن مى‏تواند از مزیت كثرت اولاد بهره‏مند شود. معشوقه‏گیرى و زن بازى آزاد نمى‏تواند این مزیت را براى مرد تأمین كند. ولى چنانكه مى‏دانیم این علت را به همه‏ مواردى كه تعدد زوجات وجود داشته است نمى‏توان تعمیم داد.

فرضاً ملل ابتدایى به این منظور زنان متعدد مى‏گرفته‏اند ، همه ملل این طورنبوده‏اند. در دنیاى قدیم رسم تعدد زوجات در میان طبقاتى معمول بود كه با تجمل و تعین و تشخص زندگى مى‏كردند و معمولاً پادشاهان، امیران، سرداران، روحانیون و بازرگانان متعین زنان متعدد داشته‏اند و چنانكه مى‏دانیم این طبقات از وجود زنان و فرزندان زیاد خود بهره اقتصادى نمى‏برده‏اند.

-5 عامل عدد و عشیرهعلاقه به كثرت فرزند و توسعه نفوس فامیل نیز به نوبه خود عامل دیگرى بوده‏ براى تعدد زوجات. یكى از جهاتى كه زن و مرد را در وضع متفاوتى قرار مى‏دهد این ‏است كه عدد فرزندانى كه یك زن مى‏تواند تولید كند بسیار معدود و محدود است، خواه تك شوهر باشد یا چند شوهر، اما عدد فرزندانى كه مرد مى‏تواند تولید كند بستگى دارد به تعداد زنانى كه در اختیار دارد. ممكن است‏ یك مرد به تنهایى از صدها زن هزارها فرزند از نسل خود تولید كند.

در دنیاى قدیم برخلاف دنیاى امروز عدد و عشیره عامل اجتماعى مهمى به شمار مى‏رفته است. قبایل و طوایف از هر وسیله‏اى براى تكثیر عدد و جلوگیرى از كاهش‏ آن استفاده مى‏كرده‏اند. یكى از افتخارات آن مردم افتخار به كثرت عدد افراد قبیله ‏بوده است. بدیهى است كه تعدد زوجات یگانه وسیله تكثیر عدد بوده است.

 -6 فزونى عدد زنان بر مردانآخرین عامل تعدد زوجات كه ضمناً مهمترین عامل است، فزونى عدد زنان برعدد مردان بوده است. موالید دختران از موالید پسران زیادتر نبوده و نیست. احیاناً اگر در برخى سرزمین ها موالید دختر از موالید پسر بیشتر است، در بعضى سرزمین هاى دیگر برعكس است و موالید پسر از موالید دختر افزونتر است. چیزى كه همواره سبب‏ مى‏شود كه عدد زنان آماده ازدواج از عدد مردان آماده ازدواج بیشتر باشد این است كه ‏تلفات مرد همیشه از تلفات زن بیشتر بوده و هست. كثرت تلفات مرد همواره سبب ‏شده و مى‏شود كه در صورت تك همسرى، گروه فراوانى از زنان از داشتن شوهر قانونى و خانه و زندگى و فرزند مشروع محروم بمانند.

در این كه در اجتماعات ابتدایى این طور بوده بحثى نیست. قبلا از ویل دورانت نقل‏ كردیم كه:

(در اجتماعات ابتدایى به واسطه اشتغال مردان به جنگ و شكار، زندگى مرد درمعرض خطر بود و به همین جهت مردان بیشتر از زنان تلف مى‏شدند. فزونى عده ‏زنان بر مردان سبب مى‏شد كه یا تعدد زوجات رواج پیدا كند و یا عده‏اى از زنان به‏ حال عزوبت‏ بسر برند).

   -7نازایی وعقیم بودن زنان,چه بسا دربسیاری از موارد نیز شوهر از زن دارای فرزند نمی شود ومرد به تعدد زوجات روی می آوردوبا گرفتن زن یا زنان دیگرفرزندانی را صاحب می شود.

   8-همسان نبودن زنان با مردان از نظر میزان تحصیلات ومنش اجتماعی واحساس حقارت مردان از این موضوع در جامعه امروزی و جبران این امر با ازدواج کردن با کسانی که همسان آنان هستند.

    9- ازدواج درسنین پایین  خصوصا درجوامع روستایی واحساس شکست در ازدواج اول وجبران این شکست با ازدواج مجدد, چون در جوامع ابتدایی وروستایی طلاق ناپسند بوده وبا اثرات اجتماعی سوئی همراه است

                 

 

 

      

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 19:22  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

فرضیه جامعه شناختی ماکس وبر در باره پیدایش و تکامل دین

الف ـ نخستين و معروف ترين اثر ماكس وبر درباب جامعه شناسى دين اخلاق پروتستانى و روح سرمايه دارى است. شهرت اين اثر چنان فزونى يافت كه ساير آثار وى در زمينه جامعه شناسى دين را كاملاً تحت الشعاع قرار داد. تحليل گران آثار وبر غالباً تحت تأثير اين اثر مشهود تنها به نقل و نقد آن بسنده كرده، از مباحث مفصّل و غالباً مفيد او در كتاب اقتصاد و جامعه و ساير مقالات مربوط به جامعه شناسى دين وى صرف نظر مى كنند.

