تصوير نويسنده
مطالب تاريخي وجغرافيايي وانساني واقتصادي ودینی واجتماعی وسیاسی
2-استفاده ازخاکشیر،انجیر،-وزیتون
3-قرارندادن مواد غذایی دردگرگونی های شدید
4-عدم استفاده ازمایعات درهنگام غذاخوردن
5-استفاده از ظروف سفالین،لعابی،چینی،یاسنگ سیاه
6-عدم استفاده از غذاهای فریزشده
7-عدم استفاده ازتوالت فرنگی
8-هفته ای یک روز روزه گرفتن
9-عدم استفاده ازموادشیمیایی برای ضدعفونی کردن
10-هفته ای یک روز کوه پیمایی کردن
11-استفاده کمترازگوشت
12-استفاده ازجوانه ی غلات وحبوبات
13-استفاده ازمغزهای چهاگانه(بادام،فندق،گردو وپسته)
14-استفاده ازمیوه جات وسبزیجات تازه
15-استفاده ازهوای پاک وتمیز
16-عدم استفاده ازخانه های بتونی
17-استفاده از لباس های نخی به عنوان لباس زیر
18-عدم استفاده ازمواد خوشبو کننده شیمیایی
19-عدم استفاده ازسم درمحیط خانواده
20-عدم استفاده ازمواد پلاستیکی وظروف ملامین
21-پیاده روی با پای برهنه
22-استفاده معقول ازگیاهان وحشی
23-استفاده ازکفش ولباس راحت
24-عدم استفاده ازچراغ خواب
25-شناخت طبع خود واستفاده ازغذاهای مناسب
26-عدم استفاده ازهیچ نوع خوراکی درهنگام کسالت
27-پرهیز از بیدارماندن درشب
28-مصرف 2تا3قاشق غذاخوری عسل درروز
29-استفاده از1تا2حبه سیروپیازدرروز
30-عدم استفاده ازغذاهای خارج ازمنزل
31-حذف سنت های نادرست ازخانواده:(دیروقت غذا خوردن،ایستاده غذاخوردن،استفاده ازچندین نوع غذا،استفاده از انواع نوشابه ها وغذاهای فرنگی)
32-عدم استفاده از تصاویرمستهجن دراتاق خواب ها
33-عدم مجامعت دراول ،وسط وآخرهرماه
34-به فکر دیگران نبودن درهنگام مجامعت
35-عدم آمیزش جنسی با همسربه هنگام عادت ماهیانه
36-پرهیز ازمجامعت درهنگام خستگی وکسالت
37-پرهیز خانم ها ازاشتغال بیش از حد درخارج از منزل
38-عدم استفاده از چندین نوع غذا برسر یک سفره
39-عدم استفاده از دارو(عدم خود درمانی)
40-عدم استفاده ازنور مستقیم آفتاب هنگام زکام وسرماخوردگی
41-عدم استفاده ازکامپیوتر به عنوان اسباب بازی
42-عدم استفاده ازدخانیات
43-عدم استفاده از هرگونه مواد مخدر
44-پرهیز ازبد اخلاقی وبدرفتاری درمنزل
45-استفاده از دوچرخه به جای اتومبیل
46-اجابت مزاج قبل از خواب
47-عدم استفاده از قرص های ویپ مت(حشره کش)
48-پرهیز از غذا خوردن سرپا وبا عجله
49-استفاده از سالاد فصل قبل از غذا
50-عدم استفاده از الکل وهرنوع نوشیدنی حرام
51-خوردن غذا در کو ه ودشت حداقل یک بار در هفته
52-پرهیز از سی تی اسکن و ام،آر،آی
53-عدم استفاده از غذاهای ناسازگارباهم
54-تقید به حضور تمام اعضای خانواده برسر یک سفره
55-برداشتن لقمه کوچک وجویدن آرام آن
56-پرهیز از صحبت کردن درهنگام غذاخوردن
57-خوردن غذای مناسب با حال وسن خود
58-دست کشیدن از خوردن غذا کمی قبل از سیرشدن
59-خوردن بعضی از غذاها با سه انگشت
60-استفاده روزانه از همه ی انواع مواد غذایی:(پروتئین،مواد قندی،مواد چربی و ویتامین ها)
61-پرهیز از مشغول کردن ذهن به مسائل متفرقه درهنگام غذاخوردن
62-دراز کشیدن وگذاشتن دست ها درزیرسرپس پس از غذا خوردن
63-خوردن غذا فقط درهنگام صبح وشام
64-شروع وختم غذا با نام ویادخدا
65-استفاده از آش جو،یا سوپجو درهرهفته حداقل یک بار
66-پرهیز از خوردن بیش از یک وعده غذای پخته درروز
67-مصرف میوه جات ههمراه با پوست ودانه
68-عدم استفاده از مواد آرایشی شیمیایی
69-پرهیز از رنگ موی شیمیایی
70-عدم استفاده از دستکش درهنگام پختن غذا
71-با وضو و یه یاد خدا بودن درهنگام پختن غذا
72-پرهیز از اتلاف وقت واستفاده بهینه از اوقات زندگی خود:(ورزش، مطالعه،عبادت و.....)
73-انجام صله رحم:(سرزدن به خویشان نسبی وسببی)
74-هدیه دادن وپذیرفتن هدیه از نزدیکان
75-فراهم آوردن جوی آرام وشاد هنگام غذا خوردن
76-پرهیز از غیبت و تجسس درزندگی دیگران
77-افزودن بر آگاهی های خود
78-داشتن جاذبه ودافعه در روابط روزمره
79-عدم استفاده ازمواد غذایی مضر:(چای،قهوه،نسکافه،آب جوش،سرخ کردنی ها،قندوشکروشیرینی جات قنادی ومصنوعی،غذاهای فریز شده،غذاهای پخته شده با زودپز،غذاهای چرب وپرحجم،سوسیس وکالباس،غذاهای کنسروشده،پیتزا وغذاهای ساندویچی،نوشابه های گازدار،سس ورب،مخلوط ماست وسرکهیا ماست وآبلیمو،مرغ وتخم مرغ ماشینی،ماکارونی،ماست زیاد،شورونمک زیادتنقلات مصنوعی،ترشی جات خانگی،آب یخ،گوشت زیاد،غذای رستوران ،غذاهای مانده وبیات،استعمال انواع دخانیات،نوشابه های الکلی،غذاهایی که با مزاج انسان سازگاری ندارند)
80-استفاده از غذاهای جایگزین به جای غذاهای ممنوعه
منبع:خدادادی،جمشید،پانزده روز تا سلامتی،ص 213الی291.