وبر در آثار ديگرش، به ويژه در بخش مفصّلى از اقتصاد و جامعه، درباره ابعاد گوناگون دين بحث مى كند; از جمله مى توان به اين موضوعات اشاره كرد: پيدايش اديان، نحوه تأثيرگذارى دين بر رفتارهاى غير دينى، دين گروه هاى منزلتى، و دين و ساير حوزه هاى زندگى. در اين مقاله، ديدگاه هاى وبر درباره پيدايش مفاهيم، باورها و شخصيت هاى دينى و نيز ويژگى هاى هر يك به اختصار بيان گرديده و سپس در حد گنجايش مقاله، مورد نقد و ارزيابى قرار گرفته است.

ب ـ وبر كار خود را با تعريف دين آغاز نمى كند، معتقد است تا وقتى عناصر اساسى يك تعريف به خوبى شناخته نشده نمى توان از طريق آن تعريف، به درك درستى از موضوع دست يافت و بدين دليل، اگر قرار است تعريفى ارائه شود، بهتر است در پايان بحث ـ يعنى: زمانى كه عناصر آن شناخته شد ـ ارائه گردد. به هر حال، براى سهولت فهم ديدگاه هاى وبر در مباحث آتى، نخست تعريف وبر از دين را ارائه مى دهيم. وى در تعريف دين مى گويد: «مى توان روابط انسان ها با نيروهاى مافوق طبيعى را، كه به صورت دعا، قربانى و عبادت در مى آيند، آيين و دين ناميد1

روح و نمادگرايى

به نظر وبر، در مراحل ابتدايى انتزاع، احتمالاً در اثر نفوذ معنوى افراد كاريزماتيك، مفهوم «روح» انتزاع گرديد. روح موجودى است نا متعيّن، نامريى و با اراده كه در وراى اشيا، حيوانات و افراد كاريزماتيك جاى مى گيرد و موجب رفتارهاى غير عادى در آن ها مى گردد. روح ممكن است از اين اشيا يا اشخاص جدا شود و در اشيا يا اشخاص ديگرى حلول نمايد و يا همان طور، جدا باقى بماند.

با توجه به نقشى كه روح در آثار و رفتار اين اشيا واشخاص داشت، اين فكر به وجود آمد كه براى رسيدن به مقاصد، به جاى تحت تأثير قرار دادن اشياى طبيعى، بايد سعى كرد تا بر اين موجودات فوق طبيعى تأثير گذاشت، ولى از آن جا كه موجودات فوق طبيعى به طور مستقيم قابل دست رسى نيستند، بايد با استفاده از نماد به آن ها دست يافت و بدين ترتيب، به اعمال و اشياى نمادين تمسّك جستند.

نمادها در اثر تكرار يك عمل جادويى مؤثر به وجود آمد و انحراف از نمادها، مستوجب مجازات گرديد. پس از آن كه نمادگرايى شكل گرفت، تنها اشياى واقعى نبود كه به كار گرفته مى شد، بلكه اشيا و رفتارهاى معنادار و نمادين نيز براى مقاصد مشخص مورد استفاده قرار مى گرفت.

به نظر وبر، پيدايش نمادگرايى و جايگزين شدن طبيعت گرايى به وسيله آن، نتايج متعددى در پى داشت. نمادگرايى نه تنها بر روابط انسان با موجودات فوق طبيعى، بلكه بر روابط زندگان با مردگان نيز تأثير گذاشت. پس از آن، ضرورتى نداشت كه بدن مردگان را با اشياى واقعى راضى كنند، بلكه به جاى قربانى اشيا و حيوانات واقعى، استفاده از وسايل و اشياى نمادين نيز ممكن بود. جالب توجه آن كه قديمى ترين پول كاغذى (اسكناس) براى پرداخت به مردگان مورد استفاده قرار گرفت و نه زندگان.

نمادگرايى تأثيرات مهمى بر تفكر و انديشه نيز بر جاى گذاشت، به عنوان مثال، تفكر تمثيلى (analogical thinking)، كه در حوزه جادو پديد آمد و در نمادگرايى عقلانى شد، تأثير پايدارى بر صور بيان دينى و تفكر فقهى بر جاى گذاشت.

تابو و توتم

وبر نيز مانند ديگر معاصران خود، بحث هاى مفصّلى درباره توتم و تابو دارد. او مى گويد: ارواح به دليل آن كه عامل بسيارى از وقايع و رويدادها تلقّى مى شدند، موجوداتى بودند كه همه بايد از آن ها احتراز مى كردند و هيچ گاه نبايد موجبات خشم و نارضايتى آن ها را فراهم مى آوردند.