نگاهي به وضعيت كنوني تالش در ايران و خارج از آن: [1]
1- ايران : وقتي به چشم انداز گذشته نظر مي افكنيم، سيماي درخشاني از تالش تا دور دستهاي تاريخ و سپيده دم حضور اقوام و دولت ها در فلات ايران تجلي دارد. آثار به دست آمده و اشارات نويسندگان قديم از آن حكايت دارد كه قوم تالش يا كادوس آن روزگار، از جمله مردمان صاحب تمدن و دولت آسيا بوده و نام و آوازه اي در كنار دولت هاي آشور و ماد و هخامنشي داشته اند، اما متأسفانه شناخت تاريخ، زبان فرهنگ اين قوم كهن مورد توجه بايسته قرار نگرفته و در طول سده ها و ساليان بسياري كه به نامرادي بر آن گذشته در معرض گزندها و آفات گوناگون به سراشيب خاموشي غلتيده است.
نخستين كوشش هايي كه در زمينة شناخت زبان تالش صورت گرفته چه به صورت اختصاصي و چه در لفافة موضوعات ديگر به قرن اخير برمي گردد و آثار محققاتي چون ميلر، ديا كونف، اورانسكي، درن و گيگر تبلور پيدا مي كند كه البته در اين زمان، اگر چنانكه بايد زبان تاتي را به مثابة جفت همراه يا نيمة دوم تالش در نظر بگيريم، تحقيقات انجام شده طيف گسترده اي را شامل مي شود و آثار ارزشمند پژوهشگران ايراني، از جمله احمدكسروي، احسان يار شاطر، عبدالعلي كارنگ، يحيي ذكاء و مرتضي مرتضوي و ديگران نيز درخشش مي يابد.
با اين كه بخش وسيعي از موطن تالشان در كشور ايران امروز واقع شده است و تالشي از جمله زبان هاي زندة ايراني به شمار مي آيد و علي القاعده مي بايست پژوهشگران و زبان شناسان ايراني توجه بيشتري به آن مي نمودند ولي اين وظيفة ملي كمابيش به فراموشي سپرده شده است.
از متكلمان زبان تالشي در ایران آمار دقيقي در دست نيست، بر آورده هاي غير رسمي نشان مي دهدكه شمار آن ها بيش از 400 هزار نفر است. زبان تالشي از آستارا تا سفيدرود تنها، در نواحي كوهستاني رايج است اما در نقاط جلگه اي از شمال به جنوب جاي خود را تدريجاً به زبان تركي مي دهد و در بخش جنوبي هم با تأثیري متقابل،اماكم رنگ باگيلكي همزيستي دارد.
زبان تالشي در ايران به سه شعبة كلي و متمايز از هم تقسيم مي شود كه عبارتند از:
1- تالش شمالي ( از عنبران نمين و عنبران محلة آستارا تا لوندويل )
2- تالش مياني ( از حويق تا تالشدولاب )
3- تاش جنوبي ( از خوشابر تا فومنات )
هر يك از اين شعب مجموعة لهجه هاي نزديك به همی را در بر مي گيرد، در اين ميان بيشترين تفاوت رادر تالش مياني بين كرگانرودي- حويق، ليسار، جوكندان با تالش دولابي مي بينيم كه ضمن يك سايه روشن ظريفي در منطقه بين اسالم و هشتپر به تدريج تفاوت و تمايز خود را نشان مي دهند، اما تفاوت لهجه در بين شعب ياد شده گاه به حدي است كه مردم دو منطقة دور از هم مثلاً لوندويل وماسوله به دشواري زبان هم ديگر را درك مي كنند.
از چندين دهة بيش به سبب تركي زبان شدن اهالي آستارا و افزايش ارتباطات بين تالشان و اهالي ترك زبان آذربايجان و مهاجرت آذري ها به دیار تالش و نبودن هيچگونه فعاليت هاي هنري و فرهنگي مرتبط با تالش و تالشي، آهنگ رواج تركي در اين ديار سرعت بيشتري يافته است.
اهالي شهرستان آستارا را كه جزء قوم تالش مي باشند مدت ها است كه ترك زبان شده اند و تنها در حوالي لوندويل و نقاط كوهستاني آن شهرستان، زبان تالشي هنوز متكلمان خود را از دست داده نداده است، از لوندويل تا حدود ليسار، تركي زبان مسلط نقاط جلگه اي است. از ليسار تا هشتپر زبان هاي تالش و تركي به موازات هم رواج دارند، به اين ترتيب كه در مراكز تجاري و آبادي هاي بزرگ واقع در مسير جاده تالش به آستارا بيشتر به زبان تركي سخن گفته مي شود ولي در آبادي هاي كوچك سخن گفتن به زبان تالشي عموميت دارد. از هشتپر تا اسالم زبان تركي به نسبتي كمتر و آن هم فقط در مراكز عمدة تجاري مانند آبادي موسوم به سه راه خلخال، رواج دارد. از اسالم به بعد شعاع رواج تركي قطع مي شود و اقليتي از آذربايجاني ها كه در اين منطقه سكونت دارند نقش مؤثري در ترويج زبان خود ندارند و خود نيز اغلب دو زبانه شده اند ودر بيشتر موارد ناگزير به زبان محلي تالشي وگيلكي سخن مي گويند. همچنن در اين ناحيه بر عكس ناحية شمالي، توجه به زبان فارسي جايگزين توجه به زبان تركي مي شود و در بسياري از خانواده ها اعم از تالش يا گيلك به ويژه در شهرها، والدين با فرزندان خود به زبان فارسي سخن مي گويند و مي كوشند كه اين زبان را به موازات زبان محلي به فرزندان خود بياموزند.