بنابراين، اگر روح در شخص حلول مى كرد ديگران از لحاظ جسمى و اجتماعى، از او اجتناب مى كردند و او نيز با ديگران تماس برقرار نمى نمود. هر چيز يا فردى كه روح در آن حلول مى كرد «تابو» دانسته مى شد كه ديگران نبايد به آن نزديك شوند. البته تابوها غالباً در ارتباط با منافع اقتصادى ـ از قبيل محافظت از جنگل و حياتوحش، حفظ كالاهاى كمياب، نگه دارى اموال شخصى، حفظ غنايم جنگى، حفظ پاكى خون و اعتبار طبقاتى و امثال اين ها ـ شكل مى گيرند. تابوها به نظامى از هنجارها منجر مى شوند. بر اساس اين نظام هنجارى، كنش هاى خاص تحريم مى گردد، به گونه اى كه ارتكاب آن ها مجازات و گاهى حتى مرگ را در پى دارد. اين نظام اخلاقى شامل منع از تابو، ايام نحس، ممنوعيت هايى در مورد ازدواج ـ به ويژه در محدوده روابط خونى ـ و مانند اين ها مى گردد. هر عملى كه در اين نظام هنجارى مرسوم گرديد «مقدس» محسوب مى شود.

به نظر وبر، هنجارهاى تابويى در مواردى، به تشكيل گروه ها و انجمن هاى سياسى و يا ديگر گروه هاى اجتماعى منجر مى گردد. شايع ترين نهاد اجتماعى، كه بدين شيوه به وجود آمده، چيزى است كه از آن به «توتميسم» (totemism) ياد مى شود. توتميسم عبارت است از رابطه خاص ميان يك شىء ـ معمولاً يك شىء طبيعى يا يك حيوان ـ و يك گروه اجتماعى معيّن. توتميسم بر مبناى نمادگرايى و اعتقاد به روح استوار است; زيرا توتم يك نماد خانوادگى به شمار مى رود و اعضاى گروه با خوردن گوشت حيوان توتمى از روح آن برخوردار شده، به يك گروه توتمى تعلّق مى گيرند. بنابراين، توتميسم مانند «خانواده» يك منبع هم زيستى است، ولى نوع برادرى ميان اعضاى گروه و نوع رابطه آنان با توتم در همه جا يكسان نيست. در نوع كاملاً پيشرفته توتميسم، برادرى گروه شامل تمام مسؤوليت هاى برادرانه يك كلان برون همسر مى گردد. اعضاى گروه عقيده دارند كه همگى از نسل يك حيوان توتمى اند.

وبر، بر خلاف دوركيم، مى گويد: اعتقاد به جهانى بودن توتميسم، به ويژه اعتقاد به اين كه تمام گروه هاى اجتماعى و تمام اديان از توتميسم ناشى شده اند، بسيار اغراق آميز است.

توتميسم نقش مهمى در ايجاد تقسيم كار ميان زن و مرد و توسعه و تنظيم داد و ستد ايفا كرده، ولى هنجارهاى تابو ممكن است در مواردى، از داد و ستد و ساير مراودات اجتماعى جلوگيرى نمايد; مثلاً، ناپاكى و نجاست مطلق كسانى كه بيرون از دين قرار دارند موانع جدّى براى ايجاد روابط با ديگران به وجود مى آورد. البته محدوديت هاى طبيعى، حتى در اين موارد، در برابر قدرت دين ايستادگى مى كنند; مثلاً، بر طبق تابوى هندو، «دست صنعت گر هميشه پاك است» و معادن و كالاهايى كه در معرض فروش گذاشته مى شود همگى پاك اند.

خـدا

بنابر نظر وبر، مفهوم «خدا» مانند مفهوم «روح» يك سير تكاملى را طى كرده و يك فرايند تكاملى، از يك نيروى مبهم، تشخّص نيافته و حتى بدون نام، به خدايان متشخّص و داراى قلمرو و مسؤوليت هاى خاص و سپس به خداى واحد و متعال رسيده است.2 در مرحله چند خدايى، صلاحيت و قدرت خدايان غالباً مساوى با هم نبوده و در اثر مقتضيات اوضاع و احوال طبيعى و اجتماعى، تفاوت هايى در توان و قدرت آن ها براى دست يافتن به مقام عالى و يا الوهيت انحصارى به وجود آمده است. عوامل متعددى در برترى يافتن يك خدا بر ساير خدايان دخيل بوده كه برخى از آن ها را وبر بدين ترتيب برشمرده است:

عامل اول، صرفاً عقلانى است. هر جا احكام خاصى ثبات يافته و به وسيله تفكّر دينى به رسميت شناخته شده، خدايانى همچون خداى آسمان و ستارگان، كه بيش ترين نظم و انضباط را در رفتار خود نشان داده اند، فرصت دست يابى به تعالى را يافته اند.

عامل دوم، روحانيت است. خدايان آسمان در هند، ايران و بابل به وسيله تبليغات روحانيت پديد آمدند.

عامل سوم، نقش اقتصادى و سياسى يك خداست. خدايى كه از اهميت اقتصادى و سياسى برخوردار است فرصت بيش ترى براى تعالى يافتن دارد.

عامل چهارم، پيروزى هاى سياسى و نظامى است. غلبه هاى سياسى و نظامى موجب غلبه خداى گروه غالب بر خداى گروه مغلوب مى گردد.

على رغم رواج بسيار خدايان محلّى، همواره تمايل بر اين بود كه خدا بايد جهانى باشد و اين تمايل با تسلّط فزاينده خداى برتر ايزدستان (معبدى كه خدايان متعددى در آن پرستش مى شوند) افزايش يافت. البته خداى جهانى لزوماً خداى يكتا و يگانه نيست، بلكه مى تواند خدايى باشد در كنار خدايان ديگر، با اين تفاوت كه تمام كاركردهاى ممكن فقط به او نسبت داده مى شود. به عقيده وبر، تقريباً در همه جا اَشكالى از يكتاپرستى شكل مى گرفت، ولى عملاً موانعى از توسعه آن در دينِ توده جلوگيرى مى كرد. وى كراراً يادآورى كرده كه در ميان اديان، تنها يهوديت و اسلام به توحيد ـ به معناى واقعى كلمه ـ دست يافته اند.

وبر با يك تحليل كاملاً دنيوى از پيدايش و توسعه يكتاپرستى، مى گويد: عوامل گوناگونى در توسعه يكتاپرستى مؤثر بوده و تفكرات فلسفى روحانيان و عوام تأثير بسيارى در اين توسعه داشته است. عامل ديگرى كه، به ويژه در مناطق بيابانى كم باران خاور نزديك، در پيدايش و توسعه يكتاپرستى نقش اساسى داشت، مهار آب ها بوده است. آب، كه در بارورى محصولات كشاورزى اهميت اساسى دارد، در اختيار شاه و امپراتور بوده و بدين دليل، شاه منبع منحصر به فرد قدرت مطلق به حساب مى آمده است. اين تجربه موجب پيدايش مفهوم تنها خداى خالق زمين و انسان گرديد; خدايى كه مانند شاه و امپراتور بود، ولى در سطح جهانى، وضع قانون مى كرد و به هستى نظم مى بخشيد. در نتيجه، مفهوم يك خداى مختار، متعال و متشخّص به وجود آمد. يكى از عوامل مهم پيدايش مفهوم تك خدايى در خاور نزديك اين بود كه در اين منطقه، طبقاتى كه حامل اخلاق دينى بدون خدا ـ مانند هند و چين ـ باشند، وجود نداشتند.

اخلاق دينى

به عقيده وبر، زمانى كه اعتقاد به ارواح جاى خود را به اعتقاد به خدا يا خدايان داد، «اخلاق دينى» نيز جاى «اخلاق جادوگرانه» را گرفت و چيزى كه در تحوّل و توسعه اخلاق دينى، نقش عمده اى ايفا كرد مفهوم «گناه» (Sin) بود. پيش از اين، شكست و ناتوانى يك خدا دليل بى كفايتى او محسوب مى گرديد، ولى با پيدايش مفهوم «گناه»، اين شكست ها نه به روحانى و نه به خدا، بلكه به خود بندگان نسبت داده شد. پس از اين، اهانت به هنجارهاى الهى موجب نارضايتى خدا تلقّى گرديد و هر حادثه بدى كه براى يك گروه اتفاق مى افتاد، دليل بر ضعف و ناتوانى خدا نبود، بلكه به دليل گناهان افراد بود و خدا هم مى خواست با اين گونه حوادث، پيروان خود را تنبيه كند. به همين دليل، پيامبران بنى اسراييل(عليهم السلام) همواره گناهان مردم خود و يا گناهان نياكان آن ها را به آن ها گوشتزد مى كردند.

بر اساس اين اخلاق دينى، تخلّف از خواست خدا نوعى گناه اخلاقى به شمار مى رود، بدون اين كه نتيجه آن مورد نظر باشد و مصيبت هايى كه فرد در زندگى با آن ها دچار مى شود امتحان الهى و يا پيامدهاى گناه محسوب مى گردد.

اخلاق دينى در مراحل ابتدايى خود، از اوامر و نواهى نامتجانس و نامنظّمى تشكيل شده بود، ولى بعدها منسجم و نظام مند گرديد. تقاضاى اخلاقى از خدايان به موازات چهار توسعه افزايش يافت:

الف ـ توسعه كيفيت و قدرت قانون در ميان گروه هاى سياسى;

ب ـ توسعه حوزه فهم عقلانى از جهان بيرونى;

ج ـ توسعه منظّم روابط انسانى به وسيله قوانين قراردادى و وابستگى انسان ها به رعايت اين قوانين;

د ـ رشد اهميت اجتماعى و اقتصادى واژه هايى همچون دوستان، مأموران، شركا و بدهكاران. آنچه در اين توسعه اهميت اساسى دارد دست يابى اخلاقى افراد به جهانى از تعهدات است كه محاسبه رفتار فرد را ممكن مى سازد.