چنانکه اشاره شد، رواج زبان تركي از شمال به جنوب در اسالم قطع مي شود. در تالش جنوبي (تالشدولاب، ماسال، شاندرمن، فومنات) با اين كه تالشان با گيلكان داراي روابط وسيعي هستند و آبادي هاي وسيعي هستند و آبادي هاي زيادي در اين ناحيه در بر گيرندة اجتماعات مختلط تالش و گيلك مي باشند ولي كمتر اتفاق افتاده كه يك گروه يا خانوادة تالش، زبان گيلكي را جايگزين زبان اصلي خود نموده باشد.با وجود عوامل فراواني كه مي تواند درامر ترويج زبان گيلكي در قلمرو زبان تالشي درتالش جنوبي همان نقشي را ايفا مي نمايد كه تركي و تالشي در تالش شمالي در مقابل هم دارند، اين دو زبان توانسته اند مستقلاً در كنار هم و ضمن آميزش با هم رايج باشند و حتي تا حدودي ضمن يك وام دهي و وام گيري طبيعي موجب تقويت هم شوند.
در تالش جنوبي، تالشان و گيلك ها زبان هم ديگر را به خوبي درك مي كنند و گاه تالش به گيلكي و گيلك به تالشي صحبت مي كند و در مواردي هم كه هيچ يك از اين دو زبان جهت تفهيم و تفاهم مناسب واقع نگردد از زبان فارسي استفاده مي شود.
گسترش زبان تركي در تالش شمالي علل و عوامل مختلف دارد، از جمله قرار داشتن آستارا تا سال 1342 تحت تابعيت آذربايجان و اردبيل، وجود روابط سنتي مستمر بين تالشان و آذربايجانيان ترك زبان در زمينه هاي مختلف، مهاجرت و اسكان گروه ها و خانواده هاي ترك زبان در مناطق تالش نشين و نقش چشم گيرشان در عرصة حيات اقتصادي، تجاري و اداري تالشان و بالاخره رنگ و بوي عاميانه داشتن زبان تركي در مقابل فارسي كه عامة اهالي در تالش شمالي آن را زبان به ويژة خواص و شهريان شناخته و لذا در انتخاب زبان رسمي، زبان رابطه وسيع تر به تركي گرايش مي يابند.
در تالش جنوبي، اعم از (تالشدولاب، خوشابر، شاندرمن، ماسال، فومنات)، اهالي از يكسو با گيلك ها و از سوي ديگر با اهالي آن بخش از آذربايجان (شاهرود) داراي روابط و مراوده مي باشند كه اغلب تاتي زبان هستند. از اين رو زبانشان در مقابل تركي كاملاً مصون مانده است.
2- خارج از ايران: حدود 180 سال قبل از تاريخ انعقاد عهد نامة ننگين گلستان ( 21 اكتبر سال 1813) كه ولايات شمال و ماوراء قفقاز از جمله بخش وسيعي از سرزمين موسوم به تالش، به تصرف دولت روسيه در آمد تا وقوع انقلاب سوسياليستي 1917، در آن كشور نشانهاي حاكي از اين كه سياست زباني و فرهنگي خاص در مورد تالشان و ديگر ايراني زبانان سرزمينهاي اشغالي اعمال شده باشد، در دست نيست. از وقايع آن دوره آنچه كه مورد توجه نويسندگان قرار گرفته و يا در برخي از رسائل و اسناد انعكاس يافته است، شرح مبارزات و پايداري هاي مردم و ايالات جدا شده از ايران در برابر اشغالگران روسي ميباشد.
از سالهاي پس از انقلاب اكتبر 1917 ، بنا بر اين شده بودكه ممالك به ارث مانده از تزارها مطابق نظم جديدي اداره شود. سياست هاي مشخص به اجرا درآمد كه به موجب آن اقوام و ملت هاي آن امپراطوري مي توانستند در چهارچوب خاص انقلاب فرهنگي پس از انقلاب سوسياليستي اكتبر 1917، در زمينه هاي قومي ، فرهنگي و زباني از استقلال مشروط بهره مند شوند. از اين رو تالشان و تات ها نيز ادبيات، هنر ، آموزش و پرورش ويژة خود داشتند. آن ها مي توانستند به زبان خود بنويسند و بخوانند و آثار ادبي و هنري عرضه نمايند و يا در زمينة فرهنگ قومي خود تأليفاتي منتشر نمايند. اما اين دريچة روشن نويد بخش مدت چنداني گشوده نمي ماند، در سال 1937 ناگهان اوضاع دگرگون مي شود. يكي از محققان آن ديار در مورد وضعيت تالشان شوروي در آن زمان مي گويد: « آنچه در سال هاي 38 – 1937 در تاريخ خلق تالش ، مثل تاريخ ديگر خلق ها نوشته شده اين است كه مدارس و دبيرستان ها و كلاس هايي كه در آن به زبان تالشي تدريس مي شد ، تعطيل گرديد، زبان و حتي نام كتاب ها و نشريات تالش را عوض كردند، برنامه ها و مطالبي كه به زبان تالشي از راديو پخش مي شد، قطع گرديد. بازيگران تئاتر از سخن گفتن به زبان تالشي منع شدند و بالاخره همة آنچه كه به زبان و فرهنگ تالشي مربوط بود ، دگرگون شد و به گونه اي تأثيرانگيز در اين سرزمين مفهومي از تالش باقي نماند و به جاي زبان تالشي گفته مي شد : زبان آستارا و لنكران. »
به اين ترتيب زبان تالشي كه مدتي كوتاه در فرايند تحولي فرهنگي از وضعيت حال به خود وارهيدگي در عرصة هنر و ادبيات و آموزش و پرورش به كار گرفته شده بود، مورد يورش و سركوب واقع شده و به ما في الضمير تودة مردم برمي گردد و تا سال 1989 در همين وضعيت باقي مي ماند. پس از فروپاشي امپراطوري شوروي و اعلام استقلال جمهوري آذربايجان ، اين زبان بار ديگر در آن ديار به مثابة بارزترين مشخصة هويت قومي و مهمترين عامل حفظ اين هويت اعلام وجود مي كند و در عرصة ادبيات و هنر و تحقيق و روزنامهنگاري مورد استفاده قرار مي گيرد.