نخستين و اساسى ترين تأثير ديدگاه هاى دينى بر جريان زندگى كليشه سازى (Stereotyping) است. تغيير هر علمى كه به نحوى، براى حمايت از نيروهاى فوق طبيعى انجام مى گيرد با مخالفت جدّى ارواح و خدايان مواجه مى گردد; زيرا اين گونه اعمال در دين تقدّس مى يابد و مقدّس به شدت، تغييرناپذير است.

جادوگر و روحانى

در نظر وبر، با وجود همه ابهاماتى كه در تشخيص دين از جادو وجود دارد، مى توان گفت كه «دين» عبارت است از: روابط انسان ها با نيروهاى فوق طبيعى كه صورت دعا، قربانى و عبادت به خود مى گيرد، در حالى كه «جادو» عبارت است از: اجبار نيروهاى فوق طبيعى از طريق وسايل و اورادى خاص. بر اين اساس، موجوداتى كه در دين مورد پرستش قرار مى گيرند «خدا» ناميده مى شوند و آن هايى كه در جادو تحت اجبار و طلسم قرار مى گيرند «شياطين» و «ديو»هايند. بنابراين، انسان ها در دين با خدا و در جادو با ديوها و شياطين سروكار دارند.

به نظر وبر، وجه جامعه شناختى تمايز ميان دين و جادو عبارت است از: تمايز بين روحانى و جادوگر مانند هر پديده جامعه شناختى ديگر، بسيار سيّال است، ولى در عين حال، مى توان تفاوت هاى ذيل را براى آن دو برشمرد:

الف ـ روحانى از طريق عبادت، بر خدا تأثير مى گذارد، ولى جادوگر از طريق وسايل جادويى بر ديوها.

ب ـ عمل روحانى ثابت، سازمان يافته و منظّم است، بر خلاف اعمال جادوگر كه دوره اى و مقطعى است.

ج ـ روحانى در خدمت يك سازمان قرار دارد، بر خلاف جادوگر كه به صورت فردى كار مى كند.

د ـ روحانى داراى دانش تخصصى و حرفه اى است، بر خلاف جادوگر كه از كاريزماى شخصى برخوردار است.

هــ از ويژگى هاى اصلى روحانيت اين است كه از يك نگرش تبليغ مى كند.

و ـ سرانجام، روحانى با هنجارها، زمان ها و مكان هاى خاص و گروه هاى اجتماعى معيّن ارتباط دايمى دارد، در حالى كه جادوگر چنين نيست.

البته هيچ كدام از اين تمايزها كاملاً قاطع و خدشه ناپذير نمى باشد.

وبر نقش روحانيت را در توسعه عقلانيت ماوراى طبيعى و اخلاق دينى مورد تأكيد قرار مى دهد و معتقد است آيينى كه روحانى ندارد فاقد عقلانيت ديدگاه هاى ماوراى طبيعى و اخلاق دينى است و هر جا روحانيت در احراز يك منزلت طبقاتى مستقل شكست خورده، عقلانيت حيات دينى نيز در آن جا ناقص و يا معدوم شده است.

پيامبر

وبر مى گويد: از ديدگاه جامعه شناسى، پيامبر فردى است برخوردار از كاريزما كه مأموريت دارد يك نگرش دينى يا حكم الهى (divineCommandment) را اعلام و تبليغ نمايد. وبر براى دست يابى به وضوح بيش تر نسبت به مفهوم پيامبر و تمييز آن از مفاهيم مجاور، صفات و ويژگى هاى پيامبر را چنين توضيح مى دهد:

الف ـ رسالت شخصى مهم ترين عنصرى است كه ميان پيامبر و روحانى تمايز ايجاد مى كند. پيامبر اقتدار خود را از طريق وحى و كاريزماى شخصى به دست مى آورد، در حالى كه اقتدار روحانى از طريق خدمت در يك سنّت مقدّس به دست مى آيد و هر چند جادوگر نيز قدرت خود را از طريق كاريزماى شخصى به دست مى آورد، ولى او ادعاى وحى ندارد.

ب ـ پيامبر بر خلاف روحانى و جادوگر، براى فرد كار نمى كند و در برابر كارهايى كه انجام مى دهد پاداش نمى خواهد.

ج ـ تعاليم خود را از هيچ منبع بشرى دريافت نمى كند.

د ـ پيامبر آموزه هاى خود را مانند يك آموزگار تعليم نمى دهد، بلكه از موعظه هاى عاطفى استفاده مى كند. اين ويژگى پيامبر را از برخى فلاسفه يونان قديم مانند فيثاغورث، كه كم و بيش ادعاى منجى بودن داشتند، متمايز مى كند; زيرا آنان فاقد موعظه هاى عاطفى بودند.

پس از اين تمايزها آنچه تحت اين عنوان باقى مى ماند دو نوع مشخص از پيامبر است: پيامبر اخلاقى و پيامبر نمونه اى.

به عقيده وبر، پيامبر اخلاقى همانند زرتشت و حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)، وسيله اى است براى ابلاغ خدا و اراده خدا و واعظى است كه فرد خود را فقط از خدا مى خواهد. پيامبر اخلاقى اطاعت خدا را به عنوان يك وظيفه اخلاقى تلقّى مى كند. اما پيامبر نمونه اى مانند بودا، از طريق نمونه قرار دادن خود، ديگران را به رستگارى دينى دعوت مى كند. پيامبر نمونه اى چيزى درباره دعوت الهى يا وظيفه اخلاقى اطاعت نمى گويد، بلكه مردم را به همان راهى كه خود پيموده، فرا مى خواند.

نبوّت اخلاقى با خدايى متشخّص، متعال و اخلاقى در ارتباط است و از اين رو، پيـامبر اخـلاقى تـنها در خـاور نـزديك، كه تصور چنين خدايى از ويژگى هاى آن است، وجود دارد. پـيامبر نمـونه اى نيز از ويـژگى هاى پيـامبران هنـد

است.

نقد و ارزيابى

بحث هاى وبر درباره پيدايش برخى از باورهاى دينى و نقش هاى موجود در دين غالباً آموزنده است و توضيحاتى كه او در اين زمينه ها ارائه مى دهد، به ويژه شيوه ايدآل سازى هاى او درباره برخى از مفاهيم كليدى، هم از لحاظ روش شناختى و هم از لحاظ توصيفى بسى مفيد و قابل استفاده است. با وجود اين، تا حدّى كه به اين مقاله مربوط مى شود، انتقادات و اشكالاتى نيز وجود وارد كه به برخى از مهم ترين آن ها اشاره مى شود:

1ـ تحليل، فراجامعه شناختى

بسيارى از مطالبى كه فلاسفه اجتماعى و جامعه شناسان اوليه درباره منشأ پيدايش دين و مراحل تكاملى آن بيان داشته اند عارى از هرگونه مدرك و شاهد عينى و يا تاريخى است. آن ها قصه تولد و رشد دين را تنها به صورت ذهنى مى بافند و هنرشان تنها در مهارتى است كه در اين بافتن ذهنى به كار مى برند. امروزه براى هر جامعه شناس تازه كارى نيز روشن است كه چنين كارى در قلمرو علم جامعه شناسى نمى گنجد. جامعه شناسى بايد تحليل هاى خود را بر داده هاى عينى استوار سازد، نه توهّمات و حدسيات. به تعبير هانرى مندراس، «براى جامعه شناس رعايت سالم ترين روش هاى استدلال كافى نيست، ]بلكه [او بايد استدلال خود را از سرچشمه پديده هاى واقعى آب دهد3

متأسفانه وبر نيز على رغم شهرتى كه در وسعت و گستردگى اطلاعات تاريخى پيدا كرده، در بسيارى از تحليل هاى خود درباره پيدايش و تكامل دين كاملاً به صورت ذهنى بحث و استدلال نموده است. به عنوان مثال، او درباره اين مدعايش، كه نخست عقيده چند خدايى وجود داشته و سپس در اثر عوامل متعددى، كه او برخى از آن ها را شرح داده، توحيد و يكتاپرستى پديد آمده است، چه مدرك تاريخى مى تواند ارائه دهد؟ اگر كسى بگويد كه نخست توحيد در ميان مردم رواج داشت4 و اين توحيد را نيز پيامبران الهى(عليهم السلام) به مردم آموختند و در اثر عواملى كه وبر برمى شمارد، به وجود نيامد، چه اشكالى، جز عدم هماهنگى با طرح تكاملى رايج آن زمان پيش مى آيد؟