اين توجه به زبان مزبور در ديگر زمينه ها نيز مشهود است. عدة كثيري از تالش زبانان در قزاقستان و بطورعمده در شهرهاي چمكند ، آريس، جانبون و چوراي آن جمهوري و همچنين در ولايت هاي لنگر خوار ، جلال آباد ، پاكتيا و مزارشريف افغانستان زندگي مي كنند و مجموع تعداد آنها بيش از 200 هزار نفر برآورد مي شود.
مطابق آمار رسمي سال 1926 شوروي سابق ، در جمهوري آذربايجان 77323 نفر تالش زبان زندگي مي كردند و 80624 نفر نيز كه زبان هاي مادري آن ها تالشي بوده، شمارش شده است. اطلاعات مربوط به 5 اكتبر 1931 نشان مي دهد كه آن زمان تعداد تالشان جمهوري آذربايجان 89398 نفر بوده است كه از اين تعداد 11688 نفر در شهر لنكران زندگي مي كردند و لذا اكثريت اهالي اين شهر را تالش زبانان تشكيل مي دادند.
در آمارنامه هاي مربوط به سال هاي پس از 1931 از شمار تالشان اين كشور اطلاعاتي به دست نمي آيد. در منابع متفرقه هم آمار ناقصي به چشم مي خورد. مطابق اين منابع تعداد تالش زبانان شوروي تا سال 1989 ، حدود 21914 نفر بوده است. از اين تعداد 21200 نفر در آذربايجان زندگي مي كردند، اما سرشماري سال 1989 نشان مي دهد كه به ترتيب در لنكران 164 هزار نفر ، در ماسالي 144 هزار نفر ، در جليل آباد 133 هزار نفر ، در آستارا 69 هزار نفر ، در بيله سوار 61 هزار نفر ، در لريك 54 هزار نفر و 40 هزار نفر در يارديملي زندگي مي كند. مطابق همين آمار از اهالي آستارا 4/86 % ، لنكران 3/86 % ، لریک 4/82 % و ماسالی 55 % تالش مي باشند. لذا مي توان گفت كه فقط در چهار شهرستان ياد شده حدود 357500 نفر تالش زندگي مي كنند.همچنين انبوهي از تالشان نيز در مناطق يارديملي و جليل آباد و بيله سوار سكونت دارند . منابع غير رسمي هم نشان مي دهند كه در منطقة آبشوران ، شهرهاي باكو و سوم گايت بيش از 300 هزار نفر تالش زندگي مي كنند . با اين حساب وجود حدود 700 هزار نفر تالش در جمهوري آذربايجان ثابت مي شود.
تعداد لهجه ، آنگونه كه در زبان تالشي ايران وجود دارد در تالشي خارج از ايران نيز محسوس است. بين لهجه هاي لريك و آستارا ، لنكران، ماسالي و آبشوران تفاوت هاي قابل توجهي به چشم مي خورد. اما بر خلاف انتظار ، به شدتي كه تالشي اكثر نقاط تالش نشين ايران متأثر از زبان فارسي است، تالشي جمهوري آذربايحجان تحت تأثير روسي و تركي نيست. مگر در نقاطي كه اقليت تالش، زبان خود را از ده ها سال پيش در خفا نگه داشته اند.
اين لهجه در مجموع همگوني بسيار نزديك با لهجه هاي عنبران و لوندويل دارند. از اين رو مطابق تقسيم بندي نگارنده در شعبة تالش شمالي قرار مي گيرند. ناگفته نماند كه گروه هايي از تالشان جمهوري آذربايجان به لهجه هايي سخن مي گويند كه به شعبة تالش مياني نزديك ترند. مثلاً لهجة طايفة « چراج» كه در شهرستان آستاراي آن كشور زندگي مي كنند، همانند تالشي تالشدولاست و با توجه به اينكه در منطقة پره سر تالشدولاي ايران طايفه اي به نام « چراج» وجود دارد، چنين به نظر مي رسد كه چراج هاي آستاراي جمهوري آذربايجان از اين سو به آنجا كوچانده شده اند و آنان به طرز شگفت انگيزي توانسته اند لهجة خود را حفظ نمايند.
علي رغم اينكه در ايران زبان تالشي در برابر زبان تركي به شرايط انفعالي كشيده شده و پيوستن تالش زبانان ، بويژه در تالش شمالي به جامعة ترك زبان اغلب از سر تسليم و رضا و آگاهانه صورت مي گيرد، در جمهوري آذربايجان آنچه ديده مي شود، آثار پايداري است ، در آنجا با اينكه زبان رسمي و مسلط تركي است و تالش زبانان همه جا با اكثريت ترك زبانان در آميخته اند و همچنين در طول نيم قرن گذشته زبان و فرهنگ تالش مشمول سركوب و امحاء بوده و هنوز نيز در موارد زيادي تالش زبانان نمي توانند بي دغدغة خاطر به زبان خود سخن بگويند، باز ضمن اينكه اكثر تالشان همچنان تالش و تالش زبان باقي مانده اند و با هوشمندي و وجدان ملي بيدار اركان هويت قومي و ارزش هاي اصيل فرهنگي خود را پاس مي دارند.
اما امروز در ايران زبان تركي به عنوان خطر جدي براي زبان تالشي محسوب ميشود. چنانچه محقق ارجمند آقاي علي عبدلي نيز صراحتاً به اين امر اشاره نموده است: « اكنون نيز عمده ترين خطري كه زبان تالشي را تهديد مي كند، زبان تركي است. چنان كه تالش زبانان عنبران و آستارا را تا نقاط شمالي هشتپر ، بخشي كاملاً ترك زبان و بخش ديگر دو زبانه شده اند. » [2]
با توجه به اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه گرايش به زبان تركي گويي نبايد به اندازه اي باشد كه زبان تالشي را فراموش كنيم . چرا كه گرايش به زبان تركي در نواحي تالش نشين ( چه در گيلان و چه در اردبيل) در بعضي مواقع با تغيير مذهبي همراه بوده است و مي توان گفت كه زبان تركي به صورت يك خطر جدي براي تالش زبانان اهل تسنن در آمده است. چنانكه مارسل بازن فرانسوي نيز به اين امر اشاره نموده است:
« همراه با تعلقات زباني ، اغلب تعلقات مذهبي نيز در تمايز قومي نقش اساسي دارند. در اين جا تحول دو عامل كاملاً به يكديگر وابسته اند و گرايش به تركي گويي ( با گرايش شيعه گري) همراه بوده است و اذعان دارد كه بخش هايي از تالشان كه به زبان تالشي وفادار مانده اند، تقريباً به طور كامل سني مذهب هستند.» [3]
گويا امروزه تاريخ به گونه اي ديگر تكرار مي شود. يعني به جاي اينكه افراد به اجبار حاكمان زبان و مذهب خود را تغيير دهند به اختيار خود زبان و مذهب خويش را عوض مي كنند.[4]
چنانكه در دورة صفوي مردم آذربايجان به اجبار شاه اسماعيل صفوي زبان و مذهب خود را تغيير داده و زبان تركي را به جاي زبان فهلوي ، آذري و مذهب شيعه را به جاي تسنن پذيرا شدند و دكتر محمدجواد مشكور به اين امر اشاره نموده است:
« شاه اسماعيل دو چيز را بر مردم آذربايجان تحميل كرد، يكي مذهب شيعه و ديگري زبان تركي. قبايل قزل باش بود كه بر اثر مهاجرت آن قبايل از آسياي صغير به آذربايجان به تدريج زبان تركي جاي زبان فهلوي آذري را گرفت و چون شاه اسماعيل و شاهان صفوي زبان تركي را زبان درباري خود قرار داده بودند به تدريج مردم آذربايجان زبان ايراني پيشين خود را فراموش كرده و به زبان تركي سخن گفتند.[5] »
3- عبدلی ، علی، فرهنگ تطبیقی تالشی و تالت و آذری ، ص 30 الی 36
1- عبدلي ، علي ، تالشي ها كيستند؟ ص 66
1- بازن ، مارسل ، تالش منطقه اي قومي در شمال ايران ، ص 619
2- غير از روستاهاي كريق ، رز و تفيه واقع در بخش ويلكيج ( آبي بيگلو) شهرستان نمين كه با حفظ زبان تركي پيرو مذهب اهل سنت هستند
3- مشكور ، محمدجواد ، فرهنگ فرق اسلامي ، ص 285
| برخورد تمدنها | گفتگوی تمدنها |
| 1-مبتنی برقانون امتنا ع تمدنی | 1-متکی بر آمیزش تمدنی |
| 2-گفتار متکی بر زور وبرخوردنظ امی | 2-گفتار متکی بر گفت وشنود صلح آمیز |
| 3-مبتنی برتبعیض ونابرابری | 3-گفتگو مبتنی بربرابری وازموضع برابر |
| 4-تنوع فرهنگ ها زمینه سازبرخورد تمدنی | 4-تنوع فرهنگ ها زمینه همکاری وتغامل |
| 5-تاکید بر وجوه تمایزبرای برای شروع جنگ | 5-توجه به زمینه های مشترک برای گفت وگو |
| 6-دشمنی،سلطه وانواع وابستگی | 6- حمایت ازدوستی وهمبستگی متقابل |
| 7-بزرگ نمایی تصویرهای مغشوش ومعیوب تمدنی | 7-نشان دادن نقاط تفاهم مشترک وآگاهی جهانی |
| 8-ایجاد دیوار بی اعتمادی | 8-ایجاد پل های اعتماد میان ملت ها |
| 9-مخفی کاری برای مانع تراشی وتخریب | 9-شفافیت مواضع برای همکاری وسازندگی |
| 10-تعیین یک طرف برنده یادوطرف بازنده در گفت وگو | 10-مفید بودن گفت وگو برای همه طرف های علاقه مند به گفت وگو |
| 11-ایجاد صحنه جنگ همه علیه همه | 11-صحنه تبادل آراء واندیشه های گوناگون |
| 12-تهی شدن از ماهیت تمدنی واخلاقی | 12-تعمیق آگاهی تمدنی براساس اصل گفت وگو |
| 13-جنگ | 13-صلح عادلانه وپایدار |
1-الگو ی ازدواج بر اساس انتخاب والدین:براساس این الگو فرزندان در امر انتخاب همسر هیچ دخالتی نداشته وندارند و والدین فرد ی را برای فرزندان خود به عنوان همسر انتخاب می نمایند،وفرزندان نیز هیچگونه اعتراضی نداشته وندارند ودر صورت اعتراض نیز مورد غضب وخشم والدین قرارگرفته واز بسیاری از مزایا محروم شده ودربرخی مواقع از جامعه طرد می شوند,این روش انتخاب بیشتر درجوامع سنتی وروستایی رواج دارد.وکاستی این نوع ازدواج این است که فرزندان درمورد مهم ترین موضوع زندگی خویش نمی توانند اضهار نظر نمایند.
2-الگوی ازدواج براساس علاقه صِرف دختر وپسر:براساس این الگو دختر وپسر به ممدیگر علاقه شدیدی پیدا کرده وبر خلاف نظر والدین بایکدیگر ازدواج می کنند وبر این عقیده اند که علاقه آنها به یکدیگر موجب حل تمام مشکلات در زندگی خواهدشد،کاستی این نوع ازدواج این است که والدین به هنگام بروز اختلافات و مشکلات بین آنها از ایشان حمایت وپشتیبانی نخواهند کرد . این نوع ازدواج امروزه رواج دارد.
3-الگوی ازدواج بر اساس ارزیابی منطقی وعاقلانه:براساس این ازدواج طرفین شرایط یکدیگر را به خوبی درنظر گرفته ونه تنها به یکدیگر علاقه مند هستند والدین نیز رضایت خود را از این ازدواج اعلام می کنندوچون والدین نیز در این ازدواج نقش داشته اند درموارد بروز مشکلات اختلافات از فرزندان خود حمایت وپشتیبانی خواهند کرد ،به نظر می رسد این نوع ازدواج مطمئن ترین روش انتخاب همسراست.