2ـ استفاده از طرح تكاملى

ديدگاه هاى وبر در جامعه شناسى دين مانند دوركيم، تكامل گرايانه است.5 پارسونز نيز در مقدمه مفصلى كه بر جامعه شناسى دين وبر نگاشته، مى نويسد: «ديدگاه وبر در همه جا، به ويژه جامعه شناسى دين، تكاملى بود6 مطالعه دقيق مباحث دينى وبر، چنان كه خلاصه اى از آن در اين مقاله ارائه شده، نشان مى دهد كه وبر بر اساس قالب ذهنى خاص درباره دين مى انديشد و همواره درصدد است كه اشكال به ظاهر ابتدايى را به زمان هاى دورتر و اشكال پيچيده تر را به زمان هاى نزديك تر نسبت دهد و بدين ترتيب، تاريخ دين را بر اساس يك طرح تاملى بازسازى نمايد. البته وبر اين فرايند تكاملى را همواره تصاعدى نمى بيند، بلكه وقفه ها و افول هايى را نيز در مسير آن مى بيند. با توجه به بحث هاى مفصّلى كه درباره تكامل گرايى در منابع گوناگون شده، ضرورتى ندارد كه در اين جا به تفصيل مطرح گردد و تنها به گفتن اين سخن بسنده مى شود كه تكامل گرايى، كه روزى غوغايى در محافل علمى برپا كرده بود، امروزه به دليل اشكالات متعدد و گوناگونى كه بر آن وارد است، طرفداران قابل توجهى ندارد.

منبع:اینترنت.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 20:11  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

مهارت های زندگی

1-توانایی حل مسئله:اگر مسایل مهم زندگی ما حل نشده باقی بماندبافشار روانی روبه رو شده وسلامت روانی وجسمانی ما تهدید می شود.

2-توانایی تصمیم گیری:تصمیم گیری مناسب و واقع بینانه موجب بالا رفتن سطح سلامت روانی ما می شود.

3-توانایی تفکر خلاق :با استفاده از این مهارت تصمیم گیری های ما مناسب تر و مسایل بطور عملی تر حل می شود.

4-توانایی ارتباطی:توانایی ارتباطی به ما کمک می کند تا با دیگران ارتباط کلامی  موثری داشته باسیم  وبا غلبه برخجالت ،نظریات خود را برای دیگران بیان کنیم واگر این مهارت را کسب کرده باشیم در مواقع لزوم میتوانیم با تقاضاهای نامناسب دیگران مخالفت کنیم.

5-توانایی روابط بین فردی:این توانایی به ما کمک می کند تا با دیگران  همکاری و مشارکت بهتری داشته باشیم وبه آن ها اعتماد کنیم و مرزهای روابط با دیگران را بشناسیم و دوستی های مطلوب را حفظ کنیم ودر شروع وپایان ارتباطات بطور موثری رفتار کنیم.

6-توانایی خود آگاهی:یعنی شناخت خود وآگاهی از نقاط ضعف وقوت و خواست ها وترس ها ورغبت ها و تمایلات خود،این توانایی به ما کمک می کند تا تصویر واقع بینانه ای از خود داشته باشیم و حقوق و مسئولیت های خود را بهتر بشناسیم.

7-توانایی همدلی:یعنی این که فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  ،درک کند . همدلی به ما کمک می کند که دیگران را بپذیریم و به آنها احترام بگذاریم وباغث تحمل دیگران می شود و این مهارت روابط اجتماعی را بهبود می بخشد.

8--توانایی مقابله با هیجان:این مهارت به ما کمک می کند که درمواقع  ناکامی ،خشم، افسردگی واضطراب ،واکنش منا سب نشان دهیم.

9-توانایی مقابله با فشارهای روانی(استرس):این توانایی مارا قادر می سازد که منابع فشار روانی  در زندگی را شناخته  وراه های  صحیح کاهش فشار روانی را دنبال کنیم.



+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 17:55  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

مهمترین عوامل اعتیاد جوانان

1-زمینه های خانوادگی.

2-فقر مادی خانواده.

3-عدم آگاهی و کم سوادی.

4-اختلافات خانوادگی.

5-خصوصیات و ویژگی های جوانان ونو جوانان.

6-فشار دوستان وهمسالان

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 17:1  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

علایم مصرف مواد مخدر در جوانان ونوجوانان

1-انزواطلبی،خستگی،بی تفاوتی نسبت به خانواده وارزش های حاکم بر آن.

2-خشونت،پرخاشگری و قانون شکنی.

3-عدم تمایل به صحبت ومشورت با والدین و نزدیکان.

4-کاهش نمرات درسی و بی علاقگی نسبت به درس وآموزش.

5-نداشتن فعالیت جسمی و ورزشی.

6-کاهش اعتماد به نفس ،خویشتن پنداری وثبات درونی.

7-تغییرات شدید خواب (بی خوابی،خواب آلودگی،خوابیدن در طول روز،کابوس دیدن وغیره.....).

8-عدم تمایل به برقراری رابطه دوستی با همسالان خود.

9-تغییرات شدید درعادات غذا خوردن (بی اشتهایی،کم خوراکی،پرخوری وغیره.....).

10-کاهش توان تحمل وبردباری در برابر مشکلات.

11-عدم تمرکز بر مسایل ،فراموشی وبی توجهی.

12-قرمزی چشم ها وآب ریزش بینی.

13-نیازشدید به پول اضافی (خرید مواد مخدر،رفتارهای غیر مسئولانه مانندبزهکاری ودزدی از خانه).

14-بی توجهی به ظاهر و آراستگی.