ژ بزنِ تو ژَشونه تولشَ زِوون
رانگش هئسه سِ اَ ولی رانگی غیرت
عطرش گلَ ولستونه تولشَ زِوون
به گوش بدَ بَ بلبلی چیچ ووتهَ دَ
ووتَدَ:چمِ نی زِوونه تولشَ زِوون
عاریفونکوم خَب[ بستن و ووتَدَن که
شریعت و عیرفونهِ تولشَ زوون
روژی اَگَم نوخش ببو هر تولشی
یقین چَ دردی دَمونه تولشَ زِوون
ای بَمَسون ووتَه دَن ژغو-ژغو
چَمَ نَنَ اون زِوونه تولشَ زِوون
توفیق ایلهومی نی سیخن اِمه اوخوی
چَمَ هَمَ نَ ویژدونه تولشَ زِوون
منبع:فصلنامه تحقیقات تالش،شماره اول،پاییز،سال 1380،ص ، 52
رنجیده ام اگر چه زیاران آن دیار قربان شوم به یار وفادار عنبران
آن کوه ودشت وباغ وچمن بادروح بخش سردی آب و گرمی بازار عنبران
هرصبح شام زمزمه ی بانک ذاکران در بارگاه قافله سالار عنبران
این کوههای زرد و سیه فام و سرخ رنگ هر یک علامتی است ز اسرار عنبران
آن کوه سرخ است چهلّ پیر را مزار کوه سیاه مدفن ابرار عنبران
آن کوه زرد نیست کم ازاین دوکوه چون بر وی نشانه ای است ز آثار عنبران
هست آن سه کوه یکی پرچم ازل آن کوهها سپاه و علمدار عنبران
گِردش مزار هفت تن از اولیا محیط هستند پاسبان ونگهدار عنبران
طاعون و سیل و زلزله و پیماری وبا از قرنها ندیده در اعصار عنبران
خاکش چو کیمیا است که صد نابغه ی زمان بار آمده ز خاک گهربار عنبران
این نام عنبران که ز عنبر گرفته اند باشد گواه نافه ی تاتار عنبران
ای نا خلف تو سیری و بیزار از وطن من مانده ام به حسرت دیدار عنبران
این مظهر شکسته دل و زار و مستمند باشد همیشه عاشق وبیمار عنبران
منبع:شفیقی،احسان،ازعنبران تا بخارا،سفرنامه حاج شیخ محمد سعیدنقشبندی(ره) ص20و21 . .
-آموختن وبه كاربستن،خشنودي خاطر مي آورد.
-مرد بزرگ اگر وقاروخويشتن پنداري را فرو بگذارد،خِرَدواحترام خودراازدست مي دهد.
-اگربه راه خطا رفتي،ازبرگشتن مَترس.
-طبيعي رفتاركردن بهترينشيوه ي آداب داني است.
-دانش كهن رابياموزودانش نورافرابگيرتاشايسته آموزگاري باشي.
-نادارباش وخرسند،داراباش وفروتن.
-اگرميداني،پايداري كن-واگرنميداني،بگونميدانم،نشان دانش اياست.
-درآنچه شك داري ساكت باش،ودرديگرمطالب بااحتياط سخن بگوتاكمترخطاكني.
-حسن معاشرت است كه همسايگي را شيرين ميكند.
-اندوه مخوريدكه چرابه فلان مقام نرسيده ايم؛دراين فكرباشيدكه آيا لياقت آن مقام را داريد،وغم مخوريد كه چرا مشهورنيستيدبلكه بكوشيدتاشايسته شهرت شويد.
-مردبزرگ دير وعده ميدهدوزودبه وعده ي خودعمل ميكند.
-مردبزرگ به نيازمندان كمك ميكندنه به دارندگان،تابه دارايي خود بيفزايند.
-سادگي ازروستاييان است وظرافت ازشهريان،مردكامل ظرافت وسادگي راباهم داراست.
-تقوا در آنست كه عمل نيك راازنتيجه آن بالاتربشماري.
-هرچه را ميشنوي وميبيني غربال كن وآنچه راكه خوب است برگزين.
-اگرانسان يك روز از خودخواهي بگذردازنيكان بشمارميرود.
-بناي حكومت برسه اصل استواراست:وفورنعمت،سلاح كافي،اعتماد مردم.وبدون اعتمادمردم هيچ حكومتي پايدار نميماند.
-وقتي دوست ميداري دلت ميخواهد زنده باشي،وقتي كينه مي ورزي،آرزوي مرگ ميكني.
-نشان حكومت خوب ،آزادي زبان وعمل است.
-مردان بزرگ كم ميگويند وبسيارميكوشند.
-درست اين است كه مهرباني را بامهرباني ودشمني را با مروت پاسخ دهي.
-كارگري كه به خوبي كار خودعلاقه مند است،اول اسباب كارخودرافراهم ميكند.
-باديگران نبايد زياد خودماني شوي تاموجب كدورت نگردد.
-سپاه مشق نكرده رابه جنگ بردن، به كشتارگاه راندن است.
-دربه كاربردن كلمات بايد دقت كنيم،چون ممكن است يك كلمه مارافرزانه وكلمه ديگرماراكم خِرَدكند.
لا ئو-تسه:
-منشأ آفرينش بي نام ونشان است.
-خوبي بابدي آميخته وزيبايي با زشتي.
-خردمند با كردار پند ميدهدنه باگفتار.
-ازگفتن بسيارناخوشي مي زايد،خاموشي بهتراست.
-خرد مند خودپايين مي نشيند،اما او را بالا مي نشانند.
-جايي كه ستيزه نباشد،بد زباني نخواهد بود.
-انديشه خوب آن است كه با خِرَد آميخته باشد.
-شايستگي حكومت از آنست كه برپايه ي نظم استوارباشد.
-از ثروت قدرت ونخوت درآخربه جز حسرت چيزي باقي نميماند.
-هركه خودرا بيشتر مي خواهد،بيشتر رنج مي برد.
-اگر اندكي به ديگران بدگمان باشي،ديگران به يك باره به تو بدگمان خواهند بود.
-آن كس كه دعوي گردن فرازي ندارد،،كسي به ستيزه نمي خواند.
-خردمند از افراط وتفريط مي هراسد.
-آنكه بر ديگري چيره مي گرددزورمند است،آنكه برخويشتن غالب مي آيدتوانااست.
-شخص خسيس گران تر مي پردازد.
-دنيا از عاشق خود مي گريزد.
-هركجا مردم داناترباشند،حكومت بر آنان دشوارتر است.
-گفتارنيك آن است كه به زيور راستي آراسته باشد.
-جايي كه مأمور ماليات چاق مي شود،مردم از لاغري مي ميرند
-از صلحي كه منتهي به ديگري مي شود،چه حاصل.
كتاب هاي مقدس شين تويي:
-سازش نيكوست وپرهيز ازستيزه مايه ي سرافرازي است.
-كسي مطلقاً بد باشد،كمياب است.
-خوبي ديگران را مپوشان،واگربدي ديدي آن را اصلاح كن.
-كمتركسي با خِرَد به دنيا مي آيد،فرزانگي حاصل انديشه است.
-هر كاري را از كوچك وبزرگ به صاحب فن بسپار،تابه خوبي انجام شود.
-گرچه ماتنها درراه صواب باشيم،بايد به دنبال جمعيت رفت.
-در امور مهم ،تصميم بايدازشوراباشدنه ازيك نفر.
-بهشت ودوزخ در قلب ما است.
وقتي در دل كينه داري،به زبان مهر نورز.
-تنها به فكر خود نباش،از رنج ديگران نيز بينديش.
كتاب هاي ديني هندوان:
-گرچه خانه ويران مي شود،روح راتولدومرگ ودگرگوني نيست.
-اگربدانيد كه مردن زنده شدن است،آيابرمرده خواهيدگريست.
-اگروظيفه خودرابداني وبدان عمل نكني گناه كاري.
-عمل درست از فكردرست بسي كمتراست.
-فرزانه كسي است كه همواره بروجودخويش حكم فرماست.
-كسي كه به دنبال هواي نفس مي رود،همچون كسي است كه دردرياي طوفاني به شكست وغرق دچارخواهدبود.
-تخيل خود عملي است كه درتصور واقع مي شود.
-كارزميني را بي طمع انجام بده تابتواني به تكاليف آسماني بپردازي.
-بري آن كه بدانيم عملي موجب نجات است سه حالت رابايد درنظر گرفت ،انچام دادن،انجام ندادن،يا آنچه راانجام شده باطل كردن.
-آن كه درترديد است ازآرامش واميدوخوشبختي بهره ندارد.
- دنيا در اين نشئه مغلوب آن كسي است كه به توحيد ايمان دارد.
- سالك كامل(جوكي) بي شهوت وخواهش ععمل مي كند وانتظارنتيجه ندارد.
-سواي اين زندگي جسماني ،يك هستي بالاتروژرف تر وجودداردكه به چشم درنمي آيد ودگرگون نمي شود.
-ناداني كه زاييده تاريكي است ،انسان فناپذيررا نابينا مي كند،وروح اورا به كاهلي وسستي مي كشاند.
-زهد فروشي خود پسندي وغروراست.
-ميوه شهوت،درداست ورنج.
-همتي كه به خاطر منفعت شخصي ،دراجراي وظيفه وهدف به كارمي رود ناستوده است.
-مرد عاقل هرروزچنان زندگي مي كند كه گويي دست مرگ درحلقوم اوست.
-بهترين ثروت عقل است كه چون به دست آمد نمي رود.
-دروغ اگربه خط طلا هم باشد،هم چنان دروغ است.
-دين واقعي محبت است،چنان كه خداوند ازبزرگ وكوچك همه را دوست مي دارد.
-سعادت، روحي سالم دربدني سالم است.
-ازنان فردا مينديش،بچه باشيرمادربه دنيا مي آيد.
-دوستان تجربه شده را ازدست مده.
-پيش از آن كه دشمن راخوار بشماري ،ببين باچه مردمي دوست است.
بودا:
جان از زنده برمگير.
-به آنچه ازتونيست،دست مياز.
-از زنا خودداري كن.
-دروغ مگوي،وكسي رامفريب.
-ازمستي بپرهيز.
-كم خواربش وپس از نيمروز روزه بدار.
-ازتماشاي رقص وشنيدن آواز وديدن بازي ها اجتناب كن.
-تاج، گل،عطروزينت برخود مپسند.
-در رختخواب نرم ميارام.
-سيم وزر ازكسي نپذير.
-از نيكي واحسان دريغ مكن.
-هرچه از خوشي و ناخوشي به تو برسد بپذيروشكيبا باش.
-مانند آب زلال با دوست ودشمن يكسان مهرو وفا بورز.
-آن كه جامه روحانيت به بر مي كند،بايد اول خودراازآلودگي ها بپالايدوگرنه اين جامه را نزيبد.
-وجود ما حاصل افكار ماست.
-باران دربام شكسته نفوذ مي كند وشهوت درسر ناآزموده.
- خردمند درميان غافلان وبيداردرجمع خفتهگان همواره پيش مي رود ومسابقه را مي برد.
-صاحب فكرنادرست ،بيش از آن گزند مي بيند،كه دشمني به دشمني روا دارد.
-بوي گل خوش را باد به يك طرف مي برد امابوي آدم خوب همه جا پراكنده مي شود.
-اگر همسفر ازتوبهتريا باتو برابرنباشد،تنهايي خوشتر از همراهي با سبكسار است.
-آنكه درون آرام دارد،پندار و گفتار و كردار آرام دارد.
-سخني اگر هزار كلام دارد،به كار نمي آيد،مگر آن يك كلام كه آرامش مي بخشد.
-گناهكار را از تكرار كناه بركنار داريد،كه عادت به گناه رنجي بس دردناك دارد.
-انسان در هيچ جايي از مرگ نجات نمي يابد.
-به درشتي با كسي سخن مگوي،تاسخن درشت ازاو نشنوي.
-آنكه دانش نمي اندوزد،همچون گاوي درشت مي شود،اما از خِرَد لاغر مي ماند.
-دنيا را حبابي بدان و سرابي انگار، آن كه به دنيا چنين مي نگرد،از ملك الموت نمي هراسد.