+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 16:56  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

نشانه ها وعلایم خانواده خوشبخت

1-درمیان  اعضای خانواده جمله(به من چه-به توچه)وجود ندارد.

2-اعتماد به یکدیگر وعدم سوء استفاده از یکدیگر.

3-همکاری وهمدلی وهمفکری وهماهنگی با یکدیگر.

4-اتحاد وتفاهم با یکدیگر.

5-آگاهی از سلایق و علایق همدیگر واحترام به آنان.

6ابراز خواستهای خود به یکدیگر بطور طبیعی.

7-احترام به حریم یکدیگر وفراترنرفتن ازحدود مشخص خود.

8-احساس نگرانی از سلامت جسمی و روحی و روانی یکدیگر ومراقبت از یکدیگروکوشش برای حل مشکلات یکدیگر.

9-لحظات خوش را با هم گذراندن وعدم توجه به خاطرات تلخ گذشته.

10-اهمیت قایل شدن برای اقوام وآشنایان وهمسایگان وبستگان خویش.

11-آگاهی از امور اقتصادی همدیگر وصرفه جویی وپس انداز.

12-تلاش برای رشد یکدیگر وفراهم کردن زمینه پیشرفت همدیگر.

13-نگاه کردن افقی به همدیگرنه عمودی،یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگران در مقام قدرت نبیند وعدم زورگویی واستبداد.

14-احساس برنده بودن وموفق بودن وامید در زندگی بطور همگی.

15-احساس امنیت و آرامش و نبودن ترس و اضطراب وتنش و درگیری.

16-ابراز علاقه وعشق و محبت و صفا و یکدلی در رفتار وگفتار و کردار.

17-عدم توقع  نابجا ونامناسب از یکدیگر.

18-حل مشکلات بوجود آمده  وعم متهم کردن یکدیگر.

19-دوری از دغدغه فکری و طلاق ،چون زندگی اعضای خانواده برای خودشان است.

20-نزدیکی زن ومرد به دنیای اختصاصی یکدیگر و عدم توجه به مسایل و زندگی دیگران.

21-برخورد منطقی و مثبت با درخواست های یکدیگر.

22-رفیق بودن زن ومرد با یکدیگر وعدم رقابت با یکدیگر  و واکنش منفی به یکدیگر.

23-تلاش برای تحویل فرزندان خوشبخت و خوب وسالم به جامعه.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 12:28  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

علل وعوامل روی آوری به سایت های غیر علمی و غیراخلاقی

1-عم آشنایی یا آشنایی نا کافی مردم  وبرخی از جوانان و نوجوانان یا دانشجویان با زبان انگلیسی.

2-محدودیت های اجتماعی در تعامل با فرهنگ بیگانه.

3-فقدان وکمبود مراکز تفریحی و ورزشی مناسب.

4-عدم حمایت وجذابیت در سایت های اسلامی.

5-وجود جذابیت های غیر اخلاقی در سایت های بیگانه.

6-برقرار شدن سریع ارتباط از طریق تصویر.

7-نبود فرهنگ صحیح مطالعه.

8-سانسور نشدن مطالب ومحتوای اینترنت.

9-عدم آشنایی  والدین با رایانه واینترنت.

10-نبود سایت های جذاب آموزشی وتفریحی یا در صورت وجود،نداشتن جذابیت در میان جوانان.

11-عدم ایجاد پیش زمینه های لازم برای استفاده از اینترنت.

12-عدم برآورده سازی نیازهای جوانان و حل مشکلات آنها وپاسخ دهی به پرسش های آنان.



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 19:22  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

موانع عملی و نظری موجود بر سر راه مشارکت های سیاسی-اجتماعی جوانان

1-رشد فرد گرایی.

2-احساس بی فایده بودن فعالیت سیاسی-اجتماعی.

3-رشد منفعت گرایی شخصی.

4-اطلاع نا کافی تاریخی وانقطاع فرهنگی درنسل جوان.

5-نبودن ساختار مناسب جهت ارتباط ومشارکت  جوان.

6-ایجاد موانع توسط نهاد خانواده.

7-ایجاد شبهات تئوریک(نظری)دربحث موفقیت حرکت های سیاسی-اجتماعی.

8-شفاف نبودن حریم مسایل قابل نقد وبررسی برای جوانان.

9-ناچیز بودن پاداش درگیری های سیاسی به نظر جوانان نسبت به پاداش دیگر فعالیت ها.

10-همراه بودن سیاست با مشکلات.

11-تفکر جوانان در مورد بی اهمیت بودن فعالیت های سیاسی.

12-تفکر جوانان به کم بودن دانش وعدم کارآیی سیاسی.

13-نداشتن امنیت قضایی لازم ،تهدید وایجاد جو ارعاب و وحشت و نگرانی.



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 18:58  توسط دانشمندجهانگيري ميناآباد  | 

مطالب قدیمی‌تر