-تندرستي بهترين نعمت وخرسندي بهترين ثروت است.
-خشم را بامهرباني وبدي را باخوبي وآزار رابا بخشش ودروغ را باراستي جبران بايدكرد.
-آنكه با زن همسايه راه دارد،به چهار مصيبت گرفتار است:سرشكستگي،بسترناراحت،نام زشت،دوزخ سوزان..
-تا ريشه محكم وبرجاست درخت بريده ازتومي رويدتاخواهش وهواي نفس درماست،رنج وغم باز مي گردد.
كتاب هاي مقدس جاين:
-ابله ازشنيدن احكام قانون مي گريزد،اما كيفرقانون رابه جان مي خرد.
-گناه ازسه راه ميسر است،خود گناه كردن،اجازه گناه دادن،گناه ديگري راپسنديدن.
-جهان بيكران است وجاويدان وهرگزفنا نمي شود.
-خودپسندي را همچون خارنازك مشكل مي توان ازجان برآورد.
-آنان كه مقهورعيش ونوش نمي شوندبه تفكرمي پردازند.
-چون حقيقت راشناختي،ازآن پيروي كن.
-سست عنصران به نكوهشي،دل وجرأت را ازدست مي دهند،همچون نامردان درپيكار.
-زنان را ،مردي دردل،مردي به زبان،مردي درآغوش بود.
-اگركمال از غسل كردن حاصل مي شود،جانوران آبي همه كامل هستند.
-آنكه ميداندگناه مي كندودست برنمي دارد،ديوانه است.
زرتشت:
پندارنيك آن است كه مرد پرهيزگاربينديشدوآن راازهمه چيز برترشمارد.
-گفتارنيك آن است كه پرورده خردباشد.
-كردارنيك آن است كه پرستندگان راستي آن را بستايند.
آن كه بابدي ياري كند بد است،وآن كه با پاكي ياوري كندنيك است وپاكان يار او باشند.
-كسي كه كشاورزي نمي كند،بايدبه دريوزه گي خواهد افتاد.
-آن كه وام مي گيرد وانديشه واپس دادن ندارد،چنان است كه دزدي كرده باشد.
-آن كه زن دارد،برترازآن است كه زن ندارد.
-بهترين نعمت پرهيزگاري است.
-توانگري كه به درويشان نبخشايد،برزادورود ديوان مي بخشد.
موسي:
پدرومادرخودرااحترام كن.
-قتل مكن.
-زنامكن.
-دزدي مكن.
-برهمسايه خود شهادت دروغ مده.
-به خانه همسايه ،وبه زن همسايه واموال او طمع نكن.
-تو خاك هستي وبه خاك باز خواهي گشت.
-درپيش ريش ريش سفيد برخيز ومردپير را محترم شمار.
-دست خودرا براي برادر بي چيز وتنگدست خود گشاده دار.
-رشوه چشمان حكيمان را كور مي سازد وسخنان عادلان را كج مي كند.
-غصه احمق را مي كشد وحسد ابله را مي ميراند.
خدا متكبران راپست مي كندوفروتنان را نجات خواهد داد.
-نعمت اندك براي مردصالح از اندوخته هاي كثير شريران بهتراست.
-كساني كه با اشك ها مي كارندباترنم درو خواهند كرد.
-احسان را از اهلش بازمدار،هنگامي كه به جا آوردنش دردست توست.
-درزمين بايرساكن بودن،بهتراست اززيستن بازن ستيزه گر و پرخاش چوي.
-به گوش احمق سخن مگوي،زيرا حكمت كلامت را خوار خواهدكرد.
-پاي خود را از زياد رفتن به خانه همسايه ات بازدار،مبادا از توسير شده،ازتو نفرت نمايد.
-هركه حفره اي بكند در آ» خواهد افتاد.
-هر كه مال خودرا به ربا وسود بيفزايد آن را براي كسي كه بر فقيران ترحم نمايد جمع كند.
-سگ زنده ازشير مرده بهتر اسن.
-براي هر چيز زماني است وهرمطلبي را زيرآسمانوقتي است،وقتي براي ولادت ،وقتي براي مرگ،وقتي براي كاشتن،وقتي براي برداشتن.
-پدران انگور ترش خوردند ودندان پسران كند گرديد.
-چنان كه عمل نمودي ،همچنان به تو عمل كرده خواهدشد.
-آيا جميع مارا يك پدرنيست،آِيا يك پدر مارا نيافريده است.
عيسي:
هركس به زني نظر شهوت اندازد همان دم دردل خود با او زنا كرده است.
-دشمنان خود را محبت نماييد وبراي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد.
-به آناناني كه ازشما نفرت دارند احسان كنيد وبه هر كه به شما فحش دهد وجفا كنددعاي خيركنيد.
-اگر تقصيرات مردم را نيامرزيد پدرشما هم تقصيرات شما را نخواهد آمرزيد.
-چون است كه خس را در چشم برادرخود مي بيني وچوبي راكه درچشم خود داري نمي يابي.
-شخص راچه سود،كه تمام دنياببرد وجان خويش را ببازد.
-گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول شخص دولتمند درملكوت خدا.
-آنچه را خدا بپيوندد انسان جدا نسازد.
-هر آنچه با ايمان به دعا طلب كنيد،خواهيد يافت،مال قيصر را به قيصر اداكنيد،ومال خدا را به خدا.
-هركه خود را بلند كند پست گردد،وهركه خود را فروتن سازد،سر افراز شود.
-هرجا كه مرداري باشد،كركسان درآنجا جمع شوند.
-آنكه در اندك امين باشد،در امر بزرگ نيز امين بود،وآنكه در قليل خائن بوده دركثير هم خائن باشد.
-ايمان بدون عمل نمي تواند انسان را نجات بخشد.
-به گناهان خود اعتراف كنيد وبراي يكديگر دعا كنيد تاشفا يابيد.
-خدا محبت است وهركه درمحبت ساكن است درخدا ساكن است.
-هركس بر حَسَب اعمالش حكم خواهد يافت.
منبع:مشكور،دكترمحمدجواد،خلاصه الاديان درتاريخ دين هاي بزرگ..